اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 52332 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
4/8/2008 12:55:51 PM
کاربر مهمان
|
* در باغ شهادت باز باز است:
قسمتی از خاطرات خواهر یکی از شهدای کربلا(بله درسته درست خوندید شهدای کربلا!) که روز ۲۷ اسفند هشتاد و شش در کربلا به شهادت رسید:
...علت اینکه برادر عزیزم در آن زمان شناسایی نشده بود این بود که محمدرضا قبل از رفتن به آخرین زیارتش به گفته مادرم غسل شهادت کرده و پیش از خروج از هتل، کارت شناسایی اش را به گردن مادرم می اندازد. مادرم به او می گوید: محمد جان این جا کشور غریب است. تا زمانی که از مرز خارج نشده ای باید این کارت در گردنت باشد. مادرم می گوید محمدرضا تلفن همراهش را هم به من تحویل می دهد و در آن لحظه با کمال اطمینان می گوید: مادر من دیگر احتیاجی به اینها ندارم.
مادر و محمدرضا آن شب برای آخرین زیارتشان رفته بودند چون فردا صبح باید راهی ایران می شدند. مادر در حرم بود و محمدرضا پس از زیارت با یکی از همکاروانیها (مردی ۵۲ ساله که هم اکنون زخمی است و در بیمارستان بستری) از حرم خارج می شوند. پس از انفجار حکومت نظامی می شود و مادر از امکان دسترسی به محمدرضا محروم می ماند. آن شب مادر بی تاب و بی خبر از محمدرضا شب را به صبح می رساند. نزدیک صبح با خبر می شود پسرش زخمی است و در بیمارستان. قبل اینکه مادرم محمدرضا را در بیمارستان شناسایی کند یکی از همکاروانیها وی را شناسایی کرده بود. حدود ساعت ۱۰ مادرم بوسه بر پاهای پسرش می زند و با الله اکبر اذان ظهر محمدرضای عزیز به ندای حق لبیک می گوید و به خیل شهدای کربلا می پیوندد...
گفتنی است خواهر این شهید هم پس از شنیدن خبر شهادت برادرش جان سپرد.(ماجرا زینبی و حسینی شده!)
و اما نجواهای خواهر دیگر این شهید:
...کاش می شد تمام دلتنگیهایم را فریاد کنم
فریادی به وسعت دنیا بکشم و بگویم
محمدرضا جان و اعظم جان دلم برایتان تنگ است چه کنم؟
دیشب بیستمین شب بود که قبل از خواب آرزو کردم خدایا شب بخوابم و صبح برخیزم و از این خواب تلخ جدایی و هجرت رهایی یابم
صبح که اولین اشعه های خورشید به رویم سلام می کند باز درمی یابم که آرزویم برآورده نشده است.
خدایا چه می شد این تنها آرزویم را همین امشب برآورده می کردی و صبح بر صورت گرم اعظم و محمدرضای عزیزم بوسه ای خواهرانه می زدم
خدایا چه می شد؟...
در باغ شهادت را نبندید!
به ما بیچارگان زان سو نخندید!
|
|
| 52331 |
نام:
علیرضا پورابراهیمی
شهر:
میبد - یزد
تاریخ:
4/8/2008 12:45:55 PM
کاربر مهمان
|
دلم واسه اون کلمه ای که از سی دی کربلای ایران گوش می دادم گرفته که می گفت طلائیه چه طلاییه ! واقعا من که ندیدم چی شدم اونی که رفته و از نزدیک دیده چی شده ؟ خدا قسمتم کنه تا همراه یکی از این کاروانها بیام و اینها را از نزدیک ببینم و اشک بریزم!
|
|
| 52330 |
نام:
مینا
شهر:
رشت
تاریخ:
4/8/2008 12:35:39 PM
کاربر مهمان
|
کاش بشه آقا زود بیاد . وقتی اینهمه آدم دل شکسته از این دنیا می بینم دلم آتیش میگیره .اینهمه فقیر و بیچاره ، بعد روز به روز داره به این مردم ظلم میشه ،همه چی گرون و گرون تر میشه ،وقتی بچه ای رو میبینم که دلش خیلی چیزا برای عیدش میخواد ولی باباهه نمیتونه ،نمیکشه با اینهمه گرونی و بدبختی براش چیزی بگیره دلم آقا رو صدا میزنه ، دلش میخواد ولی نمیتونه ، غرورش جلو بچه اش میشکنه ، وقتی اشک یه بچه جلو چشام میاد دلم آقا رو صدا میزنه که آقا جونم دلم داره از غصه می ترکه ، آقا مگه نه اینکه تو طاقت دیدن گریه بچه ای رو نداری ، پس چرا نمیای همه چیزای بد ، همه آدمای بد برن و همه چی با اومدنت قشنگ بشه . آقا بعضی شبها دلم بدجور هوایی میشه که بیام جمکران ولی حتی همین هم نمیشه چون اونقدر هزینها رو بالا بردن که آدم یه جمکران هم نتونه بیاد ، فکرشم نمی کردم یه روزی برسه که من دیگه نتونم یه جمکرانم بیام تا اشکای دل شکسته ام رو انجا بریزم که آقام دلش برام بسوزه و زود بیاد ، آقا بگو که از اینجا هم سوز آه منو میشنوی و جوابم میدی و زود میای .ترو به حسین مظلومت قسم میدم که زود بیای که طاقت منو امثال من تموم شده ، دیگه خسته شدیم از این دنیای پر از گناه . آقا بیا و به داد این جوانایی برس که هنوز آلوده گناه نشدن .
