هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
51602
نام: حميد
شهر: دامغان
تاریخ: 3/14/2008 2:27:12 PM
کاربر مهمان
  اي خدا ۴ ماهي بيش نيست كه از پيشت رفتم . يعني باورم نميشد در كنار خانه ات . عجب سفري بود . سفري با دوستان مدرسه . مدينه . عجب جايي . واي قبرستان بقيع. خدايا ازت ميخواهم فقط يكبار ديگر . فقط يكبار چشمان مرا به آن قبرهاي غريب برسان خدايا . اي خدا
51601
نام: ریحانه
شهر: آرزوو
تاریخ: 3/14/2008 2:23:38 PM
کاربر مهمان
  سلام
سلام دوستان نمیدونم چجوری باید سلام می کردم تا باید جوابمو می دادید.نکنه اینجا مال یه عده ی به خصوصیه؟ چند روز قبل اومدم و خواستم توی این چند روزه ی تعطیلات با بچه ها ی اینجا بیشتر آشنا بشم .معلم دینیمون ادرس چند تا یاست خوب داد که بتونم ازش استفاده کنم اخه خود نما یی نشه ما ده روز ی میشه کامپیوتر خریدیماونم با قسط با خودم گفتم ریحانه نمردیو کامپیوتر رو تو خونه ی خودت دیدی . خدا را شکر . اول رفتم یاست تبیان و دومین جای که اومدم همین جا بود ولی ...خب عیبی نداره این چند روزهعیداز خوندن مطالبتون خوشحال میشم.واگر مطلب به درد بحوری دیدم براتون می ذارم تا استفاده کنین.همین و بس
پيامبر (ص) فرمود: سه گروه‌اند كه صداي نمازشان از گوش خودشان بالاتر نخواهد رفت و دعايشان به خداوند و ملكوت نخواهد رسيد، يك گروه، مسؤوليني‌اند كه بر جامعه‌اي مديريت مي‌كنند در حالي كه مردم از آن‌ها خوششان نمي‌آيد، «و انتم لها كارهون». فرمود: «لا تحرّم عليك اَعراضُهم»؛ چند گروه‌اند كه آبرويشان محترم نيست و بايد در ملأ عام آن‌ها را نهي از منكر و نقد كرد و بايد پُز آنان را شكست. از جمله، كساني كه بر مسند قدرت‌اند يا ثروت در اختيار دارند اما ستم مي‌كنند. اين است فرهنگ اسلام.

فرمود: بر صاحبان قدرت و ثروت نظارت كنيد، متهم‌شان كنيد! سكوت نكنيد! پيامبر (ص) فرمود: "در برابر روحانيوني كه نانِ دين مي‌خورند و به دنياي خودشان خدمت مي‌كنند، سكوت نكنيد، به خاطر حفظ دين، متهم‌شان كنيد."





51600
نام: ali
شهر: shiraz
تاریخ: 3/14/2008 2:09:18 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم- ادامه اقای کیانی- ایشان فرموند این اقا یا خواهر زاده حضرت والا مقام علامه پر فیض مستطاب ایت الله العظمی اقای مکارمی شیرازی هستند یا برادر زاده ایشان هستند- وروز های جمعه ها هم یک جلسه روضه وپرسش وپاسخ دارند. واز طریق حضرا ایت الله حتما اطلاعتی دارند که بدرد بخور است شما جمعه برو وبا ایشان مذاکر کن وجریان را من شنبه از شما سوائل میکنم. چناچه ایشان موافقت کردند اجازه بدهید من هم درجاسه بعنوان یک فقط گوش دهنده شرکت کنم من گفتم اشکال ندارد ولی خیلی تعجب کردم که منزل ایشان نزدیک منزل ما بوده است من متوجه نشدم سر کوچه ایشان ایستادیم خانه را به من نشان داد وقتیکه خانه را من ا دقیقا شناختم روبروی کوچه خانه سه طبقه سفید بلندی بود ایشان کفتند ما را کشیک زدند گفتم باور کردنش سخت است فرمودند سرتان پایین نینداز همه جا رابپامداوم سرت بچرخد ولی متوجه نشوتد که درحال مرافبت هستی بعدا فهمیدم یک مغر تمام عیار تاکتیکی است که درمقابلش صفر هستم. بعد ها از بزرگان همان محل هم شبیدم به ان خانه مشکوک هستند جنتب اقای کیانی فرمودند من یک لحظه دیدم چراغ طبقه سوم روشن شد وخاموش شد وبک سایه رد شد تیپ ان خانواده با تیپ محل اختلاف داشت ودختر ان ساختمان با لباس لرزان تر وبا استین کوتاه ویک نوع طنازی خاصی رفت وامد میکرد وخنده از لبش جدا نمیشد. .گفت اینها با کلانتری محل ارتباط دارند وسپس به مغازه های ان ور خیابان نگاه کرد که حتما مامورینی هم در بین انها دارند وان را هم تصادفی کشف کردم که چقدر مسله پیچیده بود من در اواخر دوره وظیفه متوجه شدم که یک ترسی در انها در حال شکل گیری است. بعد ا توسط یک استوار کار گشته رکن دو که جریان را شرح میدهم فهمیدم که رکن دو اجازه داشتن ا بجو در کشوی میز انان را داده است که اطلاعات افسران ضد اسلام یا بیدین توسط افرادی مثل من به خارج داده میشوند وافرادی در صدد ترور انان هستند وبخصوص که کم کم رژیم تصمیم به یک دوره اعدام های ازمایشی کند واطلاع پیدا کرده بود که عدهای از جوانان به خصوص جوانانی که رشته مهندسی خوانده بودند به خصوص جوانانی از این تیپ از غرب به لبنان یا فلسطین رفتند واینان در صدد نجات جان انان بر میایند وبرنامه هائی پایین اوردن حیثیت ارنش ومعرفی خودشان اقداماتی سنگین خواهد کرد بعد از امدن به ایران رهبریکی از این گروه که توسط سرگروه به من معرفی شد بیان کرد من تیپ اقدامات اورا مثل تاکتکهای ایرلندی دیدن تاکتیک برخوردهای او هم نزدیک به ایرلندی ها بود که انان یک حضرت عزرائیل تما م عیار هستند ومن گفتم مانند تاکتیک های ویت کنگ بجنگید وبعدا انشاله مفصل بیان خواهم کرد به افسران گفته بودند که خارج شهر به هر شهری رسیدید در ساعات ظهر یا متوقف نشوید ویا به مسجد بروید ونماز بخوانید .گاهی هم در مسجد محل حاضر شوید- ومعلوم میشد که سایه علما در حال کار کردن است
51599
نام: حبیب
شهر: آشنایی
تاریخ: 3/14/2008 12:26:34 PM
کاربر مهمان
  سلام بر همه دوستان
سلام بر شهاب
شعری که راجب به وطن نوشته بودی خیلی قشنگ بود.
خدا خیرت بده جوون.

