هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
49112
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 1/7/2008 8:27:02 PM
کاربر مهمان
 
سر سفره آقا

بازاربرده هابودوارباب حسين منوخرید
سر سفره حسين چه چیزهایی به من رسید!

عکس تو اندازه قاب دل من شده است
عشق تو قاطی این آب و گل من شده است

صداهای شهدا تو گوش ما هی می خونن
قافله داره میره حسینی ها جا نمونن

زندگی بی شهدا برای ما جهنمه
هرچی ازهجراونا گریه کنیم بازم کمه

چی میشه با زینبت یه شب بیای هیئت ما
به خودت قسم آقا، اینجا میشه کربُبلا

به دلم آرزوی مرقد کربلا دارم
دلخوشم یه ارباب کریم وباوفادارم

هر کی ام یا هر چی ام آقا فقط تو رو دارم
این بار رو راست میگم، من بخدا دوستت دارم

کاش می دونستی آقاکه من چقدردوستت دارم
همه شب به عشق تو سر به بیابون می ذارم!

دستت رو بذار رو قلبم تا که آروم بگیرم
اگه تو نیای حسين من بخدا زود می میرم

اسم تو هرجا بیاد همون جا کربلای ماست
اینم از معجزه ارباب باوفای ماست

شاعر: گمنام



اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

49111
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 1/7/2008 7:52:40 PM
کاربر مهمان
  کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ

کار ما شاید این است

که در افسون// گل سرخ //

عزادار باشیم

49110
نام: غلام اهل بیت
شهر: تهران
تاریخ: 1/7/2008 7:50:28 PM
کاربر مهمان
  من غلام ابالفضل ام
سگ گم نام ابالفضل ام
49109
نام: هدا
شهر: کیش
تاریخ: 1/7/2008 6:48:42 PM
کاربر مهمان
  من اون رو خیلی دوست دارم یکی به داد ما دوتا برسه
49108
نام: احسان دهمرده
شهر: مشهد
تاریخ: 1/7/2008 6:01:13 PM
کاربر مهمان
  سلام خسته نباشید
من به دنبال مداحی های حاج صادق آهنگران هستم از دوستان عزیزی که مداحی ایشان را دارند خواهشمندم برای من ایمیل کنید .
49107
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 1/7/2008 6:00:43 PM
کاربر مهمان
 
.:: درس‌ها و عبرت‌های عاشورا ::.

از زبان مقام معظم رهبری (مدظله العالي) _ قسمت دوم:

ما قضيه را اين‏گونه طرح كرديم كه چطور شد جامعه اسلامى به محوريّت پيامبر عظيم‏الشّأن، آن عشق مردم به او، آن ايمان عميق مردم به او، آن جامعه سرتاپا حماسه و شور دينى و آن احكامى كه بعداً مقدارى درباره آن عرض خواهم كرد، همين جامعه ساخته و پرداخته، همان مردم، حتّى بعضى همان كسانى كه دوره‏هاى نزديك به پيامبر را ديده بودند، بعد از پنجاه سال كارشان به آن‏جا رسيد كه جمع شدند، فرزند همين پيامبر را با فجيعترين وضعى كشتند؟! انحراف، عقبگرد، برگشتن به پشت سر، از اين بيشتر چه مى‏شود؟!
زينب كبرى سلام‏اللَّه‏عليها در بازار كوفه، آن خطبه عظيم را اساساً بر همين محور ايراد كرد: *يا اهل الكوفه، يا اهل الختل و الغدر، أتبكون؟!*. مردم كوفه وقتى كه سرِ مبارك امام حسين را بر روى نيزه مشاهده كردند و دختر على را اسير ديدند و فاجعه را از نزديك لمس كردند، بنا به ضجّه و گريه كردند. فرمود: *أتبكون؟!* گريه مى‏كنيد؟! *فلا رقات الدمعه ولاهدئت الرنه*گريه‏تان تمامى نداشته باشد. بعد فرمود: *انّما مثلكم كمثل التى نقضت غزلها من بعد قوة انكاثا تتّخذون ايمانكم دخلاً بينكم*. اين، همان برگشت است. برگشت به قهقرا و عقبگرد. شما مثل زنى هستيد كه پشمها يا پنبه‏ها را با مغزل نخ مى‏كند. بعد از آن كه اين نخها آماده شد، دوباره شروع مى‏كند نخها را از نو باز كردن و پنبه نمودن! شما در حقيقت نخهاى رشته خود را پنبه كرديد. اين، همان برگشت است. اين، عبرت است. هر جامعه اسلامى، در معرض همين خطر هست.

اللهم علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

49106
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 1/7/2008 5:21:31 PM
کاربر مهمان
  *سلام بر اهالي عزيز حرف دل.

