هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
52802
نام: عطیه
شهر: مشهد
تاریخ: 4/18/2008 9:46:14 PM
کاربر مهمان
  سلام فکر مرگ سوگل یه لحظه از ذهنم نمیره فکرم بد جور مشغولشه .خیلی باورش واسم دردناکه .یه لحظه فکر کنید سوگل رفت....
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ
خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دیگه اشکی واسم نمونده.....یکی از بهترین دوستام رو ازدست دادم وافسوس......

سلام برادر شهاب ممنون که ثبت کردین لازم به عذر خواهی نبود. برادر بقول شما حتما حکمتی بوده.داشتم دیوونه میشدم گفتم یه سر بزنم ببینم چه خبره و ازشما درخواست کنم پانصد صلوات محمدی به نیت شادی روح سوگل جان ثبت بفرمایید.

بچه ها بیاید هممون برای شفای مریم خانم دعا کنیم .

سرگشته محترم از تهران خیلی به دلم نشست ممنونم.

التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
52801
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 4/18/2008 9:42:10 PM
کاربر مهمان
  حضرت عشق عجل الله ...


مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد


آیینه خیره شد به من و من به آینه

آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد


خورشید ذره بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد


وقتی که آه من از شیشه ها گذشت

بیتابی مزارع گندم شروع شد


موج عذاب یا شب گرداب؟ هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد


از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع شد


در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار

تا گفتم السلام علیکم... شروع شد!


ابوالفضل نظری



*سلام به حرف دل و لبخند دلنشين سيدمرتضي .

*بارون بزرگوار از شهر چه فرقي داره.

چاه مسجد مقدس جمكران تاريخي به قدمت روستاي جمكران كه بعدها مسجد جمكران در آن بنا شده دارد و به دفعات منشاء شفا و گرفتن حاجت ها براي عاشقان امام زمان (عج) بوده و هست.

از قديم الايام رسم بوده عاشقان امام زمان (عج) درد دل هاي خود را با حضرت صاحب الزمان (عج) مي نوشته اند و در اين چاه مي انداخته اند و جواب مي گرفته اند و تاريخ مجزائي از مسجد و روستاي جمكران ندارد.

احتمالا خود شما هم در همين حد مطلع بوديد. بنده رو بابت تاخير در پاسخگويي ببخشيد.

التماس دعا.


اللهم عجل لوليك الفرج.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
52800
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 4/18/2008 9:15:25 PM
کاربر مهمان
  ادامه مطلب:
...صداي اژير مياد...زائرين دارن ميرن...حالوهوايياينجابپاست...مقصدكجاست?!!!تجمل?!نه ..تفاخر?!!..نه..ازار?!..نه..خشم?!..نه...حتي به گياه?!..نه..برو بابا حالت خوشه..گياه كه چيزي نميفهمه..اصلا من نميخوام حاجي بشم.. ميخوام همون سامانتايي كه بودم باشم...باشه باشه تو فقط ذكر بگو...اصلا تو فقط چشم تو چشا ننداز همين...برو عزيزم برو كه صداي اژير مياد...ازمن بتو نصيحت...اين دعوترو بپذير...بين كعبه و مقام ابراهيم يه پناهگاه محكمي ساختن...اذانشم با همه اذانا فرق ميكنه...برو كه داره دير ميشه...سلام ما رو هم به حجرالسود برسون...خدا پشتو پناهت...الهم الرزقني حج بيتك الحرام...يا باب الحوائج
52799
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 4/18/2008 9:09:03 PM
کاربر مهمان
  بر جمال رسول ا...محمد ص وآلش صلوات بفرستيد
52798
نام: فاطمه
شهر: یکی ا. شهرهای عراق
تاریخ: 4/18/2008 9:06:54 PM
کاربر مهمان
  سلام علیکم به حق این روز از همه میخام برام دعا کنن دعای از ته دل که به سلامتی از مشکلی که برام بیش اومده خارج بشم فراموشم نکنید برادر گرامی اقای شهاب @خاهر گرامی باران @سهیلا@سارا@مریم@عطیه@جامانده@و همه خوبان خیلی خیلی محتاج دوعاتون هستم @و اگر یکی از عزیزان بتونه برام استخاره بگیره ممنون میشم باور کنید خیلی خیلی تو مخمصه گیر افتادم @ یا کاشف الکرب عن وجه الحسین اکشف کربی بحق اخیک الحسین
52797
نام: امير حسين
شهر: تهران
تاریخ: 4/18/2008 8:18:11 PM
کاربر مهمان
  نام علیرضا ابراهیمی
ولادت ۱۳۳۷ سرخه سمنان
تحصیلات دوره ابتدایی وراهنمایی در شهر سرخه و مقطع متوسطه را در دبیرستان دکتر علی شریعتی سمنان به پایان رساند
نخستین اعزام به جبهه در غالب بسیجی در منطقه سومار در سالهای اول جنگ بود
عضویت در سپاه سال ۱۳۶۰
شرکت در عملیاتهای والفجر مقدماتی-۴-۸ کربلای ۴-۵ نصر مرصاد و....
ادامه تحصیل تا مقطع کارشناسی رشته الهیات دانشگاه آزاد اسلامی پس از دوران دفاع مقدس
اخذ مدرک کارشناسی ارشد از دانشگاه فرماندهی و ستاد دانشگاه امام حسین (ع)
مسئول آموزش نظامی حوزه مقاومت بسیج ایوانکی
مسئول تعاون سپاه گرمسار
فرمانده حوزه مقاومت بسیج سپاه سرخه
فرمانده و مربی آموزش پادگان شهید کلاهدوز شهمیرزاد
مربی آموزش پادگان ۲۱ حمزه
مسئول آموزش سپاه سمنان
فرمانده بسیج دانشجویی دانشگاه آزاد اسلامی سمنان
مسئول آموزش نظامی تیپ ۱۲ قائم (عج)
جانشین فرمانده پادگان آموزشی شهید پازوکی لشکر ۲۷ حضرت رسول (ص)
عضو هیات امناء هیئت سیدالشهداء(ع) سرخه
همکاری در تاسیس پایگاه های بسیج سرخه
تشدید اثرات شیمیایی و ابتلاء به کانسره ریه در خرداد ۱۳۸۶
۱۴/۱۲/۸۶ پرواز به بیکرانها و پیوستن به خیل یاران شهید و رسیدن به آرزوی دیرینه
روحش شاد و یادش گرامی باد
52796
نام: دیده
شهر: امام رضا (ع)
تاریخ: 4/18/2008 8:10:19 PM
کاربر مهمان
  انالله وانا الیه راجعون