بچه ها رای یادتون نره! به یاران اسلام و دشمنان کفار و یهودیان ستمگر رای بدید.

ان شاءالله هر چه زودتر امام زمان عج ظهور کنند صلوات
51598
نام: مونس
شهر: تهران
تاریخ: 3/14/2008 12:00:04 PM
کاربر مهمان
  برای عزیزی که روایت کرد وفاداری میثم تمار را اما سینه اش طاقت اشک هایم را نداشت. کنارم نماند و چون اشک کودکی بهانه گیر زود رفت . اوکه نمی دانم برای کدامین آغاز پایان مرا سرود .

عطش به تو رسیدن واسه من حتی تو خواب ...
چشای تشنه ی من همیشه دنبال سراب .........
آخه تو هیچ وقت نخواستی ،که من از زلال چشمات قطره اشکی بچینم
یا که عکس خودم تو قاب چشمات ببینم

هر چی آرزوی خوبه مال تو گل من!!!!!!!!!!!!!!!!!
51597
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 3/14/2008 11:29:18 AM
کاربر مهمان
  گفتگوی چهار شمع

چهار شمع به آهستگی می سوختند،در آن محیط آرام صدای صحبت آنها به گوش می رسید
شمع اول گفت : من صلح و آرامش هستم،هیچ کسی نمی تواند شعلهَ مرا روشن نگه دارد من باور دارم که به زودی
می میرم.......سپس شعلهَ صلح و آرامش ضعیف شد تا به کلی خاموش شد
شمع دوم گفت:من ایمان واعتقاد هستم،ولی برای بیشتر آدم ها دیگر چیز ضروری در زندگی نیستم پس دلیلی وجود ندارد که دیگرروشن بمانم.........سپس با وزش نسیم ملایمی ایمان نیز خاموش گشت
شمع سوم با ناراحتی گفت:من عشق هستم ولی توانایی آن را ندارم که دیگر روشن بمانم،انسان ها من را در حاشیه زندگی خود قرار داده اند و اهمیت مرا درک نمی کنند،آنها حتی فراموش کرده اند که به نزدیک ترین کسان خود عشق بورزند..............طولی نکشید که عشق نیز خاموش شد
ناگهان کودکی وارد اتاق شدو سه شمع خاموش را دید،گفت:چرا شما خاموش شده اید،همه انتظار دارند که شما تا آخرین لحظه روشن بمانید.........سپس شروع به گریه کرد...........
پــــــــس شمع چهارم گفت:نگران نباش تا زمانی که من وجود دارم ما می توانیم بقیه شمع ها را دوباره روشن کنیم، مـن امـــید هستم.......
با دلی پر از امید و چشمانی که از اشک و شوق می درخشید.....کودک شمع امید را برداشت و بقیهَ شمع ها را روشن کرد
نور امید هرگز نباید از زندگی شما محو شود
51596
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 3/14/2008 11:25:02 AM
کاربر مهمان
  صلواتي بفرست بر جمال مهدي عج تا جمعه خوشي داشته باشي انشأ...صلوات
51595
نام: نازنين
شهر: زاهدان
تاریخ: 3/14/2008 10:56:19 AM
کاربر مهمان
  دلم گرفته از شقايق هاي توي باغ از لبخندهاي تلخ دلم خيلي گرفته خيلي سخته كه اونقدر غريب باشي كه مجبور بشي حرف دلتو بنويسي اين يكي از سروده هاي خودمه
بيا برويم هنوز راه براي رفتنمان باز است اين كوچه فرهاد است شايد اين بار داستان به شيرين ختم كنند نه به مرگ فرهاد بيا هنوز در بن بست خاطرات راهي باز براي رسيدن است بيا هنوز هم مي توانيم براي عاشق شدن بخنديم بيا هنوز در تاريكي ها نوري ما را فرا مي خواند دستت را درون دست قلبم بگذار حال قدم اول را من مي گذارم تا اگر خاري بود به پاي من رودو تو اسان عبور كني بيا هنوز من هم براي تو اول قدمرا مي گذارم اينها براي دوست داشتن كافي نيست
51594
نام: سارا
شهر: غریب
تاریخ: 3/14/2008 10:38:36 AM
کاربر مهمان
  سلام خدمت دوستان عزیزی حرف دل از امیدوار گرمی تشکر میکنم .اگر امکان دارد دو سوره یاسین دیگر برای من ثبت کنیند.
51593
نام: باران
شهر: قبلا دوست داشتم کربلا باشه ولی الان ....
تاریخ: 3/14/2008 10:28:32 AM
کاربر مهمان
  بچه ها این آخرین سلامِ.

