هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
52142
نام: یه سنگ ریزه
شهر: شنزار
تاریخ: 4/3/2008 5:30:44 PM
کاربر مهمان
 
هنوز هم دلتنگتم خدا
52141
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 2/3/2007 4:31:36 PM
کاربر مهمان
 

* * * السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج) * * *


.:: ختم قرآن کریم هدیه به ساحت مقدس امام زمان(عج) ::.

*جزء اول: سارای گرامی از شهر غریب.
*جزء دوم: شهاب از شهر امید به رحمت خدا.
*جزء سوم: باران گرامی که دوست داره کربلا باشه از طرف شهدا.
*جزء چهارم: عطیه ی بزرگوار از شهر مشهد.
*جزء پنجم: دیده ی ارجمند از شهر امام رضا(ع).
*جزء ششم: معصومه ی بزرگوار از شهر معصومیت از دست رفته.
*جزء هفتم: ملینای گرامی با معرفی معصومه خانم بزرگوار.
*جزء هشتم: خانم عصمت رضوی نژاد بزرگوار از نیشابور.
*جزء نهم: مسافر گرامی از شهر غربت.
*جزء دهم: محبوبه ی گرامی از یه جایی زیر سایه ی حق تعالی.
*جزء یازدهم: مادر بزرگوار عطیه ی گرامی از مشهد.
*جزء دوازدهم: شهاب از شهر امید به رحمت خدا.
*جزء سیزدهم: فاپات گرانقدر از زیر آسمون خدا.
*جزء چهاردهم: فاپات گرانقدر از زیر آسمون خدا.
*جزء پانزدهم: فاپات گرانقدر از زیر آسمون خدا.
*جزء شانزدهم: نیلوفر خانم بزرگوار خواهرزاده ی گرامی معصومه خانم ارجمند .
*جزء هفدهم: گل نرگس عزيزاز ایران سرای من است.
*جزء هجدهم: سارای بزرگوار از شهر غریب.
*جزء نوزدهم: سعیده ی گرامی.(خدا همه ی ما رو رحمت کنه با دیدار گل نرگس .)
*جزء بیستم: باران گرامی که دوست داره کربلا باشه.

.
.
.

*جزء بیست و سوم: رز سفید گرامی از ایران سرای من.(سلام و عرض ادب.)
*جزء بیست و چهارم: سلمای گرانقدر از سیبستان.

.
.
.

*جزء بیست و هفتم: چه فرقی می کنه ی ارجمند.
*جزء بیست و هشتم: آقا محمد عزیز.(خدا همه رفتگان رو رحمت کنه.)
*جزء بیست و نهم: امیدوار گرانقدر از ایران.
*جزء سی ام: خانم سادات بزرگوار.(خدا همه گذشتگان رو بیامرزه.)

*این ختم قرآن رو با معرفت و تدبر در آیات الهی و به نحوی انجام بدهیم که قابل هدیه دادن به ساحت مقدس امام زمانمون(عج) باشه ان شاء الله.


اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.


52140
نام: اتنا
شهر: تهران
تاریخ: 4/3/2008 3:14:32 PM
کاربر مهمان
  میخوام یه تصمیمی بگیرم سر در گمم نمیدونم چیکار کنم
52139
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 4/3/2008 2:27:33 PM
کاربر مهمان
  شادي دل امام زمان عج ودل خودتان صلواتي بفرستيد
52138
نام: نشریه ساعت صفر
شهر: قم
تاریخ: 4/3/2008 1:31:21 PM
کاربر مهمان
  چهل و يكمين شماره نشريه اينترنتی ساعت صفر در سال جديد با مجموعه‌ای از مطالب متنوع منتشر شد
اين نشريه در بخش‌های هفت‌رنگ، ژرفا، پيدای پنهان، سايه روشن و نسيم مطالب خود را با مضمون مهدويت در فضاي اينترنت منتشر مي‌گردد. همچنین این نشریه به صورت دو هفته نامه منتشر می شود و از جمله نشریات دو زبانه فارسی و انگلیسی در فضای مجازی است.
ااین نشریه آمادگی تبادل لینک با شما را دارد.
از این نشریه دیدن فرمایید.
آدرس: www.zerotime.org
52137
نام: سعیده
شهر: تهران
تاریخ: 4/3/2008 12:23:57 PM
کاربر مهمان
  با سلام
تبریک سال نو امیداورم سال امام زمانی در زبان و در عمل و در قلبمان باد .
جزء ۱۹ (خداوند تمام اموات را قرین رحمت کند .)
52136
نام: اردیبهشت
شهر: بهارستان یزدان
تاریخ: 4/3/2008 12:17:49 PM
کاربر مهمان
  به نام خدای عز و جل که بهارش موجب شادابی و گلهایش یادآور شکفتن است
هر گامی که بر همی داریم لایق شکر است و شکر اندرش لازم تر تر همی