سلام اهل دل........سلام پوریای عزیز از مشهد

وای از این خبر تاسف بار ..من نمیدونم چی بگم..........اشک

اما اینو مطمینم سوگل الان پیش معشوق توی بهشت زندگی آرامو آزادی داره خدا رحمتش کنه وروح پاکش رو با امامان معصوم علیهم السلام محشور بگرداند
********************
جناب پوریا

برای شما برادر گرامی از خداوند حکیم صبر جمیل آرزومندم ان شاالله با توکل به خداوند مهربان وشکیبایی دوری از این فرشته اسمانی را تحمل کنید ما را در غم خود شریک بدانید ...........

برای شادی روح سوگل عزیزمان حمدوسوره قرایت فرمایید.
****************************

سوگل عاشق بود وتحمل دوری ازمعشوق آن هم در آن شرایط سخت خفقانی که پدرش براش بوجود آورده بود برایش ناممکن ... واقعا درک سختیهایی که سوگل تحمل کرده سخته ........وحالا از این زندان رها شده ودر بهشت جاویدان زندگی آرامی داره....
***************
خدایا این چندروز عمرمان را چنان کن که لحظه ای از تو غافل نباشیم ویادمان نرود که اصلا برای چه آمده ایم...
***************

ای دوست بیا رحم به تنهایی ما کن..

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

اللهم عجل لولیک الفرج
52795
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 4/18/2008 7:37:28 PM
کاربر مهمان
  ...گهگاهي كه دلم مي گيره كتاب سبز حرف دل رو تا جايي كه بتونم ورق مي زنم و خاطرات حرف دليم رو تو ذهنم مجسم و مرور مي كنم اما امروز صبح براي اولين بار که حرف دل رو باز كردم با خوندن حرف دل پورياي عزيز ، برادر گرامی سوگل ، آتیش گرفتم و مجبور به تورقي پر از درد و رنج شدم...

...و الآن كه عصري است دلگير مثل همه ي عصرهاي جمعه رسيدم به اين شعر كه هفت ماه پيش ، خواهر ارجمندمون سميراي گرانقدر در حرف دل ثبت فرمودند و قصه ي غربت رو كاملتر كردند كه:

تو یه روز سر می زنی به ما غریبا ، مگه نه؟!
می شه آفتابی هوا ، رد می شن ابرا ، مگه نه؟!

غریبا منتظرن تا تو بیای از راه دور
تو میای همین روزا ، امروزوفردا ، مگه نه؟!

