هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
51372
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 3/9/2008 6:29:14 AM
کاربر مهمان
  علاقه ويژه بي‌بي‌سي به موضوع انتخابات مجلس در ايران


گردانندگان بخش فارسي پايگاه خبري بي.بي.سي بر روي اينترنت، با اختصاص صفحه ويژه‌اي به انتخابات مجلس شوراي اسلامي در ايران علاقه نشان داده اند.

به گزارش ايرنا، بي‌بي‌سي كه با بودجه دولت انگلستان اداره مي‌شود، به صورت مداخله جويانه‌اي به سياه نمايي عليه‌فضاي انتخابات در ايران پرداخته و به صورت آشكاري از يك طيف سياسي خاص ( اصلاح طلبها )حمايت مي‌كند.
حمایت غربیها از اصلاحطلبها چیز جدیدی نیست .... ارباب باید از نوکرش حمایت کند ...... اصولا افرادی که دارای مواضع همسو و دارای منافع مشترک هستند از یکدیگر حمایت میکنند ...... خداوند کسانی را که منافع مردم واین انقلاب را فدای خوش خدمتی به اربابان غربی خود میکنند رسوابگرداند .....

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
51371
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 3/9/2008 6:20:47 AM
کاربر مهمان
  نمونه اى از پرورش اسلام

در جنگ يرموك ، هر روز عده اى از سربازان مسلمين بعرصه كارزار ميرفتند و پس از چند ساعت زد و خورد، بعضى سالم يا زخمى به پايگاه هاى خود برميگشتند و برخى كشته يا مجروح در ميدان جنگ بجاى ميماندند، حذيفه عدوى ميگويد: در يكى از روزها پسر عمويم با ديگر سربازان بميدان رفت ، ولى پس از پايان پيكار مراجعت نكرد. ظرف آبى برداشتم و روانه رزمگاه شدم باين اميد كه اگر زنده باشد آبش بدهم . پس از جستجو او را يافتم كه هنوز رمقى در تن داشت . كنارش نشستم و گفتم آب ميخواهى ؟ با اشاره گفت آرى . در همين موقع سرباز ديگرى كه نزديك او بزمين افتاده بود و صداى مرا شنيد آهى كشيد و فهماند كه او نيز تشنه است و آب ميخواهد. پسر عمو بمن اشاره كرد برو اول باو آب بده . حذيفه ميگويد: پسرعمويم را گذاردم و به بالين دومى رفتم و او هشام بن عاص بود. گفتم آب ميخواهى ؟ به اشاره گفت بلى . در اين موقع صداى مجروح ديگرى شنيده شد كه آه گفت . هشام هم آب نخورد و بمن اشاره كرد كه به او آب بدهم . نزد سومى رفتم ولى در همان لحظه جان سپرد. برگشتم به بالين هشام او نيز در اين فاصله مرده بود، و چون نزد پسرعمويم رفتم ديدم او هم از دنيا رفته است .

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
51370
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 3/9/2008 6:16:35 AM
کاربر مهمان
  امام دوستدار كيست ...........

