اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 50422 |
نام:
امیر
شهر:
مشهد
تاریخ:
2/16/2008 6:41:53 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداء والصدیقین
اي كه از كوچه معشوقه ما مي گذري برحذر باش كه سر ميشكند ديوارش
قربون اون كوچه اي كه از همه خونه هاش عطر خون ثار الله به مشام ميرسه .قربون اون كوچه اي كه هنوز توش پا نذاشتي دلت بدجوري ميشكنه و چقدر شكستن دل از شكستن سر سختتره .
اوج مصيبت زينبش س اونجايي نبود كه سر به چوبه محمل زد و خون ازش جاري شد.
مسلما اونجايي بود كه دل زينب س پاره پاره و يه گوشه دل بزرگش از هزاران هزار فرياد سرنكشيده و بغض فرو خورده خونين شد.
بالاخره ما نوكر خونه خراب اون كوچه ايم و هم دل و هم سرمون رو واسه شكستن و فدا شدن رو دست گرفتيم و اراده كرديم كه تو كوچه ات پا بذاريم ديگه اين تو و اين كرم معروف و مي مست كننده ات آقا جون.
همه اين حرفارو با خودم ميزنمو آخرش خون نامه دلمو با اين شعر كه حرف همه شعرهاي ديوان حافظ و منظومه ليلي و مجنون تو اون نهفته است تموم ميكنم.
اميدوارم اشهد لحظه مرگم هم اين شعر خطاب به آقا باشه بد نيست براي مسيج زدن در ايام محرم صفر .آخر صفاست نه بابا آخر حرفاي عاشقانه بچه شيعه هاست.
وقف عزا خانه تو چشم من
ساغر ميخانه تو چشم من
یاد شهید عماد سردار بزرگ حزب الله
|
|
| 50421 |
نام:
مریم
شهر:
انتظاربهارو باران
تاریخ:
2/16/2008 6:06:47 PM
کاربر مهمان
|
به یاد خدا
سعیده خانم سلام - امیدوارم هر جا که هستید همیشه به یاد خدا دلتون اروم باشه .
مطمئن باشید جایی که مطلب می نویسید(اینجا) همه ی دلها و گوشها آماده ی شنیدن حرف دل و دردو دل شما هستند .
مطمئن باشید که دعاهای انسانهای دلپاک(غیر از بنده) این سرزمین در برآورده شدن نیاز معنوی و روحی و دنیایی شما حتما موثر خواهد بود .
انشاء الله
امن یجیب مصطر اذا دعاه و یکشف السوء
|
|
| 50420 |
نام:
سبکبار
شهر:
یه گوشه دنیا
تاریخ:
2/16/2008 4:44:57 PM
کاربر مهمان
|
ابراز علاقه ومحبت وادب کن به خاندان وحی ونبوت باذکر صلوات بر محمد وآل محمد
|
|
| 50419 |
نام:
غلامحسين
شهر:
كرج
تاریخ:
2/16/2008 4:43:26 PM
کاربر مهمان
|
سلام از زحماتي كه در اين سايت مي كشيد دستتان درد نكند.يا علي(ع)
|
|
| 50418 |
نام:
ali
شهر:
shiraz
تاریخ:
2/16/2008 4:38:16 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم- ادامه مقاله دوم- پس از مدتی که گذشت. ایشان مقداری را پر کرد فرمدند من یک پرونده مهمتری دارم وان پرونده راپیدا کرد وروی ان کار کرد وسپس انرا کنار گذاشت من فکر میکنم وقت راتلف کرد تا یک مامور ساواکی سفارت بیاید. مردی بسیار قد بلند که سرش را المانی زده بود وارد شد یک نگاه غضبناک به من کرد ویک دسته چوب چارو را در دهان کرد ومداوم تف میکرد وانراسپس میگرفت وبعد از مدتی روبه خانم مربوطه کرد وگفت ایشان اینجا چه کار دارند وایشان فرمودند که دانشجو هستند باز ایشان گفتند که ما دانشچو نداریم ارباب رجوع داریم دودستاش را به دو طرف در گذاشت وخودش را شل کرد وانداخت روی در به من مدتها خیره شد وسپس از خانم پرسید که شما از ایشان سوائل کردید ولغتی پرسیدید معلوم بود کی برنامه خاص است وایشان بله سه لغت از ایشان سوائل کردم باز فرد مذبور گفت مگر شما کتاب لغت نداشتید گفت چرا ولی ان زمان انرا پیدانکردم و بعدا پیداکردم وان جناب فرمودند ارباب رجوع خیلی وقتها دروغ میگویند من میروم ودوباره باز میگردم وسپس باز گشت وگفت لغت را پیدا کردی وباز ان نگاه هارا تکرار کرد ورفت وان خانم پرونده من راکنار گذاشت وشروع به خواندن یک کتاب اینگلیسی کرد وفرمودند من خسته