در اين روزهاي برفي به ياد و به فكر ديگران هم باشيم مخصوصا آنها كه صورتشان را با سيلي سرخ نگه مي دارند اما سردشان است و شايد هم گرسنه اند. از همه آنها مهمتر يتيمان و آنان كه دست گلچين گلي از ميانشان چيده . نگذاريم نبود گلهاي از دست رفته شان به چشمشان بيايد.

*از همه بزرگواراني كه زحمت مي كشند و با مطالعه و تحقيق مطالب رو براي استفاده ديگران درج مي فرمايند صميمانه تشكر مي كنم.

*بنده در اين روزها بنا ندارم زياد مصدع اوقات دوستان و بزرگواران بشم و كمتر مطلبي خطاب به اهالي ارجمند حرف دل مي نويسم. از اين بابت عذر مي خوام و حمل بر غرور وتكبر اين حقير و خاك پاي دوستان سيد شهيدان اهل قلم شهيد سيد مرتضي آويني نشه. چاكر دربست همتون هستم.

*سيد اكبر عزيز از افغانستان سلام و عرض ادب و خير مقدم خدمت شما برادر ارجمندم.

مطلبي كه خواسته ايد به تمام و كمال در آدرس ذيل مي تونيد پيدا كنيد.(مربوط به كتاب حماسه حسيني تاليف استاد شهيد مرتضي مطهري(ره)) با اين توضيح كه هر وقت صفحه اصلي باز شد روي نوشته ها كليك نكنيد با *صفحه بعد* و *صفحه قبل* مطالب رو مي تونيد دنبال كنيد.http://www.aviny.com/Library/Motahari/Index.htm


*سلام , تشكر و خيرمقدم به سرگشته گرامي از رفسنجان.

مطالب و اشعاري كه مي نويسيد خيلي زيبا هستند . استفاده مي كنيم. واقعا ممنون.ان شاء الله حضورتون براي حرف دل و حرف دل براي شما مبارك باشه.

بارالها به حق اضطرار اين روزهاي خانم حضرت زينب (س) ما را در درك حماسه سيد و سالار شهيدان و آزادگان عالم امام حسين ابن علي(ع) موفق بدار.

...اللهم اشف صدر الحسين بظهور الحجه ...الله اشف صدر الحجه بظهور الحجه...(عالمي به فداي اون دل زخميت مولا!...از اين غم و از اين عزا آجرك الله ياابن الحسن(عج))


اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
49105
نام: مهدی صفی یاری
شهر: ...
تاریخ: 1/7/2008 5:16:19 PM
کاربر مهمان
  تا حالا مادر شهيد ديديد؟؟ تا حالا حس يه مادر رو که بچه اش رو تکه تکه برگردونن لمس کرديد ؟؟؟
ديديد يه مادر شهيد با عکس پسرش حرف بزنه ...ديديد يه مادر شهيد استخونهاي جوون قد بلندش رو بغل کنه و با حسرت بگه : پسرم روزي که براي اولين بار بغلت کردم از الان سنگين تر بودي....
ديديد يه مادر شهيد هر وقت جووني رو همراه با مادرش مي بينه ...نگاهش رو تا اونجايي که چشم کار مي کنه دنبالشون بدرقه مي کنه و اشک از جشماش مي ريزه .... ديديد کسي نيست دست پدر پير شهدا رو بگيره و بياره اونور خيابون .... راستي ما کاري براي اين مادرها ...پدرها و شهداشون نکرديم اما هر چي از دستمون مي اومد کرديم تا فراموش بشن ... اکثر شهداي ما جوانان شهيد بودند جوانان ما چطوري حق اين شهدا رو ادا کردن..... حق مادر شهدا رو چطور ادا کرديم........تا حالا با ديدن بچه يه شهيد حس کرديد اگه بابا نداشتيد چي مي شد؟؟ تا حالا بچه يه جانباز قطع نخاعي رو ديدي که نمي دونه بغل بابا چه مزه ايه؟؟ تا حالا بچه يه جانباز شيميايي رو ديديد که صداي باباشو هميشه با سرفه شنيده و ارزو داره براي چند ساعت هم که شده بابش سرفه نکنه و بتونه براش از بچه گي هاش بگه... هر وقت رفتي بغل بابات و يا با مهربوني صورتتو بوسيده فکر کردي اگه الان بابات دست نداشت چطور مي تونست اينقدر قشنگ و مهربون نوازشت کنه ...
ما بنا نبود اينجوري بشيم ...ما بنا نبود به شهدا جاخالي بديم ....ما بنا نبود جانبازامونو خونه نشين کنيم ... خونشون رو مفت بفروشيم ... نفت هم گرون شد ...خونه هم گرون شد ...نون هم گرون شد ..فقط خون ارزون شد...خون شهدا ارزون شد..... شهدا فراموش شدند.
طفلکي بچه هاي شهدا ....وقتي ما ها رو مي بينن چقدر جاي خالي باباشونو بيشتر حس مي کنن...عجب روزگاري شد...جوونهاي زمان طاغوت شدن شهيد همت و باکري و خرازي و...جوونهاي زمان انقلاب شدن ...... اکس خور و اکس فروش و کراکي و .... عجب جوونهاي با غيرتي ... ابروها گرفته ... مدل هاي سر و صورت جديد و 2008...ديگه جي مي خواستند شهدامون ..بابا دمتون گرم ...
ديگه اسم خيابونهامون هم داره خود بخود عوض مي شه....خيابون قرص فروشها ..خيابون مواد فروشها ..خيابون .... کرايه ....

