اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 52552 |
نام:
اصغر
شهر:
تهران
تاریخ:
4/13/2008 12:33:37 AM
کاربر مهمان
|
والذى بعثنى بالحق بشيراً لولم يبق من الدنيا الا يوم واحد، لطول الله ذلك اليوم
حتى يخرج فيه ولدى المهدى، فينزل روح الله عيسى بن مريم فيصلى خلفه،
وتشرق الارض بنور ربها، ويبلغ سلطانه المشرق والمغرب
سوگند به آن كسى كه مرا به حق براى بشارت (به رحمت خويش) مبعوث فرموده، اگر جز يك روز از عمر عالم باقى نماند، هرآينه خداوند آن روز را آن چنان طولانى سازد تا در آن روز فرزندم مهدى از پرده غيبت خارج گردد، سپس روح الله عيسى بن مريم نازل گردد و پشت سر او نماز گذارد، و زمين به نور پروردگارش (از ظلمتهاى ظلم و تاريكيهاى فساد و جهل) به روشنائى گرآيد، و قدرت و حكومت او تا شرق و غرب عالم گسترش يابد.
از این طریق می خوام از همه ی اهل دلیها بخوام هر عزیزی این مطلب رو خوند برای تعجیل ظهور آقامون یه دعای فرخ از دلش بخونه به امید ظهورش یا حق .
(اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ
في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَ
دَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً).
|
|
| 52551 |
نام:
سيد محمد حسين
شهر:
تهران
تاریخ:
4/13/2008 12:05:54 AM
کاربر مهمان
|
اگر آه تو از جنس نياز است
در باغ شهادت باز باز است
شهادت رفقامون در هيئت رهپويان وصال شيراز(در انفجار بمب در شامگاه شنبه) به ساير رفقا تبريك و تسليت.
در باغ شهادت را نبنديد
به ما بيچارگاه زان سو نخديد
|
|
| 52550 |
نام:
فایزه
شهر:
شهر بابک
تاریخ:
4/12/2008 10:40:02 PM
کاربر مهمان
|
بد جوری دلم هوات کرده
|
|
| 52549 |
نام:
محمد
شهر:
خوی
تاریخ:
4/12/2008 9:39:09 PM
کاربر مهمان
|
ده سال پیش یک نفر به من افترا گفته واز ترس بی ابرویی به شهوترانی افتادم وهن هر چه از خدا می خواهم ان افرادی باعث شدند نابود کند خدا کاری نمی کند از شما می خواهم کمک کنید
|
|
| 52548 |
نام:
محمد
شهر:
کرج
تاریخ:
4/12/2008 9:34:40 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر شهید گرامی من خیلی به دعا احتیاج دارم برام دعا کنید
|
|
| 52547 |
نام:
علی سنتوری
شهر:
تهران
تاریخ:
4/12/2008 9:23:57 PM
کاربر مهمان
|
به خدا قسم خیلی دلم گرفته . از شب وروز . از آدما
از چهره سطح شهر حتی بیشتر ازهمه از خودم که هیچ وقت نتونستم خودم باشم . خوشا به حال آنانکه با شهادت رفتند.....
|
|
| 52546 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
4/12/2008 8:53:03 PM
کاربر مهمان
|
.:: وصيتنامه شيخ حسنعلي نخودكي ::.
سعدي مگر از خرمن اقبال بزرگان
يک خوشه ببخشند که ما تخم نکشتيم
زمين هيچگاه از اولياء خدا خالي نخواهد ماند .
امروز، يادي مي کنيم از شيخ حسنعلي اصفهاني معروف به شيخ نخودکي ( نخودک نام يکي از روستاهاي اطراف مشهد است ) از اين عارف بزرگ ، که به بسياري از علوم مانند طب ، شيمي و علوم غريبه نيزاحاطه کامل داشت و در سال 1361 هجري قمري در مشهد وفات يافت .
آنچه مي خوانيم به قلم پسرايشان ، علي مقدادي اصفهاني ، است وقسمتهايي از وصيت شيخ نخودکي به پسرش در هنگام مرگ است .
*... خلاصه در آن وقت بود که اظهار داشتند : من صبح يکشنبه خواهم مرد و وصاياي خويش را به شرح زير به من فرمودند :
... اکنون پسرم تو را به اين چيزها وصيت و سفارش مي کنم :
*اول: آنکه نمازهاي خويش را در اول وقت آن به جاي آوري .
