هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
51562
نام: داوود
شهر: بیرجند
تاریخ: 3/13/2008 9:47:26 AM
کاربر مهمان
  vagean in sayt az tamamy sait hayy ke raftam behtare
51561
نام: مریم
شهر: انتظاربهارو باران
تاریخ: 3/13/2008 9:37:40 AM
کاربر مهمان
  به یاد مهربانترین
سلام به همگی – صبح آخرین پنجشنبه ی سال همگیتون به خیر و همراه با یاد لحظه به لحظه ی خدای بی همتا





نیایشی عاشقانه
الهي گر زارم در تو زاريدنم خوشست ور نازم به تو نازيدن خوشست . الهي شاد بدانم كه بر درگاه تو ميزارم بر اميد انك روزي در ميدان فضل به تو نازم . تو من واپذيري و من واتو پردازم . يك نظر در من نگري و دو گيتي به آب اندازم

الهي كار آن دارد كه با تو كاري دارد . يار آن دارد كه چون تو ياري دارد . او كه در دو جهان ترا دارد هرگز كي تو را گذارد . عجب آنست كه او كه ترا دارد از همه زارتر ميگذارد . او كه نيافت به سبب نايافت ميزارد او كه يافت باري چرا ميزارد . در بر آنرا كه چون تو ياري باشد گر ناله كند سياهكاري باشد .
الهي هر شادي كه بي توست اندوه است و هر منزل كه نه در راه توست زندانست . هر دل كه نه در طلب توست ويران است . يك نفس با تو به دو گيتي ارزان است . يك ديدار از آن تو به صد هزاران جان رايگان است .
الهي چون به بنگريم شاهيم و تاج بر سر و چون به خود بنگريم خاكيم و از خاك كمتر .
الهي باك نداريم به هر صفت كه ما را بداري اما ما به آوردن طاعت خود توفيق ده و هر گونه خواهي دار و روزي من از راه حلال بده و هر چه خواهي ده و مرا به هر صفتي كه خواهي بميران وليكن مسلمان بميران.
الهي بر دار كني رواست مهجور مكن واگر به دوزخ فرستي از خود دور مكن.
الهي گفتي كريمم اميد بدان تمام است تا كرم تو در ميان است نا اميدي حرام است .
الهي اگر يكبار گويي بنده من از عرش بگذرد خنده من.
الهي همه شادي ها بي ياد تو غرور است و همه غم ها با ياد سرور است .
الهي يافت تو آرزوي ماست دريافت تو نه به بازوي ماست .
الهي اين چيست كه دوستان خود را كردي كه هر كه ايشان را جست ترا يافت و تا تر نديد ايشان را نشناخت .

از مناجات نامه ی خواجه عبداله انصاری
51560
نام: شهادت همان شد که می خواستی
شهر: ...
تاریخ: 3/13/2008 9:10:07 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحيم



السلام عليكم و رحمه الله و بركاته



امروز صبح ساعت 30/6 بامداد حالات عجيبي پيدا كرد برايمان كه هميشه و در همه حال كنارش بوديم عادي بود ولي شايد اينبار فرقش اين بود كه ديگر نفسي بالا نميامد كه سخت باشد يا سهل............و تو چه ميداني نفس تنگي چيست و چه عللي دارد؟!



شروع به ماساژ قلبي كردم و تنفس دهان به دهان به سيد رضا گفتم زنگ بزند اورژانس و سريعا زنگ زد و امبولانسي امد و گويا ديگر دير شده بود نگاهم ميكرد و دستانش بي حس شد و رنگش سفيد نشد نه نه بلكه رنگش نور شد.



تازه يادم امد كه چه قرآني طبق هر روز خواند و چه نمازي بعدش دعاي روز يك شنبه و دعاي زيارتي آقا امير المومنين(س) و خانم فاطمه زهرا(س) و بعدش دعاي عهد هميشه اينطور بود روزهاي خاص يا زيارت عاشورا ميخواند يا دعاي ندبه يا دعاي كميل يا دعاي مجير يا دعاي يستشير يا دعاي مشمول يا دعاي.........عجب نوري غلو است بگوييد غلو است بگوييد دروغگو بگوييد تو كيستي بگوييد تو مارو بازي گرفته اي بگوييد هر چه ميخواهيد بگوييد........



