هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
52402
نام: عبدالمهدی
شهر: شهر من گمشده است
تاریخ: 4/9/2008 4:55:54 PM
کاربر مهمان
  شهاب عزیز،

می دونی چه دعایی برام کردی؟ همیشه این دعا رو تو تنهایی خودم می کنم. یک جوری که هیچ کس نشنوه. خجالت می کشم ، حتی ازخودم.

اولین نفری هستی که این دعا رو در حقم کردی. منم برات همین مردن رو دعا می کنم.

اقای خوبم ،تو شاهد باش بر ارزویی که جز تو کسی نمی تونه براوردش کنه.
52401
نام: زهرا
شهر: مشهد
تاریخ: 4/9/2008 4:26:37 PM
کاربر مهمان
  من از خوانندگان عزیز التماس دعا دارم
52400
نام: مریم اکبری(فاطمه)
شهر: تهران
تاریخ: 4/9/2008 3:49:10 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
سلام آل یاسین
سلام یا رسول الله
سلام من به مهدی عزیزم
سلام من به همه شهدا
من فقط ۲ماهه که کامپیوتر خریدم ویک ماه ونیم است که با سایت شهید آوینی آشنا شدم تقریباهر روز یه سر به این سایت زده ام خیلی عالی است خیلی زیاد
دستتون درد نکنه از صمیم قلب میگم نمیدونم میخوانید یا نه برام خیلی دعا کنید چند روزی است که دلم شکسته و گرفته شبها با اشک میخوابم وصبح که بیدار میشوم وقتی یادش می افتم اندوهی تمام وجودم را میگیرد تمرکز نمیتونم بکنم فقط دل سپردم به خدا ومهدی عجل الله به قول سهراب :
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته
خیال خواب ندارم
همیشه خراشی است روی صورت احساس
صدای همهمه می آید
ومن مخاطب تنهای بادهای جهانم
خدایا می خوام بگذرم از این دلتنگیهای مدام
خدایا از دار دنیا منم ویک ستاره
اونم که می خواد بره تنهام بذاره
اگه مطلب منو خوندید اشتباه برداشت نکنید درد من بی وفایی کسی نیست یا مسئله عشق و عاشقی اون هم از نوع امروزی
درد من کسی است که خیلی عزیزه ویه مدتی باید بره سفر
کسی که مثل پدر برام عزیزه کسی که اسم فاطمه روم گذاشته آرزوم اینه که اینو بخونه چون خیلی دلم میخواد بهش بگم دوستت دارم وبرام عزیزی
دوستم داره ومن هم خیلی دوستش دارم اما هیچ وقت روم نشده بهش بگم
حالا هم که میخواد بره خیلی سخت است
خیلی برام دعاکنید همین.
دعامیکنم ۷بسم الله الرحمن الرحیم نذر میکنم که یه روزی بخونه خدا کنه اون روز خیلی دیر نباشه.......
به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی.
52399
نام: سید محمد
شهر: مشهد مقدس
تاریخ: 4/9/2008 3:49:01 PM
کاربر مهمان
  سلام
عصر بخیر
52398
نام: يوسف تنها
شهر: مشهد
تاریخ: 4/9/2008 3:44:01 PM
کاربر مهمان
  سلام چه فرقي ميكنه عزيزاز شهر هيچ جا خسته نباشي، خدا قوت؛وممنون از راهنمايتون احسنت برشما.
سلام آقا شهاب انشاءالله حالت خوب باشه فقط مي خواستم
بگم خيلي خيلي دوستت دارم
52397
نام: مینا
شهر: شیراز
تاریخ: 4/9/2008 2:52:09 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف...
من طلائیه می خوام...من شرهانی می خوام...من فکه می خوام!
حاج ابراهیم!من طلائیه می خوام!سید مرتضی!من فکه می خوام...
دوکوهه...شرهانی...شلمچه...هویزه...دهلاویه...خیمه گاه ابولفضل العباس...قتلگاه...بوی سیب...هی...
52396
نام: بی نام
شهر: بی نام
تاریخ: 4/9/2008 1:47:37 PM
کاربر مهمان
 
بنده به هیچ عنوان قصد توهین به شخص خاصی را نداشتم .
اگر به کسی توهین کردم یا تهمت زدم عذر می خوام و از خدای بزرگ برای خودم طلب بخشش می کنم .