انگاري اونها از يه سياره ديگه بودن ... از يه عصر ديگه ...اونها فهميدن اينجا جاي موندن نيست وگرنه نمي رفتن ...اونها مال اينجا نبودن ...اينجا مال ماهاست که مونديم ....محکم بچسبيم به زمين که آسمون مال ماها نيست.
مي گفتند نذاريد امام تنها بمونه ...ما کاريکاتور امام رو کشيديم ...گفتند خواهرا ...بعد از ما هم حجاب شما بهاي خون ماست ...ما هم عمل کرديم واصلا بي حجاب نبوديم ...همه حرفهايي که مي گن دروغه ..اصلا بي حجابي نيست تو شهرهاي ما ....اينها که دارن راه مي رن و اون شکلي اند عروسکن ....سارا و داران....يا باربي هاي تازه مسلمون شده ان ...خوب عروسک خوشگلش خوبه .... هر چي خوشکلتر مشتري اش بشتر...اينطور نيست...

بهم گفتن فلاني بيا فلان جا مسئول ....شو ....گفتم بايد ببينم چه خبره بعد تصميم مي گيرم...يکي از واحدها ..کلاس تمرين تئاتر بود...داخل شدم با هزار يا الله ...با همراها... انگار نه انگار ..آقاي مربي داشت تمرين ورزش قبل از تئاتر مي داد ...دختر هاي دانشجو و غير دانشجو در کنار پسرهاي همشکل و شان خودشون با لباس خيلي خيلي محجبه ( شلوار و تي شرت و ..) راحت راحت دراز کشيده بودن رو زمين پيش همديگه در حال تمرين نفس و تخليه نفس بودن ... ::: خب حالا همه به طرف چپ رو دست چپ دراز بکشيد و نفس هاتون رو حبس کنيد
49104
نام: مهدي محمدوند
شهر: خوزستان -دزفول-كوي شهيد مدرس
تاریخ: 1/7/2008 4:00:06 PM
کاربر مهمان
  جان اسير دل ، دل اسير دوست
دوست چه داند دل اسير اوست
دوستت دارم
49103
نام: سرگشته
شهر: رفسنجان
تاریخ: 1/7/2008 3:33:26 PM
کاربر مهمان
  سلام

همه گی خسته نباشید.از خواندن مطالب در این سایت واین صفحه لذت می برم و برای چند دقیقه ای دل تنگی هام رو فراموش میکنم.خانم مریم از شهر
دل آرام گیرد به یاد خدا شعر ماهی کبود خیلی خوب بود ممنون.
این شعر تقدیم به همه منتظران ظهور


آقا دلم گرفته ٬ چرا دیر کرده اید ؟
مردم در انتظار شب جمعه هایتان
هر جمعه: انتظار ٬دعا٬ندبه٬ جانماز
هر شب دو چشم خیس و دلی در هوایتان
من جمعه ها عجیب دلم شور می زند
آقا خدا نکرده نیفتد برایتان
یک اتفاق بد که همه بی پدر شویم
باشد نصیب من همه درد و بلایتان
من سالهاست که خوابم نمی برد
در پای گاهواره ی بی لای لایتان
آقا زمان بدرقه تان هیچ کس نبود ؟
آبی نریخت مادرتان پشت پایتان ؟
من بعد غیبت تان ناموجه است
نزد من و قبیله و حتی خدایتان
آقا غریبگی نکن و زودتر بیا
اینجا گرفته ایم تولد برایتان
حرفی نمانده بین شما و من وخدا
جز اینکه باز می کنم امشب دعایتان
امضا : دو چشم خیس و دلی در هوایتان
دیوانه ای که لک زده قلبش برایتان...
<<ابتدا <قبلی 4917 4916 4915 4914 4913 4912 4911 4910 4909 4908 4907 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4912&mode=print