اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 49572 |
نام:
مریم
شهر:
هشتگرد
تاریخ:
1/23/2008 2:10:04 PM
کاربر مهمان
|
سلام.امیدوارم حالتون خوب باشه .امروز خیلی دلم گرفته باشوهرم قهرم من خودم کارمند هستم شوهرم تویک شرکت کارمیکرد اخراجش کردن اینا همش بکنارمشکل من اینه که شوهرم اصلا منو درک نمیکنه من خیلی دوسش دارم اما اون باکاراش طوری میکنه که من احساس میکنم منو دوست نداره منم میگم اگه منودوست نداری بهم بگوچرابامن ازدواج کردی منی که به خاطراون ازعشقم اززندگیم گذشتم چرابامن این کارو میکنه هرچی بگم کم گفتم مشکلم رابه هیچکس حتی پدر ومادرم نمی تونم بگم
|
|
| 49571 |
نام:
داش حسین
شهر:
همین نزدیکیها
تاریخ:
1/23/2008 1:23:16 PM
کاربر مهمان
|
من کجام به کجا باید برم این قبری که شما آدرس دادین خالیه به کی باید بگم مگه من چی خواستم که نشد هی افسوس
|
|
| 49570 |
نام:
اردیبهشت
شهر:
بهارستان یزدان
تاریخ:
1/23/2008 1:21:17 PM
کاربر مهمان
|
به نام ایزد تعالی عز و جل
در این روزگاران محرم ، همی فکرمان سوی سفر پدر بزرگوارمان به کربلا همی پرواز بنمود به تاریخ حدود سیصد سال پیش که در آن هنگام جوانی بس خام ناپخته همی بودیم به آوردگاه.
القصه
پدرمان بناگهان عازم سفر همی گشت و ما را در اضطراب فرو همی برد در آن دوران . و ما صدای پدر را همی بنشنیدیم تا روزگارانی که از حرم قمر بنی هاشم (السلام علیکم) تماس حاصل همی شد که ایشان در آن زمان در بین الحریمن اقامت همی داشته و ما بسیار بر ایشان غبطه همی خوردیم .
جانمان برایتان همی گوید که وی تماس بگرفتندی و گفتندی که در نجف همی بوده به زیارت امیرالمومنان علی (ع) (السلام علیکم ) و در آن روز جمعه به نماز همی رفتندی و از سوی دگر حرم را بمبگذاری کردندی و آیت اله حکیم را ترور بنمودندی . و ما بسیار در اضطراب فرو رفتندی تا روز بعد که تماس حاصل همی شد و از سلامت پدرمان مطلع همی گشتندی.
القصه در روز بازگشت ایشان پارچه ها به در و دیوار همی چسبانیدندی و استر و گوشفند حاضر همی گردانیدیم از برای قربانی و ما مشغول نهار همی گشتندی تا دو ساعت بعد به پیشواز همی برویم که پدرمان از در بیامد خسته و کوفته .
پس از زیارت قبول ، همی نگاه کردندی و مشاهده همی کردیم که بسیاری اسپندها آتش نزده و همسایگان خبر نشده و گوسفندمان زنده همی مانده است ، پس بر آن همی شدیم تا ایشان را به ورودی شهر فرستاده و سپس همسایگان را خبر کنیم و جارچی صدا همی زنیم که پدرمان باز گشته است و ایشان از کار ما خنده همی کردندی که این دیگر چه صیغه ای همی استندی ؟
ما همی گفتیم ای پدر بدون جارچی بازگشت شما صفا همی نداردو پلاکاردهایمان هنوز کامل آویزان نگشته است ، بسی با ما راه همی آمده تا ما این پرده ی آخر را نیز اجرا بگردانیم.
و هنوز که هنوز است داستان آن پیشواز رفتن پس از دیدار در خاطریمان نقش همی بستندی و نقل مجلسمان استندی.
