هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
52872
نام: دیده
شهر: امام رضا(ع)
تاریخ: 4/20/2008 12:32:07 PM
کاربر مهمان
  یا صاحب کل نجوا


مرثيه ای براي عروج جانگداز دوست مظلوممان پرستوي سفركرده "سوگل از بهشت"


مرواي دوست.. مرواي دوست

مروازدست من اي يار

كه منم زنده به بوي تو..
به گل روي تو

مرو اي دوست.. مرو اي دوست

بنشين با من ودل
بنشين تا برسم مگر به شب موي تو

تو نباشي چه اميدي به دل خسته ي من

تو كه خاموشي

بي تو به شام وسحر

چه كنم با غم تو


مرو اي دوست.. مرو اي دوست

مرو از دست من اي يار

كه منم زنده به بوي تو
به گل روي تو

بنشين تا بنشاني نفسي آتش دل

بنشين تا برسم مگر به شب موي تو

تو نباشي چه اميدي به دل خسته من

توكه خاموشي به شام وسحر

بي تو به شام وسحر چه كنم با غم تو

چه كنم با دل تنها

كه نشد باور من

تووويراني

خاموشي

كوهم اگر چه كنم باغم تو


چه كنم با دل تنها
چه كنم با غم دل
چه كنم با اين درد
دل من اي دل من

ما خانواده توهستیم سوگل جان وبرایت به سوگ می نشینیم واشک میریزیم...

***
براي شادي آن * ياس صبور * ازهمه دوستان خوبم درخواست میکنم قرآن بخوانيم.
52871
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/20/2008 11:57:02 AM
کاربر مهمان
 

.:: شيطان، بني آدم را به وهمي از حقيقت مي‌فريبد. ::.

*سید شهیدان اهل قلم، شهید سید مرتضی آوینی *


52870
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/20/2008 11:32:11 AM
کاربر مهمان
 
غزل دلتنگی

زنده یاد ، قیصر امین پور


هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت ، سنگ تر از سنگ صبورم


اندوه من انبوه تر از دامن الوند

بشکوه تر از کوه دماوند غرورم


یک عمر پریشانی دل ، بسته به مویی است

تنها سر مویی ، ز سر موی تو دورم


ای عشق! به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو ، قاف قرار من و من ، عین عبورم


بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم



... سلام بر نیلوفر آل طه ...


بسم الله الرحمن الرحیم

... انا اعطیناک الکوثر ...


52869
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/20/2008 11:20:37 AM
کاربر مهمان
 
درد واره ها

زنده یاد ، قیصر امین پور


دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن در آورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشته ی سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است

دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان
درد می کند

من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم
درد می کند

انحنای روح من
شانه های خسته ی غرور من
تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است
کتف گریه های بی بهانه ام
بازوان حس شاعرانه ام
زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟

این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
دردهای آشنا
دردهای بومی غریب
دردهای خانگی
دردهای کهنه ی لجوج

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟
درد
رنگ و بوی غنچه ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز برگهای تو به توی آن جدا کنم؟

دفتر مرا
دست درد می زند ورق
شعر تازه ی مرا
درد گفته است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد، حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟



52868
نام: بمیرید قبل از آنکه بمیرید
شهر: ک
تاریخ: 4/20/2008 11:07:41 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه
آقا شهاب
از درد سخن گفتن و از درد شنیدن
با مردم بی درد ندانی که چه درد است

