هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
51812
نام: عطیه
شهر: مشهد
تاریخ: 3/22/2008 6:05:14 AM
کاربر مهمان
  سلام دوستان
حالتون خوبه خیلی دلم واستون تنگ شده بود راستی سال نو و میلاد پیامبر عظیم الشان اسلام و امام صادق رو به همه شما دوستای خوب حرف دلی تبریک و تهنیت عرض میکنم .
من در حیرتم که این سایت عجب نیروی جاذبه ای داره که همه رو شیفته ی خوش کرده .
بچه ها مدتیه یه بیماری اومده سراغم و داره از درون منو ازپا میکنه ولی من نمیزارم که نابودم کنه هنوز دردمو به مامانم نگفتم آخه چند روزدیگه عروسی برادرشه نمی خوام با گفتن مشکلم ناراحتش کنم من که به خداتوکل کردم هرچی خداجونم بخواد .بچه ها واسم دعا کنید خیلی دعا کنید.
خیلی دوستون دارم.
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
51811
نام: مهدی
شهر: شیراز
تاریخ: 3/22/2008 1:52:38 AM
کاربر مهمان
  چند وقتی بود که با یکی از دوستان در رابطه با مسائل دینی مختلف صحبت کردم و شاید حدود پنج جلسه ی دو ساعته با او صحبت کردم و سه جلسه با او منطقی و دو جلسه درباره ی کربلا و بحث های احساسی با او صحبت کردم . وقتی با او صحبت می کردم می دیدم روی او تاثیر می گذارد و خیلی از حرفهایم را قبول داشت تا اینکه در جلسه ی اخر صحبتمان دیدم هر چه کرده بودم از بین رفته و چیزهای جدیدی از دشمنی او با اسلام شنیدم و در حد توان به سوال های واضح او جواب دادم قبول می کرد و برای فرار دوباره سوال دیگری درباره ی مطلب دیگریمی پرسید. یکی از سوال های که می کرد می گفت چرا شاه بد است و تازه خدا رحمتش کند نیز به ان ملعون می گفت که زمانی که این حرف را از او شنیدم کمی عصبانی شدم و جوابش را کامل دادم . سوال دیگری که می کرد می گفت چرا دین و اصلا دین لازم نیست و تنها تخصص برای جامعه کافی است و لازم نیست مسئولان دین داشته باشند و فقط مهارت کافی است . خلاصه که تمام سوالاتش از همین قماش سوالات بود که جواب ان را به نظر من هر کس می تواند بدهد . خلاصه که بعد از کلی صحبت کردن فهمیدم که چرا دوست ما این چنین شده است . دلیش این بود که او دوست های ناباب زیاد داشت . و شاید بگم مهمترین عامل همین بود. راستی وقتی دیدم که اصلا نمی خواهد قبول کند و دشمنی او زیاد است جوری که چیزهای گفت که زبان از گفتن انها شرم دارد با او بدون اینکه بهش بگم قطع رابطه کردم.
51810
نام: فاطمه
شهر: اصفهان
تاریخ: 3/22/2008 12:25:44 AM
کاربر مهمان
  ما که می ترسیم از هجرت دوست
کاش می دانستیم روزگاری که بهم نزدیکیم چه بهایی دارد
51809
نام: سینا
شهر: بوداپست
تاریخ: 3/22/2008 12:06:24 AM
کاربر مهمان
  خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
دوستت دارم
51808
نام: مهدی
شهر: شاهرود
تاریخ: 3/21/2008 9:37:59 PM
کاربر مهمان
  دلتنگ نیست نه!!!
ولی می خواهم بگویم تمام کوچه های این سرزمین عزیز سرشار از عطر پاره های تن این میهن مقدس است:
کوچه گل محمدی خیابان رازقی محله اقاقی بن بست یاس و گذر یاسمن اما اما نام عموی من نیست.نیست.
کم نبودی بیش هم نه که خودت بودی ماه مهربانم
شاید به همین خاطر است هر جا که نیستی و هستم یک بید مجنون به خاک می سپارم تا خاطرم باشد که عشق را برای همگان می خواستی
نه برای خود؟؟؟!!!!

تقدیم به عموی مفقود الجسدم:شهید مهدی صفار
51807
نام: sara
شهر: .....
تاریخ: 3/21/2008 7:44:03 PM
کاربر مهمان
  شما باید مرتبا خود را احساس کنید.احساس شایستگی، احساس شخصیت خداگونه خود و احساس خود سالاری...
51806
نام: هستی
شهر: ایران
تاریخ: 3/21/2008 6:45:44 PM
کاربر مهمان
  عشق(در یک کلام)
51805
نام: محمد رضا
شهر: فردیس کرج
تاریخ: 3/21/2008 5:50:44 PM
کاربر مهمان
  خدایا محمد هستم همون بنده گناه کار تو که باز هم منو بخشیدیا و شرمنده ام کردی دوست دارم به خاطر لطفی که به من خطا کار داری به نام او که هر چه دارم از اوست
51804
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 3/21/2008 5:48:21 PM
کاربر مهمان
  اين ايام وايام آتي برايتان مبارك وخوش باشه ومحفوظ از بلا ها وتيرهاي سمي شياطين وانس وجن باشيد صلواتي بر محمد بن عبدالله بفرستيد صلوات
51803
نام: يوسف تنها
شهر: مشهد
تاریخ: 3/21/2008 5:25:19 PM
کاربر مهمان
  انسان گاه گاهي خود رافراموش مي كند.فراموش ميكند كه بدن دارد بدني ضعيف وناتوان كه در مقابل عالم وزمان كوچك وناچيزواسيب پذيراست فراموش مي كند كه هميشگي نيست وچند صباحي بيشتر نمي پايد فراموش مي كند كه جسم مادر او نمي تواند باروح او هم پروازشود
لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت وغرور وقدرت
مي كند سرمست پيروزي واوج امال وارزوهاي دور ودراز خود.بي خبر از حقيقت تلخ و واقعيت هاي عيني وجود به پيش مي تازدوازهيچ ظلم وستمي روگردان نمي شود.اما درد ادمي رابه خود مي اورد حقيقت وجود او را به ادمي مي فهماند وضعف وزوال ولذت خود رادرك مي كند
ودست از غرور كبريايي بر مي داردومعني خودخواهي ومصلحت طلبي و غرور را مي فهمد وان را توجيه نمي كند.(شهيد چمران)
<<ابتدا <قبلی 5187 5186 5185 5184 5183 5182 5181 5180 5179 5178 5177 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5182&mode=print