هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
51182
نام: فرشید
شهر: تهران
تاریخ: 3/4/2008 11:27:09 AM
کاربر مهمان
  سلام و خسته نباشید.
51181
نام: محسن
شهر: دارالجنون
تاریخ: 3/4/2008 11:21:17 AM
کاربر مهمان
  با سلام و دعای خیر
اللهم عجل لولیک الفرج
خدایا به سوز دل زینب کبری محبت حسین رو به دلم بنداز
خدایا به چادر خاکی رقیه خاتون شیرینی گناه رو از من بگیر و شرینی طاعت و عبادت خودتو و حسین رو به من چشون .
برای سگ رو سیاه پادگان حضرت رقیه دعا کنید.
51180
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 3/4/2008 9:48:44 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم جمیعا

شهاب خان تحویل نمیگیرید اخوی جزهای درخواستی با اونایی که شما اختصاص دادید متفاوت بود. اعتراض هم که ظاهرا پذیرفته شدنی نیست... ایرادی نداره جزء های انتخابی شما تقبل خواهد شد .

برای کار نیک و پسندیده تان نیز ما را شریک فرمائید...
گل نرگس گرامی ثبت بفرمائید:
یک ختم جوشن صغیر اینجانب
یک ختم جوشن صغیر شهناز گرامی
یک ختم جوشن صغیر محمد عزیزم
یک ختم جوشن صغیر نسیم خانم
یک ختم جوشن صغیر خانم سادات
یک ختم جوشن صغیر شمسی خانم

التماس دعا ....
51179
نام: الهام
شهر: کلیشاد
تاریخ: 3/4/2008 9:44:58 AM
کاربر مهمان
  delam kheili gerefte
raham ro gom kardam va az gonah khili mitarsam vali age bekham be davaye delam beresam kharej az gonah nemishe
mikham be khoda tavakol konam va mikonam vali engar khoda javabamo nemideh shayadam man nemifahmam hatman shoma migid khoda hamishe ba bandashe ! midonam vali....
ki mitone mano komak kone delam bad jori gir karde dige dare sabram tamom mishe mitarsam age tahamolam sar biyad kari ke nabayad ro bokonam baram doa konid khili bade ke 1 javoni mesle man ba in hame emtiaz rahesh ro gom kone va hich dosti ham nadashte bashe ke betone komakesh kone
51178
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 3/4/2008 9:18:30 AM
کاربر مهمان
  به نام الله

جاءالحق و زهق الباطل...

او خواهد آمد!

خداوندا...
ظلم ظالم بر مظلوم تا کی؟
بی عدالتی تا کی؟

اللهم عجل لولیک الفرج

سلام آقا سید مرتضی...
سلام بر اهالی دریا دل حرف دل...

دیده بگشا رنج انسان بین و سیل اشک و آه!

آقا شهاب بزرگوار و گل نرگس گرامی سلام و خدا قوت.
لطف کنید یک جزء و یک دعای جوشن ضغیر به نام مادر بنده ثبت بفرمائید.
ممنون از زحمات شما.

ونوس نازنین سلام.
اهالی قلعه خوب باشند و موفق، مریم هم حالش خوبه!
خدا را شکر.
گل من، مطمئن باش که بچه های کوچولوی فلسطین همین که بدونند ونوس دریا دلی اینجا به یادشونه براشون کافیه!

مریم عزیزم!
خدا که به مهمانی دلتون آمد اهالی قلعه را از دعای خیرتون فراموش نکنید...
خواهر نازنینم، یادمون باشه که خدای ما در همین نزدیکی است!

پریسا خانم عاشق که بودی عاشق تر هم شدی! سلام.
من مطمئنم اینجا برای همه به اندازه کافی جا هست!

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
51177
نام: مریم
شهر: انتظاربهارو باران
تاریخ: 3/4/2008 8:34:15 AM
کاربر مهمان
  به یاد خدا
سلام به همگی - روزتون به خیر

گل نرگس بزرگوار لطف کنید اسم بنده رو هم برای دعای جوشن صغیر ثبت بفرمایید.

ممنون از حرکت زیبای شما.

یا غیاث المستغیثین
51176
نام: باران
شهر: دوست دارم کربلا باشه
تاریخ: 3/4/2008 8:26:31 AM
کاربر مهمان
  سلام به همگی.
گل نرگس جان انشاالله صاحب اسمت یاریت کنه.آقایا علی؛اگر اشکالی نداره من جوشن صغیر بیستم رو بخونم البته بعد از بیست و هشت صفر.
بچه ها از همگی التماس دعا.تو شبای عزیز باران رو یادتون نره.