عطیه جون رفتم دیدن ساغر ولی دوست ندارم در موردش صحبت کنم.ممنون از اینکه نگرانم بودی.

آقا شهاب چون قول داده بودم براتون مینویسم.
رهنمودهای حضرت امام جهت خودسازی:

نمازهای پنجگانه را در پنج وقت بخوانید و نماز شب راحتما بپا دارید.

روزهای دوشنبه و پنج شنبه را حتی المقدور روزه بگیرد.

اوقات خواب را کمتر کرده و بیشتر قرآن بخوانید

برای عهد و پیمان اهمیت فوق العاده قائل شوید.

به تهی دستان انفاق کنید

از مواضع تهمت دوری کنید

در مجالس پر خرج وبا شکوه شرکت نکرده و خود نیز چنین مجالسی نداشته باشید.

لباس ساده بپوشید.

زیاد صحبت نکنید و دعاها را زیاد بخوانید خصوصا دعای روز سه شنبه.

گردش کنید

بیشتر مطالعه کنید

دانش های فنی را بیاموزید

دانش تجوید و عربی را بیاموزید و در هر زمینه ای هوشیار باشید.

کار نیک خود را فراموش کنید.گناهان گذشته را به یاد آورید

ا نظر مادی به تهی دستان و از نظر معنوی به اولیاا... بنگرید.

از اخبار روز دنیا و مسلمین با اطلاع شوید.


همگی حلالم کنید چون دیگه احتمالا اینجا نمیام.

آقا مجتبی شعبانزاده از رشت منو ببخشید که دخالت کردم.حلالم کن برادر.احتمالا حق با شما بوده بزرگوار.

سبکبار امیدوارم همینطوری سبک بمونی و هیچ وقت قلبت مثل من سنگین نشه از چراهایی که نمی تونی به هیچکس بگی.راستی بهت گفته بودم برات فضایل و آثار صلوات رو میزنم تا بدونی چه کار داری میکنی با آخرتت شرمنده اگه برگشتی درکار بود قول میدم اولین حرف دلم این باشه.

عبدالمهدی،مقداد وشهاب من تا قبل از این برادر نداشتم ولی الان دیگه این احساس کمبود رو ندارم.حلالم کنید برادرای مهربونم.

عطیه جون،مریم خانومای گل،سوگل،دیده،سمیرا و...همیشه دوستون دارم و براتون آرزوی بهترینها رو میکنم.حلالم کنید.

امیدوار محترم وگل نرگس بزرگوار با ختم هایی که راه انداختید یه تکونی به این حرف دل دادین.ازتون ممنونم.شماها هم حلالم کنید.

دل کندن سخته ولی نه سختر از این دل که الان تو سینم می تپه مثل یه تیکه سنگی که جون میده برای سنگ قبر.

من تا حالا تو این صفحه با حاجی حرف نزدم.حالا میفهمم که چرا هر وقت تصمیم میگرفتم براش بنویسم جور نمی شد.همش به خاطر لیاقت نداشتنه پس الانم هیچی بهش نمیگم.


نمیگم دعا کنید چون احساس میکنم کارم از دعا گذشته.
میدونم ناامیدی گناه بزرگیه ولی چه میشه کرد.ایمان ضعیف و ادعای زیاد...

دیگه به خودم اجازه نمیدم اون اسم پاک همیشگی رو به زبون بیارم.
من رو سیاه میگم یــــــــــــا شما خودتون اسمو بگید.
خداحافظ.
<<ابتدا <قبلی 5166 5165 5164 5163 5162 5161 5160 5159 5158 5157 5156 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5161&mode=print