جمعه ها دلم برات بدجوری پرپر می زنه
چشم در راه تو این دل تنها ، مگه نه؟!

تو خودت گفتی میای یه روز با اون اسب سفید
شبو فردا می کنی ، فردا رو زیبا ، مگه نه؟!

داره بارون می باره ، آخ که چه دلتنگه غروب
شبه دلتنگی ما داره تماشا ، مگه نه؟!!!

تو میای وقتی که ما شهرو چراغون می کنیم
همه جا پر می شه از عطر تو آقا ، مگه نه؟!


*آقا پورياي عزيز ، سوگل براي ما هم خواهر بود و هم الگو ... براي مايي كه قدر عافيت و سلامتي و امكانات رو نمي دونيم و دائما نق مي زنيم و خدا رو شاكر نيستيم ، ما رو در غمت از دست دادنش شريك بدونيد.

روحش شاد.

رحم الله من قراء فاتحه مع الصلوات.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
52794
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 4/18/2008 6:12:54 PM
کاربر مهمان
 
السلام علیک ایتها الشهیده المظلومه یا فاطمه الزهراء

السلام علیک یا ممتحنة امتحنک الّذی خلفک قبل ان یخلقک و کنت لما امتحنک صابرة...


45890 نام: سوگل
شهر: جهنم
ایمیل
تاریخ: 10/21/2007 9:48:49 PM

یکشنبه، بیست و نهم مهر ماه 1386
من از همه ی شمادوستان خوبم ممنونم شاید پیدا کردن این سایت یک لطف الهی بوده وقتی داشتم مطالب شمارو
می خوندم یه آرامشی بهم دست دادکه خیلی وقته مزش ازیادم رفته.
واماصبر...
وقتی مادربزرگم به خاطر کارهای بابام ازغصه مرد صبرکردم.
وقتی مادرم به خاطر خیانت پدرم خودکشی کردصبرکردم.
وقتی برادرم که بامن هم عقیده بودازآزارواذیت های پدرم فرارکردورفت صبرکردم.
وقتی تمام تنم سیاه وکبود شده بودبازم صبرکردم.
اماحالا...
می ترسم از صبرکردن می ترسم.
میترسم یک شب خوابم ببره و...
وقتی بابام پا شو توخونه میذاره چارستون بدنم
می لرزه.من هیچ وقت با بابام بدحرف نزدم چون ازش میترسم.همه ی زندگیم شده ترس.
چندبارخواستم ازخونه فرارکنم ولی پشیمون شدم چون جایی رونداشتم که برم.
به توصیتون گوش کردم وباعموم که بابام خیلی ازش حساب می بره صحبت کردم.بهم گفت تو حقت کتک بخری چون دختر ناخلفی هستی.
هرچی فکرمیکنم بیشتربه این نتیجه می رسم که مشکل من هیچ راه حلی نداره وتاوقتی زنده ام این مشکل بامن هست.
خدایا ازاین دنیا سیرم اگه دوستم داری زودتر مرگم رو برسون.
العامین...

... خدا با خانم جليل القدري محشورت كنه كه با همه ي اذيت ها و شكنجه هاي نامسلمانان مسلمان و مدافع ولايت باقي ماند ...

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
52793
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 4/18/2008 6:02:31 PM
کاربر مهمان
 
نام: سمیرا
شهر: بابل
ایمیل
تاریخ: 10/21/2007 12:06:46 PM

یکشنبه، بیست و نهم مهر ماه 1386

سلام
سوگل عزیز زندگی ناملایمات زیادی داره مهم اینه که بتونی جلوش بایستی
وقتی به طرف آینده بری بعد یه نگاه گذرا به عقب بندازی خندت می گیره
که چرا در مقابل این مشکلات کم آوردی
پس قوی باش تا شکست نخوری پیروزی به دست نمیاری
سعی کن عقایدتو به پدر مادرت بقبولونی
هیچ پدر مادری بد بچه شو نمی خواد
********************************
برای همه بچه های تالار دعامی کنم که هیچ وقت خنده از رو لباشون نره آروزو میکنم هر جا هستین شاد و سرحال باشین

...گاهي نمي شه و دنياي رذل اين فرصت رو به آدم نمي ده كه به عقب برگرده ...

... سوگل الان خيلي خوشحاله ...


... خدايا قدرت تحمل بهم بده ...

دارم منفجر مي شم...
<<ابتدا <قبلی 5286 5285 5284 5283 5282 5281 5280 5279 5278 5277 5276 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5281&mode=print