گفتی درد،
درد اینه که یه روز بفهمی هیچ دردی نداری
درد اینه که ببینی که تا هدفت خیلی فاصله داری
هرچی هم آدم بیشتر بره تو -خویشتن خویش-دردش بیشتر میشه
هر که او هشیارتر رخ زردتر...
52867
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 4/20/2008 11:04:32 AM
کاربر مهمان
  سلام دوباره به همه حرف دلیهای دلتنگ
من این چند روزه زیاد حوصله نداشتم براتون چیزی بنویسم فقط یه سر کوچولو می زدم وبعد دوباره...
از شنیدن خبر مرگ سوگل خیلی ناراحت شدم . جناب پوریای عزیز خدا بتون صبر جلیل بده برادرا همیشه خواهراشونو خیلیم دوست دارن داداشی منم منو خیلی دوست داشت البته امیدوارم که شما هزار ساله باشین ولی الآن تنها یه سنگ فبر ازش دارم که هر وقت که دلم می گیره می رم اونجا تازه اونجا هم آرومم نمی کنه از وقتی میرم تو خودم می شکنم و تو خودم گریه می کنم آخه می دونی جلوی مامانم گریه نمی کنم که اونم گریه نکنه خیلی سخته ...
ولی اینو بدون برادر خوبم که خدا خودش اینو برای سوگل خواسته مگه نمیدونی یکی از اسمهای قشنگش یا قابض و یا باسط هست شما ابنو خودتون بهتر می دونید.
اقا پوریای عزیز از خدا هیچ وقت دلگیر نشو خودش بهتر از هر کسی می دونه باید چکار کنه صبوری کن و مقاوم باش برادر من اون جاش خوبه بدا بحال ما...
هر بار که دلت شکست التماس دعا.
مریم خانم عزیز از اینکه داری بهتر می شی خوشحالم می گن دعای مریض درگیر ان شاء الله که هیچ وقت مریض نباشی ولی برای ما دعا کن.
اللهم عجل لولیک الفرج
52866
نام: ارزو
شهر: کرج
تاریخ: 4/20/2008 10:59:42 AM
کاربر مهمان
  سید چی بگم
اونقدر عنایت تو به این حقیر زیاده که زبونم نمی چرخه
خیلی بزرگواری سید که واسطه خیر این بنده پر از گناه شدی
عنایتت رو باز هم از من دریغ نکن
52865
نام: دیده
شهر: امام رضا (ع)
تاریخ: 4/20/2008 10:59:33 AM
کاربر مهمان
  سلام اهل دل

مریم جان انتظار بهاروباران.. ممنون خواهرم ازاین عارفانه زیبا ... دل غافل من از اینهمه مهربونی ولطف خدا بدرد اومد...


به من گفتی که دل دریا کن ای دوست

همه دریا از آن ما کن ای دوست

دلم دریا شد و دادم به دستت

مکش دریا به خون پروا کن ای دوست.

***
...

بیاکه هاتف میخانه دوش با من گفت
که درمقام رضاباش و از قضا مگریز

میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
توخودحجاب خودی حافظ ازمیان برخیز

***
اللهم صل علی محمدوآل محمدوعجل فرجهم
52864
نام: نیلوفر
شهر: کابل
تاریخ: 4/20/2008 10:53:32 AM
کاربر مهمان
  با عرض سلام به تمام کارمندان خوبی شما نیلوفر استم از کابل .
من در این سایت شما آشنائی کامل ندارم اگر لطف نموده برایم رهنمائی کنید تا بتوانم تمامی مشکلات خود را بشما بیان کنم .
52863
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/20/2008 10:28:50 AM
کاربر مهمان
 

* درد کشیده ی گرامی از تهران سلام .

تنها خداست که تنهاست . تنهایی ما انسان ها ، وهمی بیش نیست .

ما یا با خداییم یا با غیر خدا ، پس می بینید که در هر دو حالت تنها نیستیم . در حالت اول که با خداییم هیچگاه احساس تنهایی (به معنای بی کسی) نخواهیم کرد ، اما در حالت دوم که با غیر خداییم اگر این غیر خدا ، سمت و سویی خدایی داشته باشد باز با خداییم ، اما اگر جهتش غیر خدایی باشد دردی از ما دوا نخواهد کرد پس دیر یا زود احساس تنهایی (به معنای بی کسی) خواهیم نمود ، پس باید درد را شناخت ...

درد بشر امروزی هم تغییر چندانی با درد بشر اولیه نکرده که هیچ ، بدتر هم شده ، دردش این است که درد خود را نمی شناسد و در شناخت درد ، دچار توهم می شود ، پس باید درد را شناخت ...

بشر اولیه هر چقدر که کم اطلاع تر و کم امکانات تر بوده در عوض دلمشغولیهایش هم کمتر بوده ، اما انسان امروزی با رشد امکانات هم ادعایش بیشتر شده و هم دلمشغولیهایش ، پس باید درد را شناخت ...

*واقعا درد انسان چیست؟!
*چرا انسان با وجود عدم شناخت درد باید ادعا کند که درد کشیده است؟!
*راه حل چیست؟!


... بازگشت به خویشتن خویش ...


<<ابتدا <قبلی 5293 5292 5291 5290 5289 5288 5287 5286 5285 5284 5283 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5288&mode=print