عمار بن حيان گفت بحضرت صادق عليه السلام گفتم كه اسمعيل پسرم بمن نيكى ميكند حضرت فرمود من او را دوست ميداشتم اكنون محبتم زيادتر شد. پيغمبر اكرم (ص ) خواهرى رضاعى داشت روزى همان خواهر برايشان وارد شد همينكه نظر پيغمبر بر او افتاد مسرور گرديد و روانداز خود را براى او پهن كرد و او را بروى آن نشانيد با گشاده روئى و احترام بسويش توجه كرد و در صورت او ميخنديد تا از خدمت حضرت مرخص شد و رفت ، اتفاقا همانروز برادرش نيز آمد ولى حضرت رسول (ص ) آن نحو رفتاريكه با خواهرش نمودند با او انجام ندادند.
بعضى از صحابه عرض كردند يا رسول الله با خواهرش سلوكى كرديد كه با برادر آنرا بجا نياورديد با آنكه او مرد بود؟ (يعنى سزاوارتر بآن محبت بود) فرمود علت زيادى احترام من اين بود كه آن دختر بپدر و مادر خويش نيكى ميكند.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
51369
نام: باران
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 3/9/2008 6:02:58 AM
کاربر مهمان
  سلام به همگی.
آقا مجتبی شعبانزاده برادر خوبم سلام.
حرفات هم خیلی قشنگ بود هم خیلی دردناک.با حرفات موافقم ولی دو قسمت از حرفت رو برام توضیح بده..
یکی اونجایی که حرف از سنت گرایان بی دین بود و دومی قسمتی که در موردمحدودموندن سازمان تبلیغات در کشور.منظورت رو درک نمی کنم.
ببین برادر من ماهمیشه عادت کردیم تقصیرات رو بندازیم گردن یکی،حالا اگه شانس آوردیم و اون یه نفر دم دست بود و تابلو که هیچ وگرنه سعی میکنیم طوری قضیه رو بپیچونیم که کمترین ترکشش متوجه ما نشه و قبول کن که کاره درستی نیست...
اگه آشنای شما که پارسال با شماها اعتکاف بوده،جایی که هنوز خیلی ها لیاقتش رو نداشتن از جمله خود من،الان دچار یه مشکل اعتقادی شده خدا وکیلی شما چقدر از خودت پرسیدی سهم من چقدر بوده.یا سهم دوستت که بهت خبر داده..
با حرفت موافقم انگار ما همه خوابیم.خیلی وقتا هم شرف و غیرت رو زیر پا میذاریم ولی کاش توی همین خواب و بیداری کمی حواسمون به خودمونو حداقل رفیقامون باشه.این بنده خدا شاید مشکلی داشته،شاید لازم داشته با یکی درد ودل کنه،آخرش اینه که شاید عاشق شده بوده.ولی باید ببینیم ما براش چه کردیم.
قبول دارم الان هرجا رو نگاه کنی یه دیش ماهواره گذاشتن و...ولی حل مشکلات احساسی یا مالی یا هر مشکل دیگه ی بچه مسلمونا که با سازمان تبلیغات نیست.
این ما مسلموناییم که وظیفه داریم حواسمون به خواهرا و برادرامون باشه.
شما رو نمیدونم ولی من یکی خودم سرمو میندازم پایین میرم مسجد اونجا حالا یا تنها یا با دوستان هستیمو...بعد برمیگردم خونه.آیا تا حالا این جرات رو پیدا کردم به یکی از رفیقای فشنم بگم بیا با هم بریم دعای ندبه.اصلا این ریسک رو نمیکنم.میدونی چرا؟؟چون چندباری که این کارو کردم برخورده درستی از بقیه ندیدم بنابراین من هم گفتم بی خیال همون همه با هم بخوابیم بهتره!!!!!
در مورد اون کسایی رو هم که گفتی خواهشا جمع نبند.
الان وقتی آدم میره وارده فلان محله ی کرج با بهترین امکانات میشه ولی مسجدی در کار نیست یعنی چی؟؟؟از این محله ها تو کشور ما زیاده.البته متاسفانه نمیدونم چرا کسایی پیدا میشن و میگن مسجد ساختن کافیه.ما الان نسبت به جمعیتمون یه عالمه مسجد کم داریم.حالا اگه اونایی که مسجد میسازن از جمله خیلی آدمای باحال که من با چندتاشون ارتباط دارم از جمله پدرم از نظر شما سنت گرایان بی دین هستن قضیه باید موشکافی بشه.
در هر صورت اگه هنوز خیلی کار از کار نگذشته یه سر به آشناتون بزن ببین میتونی براش کاری کنی یا نه؟
ببخشید که وسطاش نصیحت کردم.ولی فقط قصدم این بود که با کمک هم یه مشکل رو زیر و رو کنیم و شاید به خیلی های دیگه که هنوز از دست نرفتن کمک کنیم.پس برادر ناامید نشو و یه یا علی بگو.

