هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
51412
نام: مريم
شهر: دل آرام گيرد به ياد خدا
تاریخ: 3/10/2008 12:07:36 PM
کاربر مهمان
  به نام حق

معبود بی همتای من...ای برطرف کننده غم دل بندگان گناهکار! خود شرح پریشانی ام می دانی...رهایم بخش!

یا قاضی الحاجات

خدايا!
اى بى‏نياز كننده بنده تنها مانده ناتوان و اى نگاه دارنده از پيش آمد سهمگين و گزند حوادث زمان، خطاها مرا به بى‏كسى كشيده، پس يار و ياورى ندارم و از تحمل خشم تو فرو مانده‏ام، پس نيرو دهنده‏اى نمى‏يابم و به خوف برخورد يادآورى تو مشرف شده‏ام، پس تسكين دهنده‏اى براى وحشتم نمى‏بينم و كدام كس مرا از تو ايمن مى‏سازد، در صورتى كه تو مرا ترسانده باشى و كدام كس به يارى من مى‏پردازد، در حالى كه تو تنهايم گذاشته باشى؟...
پس بر محمد و آلش رحمت فرست و فرارم را زنهار بخش و مطلبم را برآر.(صحیفه سجادیه)

سلام آقا سید مرتضی...
خوشا به سعادت شما افلاکیان که دل از خاک بریدید!

سلام خدمت تمامی بزرگواران قلعه.

یاس عزیز سلام.
انشاءالله در زندگی **هرگز جزء برای خدا** کاری نکنیم.
انشاءالله نغمه ای در زندگی سر دهیم تا روزی اگر نبودیم مردم با دلی راضی و یادی نیک از ما یاد کنند.

آقا شهاب بزرگوار سلام.
بنده پیشنهادات اولیه را دادم، که ظاهرا مورد توجه واقع نشده و در مورد تقویت فضایل و زدودن رذایل باید تحقیقاتی انجام بدهم تا اطلاعاتی موثق خدمت بزرگواران عرض کنم، که انشاءالله تا چند روز آینده آماده خواهد شد.

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
51411
نام: مریم
شهر: انتظاربهارو باران
تاریخ: 3/10/2008 8:59:59 AM
کاربر مهمان
  به یاد مهربانترین دوست

سلام به همگی - روز دوشنبه ی همگی به خیر و همراه با یاد خدا

مترسک های بی عرضه دوست داشتنی ترند



به نام دوست...

پدر رو کرد به دختر کوچولوش و گفت:از تیکه پارچه ها و خرت و پرت های به درد نخور یه مترسک برای مزرعه درست کن. پرنده ها دارن محصولاتمون رو خراب میکنن.دخترک قبول کرد و شروع کرد به درست کردن مترسک اونم با تکه پارچه های بی ارزش، با لباسهای کهنه و مندرسی که دیگه به درد کسی نمیخورد،ظاهرش مثل بقیه ی مترسک ها بود.یه ظاهر زشت و بیروح ،ولی با بقیه خیلی فرق داشت حداقل خود دختر اینو خوب میدونست.دخترک وقتی داشت مترسک رو درست میکرد، براش آروم آوازی رو که دوست داشت زمزمه میکرد،باهاش دردودل میکرد،ذره ذره احساسشو با سرانگشتهای ظریفش به پیکر ضمخت مترسک تزریق میکرد و لحظات تنهاییشو باهاش پر میکرد.پدر به دخترک می گفت لازم نیست اینقدر وقت صرفش کنی،همین که اون پرنده های لعنتی رواز مزرعه دور کنه کافیه.دختر اما تو دلش به این حرف پدرمیخندید.بالاخره مترسک آماده شد.دختر با لبخندی ملیح ، مترسکی که درست کرده بود رو برانداز کرد، پدر مترسک رو ازش گرفت و به مزرعه برد....

مترسک رو فرو کرد تو زمین ،حالا ببینم کدومتون جرئت دارین به محصولات من دست درازی کنید.اینو گفت ، جای مترسک رو محکم کرد و رفت....

مترسک میدونست وظیفه ای به گردنشه،خوب میدونست برای چی خلق شده ولی حس میکرد یه جای کار میلنگه،چرا با دیدن پرنده های گرسنه دلش به حالشون میسوخت؟مگه نه اینکه باید از اونها متنفر باشه؟چرا وقتی اونها از زور گرسنگی به مزرعه نزدیک میشدن نمیتوست اونها رو بترسونه؟؟با خودش میگفت غذایی که این پرنده های بیچاره میخورن در برابر این همه محصول هیچه...

...

مرد با عصبانیت مترسک رو از زمین بیرون آورد و رو به دخترش کرد و گفت:این هم به دردمون نخورد.این همه وقت صرف درست کردن یه چیز بی مصرف کردی.آخه کی مترسکی رو دیده که پرنده ها رو شونه هاش بشینن؟ ..مترسک رو رو زمین انداخت و دور شد،دخترک مترسک رو برداشت خاکهاشو تکوند و همون لبخند نمکین همیشگی رو لباش نقش بست چون میدونست مترسک وظیفه شو به خوبی انجام داده.شاد و سرخوش از پله ها بالا رفت و مترسک رو روی بام خونه گذاشت سرشو نوازش کرد و گفت:جای تو این بالاست؛اینجا دوستات راحت تر میتونن بهت سر بزنن.چشمکی زد وگفت:خب تقصیر من بود که به جای تنفر به تو مهر و مهربونی رو یاددادم، با شیطنت ادامه داد:من اصلا معلم خوبی نیستم ،بعد شروع کرد به خندیدن،مترسک هم خندید...