یا حسین
یا علی با علی تا اعلی
|
|
| 49569 |
نام:
بی نشان
شهر:
بینشان
تاریخ:
1/23/2008 12:55:07 PM
کاربر مهمان
|
Salamatie sabokbar salavat khatm konid
Alahoma sale ala mohamad v ale mohamad
|
|
| 49568 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/23/2008 12:16:27 PM
کاربر مهمان
|
مثنوی می من هفتاد و دو آیه است
شب امشب شور شيرينيست در من
نماز گريه تسكينيست در من
به جوش آمد دوباره خون مردي
تو اما اي دل غافل، چه كردي؟
بخوان امشب به آهنگ جدايي
*كجاييد اي شهيدان خدايي*
كجايي اي شب مجنون، كجايي؟
گلافشان خدا و خون، كجايي؟
ميي خواهم كه ديگرگون شوم باز
سحر آوارة *مجنون* شوم باز
مي من شرح هفتاد و دو آيهست
مي خمخانة *هور* و *طلايه*ست
چه غم ميخانه گر آتش بگيرد
دعا كن مي نميرد، مي نميرد
مي من سطري از *حرمان هور* است
مي من سورة *والفجر* و *نور* است
مي جوشيده با خونِ گل ياس
مي خورشيد رنگِ دشت عباس
مي روزي كه بستان را گرفتيم
كليد اين گلستان را گرفتيم
چه ميشد اشك ما تفسير ميشد
شبم شبهاي *بهمنشير* ميشد
شبي احرامپوش مي به دستي
به من گفتا: *چرا در خود نشستي؟*
به جانم ريخت مستي، هفت باري
به او گفتم: *بچرخم؟* گفت: *آري!*
به او گفتم: *بچرخم؟* چرخ *مي* زد
به او گفتم: *بخوانم؟* خواند، ني زد
چه ميديدم؟ خودم مست و سرم مست
دلم در چرخ اول رفت از دست
دلم ناگاه با يك سوزن آه
ميان چرخ چارم ماند از راه
به قدر هفت شب مي خورده بودم
ميان چرخ هفتم مرده بودم
مرا از من گرفت، از من جدا كرد
تمام سعي را با من صفا كرد
مرا تا پاي كوه *رحمت* آورد
به جان من جهاني حيرتآورد
غروب روز هشتم وقت رفتن
جهاني بود از غربت دل من
قيامت را سواد جاده ديدم
جهان را خيمهاي افتاده ديدم
همان شب بود كه كوچيدم به *مشعر*
قيامت بود آن صحراي محشر
*مطوّل*بود دردم، *مختصر* شد
و ناگاه آن شبِ كوتاه، سر شد
به كويش سالها لبيك خواندم
شبي در مشعر مويش نماندم
دلم در چاه حالي مبهم افتاد
همان شب پلك دل روي هم افتاد
نشد آن شب نخوابم، مي بنوشم
نشد يك شب شبيه مي بجوشم
شب مستي چرا از جوش ماندم
قيامت ديدم و خاموش ماندم
خوشا آنان كه چرخيدند در خون
خدا را ناگهان ديدند در خون
به پاي دوست، دست از دست دادند
حسين آسا به پايش سر نهادند
چو *ابراهيم همت* در *منا* باش
سراپا غرق در نور خدا باش
اگر نمرود، آتش زد به جانش
گلستان شد همه روح و روانش
اگر شوق خدا داري چنين كن
صفا و سعي در ميدان مين كن
علیرضا قزوه
ادامه دارد مراجعه فرمایید:
http://www.iec-md.org/monasebatha/defaae_moghaddas/mey-e_man_ghozveh.html
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 49567 |
نام:
مریم
شهر:
انتظاربهارو باران
تاریخ:
1/23/2008 10:45:28 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام به همگی –روزتون به خیر
می دونی تو این روزا خواستی سبدت رو برداری بری آسمون ستاره چینی
تا تموم تاریکی تنهایی تو پر شه از نور ستاره
و صدای خدا
ولی با خودت گفتی
تو چقدر پرتی چرا آسمون رو پایین نمیاری؟
یه فکر و باز سکوت .
بوق ممتد سکوت که ذهنت رو به تبسم مهمان می کنه
مگه نه اینکه رو زمین مهمونیه؟
مگه نه اینکه فرشته ها الان دارن به حال تو غبطه می خورن؟
پس تو می خوای بری آسمون چیکار؟
یه نفس عمیق می کشی
می خوای تا می تونی پر شی از عطر خدا
مگه چند بار می تونی تو این هوا نفس بکشی
شاید این بار آخر باشه و توی مسافردیگه تو این مهمونی نباشی
و می بالی به خودت
به این که تو مهمون کسی هستی که مثل هوا تو نفسهای تو جاریه
خدایا شکر
خدایا شکر
خدایا شکر
|
|
| 49566 |
نام:
رضابابااحمدي ميلاني
شهر:
جهارمحال بختياري
تاریخ:
1/23/2008 10:41:37 AM
کاربر مهمان
|
نمي دانم پس ازمرگم چه خواهد شد نميخاهم بدانم كوزه گرباحالت اندامم چه خواهدساخت .... اللهم عجل لوليك الفرج / دوستان عزيز من به دعاي شما خيلي محتاج مي باشم پس برايم دعاكنيد.......
|
|
| 49565 |
نام:
مهدی
شهر:
زنجان
تاریخ:
1/23/2008 9:45:02 AM
کاربر مهمان
|
خدا قسمت می دیم به محمد و آل محمد زیارت کربلا رو یه بار دیگه به من قسمت بفرما
|
|
| 49564 |
نام:
سید محمد
شهر:
شهر آشوب
تاریخ:
1/23/2008 9:09:14 AM
کاربر مهمان
|
سلام سالها باید که تا صاحبدلی ÷یدا شود بو سعیدی در خراسان یا اویسی در یمن
|
|
| 49563 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
1/23/2008 9:01:20 AM
کاربر مهمان
|
هو الشکور
سلام آقا سید...سلام بر همه بزرگواران و یاران دریا دل قلعه شهید آوینی.
صبح همگی بخیر و با یاد حق...
خدای مهربانم!
دیرگاهی است دلم گرفته از این دنیا...از رسم روزگار... و این روزهای دلگیر را فقط و تنها فقط به امید داشتن تو سپری می کنم و همه امیدم بخشش توست و همه پناهم تویی...
خدای نازنینم!
کاش می توانستم نامت را بلند و از اعماق وجودم فریاد کنم...ای ازلی و ای ابدی ای همیشه پاینده...
ذکر روز چهارشنبه:
یا حی و یا قیوم
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
|
|