|
|
| 52329 |
نام:
بنده خدا
شهر:
بروجرد
تاریخ:
4/8/2008 12:20:25 PM
کاربر مهمان
|
*بنام خالق هستي*
بازم از بچه هايي كه اين سايت رو پشتيباني ميكنند خيلي ممنونم.
جناب اميدوار ازتون خواهش ميكنم لطفا& ۱۰۰۰ شاخه گل صلوات براي من ثبت كنيد.
البته از تمام بچه هائي كه با اين سايت در تماس هستند يه خواهش ديگه هم داشتم توروخدا براي ما دعاكنيد ميگن دعاي آدمي در حق ديگران درگير مي شه شما هم دعا كنيد خدا تنها دليل زندگي منو ازم نگيره از شماهايي كه در مشهد زندگي مي كنيد خواهش ميكنم لطف كنيد و قتي رفتيد حرم براي من و مهديار دعا كنيد مسلما شماها كه نزديكتريد بيشتر ميتونيد بريد حرم تورو خدا دعاكنيد شايد دعاي شما درگير بشه .
|
|
| 52328 |
نام:
سید محمد
شهر:
حکیم
تاریخ:
2/8/2007 10:26:04 AM
کاربر مهمان
|
سلام
به تمام مردم دنیا نمی دونم چرا وارد این سایت شدم ولی این می دونم که نوشتن انسان را آروم می کنه و حرف ها و آرزوهای مارا به وسیه کاحنات به آسمان می برند و آنجا به دنبال آنچه که ما می خواهیم می گردد و به ما می رسانه .
من از خدا ایمان قوی.و دین سالم می خاهم من از خدا می خاهم که به من علم دهد تا به مردم جهان خدمت کنم به من توان تاعت پدر و مادرم و پیرو پیامبر . معصومین باشم خدا یا به من همسری بزرگ مرتبه عاقل بالق درست کار .پرهیز کار .باحجاب . خش اخلاق .خوش رفتار .دین داری.خشگل .زیبا رو زیبا درون وخوش روزی باشعور دروغ نگوید غیبت نکند راستگو و پرهیز کار باشد و.... خدایا کمکم کن آن گونه باشم که تو از من توقو داری .آنچه که من یار زندگیم می خواهم مرا همانند او پاک گردان
با تشکر فروان از خداوند ...
|
|
| 52327 |
نام:
بنده خدا
شهر:
جزیره مجنون
تاریخ:
4/8/2008 10:19:55 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهدا و الصدیقین
السلام علیک یا ابا صالح المهدی(عج)
***********************************************
با عرض سلام و عرض تبریک و تسلیت بمناسبت سالگرد شهادت راوی شهیدان ((شهید گرانقدر آقا سید مرتضی آوینی )) بحضور همه خادمین قلعه استوار شهید آوینی
***********************************************
الهی به آنان که پر پر شدند
پر از زخـمهای مکرر شدند
به آنان که هـمت مثال آمدند
به شوق حریم وصال آمدند
به آنان که چون پرده بالا زدند
قدم در حریم تماشا زدند
به آنان که مست ولا میشدند
بلا دربلا ، کربلا میشدند
به آنان که کارون خروش آمدند
چنان خون کارون به جوش آمدند
به آنان که امروز فردایی اند
به آنان که فردا تـماشایی اند
به آنان که رفتند ((مـا)) شوند
و آئینه داران فردا شوند
***********************************************
نثار شادی ارواح طیبیه شهدا و راوی شهدا
فاتحه مع الصلوات
***********************************************
یا علی مددی
التماس دعا
|
|
| 52326 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
4/8/2008 10:14:45 AM
کاربر مهمان
|
یوسف خان... باران خانم...
شهاب کفتر جلد همین خونست . نگران نباشید . بی تابیم نکنید. این آقا شهاب ما گاهی یکم گرفتار میشه و دسترسی به نت نداره یه وقتاییم دو تا گل کوچولو داره که اونا مشغولش میکنن اما دلنگران نباشید اون مال همین دیاره . جایی نمیره خداحافظی آخره مطلبشم خداحافظی با سید مرتضی بود و بس...
