هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
50512
نام: مهشید
شهر: تهران
تاریخ: 2/18/2008 10:26:18 PM
کاربر مهمان
  دلم گرفته احساس می کنم فقط برای زجر کشیدن آفریده شدم
50511
نام: مجید
شهر: تهران
تاریخ: 2/18/2008 10:09:37 PM
کاربر مهمان
  یا امام حسین دلم برای محرمت تنگ شده چه کنم
یک دختر کوچکی رو دکتر ها جواب کرده اندبرایش دعا کنید.
50510
نام: سوسن
شهر: ارومیه
تاریخ: 2/18/2008 9:46:48 PM
کاربر مهمان
  سلام خسته نباشید نمی دونم شما کی هستید اما دلم می خواد باهات حرف بزنم.من یه بدبخت پشت کنکوری هستم.می دونی چرا میگم بدبخت چون سال گذشته با اینکه خیلی درس خوندم قبول نشد.حالا که دوباره دارم درس می خونم دارم دیونه میشم چون هیچ وقت چنین سر نوشتی رو برای خودم تصور نمی کردم به راستی خیلی از زندکی دوباره بیزارم.آخه من که نخوام کنكوربدم باید به کی بگم خدا جون دارم دیوانه میشم
50509
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 2/18/2008 8:43:30 PM
کاربر مهمان
 
بسم الله الرحمن الرحیم


آن چه در زیر می آید استفتائی است درباره حکم سیگار که شخصی از محضر عالم فرزانه حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی ادام الله ظله الوارف به صورت شعر پرسیده اند و حضرت استاد هم پاسخ این استفتاء شعری را با شعری زیباتر جواب داده اند. شاید برای شما هم خواندن آن جذاب باشد.

استفتاء درباره حكم سيگار

ضمن عرض سلام به محضر مبارك فاضل و دانشمند و فقيه و مجتهد زمان، حضرت آية اللّه العظمى مكارم شيرازى، از جهت كسب آگاهى و اعلام نظر، سروده زير تقديم مى گردد.غلامحسين توانا از كرمانشاه .


آيت اللّه مكارم، اى فقيه نيك نام
اى همه عزّ و كمال و رفعت و جاه و مقام

اى سراپا علم و عرفان، زاهد عصر و زمان
وى همه نورت كلام و وى همه نغزت پيام!

مكتب اسلام دارد چون تو مردى سرفراز
فاضل و عادل به گيتى، حاذق فقه و كلام

متن *تفسير نمونه* منحصر شد در جهان
آفرين بر ذوق و طبع و مرحبا بر آن مرام

هر پيامش بى نظير و هر بيانش دلپذير
متنِ شيرين و روانش دل برد از خاص و عام!

ضمن تقديم ارادت زان سپس، عرض سلام
محضر آن پاك مرد گوهر فرخنده نام

آنچه اكنون گشته سنگين، حلّ اين معضل بود
اين گِره بگشاى و واكن باب رحمت روى عام

نيك دانى آنچه دارد بهر انسان ها ضرر
طبق فتواى فقيهان مصرفش باشد حرام

مصرف *سيگار* دارد بس ضررها را ز پى
گر ندارد آن زيانى، پس ضرر باشد كدام؟

اين سموم بس كشنده روز و شب بيع و شرا
مى شود اينجا و آنجا با كمال اهتمام

فرض آنكه عايداتش باشد از انجم فزون
مى نيارزد آنچه دارد مرگ و بيمارى مدام!

مى نيارزد تا كه انسان جان خود سازد فدا
عقل سالم كى پسندد اين غُل و زنجير و دام؟

اين چنين چيزى كه دارد پاى تا سر شور و شر
از چه حاضر گشته دولت بهر توزيعش مدام؟

ساليانه صدهزاران مرده اند از اين طريق
اين ستم، گر نيست نقمت، پس چه بايد داد نام

چيست فتواى شما در محو اين *امّ الفساد*؟
يا چه دستورى نمايد منع آن را تا قيام؟

اى فقيه بافضيلت! رأى خود كن آشكار
هر كه گردد روسياه و يا كه گردد شادكام!

طول عمرت خواهم از درگاه حَىِّ لايزال
در سلامت پايدار و در سعادت مستدام!