*دوم : آنکه در انجام حوايج مردم ، هرقدر که مي تواني ، بکوشي و هرگز مينديش که فلان کار بزرگ از من ساخته نيست ، زيرا اگر بنده خدا در راه حق گامي بردارد، خداوند نيز او را ياري خواهد فرمود .
در اينجا عرضه داشتم : پدر جان ، گاه هست که سعي در رفع حاجت ديگران، موجب رسوايي آدمي مي گردد .
*فرمودند : چه بهتر که آبروي انسان در راه خدا بر زمين ريخته شود ...
*پنجم : به آن مقدار تحصيل کن که از قيد تقليد وارهي .
در اين وقت از خاطرم گذشت که بنابراين لازم است که از مردمان کناره گيرم و در گوشه انزوا نشينم که مصاحبت و معاشرت ، آدمي را از رياضت و عبادت و تحصيل علوم ظاهر و باطن باز مي دارد ، اما ناگهان پدرم چشم خود را بگشودند و فرمودند : تصور بيهوده مکن ، تکليف و رياضت تو تنها خدمت به خلق خدا است .
*بعد از آن فرمودند : چون صبح يکشنبه کار من پايان يافت ، مرحوم دکتر شيخ حسن خان عاملي که طبيب معالج ايشان بود ايشان را به جانب قبله کند و آداب ميت را اجرا نمايد و به مرحوم سيد مرتضي روئين تن مدير روزنامه طوس نيز فرمودند : شما هم صبح يکشنبه بياييد و بعد از فوت من يکساعت بالاي سر من قرآن بخوانيد . مرحوم سيد ظاهري زننده اما باطني عجيب داشت که : مردان خدا غايبند در اوباش .
از ظهرپنجشنبه واپسين زندگيشان تا روز يکشنبه ديگر با کسي سخن نگفتند و پيوسته در حال مراقبه بودند ...*
هرگز نميرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جريده عالم ، دوام ما
|
|
| 52545 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
4/12/2008 8:37:48 PM
کاربر مهمان
|
قيمت و ارزش هر كس به اندازه كاري است كه به خوبي مي تواند انجام دهد.
*امام علي (ع)*
|
|
| 52544 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
4/12/2008 8:22:10 PM
کاربر مهمان
|
تقدم به همانان که هماره در غیر محرم نیز دلشان عاشورایی ست:
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
ذهنش ز *روضه ها ی مجسم* عبور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه ، خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار *دم* گرفت
وقتش رسیده بود!!! به دستش قلم گرفت!!!
مثل همیشه رخصتی از *محتشم* گرفت
*باز این چه شورش است* که در جان واژه ها ست
*شاعر* شکست خورده طوفان واژه ها!ست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی ز غیب قافیه را *کربلا* گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی *لب تشنه* را گذاشت
*تن* را جدا گذاشت و *سر* را جدا گذاشت!
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند!!!
دارد غروب فرشچیان گریه می کند!
با این زبان چگونه بگویم چه ها کشید!
بر روی *خاک* و *خون* *بدنی* را *رها* کشید
او را چنان *فنای خدا* بی ریا کشید
حتی براش *جای کفن* *بوریا* کشید
در *خون* کشید قافیه ها را ، حروف را
از بس که *گریه کرد* تمام *لهوف* را
اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت
بالا گرفت کار و سپس *آسمان گداخت*
این بند را جدای همه *روی نیزه* ساخت
*خورشید سر بریده غروبی نمی شناخت
بر اوج نیزه گرم طلوعی دوباره بود*
اوکهکشان روشن هفده ستاره بود
خون جای واژه بر لبش آورد و بعد از آن! . . .
پیشانی اش پر از عرق سرد و بعد از آن! . . .
خود را میان معرکه حس کرد و بعد از آن! . . .
شاعر برید و تاب نیاورد و بعد از آن! . . .
در خلصه ای عمیق خودش بود و هیچکس
شاعر کنار دفترش افتاد از نفس...
سید حمید برقعی
... السلام عليك يا ابا عبدالله ...
|
|
| 52543 |
نام:
تنها
شهر:
دلداه
تاریخ:
4/12/2008 8:14:12 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام:براي من هم دعا كنيد كه خيلي مهتاجم بار اول دردو دلي كردم كه گويا تايد نكرديدولي اي كاش جواب داده بوديد... در پناه خداوند موفق وپيروز باشيد.
|
|