هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
52262
نام: عطیه
شهر: مشهد
تاریخ: 4/6/2008 4:15:53 PM
کاربر مهمان
 
سلام بچه ها خوبین؟


ای فروغ هدایت , بتاب !
و ای خورشید جهانها , برآی !
ای روشنگر هستی , بیفروز!
و ای راز بزرگ تجلی , چهره بنمای !
ای کعبه مقصود , نمایان شو!
و ای قبله موعود , عیان گرد!
ای مشعل علم , روشنی بخش !
و ای مربی عقل , آگاهی ده !
ای حامل قرآن , بیا!
و ای صاحب شمشیر , برخیز!
ای امید رهایی , بشتاب !
و ای پناه همگان , فرارس !
ای ذخیره الاهی , به درآی !
و ای عصمت دردها , بهبودی بخش !
و ای نجات جانها , حیات آفرین !
ای سر عظیم , بخوان !
و ای اسم اعظم , بدم !
ای کشتی نجات , به سوی ما آی !...
و ای ساحل رستگاری , پیدا شو!
بیا و مشتاقان مهجور را دریاب , و شیفتگان بیتاب را آرامش بخش ! ما کوله بار دل تاریک بردوش نهاده , در این هامون بیکران راه می سپاریم , و تو را و نشان سرمنزل تو را می جوییم ...
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند
ای خورشید , از تابیدن دریغ مورز!
ای کانون نور , از پرتوافشانی سرمپیچ !
و ای مایه حیات , ما را , از اقیانوس بیکران حیات که در اختیار تو است , قطره ای بنوشان !
بر ما احسان کن , که خدا احسان کنندگان را دوست می دارد.
ای عزیز مصر وجود!
جمال خویش زاهل نظر دریغ مدار
عطای خود زگدایان در دریغ مدار

سلام آقا یوسف تنها ممنون از لطفتون ازتون خواهش میکنم رفتین حرم بیمارها رو فراموش نکنید موقعی که حرم رفته بودم خیلی دنبال آقامون گشتم اما...
سلام باران جون کجایی چرا دیگه باهام حرف نمیزنی...
بچه ها دلم بدجور هوای حرم آقا رو کرده ...
التماس دعا
اللهم عجل لوایک الفرج
52261
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/6/2008 3:30:18 PM
کاربر مهمان
 
*عباس آقاي گل از دار المومنين (فكر مي كنم يزد)سلام و زيارت قبول.

ضمن تاييد پاسخ خوب و به جاي سرور گرامي چه فرقي مي كنه ي عزيز اين نكته رو هم اضافه مي كنم كه نبايد خيلي چيزها رو با حساب هاي دو دو تا چهارتاي انساني واين دنيايي بسنجيم.

موضوع اونچنان كه شما سخت گرفته ايد سخت نيست. در باب زيارت مهم ترين موضوعات توكل و توسل و طلب مي باشد. توكل به معناي وكيل قرار دادن خداوند متعال در همه ي امور. كسي هم كه خداوند حكيم و عليم رو وكيل خودش قرار مي ده ديگه دنبال چون و چرا نبايد بره. توسل هم به معناي دنبال وسيله رفتن براي رسيدن به رضاي الهي است كه مصداق وابتغوا اليه الوسيله است و انسان در طي مسيرش بايد دنبال بهترين و مطمئن ترين وسيله باشه.

طلب هم مهمترين وجهش طلب انسان از صميم قلب براي انجام كاريه اگه طلب واقعي محقق بشه اون كار انجام مي شه وجه ديگه اش هم كه طلب زيارت شونده است به جز موارد خيلي نادر محقق شده است چرا كه خودش گفته ادعوني استجب لكم (بخواهيد مرا حتما استجابت مي كنم شما را.) .

هميشه در نظر داشته باشيم كه زيارت هدف اصلي نيست. هدف اصلي رسيدن به مراحل تكامله و زيارت يك وسيله ي بسيار بسيار مطمئن و مناسب و سريعي محسوب مي شه.

ان شاء الله به موقع اش استشمام بوي سيب در بين الحرمين نصيبتون بشه.