*****

پاسخ استفتاء:

جناب آقاى توانا

مى كنم با نام حق آغاز، اكنون اين كلام
مى فرستم بر جنابت صد درود و صد سلام!

نامه ات خواندم كه بد از هر نظر *فصل الكلام*
دلنشين و جامع و زيبا و جالب خوب و تام

از محبتها و ابراز ارادت هاى ناب
گشته ام ممنون و دارم از برايت يك پيام

راست گفتى، مصرف *سيگار* دارد صد ضرر
بهر شيطان شد سلاح و بهر ديوان، هست دام!

شعله اى از نار دوزخ، آتشى از قهر ربّ
در فسادش شك نكن از مذهب خيرالانام!

آن كه دل بندد به اين *امّ الخبائث* در جهان
از حقيقت دور باشد، در طريقت هست خام!

گر بخواهى همچو *مِىْ* نامش بنه *امّ الفساد*
اين به شكل *دود* باشد وان يكى *زهرى* به جام

گر بزرگى از بزرگان جايزش بشمرده است
بر بنى آدم خطا ممكن بُوَد از خاصّ و عام!

آنچه گفتم يك اشارت بود در اين مسأله
عاقلان را يك اشارت هست كافى، والسّلام!


اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

50508
نام: معصومه میرزاخانی
شهر: تهران شهرستان رباط کریم
تاریخ: 2/18/2008 8:37:04 PM
کاربر مهمان
  سلام کاش حداقل شما حرف دل منو می شنید حتما حرف دلم خیلی بد بود
50507
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 2/18/2008 8:28:21 PM
کاربر مهمان
 
یاابن العسکری...



خواب دیدم


آسمان


مال من است


خواب من


تعبیر چشمان تو بود


50506
نام: ژینا
شهر: سنندج
تاریخ: 2/18/2008 8:27:49 PM
کاربر مهمان
  از چشم من افتادی نازنینم

دوس ندارم دیگه تو رو ببینم

اگه دلت همین حالا بشکنه بهتر از آورگیای منه
50505
نام: خسته
شهر: تهران
تاریخ: 2/18/2008 7:45:12 PM
کاربر مهمان
  سلام.من یه سوالی دارم امیدوارم جوابمو بگیرم. مدتهاست که یک حاجتی دارم و به خاطرش هر روز دعا می کنم ولی نمی دونم چرا خدا جوابمو نمیده خیلی خسته شدم بهم بگید چیکار کنم. فقط نگید که حتما حکمتی داره که من اصلا نمیتونم بپذیرم.
50504
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 2/18/2008 6:42:58 PM
کاربر مهمان
  *دوكوهه