دلمان همی برای دوستان تنگ بگشته بودندی بسی و خوشحالیم که باز به سرای شما باز بگشتیم خندان و پسته و فندق شکنان
به به همی
به به همی
اما دلمان می خواهد از روز سیزده به در برایتان همی بتعریفیم تعریف کردنی

چندصد سال پیش خان دایی بزرگوارمان دستور همی فرمودنی که امسال را بایستی به خواسته ی ایشان سیزده را به در همی رفتندی و هر جای که ایشان همی بفرمودندی ما هم همانجا اتراق بنماییم بی چون و چراو اندر پی دایی سوی کویر روان همی گشتندی و هر چه پیشتر برفتیم هیچ اثر از آبادانی نیافتندی و ناگاه خود را در دل کویر یافتندی و جز رد چرخ های گاریهای مان هیچ اثری نبودندی و جنبندگان آن کویر جز کوچک تمساح های مارمولک نما هیچ نبودندی و ما بازگشتیم سوی دیار خود به صلات ظهر !
و هیچ سیزده را به در نکردندی و همه از دست خان دایی آمپر همی چسبانیدندی و هیچ آدمیزاد جرات شکایت از خان دایی نداشتندی !
این بدترین سیزده به در همی بگذشتندی تا اینکه امسال فرا همی برسید به دوازده فروردین و خان دایی ما باز هم به سرشان بزد که پیشروی ما همی گردد به گردش در این باره و ما آه از نهادمان بلند همی بشد با چشمانی درهم فرو برفته و زبانی بس ناتوان از برای شکایت !
القصه
روز بعد به سوی مقصد همی راه بیافتادیم نا آشنا و هر چه در دل روستا پیش برفتیم هیچ اثر از جاده نبودندی تا جایی که جز خاشاک چیزی ندیدندی و ناگهان تک درختی در میان بیابان و جویباری بس باریک (سی سانتیمتر پهنا) بدیدیم و خندان همی بگشتیم که عجب جنگلی پیشنهاد بنمودندی این خان داییییییی!

***
در این بین خان داییمان از بالای درخت وارونه همی بیافتاد آویزان به جیب پیراهن خود بر درخت و من پس از آرام شدن جو به سوی ایشان روان همی شدم خنده کنان و پس از چندین بار عذر خواهی به ایشان همی بگفتم : ای خان دایی سوالی از برای شما همی دارم که در گلویم گیر بنموده است همی ا رخصت هیم ده تا آن را از شما همی پرسم که غیر از این ذهنم همی آشفته بماند تا ابد و دانستن بهتر از ندانستن همی بود .
ایشان به ما نگاه همی بنمودندی و بگفتا : بپرس ای اردیبهشت!
پس از خنده ای بس طولانی بپرسیدم غرض از مزاحمت دانستن حال و افکار شما در لحظه ی وارونه آویزان بودن شما بر روی درخت همی است ، می خواهم حال شما را همی بدانم ؟ که لنگه کفشی از سوی خواهر ایشان به سوی ما پرتاب همی گشته و خان دایی مبهوت از سوال بنده !
و پس از آن به فوتبال مشغول همی شدیم و گل بخوردیم و گل همی بزدیم و پنالتی بر ما همی گرفتندی و آن را نه تنها از دروازه بلکه از خشکی همی رد کرده و سوی آب درون ابگیر همی بفرستاده . و در اب انجا غرقه همی بگشت.

امید همی داریم که این روزهای دید و بازدید عید بر شما همی خوش برفته و نیک سالی پر از نیک پنداری و نیک گفتاری و نیک کرداری در پیش همی بداشته باشید.