دست از طلب برندار كه:

دست از طلب ندارم تا كام من برآيد

ياتن رسدبه جانان ياجان زتن درآيد


رب صل علي النبي و آله و عجل فرجهم


52260
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 4/6/2008 11:09:21 AM
کاربر مهمان
  عباس آقا از دارالمومنین امیدوارم این مطلب را بخوانید...
همیشه وقتی اتفاقی که بر خلاف میلمونه میفته ناراحت میشیم و از خدای بزرگمون گله میکنیم اما نمیدونیم که یقینا حکمت بزرگی در پشت این قضیه وجود داره . این که کربلا نطلبیدتت یه حرفه و این که قسمت بوده که تو شرایط دیگه ای بری و الان به صلاحت نبوده حکمت دیگه ... با این اوضاع عراق شاید صلاح بوده که در منزل و نزد خانواده خود میماندید چه بسا شاید اجازه ورود به ایران را تا مدتی به شما نمیدادند و به علت غیبت طولانی عذرتان را از محل کار میخواستند.اینها احتمالات است که هزاران نوع دیگر میتوان از ذهن عبور داد...
از راه دور سلامی خدمت آقا اباعبدالله و یاران باوفایشان بدهید و از ایشان بخواهید واسطه شوندنزد خدا و خود خدا به صلاحتان زمان زیارت شما را رقم زند.

التماس دعا . یا علی
52259
نام: SARA
شهر: از تهران
تاریخ: 4/6/2008 10:47:25 AM
کاربر مهمان
  بگذاريم شاديو ايمان در قلبمون بارور بشه...بگذاريم حرفامون شفابخش باشه...ادما تو درونشون با خودشون ميجنگن...وقتيكه پيروز ميشن مهربونتر ميشن...هر كسي نون باوراشو ميخوره...يكي باوراش اينقده كوچيكه كه حتي خدا رو هم تو يه ابعاد كوچيكي توصيف ميكنه...خدا خيلي بزرگه, مگه نه اينكه روزي چند بار اقرار ميكنيم كه بزرگه?!!خداي بزرگي كه مياد تو دلاي كوچيك ما...راستي كه خيلي عجيبه...وقتي كه يه حسي مثل الهام به ادم دست ميده جلوه اي از خدارو تو اون الهام ميبيني...همه احساسهاي ما يه جور الهامه كه وقتي تو عمق اون احساس ميري انگاركه يه كسي داره در گوشت يه چيزي ميگه...حتي تاريكترين احساسها ميتونه بذرفردايي روشن رو در خود داشته باشه...بعضي ادما اصرار عجيبي دارن همه چيز رو پيچيده كنن حتي ارتباط با خدارو... من فكر ميكنم اينا همون مصداق فزادهم الله مرضا هستن كه قلباشون يه جورايي مريضه...وقت يه قلبي مريض ميشه خلي سخت ميشه با صاحب اون قلب حرف زد...همه چيز پيچيده ميشه... و حرفا سير مستقيم خودشرو ازدست ميده...ا حالا نفسش از روحش جدا شده هي ميگه اهدنالصراطامستقيم...امايادش رفته يه ابي به اين احساسش بده...كسيكه از تمام زندگي فقط ظاهرشرو بوديعه گرفته چه اونيكه داره و دركش نميكنه چه اونيكه نداره و اهميتي نميده... كور كورانه زندگي كردن كه ديگه هنر نميخواد...هنر مال اونيه كه حسو حالي داره...خودشو به نفهمي نميزه, بازندگي ام شوخي نداره...هنر مال اونيه كه ديدن و شنيدنو ياد گرفته...هر چيزيرو اول حس ميكنه بعد باور ميكنه!!حالا بعضيا هم منت سر خدا ميزارن كه زنده انو دارن مثلا زندگي ميكنن...حالا هي بهش بگو باگوش دلت بشنو با چشم دلت ببين ....بهتره بگذاريمو بگذريم كه چه خوب گفت شاعر :"هرچه باريدم و دل را خبري زنده نگرداند"...چه ميشه كرد كه هنر بعضيا هم از زندي قفس درست كردنه........حالا تو هي ازش بپرس چرا از جونش سير شده?!!!!!!!!!!!بگذارمو بگذرم...
خدايا به من بياموز
هر جا زخمي هست,مرهم باشم من!
هرجا ترديدي هست,ايمان باشم من!
هرجا نااميدي هست,اميد باشم من!
هرجا تاريكي هست,روشنايي باشم من!
هرجا غمي هست,شادماني باشم من!
52258
نام: عباس
شهر: دارالمومنين
تاریخ: 4/6/2008 9:54:20 AM
کاربر مهمان
  براي تشرف به كربلا ثبت نام كردم هزينه كاروان رو هم كامل پرداخت كردم هزينه واكسن رو به حساب ريختم واكسن رو هم زدم دوهفته مونده به عزيمت رفتم براي مرخصي هماهنگ كنم گفتند دو هفته مرخصي نميديم يا كمش كن يا از تعطيلات عيد استفاده كن همانطور كه ميدونيد اعزام تعطيلات عيد ليستش از غيب مياد خيلي سعي كردم براي عيد نشد ثبت نام كنم مدت مرخصي رومحدود كردم به زمان حركت كاروان و برگشت كاروان يعني آخرين لحضه ممكن از شركت دربيام برم به كاروان ملحق بشم و به محض رسيد از كاروان جدابشم وبه شركت بيام كه جمعش ميشد شش روز
ولي باز هم موافقت نشد با وجودي كه حدود دو ماه از ماجرا گذشته برام قابل هضم نيست ... يعني كربلا منو نه طلبيد ... شما كمكم كنيد ...!
52257
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/6/2008 9:49:35 AM
کاربر مهمان
 

*سلام به حرف دل و سلام به روح بهار و بهار .