گفتم مي‌شنوي چه آهنگ حزيني دارد ؟ گفت: آري اين صداي ... است كه مي‌خواند. گفتم: نه, نه خوب گوش كن من صداي قافله را مي‌گويم قافله دو كوهه كه دارد دور مي‌شود .
گفت: دور نمي‌شود عزيزم دارد گم مي‌شود. گفتم: من نمي‌گذارم كه صداي زنگ قافله دو كوهه در دالان گوش‌هاي من گم شود. گفت: گم مي‌شود دير يا زود اين جبر تاريخ است. گفتم :تاريخ مديون دو كوهه است.من هنوز صداي نيايش‌ها را مي‌شنوم من هنوز صداي زيارت عاشوراها را مي‌شنوم. باور كن كه دوكوهه زنده است. گفت:اين انعكاس دور صدايي است كه سال‌هاي سال مرده است.
گفتم : من جا مانده‌ام بايد بروم.قافله دوكوهه دارد مي‌رود. گفت: مي‌رود نه بگو رفت. گفتم: هواي آن روز ها را كرده‌ام هواي دوكوهه را هواي بي‌رنگي را هواي يك رنگي هواي آن مردان بي‌ادعا گفت:اصحاب كهف شده‌اي سكه بي‌وقت مي‌خواهي؟ گفتم:دلم براي آن روزها تنگ شده حسرت يك شبش را دارد من اينجا زنده نمي‌مانم من با دوكوهه زنده‌ام. گفت: چشمهايت را باز كن تقويم بالاي سرت است . سال دو هزار را گذرانديم.دوره دل دادگي ها به خاطره ها پيوست.
از اينترنت حرف بزن. گفتم:ديسكت براي گنجاندن شبهاي دوكوهه سرد است. من نمي توانم حاج همت را با آن همه عظمت را توي حقارت سي دي جا دهم. گفت: ديروز ها تمام شدند.دوكوهه ها و حاج همت ها رفتند.چشمهايت را باز كن دنياي خودت را ببين. گفتم:دنياي من دوكوهه ها و حاج همت ها و با كري هاست..خاطرات من تاريخ مصرف ندارند . آنها تمام نمي شوند. گفت : شعار نده به خيابانهاي شهرت نگاه كن آيا خاطرات گذشته ات را مي بيني؟ گفتم:نه هيچ كدامشان را ...اما گاهي ... گفت: گاهي چه؟ گفتم:گاهي سايه كسي را مي بينم كسي مثل محمد زماني , مجيد پازوكي, آقاسي,ابو الفضل سپهر. گفت :اينها كه گفتي امروز قاب عكس شده اند فردا همايش خواهند شد و فرداتر فراموش. گفتم:اما اينها با خونشان تاريخ را رنگ زده اند. رنگ تاريخ اين سرزمين هميشه سرخ خواهد بود. گفت:باران گناه رنگ ها را با خودش مي برد.
راه دوري نرو,توي همين صندلي نشين ها, آنها كه دم از غم مردم مي زنند,آيا كسي را شبيه به با كري مي بيني؟ گفتم: نه انگار هيچ كس همرنگ او نيست. گفت:آيا رد حاج همت را مي بيني؟ گفتم: نه گفت:جاي پايش را توي اين همه دود و غبار مي تواني پيدا كني؟ گفتم: نه انگار... گفت : انگار نه مطمئن باش كه راه آنها گم شده است. گفتم:اما من هنوز مي بينمشان حي و حاضر و زنده . گفت :چشمها را بايد شست , جور ديگر بايد ديد.
گفتم: را كه گم نمي شود .راه مي ماند مقصد مي ماند. آدمها گم مي شوند . آنها كه كورند آنها كه كر شده اند و صداي قافله را نمي شوند. گفت: جنگ تمام شد دروازه هاي شهادت را بسته اند چفتش را هم انداخته اند. گفتم: شهادت را با زخم و تير نمي دهند خيلي ها شهيد شده اند قبل از آنكه بميرند.
گفت:رفته ايم توي سال هشتادوپنج . سال خودت را باور كن شهادت غزل معاصر نيست. خاك و خاكريز رفته توي عكس ها . گفتم: توي خيابان هم مي شود خاكريز زد.
دشمن لباس خاصي ندارد. خاكريزها هم تقويم ندارند. گفت: باور كن از دوكوهه تنها اسم وخاطره اش مانده بيا حرف روز بزنيم. گفتم: باور كن من هنوزهر صبح با صداي اذان دوكوهه از خواب بيدار مي شوم . گفت:اينجا تهران است دوكوهه نيست.بايد مراقب باشي كه چه مي گويي و چه مي كني.
گفتم: من همه جا را دو كوهه مي بينم و چه حيف كه تهران دو كوهه ي قشنگي نيست.

50503
نام: لیلا
شهر: نقده
تاریخ: 2/18/2008 6:02:34 PM
کاربر مهمان
  من یه دوستی داشتم اسمش حسین بود من باهاش تقریبا یک سال و نیم زندگی کردم.در واقع حسین برای من همه چیز بود دوست،پدر،مادر،برادر،خواهر...من الان درست هفت ماه خبر ندارم مامانم اینا از وجودش با خبر شدن و منو خیلی اذیت کردن و حسین فکر می کرد که من اونو به اونا گفته بودم در حالی که دوست خودم ندا همه چیزو به اونا گفته بود والان حسین به من می گه که در حقش بدی کردم و اونو به خانواده لو دادم در حالی که من کاری نکرده بودم و الان هم خیلی دلم براش تنگ شده و از خدا فقط می خوام که حسین منو بهم برگردونه من الانم دارم با خاطرات اون زندگی می کنم.برام دعا کنید من حسین و دوست دارم.
<<ابتدا <قبلی 5057 5056 5055 5054 5053 5052 5051 5050 5049 5048 5047 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=5052&mode=print