نميدانم چرا ديروز رو به من كرد و گفت رمز ايدي ها را عوض كردم سيد گفتم يعني ان ورقه كه دادي رو از اول بنويسم گفت نه برايت نوشته ام بيا بگير گفتم خب خب ببينم دوباره چه اتفاقي افتاده؟گفت حس مي كنم بار گناهم كاري كرده با من كه رو سياهم و خنديد گفتم عجب يكي تو بار گناه داري يكي سلمان فارسي برگشت گفت سلمان سلمان است ما هنوز مانده ايم سلمان شويم نگاهش كردم مثله هميشه و برگشتيم و مشت گره كرده گفتيم مرگ بر ضد ولايت فقيه و خنديديم نميدانم شايد اگر اين كلمه رو نميگفت تا اخر ميخنديديم و برگشت گفت وقتشه برادر بايد بزنم به خط گفتم تو كه خط و خطوط رو همه درنورديدي برادر كم مانده مارو هم بزني!ولي در دلم آشوب شد و گفتم مرا اي دوست خواهي رها سازي در اين صحراي پر آشوب..........گفت كسي تنها نيست سيد خدا خدا هميشه هست و هو الاول و هو الاخر و هو القيوم و گريه كرد و وقتي او گريه ميكند عرش دلم ميلرزد و گواهم خداييست كه جانم بدست اوست كه ميدانم خدا و اهل بيت چقدر عاشق اويند.........بغلش كردم و گريه سيد رضا وارد شد گفت ابغوره گيري باز كرده ايد؟و خودش را كنترل كرد و زد بيرون ميدانستيم كه ان هم تحمل ندارد سخت او را در اغوش كشيده بودم بدنش داغ بود داغ داغ داغ و جاي چشمانش و پيشنايش رو بوسيدم گفتم ان شاء الله في الحرب الشيطان الرجيم با هم ديگر.........گفت هر روز در حربيم برادر صد بار در روز شهيد ميشويم و دوباره از رو نميرويم راست ميگفت هر جا ميرفت مخصوصا اين چند روزه كه براي سخنراني انتخابات اينور و انور ميرفت مدام ميگفت بميريد قبل اينكه بميريد و حديث فراوان است مبحث مجل بحث و تشريح حالات او نيست مگر قلمي و زبان چون قلم و زبان و تفكر قاصر من و دوستان توانايي درك او را دارد اري غلو است دروغ است و تو در خوابي سيد مقداد شهيد شد



آنان كه دركش كردند دروغ گفته اند چون قابل ادراك نبود و انان كه دركش نكردن توانايي نيز نداشتن كه تلاش درك او را كنند.......ان الله مع المتقين...........



ديگر تاب ندارم زياده نوشتم شايد مي خواستم فقط بنويسم او شهيد شد از هر جنبه كه ميبينم او شهيد شد آنكس كه در عشق خدا
51559
نام: گمنام
شهر: ساری
تاریخ: 3/13/2008 8:56:57 AM
کاربر مهمان
  دلم عجیب هوایی شده بیقرارم دلم میخواد قسمتم بشه یه بار دیگه به منطقه جنگی جنوب کشور برم نمیدونم چرا قسمتم نمیشه نمیدونم ایراد کارم کجاست دعا کنید شهدا حقیر رو بطلبند...
التماس دعا
51558
نام: ديده
شهر: اما رضا(ع)
تاریخ: 3/13/2008 8:25:33 AM
کاربر مهمان
  السلام عليك يا ابا محمد ايهاالحسن بن علي العسكري

سلام دوستان اهل دل ؛روز بخير

مهدي گرامي واميد عزيز اين جريانات توي دانشگاهها واقعا تاسف برانگيزه ...شما عزيزان ثابت قدمتر ادامه دهيد ياري خداوند همراهتان است.

آخه من تعجب ميكنم اين دانشجويان باصطلاح روشنفكر با چه منطقي به خود اجازه تحريم انتخابات را ميدهند مگر آنها مرجعي براي تقليد در امور ديني خود ندارند مگر مرجع تقليدند كه فتوا ميدهند وتحريم ميكنند

آيا چشمانشان را بروي حقايق بسته اند؟
ايا ظلمهايي را كه در گوشه گوشه اين كره خاكي بدست امريكاي...ونوچه هايش ميشود نميبينيد؟؟؟؟؟؟

اگر دم از ملي گرايي ميزنند چه مسئله ي مهمتري ازدخالت در تعيين سرنوشت خود وكشورشان؟؟

آيا فكر ميكنند آمريكا وامثال آن عاشق چشم وابرويشان است كه مثلا از عده اي حمايت ميكند ؟؟

دولت وملتي كه با غارت منابع ديگران وتوليد وصدور اسلحه ونيز توليد وصدور فيلمها وبرنامه هاي مستهجن بودجه هاي هنگفت ميكند براي دخالتهاي جنگي وفرهنگي و.. در امور ساير ملل ؛آيا همچين دولت وملت يا افرادي را به حرفشان ميكنيد؟؟

وانوقت وصاياي شهدا وامام را ناديده ميگيريد يا فراموش ميكنيد كه :پشتيبان ولايت فقيه باشيد تا آسيبي به شما نرسد.
وآن شهيدان كه براي اين امنيت واستقلالمان جان خودرا دادند آيا فراموش كرده ايد ؟؟!!