یا علی با علی تا اعلی
52135
نام: sara
شهر: از ت
تاریخ: 4/3/2008 12:15:05 PM
کاربر مهمان
  اه خدايا تو چقدر صبوري !!!!چقدر چشم دادي و تورو نديديم...چقدر گوش داديو تورو نشنيديم...چقدر نشوني داديو و سر قرار منتظر شديو ما در امتداد غفلت قدم ميزديم...حتي وقت و بيوقت اومدي كنارمون ولي ما ايينه در ايينه و بغل به بغل فقط خودرو ميديم...و فكر ميكرديم هنوز براي عاشقي زوده...خدايا ترسم از دلتنگي فرداست و بي چشم محشور شدن...ترسم از معراجستو بي بال و پر ميون اواز خفاشهاموندن....خدايا من خيلي ضعيفم...زود ميشكنم ...كاش مرا توان بيش از اين بود كاش ظرفيتم اونقدر بالا بود كه دچار دچار ميشدم و همه تعبيرهاي عاشقانه رو برات بازي ميكردم... اما امروزم بهم وقت دادي تا از دیدن آسمان آبی ولمس زمین لذت ببرم...امروزم گذاشتي كه روبروي اين پنجره باز بشينمو توي اين هواي تازه اسمونرو نظاره كنمو و پرواز پرنده هارو ببينم ...ببينم كه همه موجوداتت چقدر پر احساسن و چطور خط تو رو دنبال ميكنن و من چقدر بي احساسو چقدر ناتوان...خدا من محتاج احساس كردنم...خدايا منم ميخوام مثل اين گل تو گلدون يا مثل اون سنبل هفت سين پر احساس بشم...بخاطر همينم هست كه دلم در پي يه دوست اينهمه سرگردون شده...خدايا فرصتا داره از دست ميره:(تا هستم بايد لمس كنم بايد برخيزمو اقامه ببندم...بايد امسال عيد به همه دنيا اعلام كنم كه تو از همه چيز بزرگتري و اميد بتوست كه منو زنده نگه داشته...بايد با طبيعت حضور تو رو جشن بگيرم...و بقول شاعر:تا شقایق هست زندگی باید کرد,برخيز
...شب از نيمه گذشته تا طلوع افتاب چند ساعتي مونده ..ولي ميدونم كه فردا حرفاي تازه زيادي براي گفتن داره كه ميخواد ما بشنويم...و همينطور بهونه هاي زيادي براي دلتنگي...اميدوارم شيطون قلباي ساده لوح رو خط خطي نكنه تا اونا بتونن تصويرترو تماشاكنن ...فردا قول ميدم كه تو گارد توباشمو چرتم نبره...فقط بهم قول بده كه حرفاتو يه جوري زمزمه كني كه هيچوقت لذتش از يادم نره....انتظار روشن من در خطي از اميد اما لرزون از خواب شروع شده...اميد اين چشماي خواب الوده اينه كه فردا همه چيزو به عبرت نگاه كنه...نميدونم طاقت بياره يا نه براش دعاكنيد....بايد دوباره به سوي نور رفت
پايان اين سياهه روشني است....التماس دعا
52134
نام: سپهر
شهر: اصفهان
تاریخ: 4/3/2008 11:50:14 AM
کاربر مهمان
  من هیچ چیزی در مورد عالم زر نمیدونم از شما می خواهم که در مورد آن و اختیار داشتن انسان توضیح دهید)با درج آیه و توضیح قابل قبول
با تشکر
52133
نام: بنده خدا
شهر: بروجرد
تاریخ: 4/3/2008 11:48:33 AM
کاربر مهمان
  من اونقدرها زبان ادبیاتم خوب نیست که بتونم برای امام زمان چیزی بنویسم ولی از زمانی که فهمیدم که خدا میخواد یه پسر خوب بهم بده بنام یکی از یاران امام زمان(عج) علی بن مهزیار اسم پسرم رو گذاشتم مهدیار و از خدا خواستم که یکی از یاران خوب امام زمان بشه این تنها آرزوی منه میگن آرزو بر جوانهاعیب نیست وشایدم یه روزی ارزوم برآورده بشه !
بالاخره آرزوی دیگه.
<<ابتدا <قبلی 5220 5219 5218 5217 5216 5215 5214 5213 5212 5211 5210 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5215&mode=print