و می دونم که شما هم بزرگوار هستید و می بخشید
52395
نام: سجاد
شهر: تبریز
تاریخ: 4/9/2008 1:35:39 PM
کاربر مهمان
  سلام.گه منت بنده ها گه منت روزگار ای مرگ زود بیا زندگی ما را کشت.خوشا انان که رفتند.......
52394
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 4/9/2008 1:27:14 PM
کاربر مهمان
  مریم خانم دل آرام امیدوارم خانم سادات را پیدا کرده باشی و امیدوارم که به حق جد بزرگوارشون دلتون آروم گرفته باشه.. انشالله
در پناه خدای بزرگ و مهربان و زیر سایه آقامون امام عصر خوشبخت و عاقبت به خیر باشید انشالله.
52393
نام: مریم
شهر: انتظاربهارو باران
تاریخ: 4/9/2008 12:50:22 PM
کاربر مهمان
  به نام زنده ی همیشه پاینده

سلام به همگی

درست خاطرم هست همین پارسال بود . توی همین باغچه. همین کنار.مرا صدا زدند و گفتند بیا دست خودت را امتحان کن و ببین در درخت کاری چطور هستی ؟ گفتم دست و دل باز نیستم پس امیدی نیست . خودتان را خسته نکنید و نهال بیچاره را هم نخشکانید .. بالاخره چاله ی کوچکی توی باغچه کندم . دلم را خوش کردم و امیدوار شدم و قول دادم که تا آخر هوای آن را داشته باشم . به موقع آبش دهم ...
آه چه زود گذشت یکسال.، درخت شماره ی پنج برای من بود. چقدر همه امید و آرزو پای ان درخت کاشتم . چقدر توی دلم خدا خدا کردم تا سبز شود به همه ثابت کنم که من هم می توانم امید خودم را بارور کنم . من هم می توانم امید خودم را شکوفا کنم و به همه نشان بدهم که می توانم . برای پرورش درخت مهارت نداشتم اما پایش ماندم و با اشک چشمهایم آبش دادم .
آه...
دوباره امسال دیدم دارند چاله می کنند تا نهال ها را بکارند . از پشت شیشه نگاهشان کردم . دلم نمی خواست حضور من باعث ناراحتی شان شود. توی اتاقم بودم. باز مرا صدا زدند. باز هم مثل پارسال. دلم نمی امد نهال خشک پارسال را از جا بکنم . نهال امیدم بود . خشک شده بود اما دلم می خواست سبز بشود. بغض توی گلویم اجازه نمی داد چیزی بگویم. انگار داشتم دل خودم را از جا می کندم . نهال پارسال خشک شده بود، اما دلم بود که پارسال کاشته بودم. همه چیز را از ذهنم پاک کرده بودم و از اول کاشته بودم ولی این یکی را نگه داشته بودم شاید خودم را زجر می دادم . ان نهال خشک بی جوانه را از چاله درآوردم. نگاهش کردم .سرم را پایین انداختم. نمی دانم ، آخه مگر آدم دل خودش را می سوزاند . حالا صدای سوختنش از آتش کنار باغچه می آمد. امان از این بغض لعنتی . باز هم آمد . انقدر دست دست کردم تا کسی نهال را از دستم گرفت و کاشت . رفتم کنار ، باز مرا صدا زدند. بیا از اول یه جای دیگر یک درختچه ی دیگر بکار.
پرسیدم این درخت قرار است چه میوه ای بدهد ؟ ...: آلبالو
. قبل از این که مشغول شوم شماره ی درخت را حفظ کردم ؛ دوازدهمین درخت توی باغچه ی حیات . از این شماره خوشم امد . امیدوارم رشد کند و ببالد وجوانه زند و بشکوفد و بعد ها روبروی درخت خواهم نوشت:در انتظار بهارو باران.

اللهم عجل لولیک الفرج
<<ابتدا <قبلی 5246 5245 5244 5243 5242 5241 5240 5239 5238 5237 5236 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5241&mode=print