*امیدوار عزیز سلام و عرض ادب.

بنده لایق یک صلوات و قدر و منزلتش هم نیستم چه رسد به پانصد برابر شدن شرمندگی این حقیر. از عنایت و توجهتون صمیمانه تشکر می کنم. کار خاصی نکردم جز انجام وظیفه ای که روی گرده ام حس می کنم .

توجه و لطف شما و سایر دوستان بزرگوار احساس وظیفه رو دوچندان می کنه.


52256
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/6/2008 9:29:22 AM
کاربر مهمان
 

قسمت سوم زندگینامه ی شهید سید مرتضی آوینی:


اواخر سال 1370 *موسسه‌ی فرهنگی روایت فتح* به فرمان مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) تاسیس شد تا به کار فیلم‌سازی مستند و سینمایی درباره‌ی دفاع مقدس بپردازد و تهیه‌ی مجموعه‌ی روایت فتح را که بعد از پذیرش قطع‌نامه رها شده بود ادامه دهد. شهید آوینی و گروه فیلم‌برداران روایت فتح سفر به مناطق جنگی را از سر گرفتند و طی مدتی کم‌تر از یک سال کار تهیه‌ی شش برنامه از مجموعه‌ی ده قسمتی _شهری در آسمان_ را به پایان رساندند ومقدمات تهیه‌ی مجموعه‌های دیگری را درباره‌ی آبادان، سوسنگرد، هویزه و فکه تدارک دیدند. شهری در آسمان که به واقعه‌ی محاصره، سقوط و باز پس‌گیری خرمشهر می‌پرداخت در ماه‌های آخر حیات زمینی شهید آوینی از تلویزیون پخش شد، اما برنامه‌ی وی برای تکمیل این مجموعه و ساختن مجموعه های دیگر با شهادتش در روز جمعه بیسم فروردین یکهزار و سیصد و هفتاد و دو در قتلگاه فکه ناتمام ماند.

شهید آوینی فعالیت‌های مطبوعاتی خود را در اواخر سال ار و سیصد و شصت و دو، هم زمان با مشارکت در جبهه‌ها و تهیه‌ی فیلم‌های مستند درباره‌ی جنگ، با نگارش مقالاتی در ماهنامه‌ی _اعتصام_ ارگان انجمن اسلامی آغاز کرد این مقالات طیف وسیعی از موضوعات سیاسی، حکمی، اعتقادی و عبادی را در بر می‌گرفت او طی یک مجموعه مقاله درباره‌ی *مبانی حاکمیت سیاسی در اسلام* آرا و اندیشه‌های رایج در مود دموکراسی، رای اکثریت، آزادی عقیده و برابری و مساوات را در نسبت با تفکر سیاسی ماخوذ از وحی و نهج‌البلاغه و آرای سیاسی حضرت امام(ره) مورد تجزیه و تحلیل و نقد قرار داد.

مقالاتی نیز در تبیین حکومت اسلامی و ولایت فقیه در ربط و نسبت با حکومت الهی حضرت رسول(ص) در مدینه و خلافت امیرمؤمنان(ع) نوشت و اتصال انقلاب اسلامی را با نهضت انبیاء علیهم‌السلام و جایگاه آن با جنگ‌های صدر اسلام و قیام عاشوا و وجوه تمایز آن از جنگ‌هایی که به خصوص در قرون اخیر واقع شده‌اند و نیز برکات ظاهری و غیبی جنگ و ویژگی رزم‌آوران و بسیجیان، در زمره‌ی مطالبی بود که در _اعتصام_ منتشر شد.