فردا صبح؛ مرد از صدای پرنده ها بیدار شد با تعجب پرنده هایی رو دید که رو بام خونه جمع شده بودند و دور مترسک میچرخیدند...مزرعه اما خلوت بود و ساکت، بدون هیچ پرنده ای...

51410
نام: رها
شهر: غربت
تاریخ: 3/10/2008 8:00:49 AM
کاربر مهمان
  خیلی دلم گرفته روح و جسمم خورد شده شکستم از زنده بودن بدم می یاد دلم میخواد برم پیش خدا خیلی ناراحتم اشک شده برام یه مونس نمی تونم حرف دلم رو به کسی بزنم فقط می خوام برسم به خدا
51409
نام: ali
شهر: shiraz
تاریخ: 3/10/2008 7:46:19 AM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم- بعد از جناب دکتر نهاوندی اسوه تساهل وتسامح! جناب اقای زردشتی میهن پرست به ریاست دانشگاه شیراز رسید همیشه یک پیاپیون بسیار کوچک وقدیمی میزد –یک دانشجوی بسیار هنرمند خطاط تهذیب کار اهل شعر وملی گرا تهرانی سطح بالا به خانواده اش در خارج میگوید چند کراوات بسیار زیبا ودو وسه تا پاپیون شیک متوسط وبزرگ بخرید بیاورید وانها را بسته بندی زیبائی میکند میبرد خدمت جناب استاد که خارج سوقاتی اوردند جناب انها را باز میکند .میفرماید اولا من اهل کراوات نیستم ودوم به قیافه من نمی اید مال خودت وپایپیون ها را باز میکند .یگوید به قیافه پاپیون کوچک میاید واین ها مال خودت ایشان پیش من امد .جریان را گفت وادامه داد که میخواستم بگویم به قیافه شما همان فراماسونری میاید نه ملی گرائی وبعد ادامه داد که من علاقمند شدم که شعر های جناب شهریار تهذیب کنم .چاپ کنم وانها را تهیه کردم ورفتم تبریز خدمت ایشان گفتند زیبا است ویک طنز هم گفتند من هم خیلی شیک پوش بودم وبه ایشان گفتم هر چقدر کار زیبا وگران قیمت برای شما انجام شود کم است وبیرون رفتم ورفتم باراز جنوب شهر لباس خریدم و این سنت ما شد وحرمت دانشگاه را کمی نگر میدارم من تصور میکنم که جناب استاد یکی و دوتا اشتباه کوچک کرده بود
51408
نام: عطیه
شهر: مشهد
تاریخ: 3/10/2008 6:44:24 AM
کاربر مهمان
  سلام به همگی
حالتون خوبه؟
فقط دو سه روز اینجا نبودم واسم خیلی سخت بود خیلی
حسابی دلم واسه تک تکتون تنگ شده بود
امیدوارم امروز واسه هممون روز خوبی باشه
سبکبار محترم سلام
صلواتها کم شدن موضوع چیه. سرحال بشی و صلواتها بیشتر بشن صلوات.
باران جون سلام امیدوارم مشکلات دوستات خیلی زود حل بشه به خودش باید توکل کنیم وبس ...
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
51407
نام: بارن
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 3/10/2008 6:42:45 AM
کاربر مهمان
  بچه ها سلام

مریم خانوم سلام وممنونم از راهنمایی تون.
بالاخره تصمیم گرفتم برم دیدن ساغر.برای جفتمون دعا کنید.


یازهـــــــــــرا.
51406
نام: نازنين
شهر: تهران
تاریخ: 3/10/2008 5:06:03 AM
کاربر مهمان
  اگر تنهاست گاهي يك شقايق براي غصه هايش شانه باشيم
اگر بي تاب شدماهي سرخ كنارتنگ او همواره باشيم
بيا در كوچه هاي تنگ غربت فقط گاهي چراغ كهنه باشيم
مي خواستم بگم كه تنهايي وشكست در عشق هيچ وقت باعث نمي شه كه تو از ياد ببري كه داري زندگي مي كني پس لحظه هايت همواره مملو از شادي دوستتان دارم
51405
نام: سارا
شهر: غریب
تاریخ: 3/10/2008 1:30:50 AM
کاربر مهمان
  با عرض سلام خدمت تمام دوستان حرف دل . من هم سال نو را پیشاپیش به همه تبریک میگم وامید وارم که سال خوبی در پیش داشته باشیند .وانشاالله از محرم وصفر خوب استفاده کرده باشیند وزندگیمان حسینی شده باشه.
51404
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 3/10/2008 1:05:41 AM
کاربر مهمان
  به روح مظلوم ترين امام ع و وصي رسول ا...علي مرتضي ع صلوات بفرست
51403
نام: سامره
شهر: تبريز
تاریخ: 3/10/2008 12:47:14 AM
کاربر مهمان
  دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را بر روي پوست كشيده ي شب مي كشم ...
<<ابتدا <قبلی 5147 5146 5145 5144 5143 5142 5141 5140 5139 5138 5137 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5142&mode=print