هسنم وباید استراحت کنم من فکر میکنم اینهم یک برنامه بود ومن دم در به بیرون نگاه میکردم د رهمین اثنا یک فردی از بیرون وارد داخل شد از پله ها بالا امد به من نگاه کرد لبخندی ملیح بر لب اورد وخیلی قیافه صمیمی به خود گرفت واز قیافه من تشخیص دادم که شمالی است یک کت صورتی شیک متعلق به صد سال پیش تناش بود که خیلی اب رفته بود ویک شلواری که غالبا اشپز ها میپوشیدند ویک کفش کهنه قدیمی ویک پاپیون بسیار کوچک قرمز دری باز شد یک جوان با سر المانی وبا لباس جوانان سطح بالا انگلستان وباثیافه اروپائی برای من این تز پیدا شد. که در خارج از سفارت هیچکس تشخیص ندهد که ایرانی ومتعلق به سفارت است وبسیار بیروح وساکت که باز من فکر میکنم که بهائی بزرگ شده در اروپا باشد گفت عجب شاهزده سری به مازدید چطور شده ازین طرفها قبلا که بیشتر احوال مارا میپرسیدید وباز ایشان به من نگاه میکرد سری ارام تکان داد به ادا احترام ولبخندی زد .برگشت وگفت دیشب که با مثلا مهین بانو تماس داشتم گویا شاه خدمت ایشان ربیده بوده واظهار داشته سخت سرما خورده ام ومن نارحت شدهام وحالا خدمت شما رسیدهام که وظیفه من چیست وهر کاری که میتوان کرد انجام دهیم یک کلاس درس برای من گذاشته بودند این شگرد ارتش وشهر بانی بود که بماند ان چوان پرسید نفهمیدی شاه چرا به انجا رفته بود قیافه جدی گرفت وگفت مهین بانو را نمی شناسید یکی از بزرگترین کارشناسان کشاورزی ایرا ن است که شاه برای مشورت کشاوذرزی خودش وایران از ایشان مشورت میطلبد ومتخصص در شاخت تراکتور هست جوانک جواب داد ما اطلاع داریم ایران یک نوع سرما خوردگی رواج شیدا کرده است وجای نگرانی نیست ما هروز با وزرات در ارتباط هستیم واگر خبری بود ویا نیازی بود مارا مطلع میکردند وان اقا چواب داد مهین بانو دلشوره داشت ومن نگران هستم وجوانک گفت- بسیار خوب بفرمائید اطاق روبروی با وزرات الان تماس میگریم تا دلشوره شما برطرف شود وبه سمت اطاق روبرو رفتند ودرب اطاق باز شد ایشان در حالیکه همان حالت قبلی را نسبت به من داشت روی یک صندلی ساده عهد بوق نشست وسائل انجا بسیار ساده وبسیار قدیمی بود که زیبنده سفارت نبود ویک تلفن معملی ساده سیاه مانند تلفن های ایران را اوردند وپس از مدتی یک پیشخدمت جوان یک سینی با ظرف سرپوش دار که فکر میکنم چلو کباب
|
|
| 50417 |
نام:
امیدوار
شهر:
ایران
تاریخ:
2/16/2008 4:01:41 PM
کاربر مهمان
|
باسلام به شهاب گرامی و بزرگواروتشکر از زحمات بی دریغ شما.
مجددا ازاظهارلطف شما سپاسگزارم.امیدوارم که پروردگار زیارت همه سرزمین های مقدسی را که آرزوداریدنصیب شما
بفرمایدوماراهم با این قلب زلال خود دعا بفرمایید.
*موفق باشید*
|
|
| 50416 |
نام:
سعیده
شهر:
ت
تاریخ:
2/16/2008 4:00:56 PM
کاربر مهمان
|
سلام
امیداوارم حال همتون خوب باشه
خیلی احتیاج دارم که حرفام کسی بشنوه ، نمیدونم که چه کار بکنم برام خیلی دعا کنید .
|
|
| 50415 |
نام:
صادق
شهر:
قــم المقدسه
تاریخ:
2/16/2008 3:39:52 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداء والصدیقین
سلام علیکم جـمیعا
خوب هستین انشاءالله
با من بـمان ای یار من بی تو دگر وای از دل من ..
التماس دعا
|
|
| 50414 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
2/16/2008 3:17:53 PM
کاربر مهمان
|
ملائك رابه شوق بيار باذكر صلوات برمحمد وآل محمد ص****
|
|
| 50413 |
نام:
سبکبار
شهر:
یه گوشه دنیا
تاریخ:
2/16/2008 2:17:51 PM
کاربر مهمان
|
شهاب جان شکسته نفسی میکنید ؛خدا انشاا...این شورحال وشوق احرام بستن رابرایت تقدیر کنه وآنچه درآن سفربه خواص میدهندبه اسرار صلوات بشما عنایت کنه صلوات بفرست
|
|