هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
51492
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 3/11/2008 5:21:15 PM
کاربر مهمان
  51435شهاب شهاب شهاب جان صلوات بفرست تب نكني الا براش سالم نباشي الا براش درحضر وسفر نباشي الا براش سرباز نباشي الا براش شادي قلبش صلوات بفرست
51491
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 3/11/2008 5:16:39 PM
کاربر مهمان
  در احوالات ابراهيم خواص
-------------------------
نقل است كه گفت:وقتي نذر كردم كه باديه را بگذارم بي زاد و راحله. چون به باديه در آمدم جواني بعد از من همي آمد و مرابانگ همي كردكه: السلام عليك يا شيخ!
بايستادم و جواب باز دادم.نگاه كردم، جوان ترسابود.
گفت:دستوري هست تا با تو صحبت دارم. گفتم آنجا كه من مي روم تو را راه نيست. در اين صحبت چه فايده يابي؟
گفت: آخربيايم و تبرِِِِِكي باشد.(مبارک باشد)

يك هفته همچنان برفتيم. روز هشتم گفت: يا زاهد! گستاخي كن با خداوند خويش و كه گرسنه ام و چيزي خواه.
ابراهیم خواص گفت:گفتم الهي! به حق محمد(ص) كه مرا در پيش بيگانه خجل نگرداني و از غيب چيزي پديد آوري.
در حال طبقي ديدم پر نان و ماهي بريان و رطب و كوزه آب كه پديد آمد.هر دو بنشستيم و به كار برديم.

چون هفت روز ديگر برفتيم روز هشتم بدو گفتم: اي راهب! تو هم قدرت خويش بنمايي كه گرسنه گشتم. جوان تكيه بر عصا زد و لب بجنباند. دو خوان پديد آمد آراسته پرحلوا و ماهي و رطب و در كوزه آب.
من متحّير شدم.
مرا گفت:اي زاهد!بخور.
من از خجالت نخوردم.
گفت: بخور تا تو را بشارت دهم.
گفتم:نخورم تا بشارتم ندهي.
گفت:بشارت نخست آن است كه زنّار مي بُرّم. پس زنار ببرّيد شهادتين گفت.
و ديگر بشارت آن است كه گفتم:الهي به حق اين پير كه او را نزديك تو قدر و منزلتي هست و دين وي حق است طعام فرستي تا من در وي خجل نگردم.و اين نيز به بركت تو بود.چون نان بخورديم و برفتيم تا مكه

او همانجا مجاور بنشست تا اجلش نزديك آمد.



یا علی مددی
***********************************************
خدایا به محمد(ص) و آل محمد(ص) قسمت میدهیم که عزت و عظمت اسلام و مسلمین را محافظت و از شر صهیونزم های غاصب مصون بدارید
بیاد شهدای اسلام ، شهدای جنگ تحمیلی و شهدای جنایات اخیر رزیم منحوس اسرائیل در منطقه غزه بخوانید فاتحه مع صلوات
***********************************************
یا حسین
51490
نام: بنده خدا
شهر: جزیره مجنون
تاریخ: 3/11/2008 5:02:44 PM
کاربر مهمان
  بسم رب العارفين
سلام بر همه
آقا شهاب عليكم السلام * خوبي برادر عزيز ؟
خانم مريم بزرگوار ممنون از توجه شما به مطالب آموزنده
***********************************************

در احوالات رابعه عدويه
---------------------
نقل است که جماعتی از بزرگان بر رابعه رفتند . رابعه ازيكی پرسيد :تو خدايرا چرا پرستی ؟گفت :هفت طبقه دوزخ عظمتی دارد و همه را بدو گذر می بايد کرد ، ناکام از بيم هراس .
ديگری گفت :درجات بهشت منزلی شگرف دارد ، پس آسايش موعود است .
رابعه گفت :بد ، بنده ای بود که خداوند خويش را از بيم و خوف عبادت کند يا به طمع مزد .
پس ايشان گفتند :تو چرا می پرستی خدايرا ؟ طمع بهشت نيست ؟
گفت :الجار ثم الدار . گفت ما را نه خود تمام است که دستوری داده اند تا او را پرستيم .اگر بهشت و دوزخ نبودی او را اطاعت نبايستی داشت ؟؟؟
استحقاق آن نداشت که بی واسطه تعبد او کنند؟؟؟
************************************************
يا الله
يا الله
يا الله
شبحان الله
يا ارحم الراحمين

51489
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 3/11/2008 3:29:09 PM
کاربر مهمان
 

*چه فرقی می کنه ی ارجمند و بزرگوار سلام.

با لحن و قلم زیباتون غمی رو که تو دلتون بود به نحو احسن القاء کردید و این هنر یک قلم شیواست.