ما مديون امام وشهدا هستيم ما مديون خون انها هستيم

اي دانشجوياني كه داريد بيت المال را مصرف ميكنيد وبه راحتي دم از حمايت امريكا و... ميزنيد،شما مديون شهدا هستيد زندگي وشرفتان را

بياييد كمي بيانديشيم ..

بچه ها ببخشيد خيلي حرف (بهتر بگم :درد) دلم طولاني شد اما تموم نشد...

اللهم مقلب القلوب والابصار ثبت قلبي عل دينكولا تزغ قلبي بعد اذ هديتني...

51557
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 3/13/2008 6:48:19 AM
کاربر مهمان
  لا اله الا الله الملک الحق المبین...
پروردگارا...
مرا عاشق خود کن!
عشقی بی پایان و بی مانند!
چون تویی را چگونه بیابم در این دنیایی که مردمانش یک روز عاشقند و روز دیگر دشمن!؟
تو مرا با دستان خود و در آغوش خود آفریدی...و نقشی از خاک بر من زدی
آنگاه چون به من نگریستی از روح خود در من دمیدی تا محبت و عشقت را در وجودم قرار دهی
میدانستی بی آن عشق ره به جایی نخواهم برد!
اولین نفس بالا آمد...به نام خداوند بخشنده مهربان...سرآغاز خلقت من!
و تو تاج پادشاهی بر سر من نهادی؟
همه حیران در این خلقت عجیب!
حضرتا!...این کیست؟
گفتی...نامش آدم است!....اما تا آدمیت بسیار فاصله دارد!
گفتند خداوندا برای چه او را آفریدی؟
گفتی...من چیزی میدانم که شما نمیدانید!!
و من در همه این احوال سرمست مقام خود!
میشنیدم و میدیدم آنچه را که در شان من نازل میشد!
آنگاه فرمان دادی که همه اطاعتم کنند...چقدر زیبا بود آنروز!...همه مرا سجده کردند...و تو خندان به من عاشقانه مینگریستی!
زیر لب زمزمه میکردی!...فتبارک الله احسن الخاقین!
اما هر چه بود نگاهت را دوست داشتم...
به یاد دارم ابلیس را که مرا سجده نکرد و تو را اطاعت...
از او پرسیدی که چرا سجده نمیکند بر اشرف مخلوقاتت...بر جانشین و خلیفه تو در عالمیان!
و او پاسخ داد که فقط بر تو اطاعت میکند و بس!
سپس از خلقت خود گفت که از آتش بود!
گفت آتش را چه به اطاعت از خاک!؟
بدو گفتی....بیرون شو از دیدگان من تا روز رستاخیز
و مرا بر حذر از او امر کردی....
اما او مرا فریفت!!....اشرف مخلوقاتت را فریفت
او خلیفه اللهی مرا به مکر خود لکه دار کرد...و من اسیر آن نیرنگ و مبهوت از آنکه بر سرم چه خواهد آمد!؟
و تو مرا راندی از پیش خود!
گفتی: مرا نخواهی دید مگر با قلبی پاک و نفسی مطمئن..! آنگاه به سویم باز خواهی آمد
و من هنوز در حسرت وصل به آن مقام و موقعیت!
واحسرتا...
واحسرتا....چقدر ساده موهبت در کنار تو بودن را با میوه درختی معاوضه کردم!
من رسم عاشقی را نمیدانستم!
من بازی عشق را تجربه نکرده بودم!
و تو گفتی فرود آی بر زمین و تمرین عاشقی کن!
اگر عاشق شدی باز آی!
و من سرگشته از این عشق!
یک روز عاشقت میشوم و روز دیگر فراموشت میکنم!
رنگ و لعاب این دنیا عقل و هوشم را میبرد!
آنگاه که به مشکلی میخورم تو را دوباره به یاد می آورم....
پروردگارا مرا ببخش
از گناهانم بگذر!
درهای رحمتت را بر من مبند!
مرا عاشق خود کن...
مرا برای خود تربیت کن!
که بی تو هیچم و بس ضعیف و ناتوان
دردهایم بسیار گشته!
طاقت دوریت را ندارم! و دوری تو سختتر است از آتش جهنمت!
خداوندا مرا به حال خود وا مگذار!
مرا دیوانه خود کن!
الهی مست دیدار روی تو ام!
عطر و بویت را در همه جا حس می کنم!
مرا بپذیر...
مرا بپذیر...
لا اله الا الله الملک الحق المبین....
51556
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 3/13/2008 1:55:39 AM
کاربر مهمان
  صراط حقه برزخ حقه محشر حقه حساب حقه قيامت حقه موت حقه عذاب حقه ........انشاا...سر بلند و شاد باشي در همه مراحل صلواتي بر محمد ص وعلي المرتضي ع بفرست
51555
نام: مجید داودابادی
شهر: غریبستان وادی برهوت
تاریخ: 3/13/2008 12:21:49 AM
کاربر مهمان
  توصیه حضرت به دوری از هوای نفس