در مضامین اعتقادی و عبادی نیز تحقیق و تفکر می‌کرد و حاصل کار خویش را به صورت مقالاتی چون _اشک، چشمه‌ی تکامل_ و _تحقیقی در معنی صلوات_ و _حج، تمثیل سلوک جمعی بشر_ به چاپ می‌سپرد. در کنار نگارش این قبیل مقالات، مجموعه مقالاتی نیز با عنوان کلی _تحقیقی مکتبی در باب توسعه و مبانی تمدن غرب_ برای ماهنامه‌ی _جهاد_، ارگان جهاد سازندگی، نوشت _بهشت زمینی_، _میمون برهنه!_، _تمدن اسراف و تبذیر_، -دیکتاتوری اقتصاد_، _از دیکتاتوری پول تا اقتصاد صلواتی_، _نظام آموزش و آرمان توسعه یافتگی_، _ترقی یا تکامل؟_ و... از جمله مقالات آن مجموعه است. این مقالات بعد از شهادت او با عنوان _توسعه و مبانی تمدن غرب_ به چاپ رسید این دوره از کار نویسندگی شهید تا سال شصت و پنج ادامه یافت.

مقارن با همین سال‌ها شهید آوینی علاوه برکارگردانی و مونتاژ مجموعه‌ی *روایت فتح* نگارش متن آن را بر عهده داشت که بعدها قالب کتابی گرفت با عنوان *گنجینه‌ی آسمانی*. او در ماه محرم سال شصت و شش نگارش کتاب *فتح خون* روایت محرم را آغاز کرد و نه فصل از فصول ده‌گانه‌ی آن را نوشت. اما در حالی که کار تحقیق در مورد وقایع روز عاشورا و شهادت بنی‌هاشم را انجام داده و نگارش فصل آخر را آغاز کرده بود به دلایلی کار را ناتمام گذاشت.


پایان قسمت سوم.


52255
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 4/6/2008 8:43:27 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم...
سرطان... غده... شیمیایی... دست قطع شده... پای قطع شده...چشم در آمده... صورت چرک شده از شیمیایی... بیماریهای خاص...
حکمت خدا... قسمت ما... صلاح رب... بی تابی ما... کرامت او... ناشکری ما.... شفای او... دوای ما...

دعا کنیم برای مریضهامون...برای مریضهای مد نظر . برای بیماران خاص. برای جانبازان و شیمیایی ها...
52254
نام: امیدوار
شهر: ایران
تاریخ: 4/6/2008 8:42:13 AM
کاربر مهمان
  باسلام وروزبخیر...

ختم14000شاخه گل صلوات درروزمیلادپربرکت*حضرت امام حسن عسگری(ع)*8ربیع الثانی*
تقدیم به پیشگاه مقدس ان حضرت وفرزندبزرگوارشان صاحب الزمان(عج)وکلیه شهدای گرانقدراسلام.
************************************************
1000شاخه گل صلوات:امیدوار
1000شاخه گل صلوات:سارای گرامی
1000شاخه گل صلوات:اقاشهاب بزرگوار
500شاخه گل صلوات:محبوبه خانم گرامی (یک جایی زیرسایه حق)
1000شاخه گل صلوات:جامانده ازقافله محترم
500شاخه گل صلوات:چه فرقی می کنه ارجمند
500شاخه گل صلوات:اقامحمدگرامی
500شاخه گل صلوات:شهنازخانم محترم
500شاخه گل صلوات:زنده یادخانم سادات بزرگوار
500شاخه گل صلوات:سعیده خانم گرامی ازتهران
500شاخه گل صلوات:باران محترم
500شاخه گل صلوات:به نیت شهدای گرانقدر
500شاخه گل صلوات:به نیت همه درگذشتگان(وروح اله گرامی)
1000شاخه گل صلوات:مریم خانم محترم . انتظاربهاروباران
1000شاخه گل صلوات:مریم خانم گرامی.دل ارام گیردبه یادخدا
1000شاخه گل صلوات:عطیه خانم محترم ازمشهد
500شاخه گل صلوات:اقامحمدارجمند(برادرعطیه خانم)
500شاخه گل صلوات:امیدوارتقدیم به شهاب بزرگواربه پاس زحمات وپیگیری وپاسخ به سوالات دوستان حرف دل(ان شاءالله اجرتان باصاحب صلواتها)
*1500شاخه گل صلوات باقیست*
***اللهم صل علی محمدوال محمدوعجل فرجهم***
التماس دعا.
52253
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 4/6/2008 8:36:43 AM
کاربر مهمان
 

دوباره بخوان


خدا هر روز برای ما نامه ی عاشقانه می نویسد

روی برگ ها روی آیینه آب ها

روی تن بلورین بادها روی خاک

روی پر پرنده ای در پرواز

نامه های خدا را سرسری نخوان

نامه های خدا را چند بار دیگر مرور کن

ببین روی این برگ چقدر واژه هست!

روی این آب روی این باد

روی این خاک روی بال این پرنده در پرواز

حالت پرواز پرستو

نامه های خدا را می توان خواند

بی آنکه الفبای خواندن را بدانی



<<ابتدا <قبلی 5232 5231 5230 5229 5228 5227 5226 5225 5224 5223 5222 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5227&mode=print