این حقیر سراپا تقصیر متاثر شدم از اینکه فرمودید این بزرگواران در قید حیات نیستند. ان شاء الله خدا بیامرزدشون.

سرگذشت حاجیه سیده خانم بزرگواری هم که فرمودید بسیار آموزنده بود . از این جهت که انسان چون از روح خدا در وجودش دمیده شده تا چه حدی می تونه الهی باشه که هم حیاتش مفید و تاثیر گزار باشه و هم مماتش .

ان شاء الله روحشون با اجداد طاهرینشون غریق رحمت حق باشه.

از شما بزرگوار هم سپاسگزارم وجود شما غنیمتی است برای گلستان حرف دل و یادگاری شما ( ختم قرآن و صلوات ) که دوستان دیگه و این حقیر ادامه دهنده اش بودیم همیشه موندگاره و توشه آخرتتون خواهد بود ان شاء الله .


اللهم عجل لولیک الفرج.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.



51488
نام: زينب
شهر: اميديه
تاریخ: 3/11/2008 3:17:26 PM
کاربر مهمان
  من خدا را خيلي دوست دارم و هميشه به او اميددارم
و بجز از خدا از كسي كمك نمي خواهم
51487
نام: م.ش
شهر: ل
تاریخ: 3/11/2008 2:53:28 PM
کاربر مهمان
  ازهمه می خواهم برای من دعا کنند
51486
نام: علی
شهر: فاروج
تاریخ: 3/11/2008 2:45:16 PM
کاربر مهمان
  خدایا سر انجام کار چنان کن که تو خشنود باشی وما رستگار
51485
نام: سمیرا
شهر: همدان
تاریخ: 3/11/2008 2:45:12 PM
کاربر مهمان
  هیچکی نمی تونه به قلبش یاد بده نشکنه.اما من بهش یاد دادم وقتی شکست لا به لا ی تیزیش دست اونی رو که شکست نبره.
51484
نام: رعنا
شهر: تهران
تاریخ: 3/11/2008 2:43:06 PM
کاربر مهمان
  اينجانب دختري 22ساله هستم كه چيز زيادي درباره اين سبكبالان بي ادعا نمي دانم فقط اين را مي دانم كه ما اگر پاكي خود راحفظ كنيم شهدا را مي توانيم شاد كنيم پس بياييد در سال جديد به اين عاشقان قول بدهيم كه راه آنها را ادامه خوا هيم داد تا انقلاب حضرت مهدي را ياري كنيم
51483
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 3/11/2008 2:39:44 PM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا
یه سلام مثل همه سلامها اما اینبار کمی غمگین نه به خاطره حرف مریم خانم شاید به خاطره خاطره ای تلخ
مریم خانم از بهار و باران از توجه شما سپاسگذارم و اما خواهر خوبم خانم سادات یکی از خانمهای سیده طباطبایی هستند که در یکی از محله های قدیم تهران ساکن بودند . مسجد لر زاده میدان خراسان . عده زیادی از اهالی ایشان را میشناختند و از ایشون میخواستند تا براشون دعا کنند ایشون سال ۸۴ بر اثر کهولت سن از دنیا رفتند...چهره ای نورانی و قلبی پاک . مادری زجر کشیده و داغدیده. با پیراهنی همیشه به رنگ سبز و روسری سفید رنگ .
به یاد دارم زمان حیاتشان همیشه خوده بنده از جمله افرادی بودم که قسمشان میدادم برایم دعا کنند.. و حالا هم که از دنیا رفتند به همین ترتیب زمانه گرفتاری سر مزارشون ازشون میخواهم با همون آبرویی که دارند برامون دعا کنند.و انصافا به جواب رسیدم .
اگر میبینید در ختم ها و حرکات جمعی شرکت میکنند خود ایشان نیستند دوستانی از جمله دخترشان هستند که به نیابت ایشان این ختم ها را تقبل میکنند و ثواب آن را هدیه به روحشان میکنند و می خواهند به نام خود ایشان ثبت شود چرا که دست اموات از این دنیا کوتاه است و راه بازگشتی نیست... مهدیه و اعظم خانم .آقا مهدی . آقا سید . حاج قاسم و برخی دیگر از افرادی که اسمشان درج میشود در قید حیات نیستند.
امید به خدای بزرگ که به حرمت آبروی این انسانهای خوب نظری هم به ما سیاه رویان بشه.
سر مزارشون ازشون میخواهم که برای همه اهالی حرف دل دعا کنند. به روی چشم.
منو ببخشید خواهرم. دوست نداشتم زیبایی حقیقت را پنهان کنم.

التماس دعا
یا علی و یا علی و یا علی
<<ابتدا <قبلی 5155 5154 5153 5152 5151 5150 5149 5148 5147 5146 5145 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5150&mode=print