یازهــــــرا.
51368
نام: sara
شهر: از تهران
تاریخ: 3/9/2008 2:16:54 AM
کاربر مهمان
  يا حسين اين قلمها كه به حركت در ميايند و از تو سخن ميگويند انديشه هاي تو و شور و سرمستي تو هستند كه اراده و عمل صاحبان اين قلمها رو تعيين ميكنند....اين تويي كه زنده اي و ميخواهي از تو بگويند ...از تو و ان كار زار بزرگ...از تو كه كارگاهي جز كربل نداشتي تا تاريكي را به روشنايي تبديل كني...نسلهاي بعد از تو دور از تو نبوده و نيستند... تو در قلب و اعضائ انها حضور اري ارزو ميكني و سرگرم كاري....تو با بسط خويشتن در گامهاي مشهود و نامشهود زندگي ميكني...تو يك تن نيستي تو يك فوجي كه درلحظه هاي تاريك بشريت ميدرخشي...اگرچه ميليونها دست در كارند تا روشناييت را خاموش سازند و روزبروز به خيل عظيم مردگان افزوده ميشود اما تو ان شهيدي هستي كه هرگز نميميري و نورت هرگز خاموش نميشود...ما تپشهاي ازاد قلبت را كه از قلب تبارت بصدادر ميايد را ميشنويم و تو چه بخواهي و چه نخواهي اندام نياكانترا زنده كرده اي و با عشق تو عشق همه تبارت در سينه ما جاي گرفته و اين عشق فرا در سينه هزاران سرنوشت ديگر انعكاس پيدا خواهد كرد...تو تنها نيستي تو در جان نسلهايي و اگرچه سر از بدنت جدا كردند در پس ان صورت گلي و ناپايدار صورتي كهنسال خوابيده...و هيچكس نتوانست س ان بدن كهنسال را جدا كند....هيچكس نتوانست درخت بزرگ انسانيت تو و تبارت را از جا ريشه كن كند....و اي صداي ياحسين اينجا و اكنون صداي توست كه فرياد ميكشدقامت اين صدا را تماشاكن...
51367
نام: ramin
شهر: qom
تاریخ: 3/9/2008 1:19:21 AM
کاربر مهمان
  nemidanam ke chegone bayad midanestam?
51366
نام: ذوالعرش
شهر: شهرموعود
تاریخ: 3/9/2008 12:51:35 AM
کاربر مهمان
  یا رحمن

سلام
سلام
سلام به همه دلایی که الفبای حرفاشون تنها سه تا کلمه است
ع و ش و ق
.
.

شاه شوم، ماه شوم، زر شوم
در حرمت باز کبوتر شوم

اى ملک الحاج! کجا می‎روى؟
پشت به این قبله چرا می‎روى؟

سعى در این مروه، صفا می‎دهد
خاک بهشت است، شفا می‎دهد

سنگ تو بر سینه زد ایران زمین
سرمه خاک تو کشد هند و چین

سنگ به پاى تو وفا می‎کند
راز دل شیعه ادا می‎کند

تا اثر پاى تو جا مانده است
این دهن بوسه وامانده است

سنگ سیاهى که در این جاستى
سر سویداى نظرهاستى

عهد به جز با لب پیمانه نیست
جز تو ولى نیست، ولیعهد چیست؟

مشرق دل عرصه شبدیز نیست
هر که على نیست، ولى نیز نیست

دام بچینید ز دارالسلام
صید حرام است به بیت الحرام
51365
نام: ندا
شهر: تبریز
تاریخ: 3/8/2008 11:04:00 PM
کاربر مهمان
  خدا جونم همیشه کمکم کردی ازت ممنونم میدونم من بنده ی خوبی برات نبودم ولی تو بزرگوار تر از هین حرفها یی/خدا جونم میخوهم این بار هم دستمو بگیری و منو به وصال معشوقم برسانی
51364
نام: مسافر باد
شهر: کرج
تاریخ: 3/8/2008 10:24:55 PM
کاربر مهمان
  تا چندی پیش دوست داشتم عاشق باشم وامروز به ارزویم رسیدم و عاشق شدم <عاشق خدا> ودیگر این عشق را از دست نمیدهم وهمواره در اغوش او میمانم اهیدوارم عشق من واقعی باشد چرا که عشق خدا بر ما حقیقت دارد و هرگز بنده هایش را سرگردان نمیگذارد پس تو هم امیدوار باش چون در جزیره ی عشق خدا هستی.
51363
نام: zahra
شهر: Tehran
تاریخ: 3/8/2008 9:54:53 PM
کاربر مهمان
  ببخشید متن قبلی فارسی نبود.... اگر فارسی مینوشتم متاسفانه سال ها طول میکشید....شرمنده ...
<<ابتدا <قبلی 5143 5142 5141 5140 5139 5138 5137 5136 5135 5134 5133 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5138&mode=print