حاج غلام عباس حیدری دستجردی از علاقمندان حضرت ولی عصر ارواحنا فداه جریان تشرفش را اینگونه نقل می کند:
تابستان یکی از سالهای 47 یا 48 شمسی بود؛ به دهی که زادگاهم می باشد (دستجرد) رفته بودم و پیوسته می خواستم که جمال امام زمان علیه السلام را زیارت کنم و برای زیارت آقا، برنامه ای شامل دعا و نماز، اجرا نموده و در آن حال در عشقش گریه می کردم.
شبی از شبها که کسالتی هم عارضم شده بود و بنا بود ساعت 12 شب طبق دستور پزشک دارو بخورم، ساعت9/5 خوابیدم و نیّت کردم که ساعت 12 بیدار شوم و بیدار هم شدم. چراغ فانوسی که فتیله اش را پایین کشیده بودم تا در موقع حاجت از آن استفاده شود، خاموش بود.
به محض اینکه رفتم تا آن را روشن کرده و دوا را بخورم، دیدم سید جلیل القدر و با وقاری که وجودش خانه را روشن کرد، وارد اطاق شدند.
به مجرد دیدن آن جمال دل آرا، مشغول فرستادن صلوات شدم، سید آمدند تا نزدیک من و من بلندتر صلوات می فرستادم. قیافه آقا بنحوی نورانی بود که من طاقت مشاهده و ایستادن روی پاهای خود را نداشتم. زبانم یارای تکلم نداشت؛ در این حال آقا رو به من کرد و فرمود:
هنوز اسیر نفست می باشی؟

من مانند کسی که برق او را گرفته باشد، مثل یخ افسرده شده، خجالت کشیدم. آقا رفت و من مشغول گریه شدم.
51554
نام: زهرا
شهر: تبریز
تاریخ: 3/12/2008 11:44:33 PM
کاربر مهمان
  ای خدا مگه نگفتی عاشق شو مگه نگفتی دوست داشته باش.خوب منم عاشق شدم با یه نگا.خدا من حالا چیکار کنم خدا دارم میمیرم.خدا داری چیکار میکنی.راهو به من نشون بده.خدا از وقتی عاشق شدم خیلی بهت نزدیک شدم.خیلی قشنگه.خدا من خیلی تلاش کردم.اما نتونستم.اما نا امید نشدم.منتظرم همیشه.منو کجا میبری.یعنی بهش میرسم؟خدا هرچی خودت میخوای.خدا اونو ازام دور نکن.میگن خیلی مهربونی .کمکم کن....
51553
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 3/12/2008 11:18:26 PM
کاربر مهمان
  خيلي حرفا هست كه گفتني نيستن ديدنين...ما ادما حتي طاقت نگفتن هم نداريم... با اينكه خيلي مواقع زبون همديگه رو هم نميفهميم ولي همينطوري حرف ميزنيم...بلكه يكي مارو بشنوه...بعضي ادمارو ديدم كه اصلا با سكوت راحت نيستن اصلا با اينكه ديده نشن غمگينن...ولي ايا طبيعت هم همينطوره يا داره راه خودشو ميره و كار خودشرو ميكنه ايا ما هم مثل طبيعتيم كه براي اونچه كه خلق شديم كار كنيم كه اگه اينطوري بوديم قطعا عملمون حرفمونه و زندگيمون ظاهرمونه...بگذريم بريم تو بحر طبيعت!!!!!!
<<ابتدا <قبلی 5162 5161 5160 5159 5158 5157 5156 5155 5154 5153 5152 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5157&mode=print