یا علی
|
|
| 52325 |
نام:
امیدوار
شهر:
ایران
تاریخ:
4/8/2008 10:08:49 AM
کاربر مهمان
|
باسلام وروزبخیر.
سالروزشهادت سیدشهیدان اهل قلم شهید سیدمرتضی اوینی گرامی باد.
برای شادی روح ملکوتی این شهیدبزرگواروهمه شهدای گرانقدراسلام5 صلوات ختم بفرمایید.
***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
|
|
| 52324 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
4/8/2008 9:54:21 AM
کاربر مهمان
|
* سلام به اهل دل عزیز.
*بنده ی حقیر کوچکتر و ناچیز تر از این هستم که لیاقت این همه لطف و محبت دوستان بزرگوار شهید آوینی رو داشته باشم.
*بنده روز یکشنبه به محکمه ی شهدا برده شدم.به جرم ناز کردن و قهر کردن و ... (البته دلیل قهر کردنم رو ادمین بزرگوار بهتر می دونند. بنده مطلبی رو نوشتم برای یک گردهمایی آسمانی بر مزار(به معنای زیارتگاه) شهید آوینی در سالروز شهادت اون عزیز که احتمال داده شد زمینی بشه یا هر دلیل دیگه که برای بنده پوشیده مونده. و ثبت نشد و مورد رنجش این حقیر قرار گرفت.)
اما به مصالح سایت قطعا بنده بیشتر از مسئولین محترم سایت واقف نیستم.کاش توضیحی برای روشن شدن ذهن مخدوش حقیر ارائه می دادند و قسمت ایمیل کاربر رو که عاطل و باطل مونده برای این منظور استفاده می فرمودند و توضیح رو برای این حقیر ایمیل می نمودند.
سرتون رو درد نیارم.
بنده بار دیگر در محکمه ی شهدا طبق معمول محکوم شدم.محکوم به اینکه بمانم.البته بنده ناچیز نباید در جایگاهی که شهید آوینی هم خودشون رو متهم محکمه ی شهدا می دونستند قرار بدم اما فکر می کنم محکمه ی شهدا با کسی تعارف نداره و همه ی ما رو مواخذه و محاکمه می کنه.
... شهید آوینی هم با اون نگاه مهربون و صدای گرم و آسمانی اش جزء هیئت منصفه است ...
و خاک بر سر من خاکی خاک نشین ...
... باشه می مونم ...
... اما قول ازتون می خوام که تو لحظه ی جون کندن کمکم کنید ...
|
|
| 52323 |
نام:
چه فرقی میکنه
شهر:
هیچ جا
تاریخ:
4/8/2008 8:46:22 AM
کاربر مهمان
|
سلام سید...میخواهم باهات حرف بزنم .گوش میکنی میدونم . میخواهم بلند بگم بچه های قلعه ات بشنون.
رسیدن به آرزوهات مبارک.رسیدن به هدف والات مبارک.رسیدنت به معبودت مبارک. سید تولدت مبارک.
وعده دیدار ما امروزه سالروز پروازت به دیار عشق تالار کشور میون اون آدمایی که میخوان الگوت کنن. کاش ازت یاد میگرفتیم.کاش از این ریا دست بر میداشتیم.کاش ازت حق الناس را یاد میگرفتیم.کاش ازت خداشناسی را یاد میگرفتیم.سید خیلی راه داریم.خیلی کار داریم.اوضامون خیلی بده.هممون اسیر هوای نفسیم به خیالمون عاشقیم اما عشقمونم درست نمیشناسیم. سید اسیر تائید طلبی هم نوعامونیم نه تائید خدا . دنبال اینیم که کی و کجا ازمون تمجید کنن. سید دعا کن برامون از خدا بخواه همون خدای بزرگی که الان بهش وصل شدی ازش بخواه که از این حصاری که دورمون کشیدیم خودمون و خلاص کنیم .سید دعا کن خدا کمکمون کنه.
آ سد مرتضی... از اون روزا خیلی گذشته ... دلم هنوز داغونه اما فراموش نکردم. اما هنوز بهت غبطه میخورم. جات اون بالا بالاهاست. سید دعا کن بچه هایی که پرچم قلعه ات و برافراشته نگه داشتن به جاده اسفالته برسن که خیلیامون هنوز تو خاکیم.خودمونم خوب میدونیم اما خودمونو زدیم به اون راهو و توجیه میکنیم . نه اینجوری نیست. سید دعا کن خدا بهمون نگاه کنه...دیدار به قیامت.
سید امروز حست میکنم . منتظر باش ساعت سه.
یا علی
|
|