سوگل جان عزیزم درکت نمیکنم ولی مطمئن باش برات دعا میکنم.من از بچه های کرجم.اگه احساس میکنی میتونم کمکت کنم و کاری از دستم بر میاد بهم بگو.

دعا کنیم دلامون دست نخورده بمونه برای خودش.
یازهــــــرا.
51175
نام: گل بی خار
شهر: تهران
تاریخ: 3/4/2008 8:16:17 AM
کاربر مهمان
  اللهم عجل الولیک الفرج..............

سلام دوستان..........
سلام همراهان..........
سلام یاران..........

خوشحالم می بینم که همه ما یه صبح زیبای دیگه رو شروع کردیم.
امیدوارم امروزتون سرشار از خوبیها و خالی از بغض ها باشه.

یا حق
یا ارحم الرحمین...........
51174
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 3/4/2008 6:47:42 AM
کاربر مهمان
  هارون و بهلول.........

روزى هارون بهلول را ملاقات كرد و گفت مدتيست آرزوى ديدارت را داشتم بهلول پاسخ داد كه من بملاقات شما بهيچوجه علاقه ندارم هارون از او تقاضاى پند و موعظه اى كرد بهلول گفت چه موعظه اى ترا بكنم ؟! آنگاه اشاره بسوى عمارتهاى بلند و قبرستان كرد و گفت اين قصرهاى بلند از كسانى است كه فعلا در زير خاك تيره در اين قبرستان خوابيده اند. چه حالى خواهى داشت اى هارون روزيكه براى بازخواست در پيشگاه حقيقت و عدل الهى بايستى و خداوند باعمال و كردار تو رسيدگى كند. با نهايت دقت از تو حساب بگيرد و چه خواهى كرد در آنروزيكه خداوند جهان باندازه اى دقت و عدالت در حساب بنمايد كه حتى از هسته خرما و از پرده نازكى كه آن هسته را فرا گرفته و از آن نخ باريكى كه در شكم هسته است و از آن خط سياهى كه در كمر آن هسته ميباشد بازخواست كند و در تمام اين مدت تو گرسنه و تشنه و برهنه باشى در ميان جمعيت محشر، روسياه و دست خالى . در چنين روزى بيچاره خواهى شد و همه بتو مى خندند، هارون از سخنان بهلول بى اندازه متاءثر شد و اشك از چشمانش فرو ريخت .

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
51173
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 3/4/2008 6:45:06 AM
کاربر مهمان
  چشم پوشى بهرام ...............

بهرام ، روزى بعزم شكار با گروهى از رجال به خارج شهر رفت و از دور شكارى را ديد. براى آنكه خود آنرا به تنهائى صيد كند مركب تاخت ، مقدار زيادى راه پيمود و از همراهان دور ماند. چوپانى را ديد كه زير درختى نشسته است پياده شد، به او گفت اسب مرا نگاهدار تا قضای حاجت كنم. چوپان عنان اسب را بدست گفت و بهرام به كنارى رفت . تسمه هاى دهنه اسب بهرام با قطعاتى از طلا آراسته بود، مشاهده طلاها حس طمع را در نهاد چوپان تهيدست بيدار كرد، بفكر افتاد چيزى از آنها را بربايد و به زندگى خود بهبود بخشد كاردى را كه با خود داشت بيرون آورد و با عجله قسمتى از طلاهاى اطراف دهنه را جدا كرد. بهرام از دور نگاهى كرد، بعمل چوپان پى برد ولى فورا روى گردانيد، سر بزير افكند و نشستن خود را طول داد تا مرد چوپان هر چه ميخواهد بردارد، سپس از جا حركت كرد در حالى كه دست روى چشم گذارده بود به چوپان گفت اسبم را نزديك بياور غبار به چشمم رفته و نميتوانم آنرا باز كنم . چوپان اسب را پيش آورد بهرام سوار شد و بهمراهان پيوست و فورا مسؤول اسبها را احضار نمود و به وى گفت قسمتى از طلاهاى اطراف دهنه اسب را در بيابان بخشيده ام ، به احدى گمان بد مبر و كسى را در اين كار متهم مكن .

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
<<ابتدا <قبلی 5124 5123 5122 5121 5120 5119 5118 5117 5116 5115 5114 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5119&mode=print