اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 49102 |
نام:
سيد ضياء
شهر:
یزد -رضوانشهر
تاریخ:
1/7/2008 3:15:41 PM
کاربر مهمان
|
این سایت خیلی آموزنده و پر مفهوم وجالب می باشد
|
|
| 49101 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
1/7/2008 3:13:42 PM
کاربر مهمان
|
هو الخالق
برای ونوس کوچولو...
سایت کتاب نمای جهانی
http://www.ketab.blogfa.com/
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
|
|
| 49100 |
نام:
سر گشته
شهر:
رفسنجان
تاریخ:
1/7/2008 2:55:43 PM
کاربر مهمان
|
خدایا اتفاقی مرحمت کن !
به انسان درد و داغی مرحمت کن!
مرید و شیخ بسیار است اینجا
خداوندا چراغی مرحمت کن!
|
|
| 49099 |
نام:
قطره کوچولو
شهر:
یه روز تو دریا بودم
تاریخ:
1/7/2008 2:33:05 PM
کاربر مهمان
|
سلام
خداجون دوباره یه اتفاقی افتاد دوباره دل کوچولوم عاشق شدش...خدا دلم دوباره گذاشته رفته نمیدونم کجاست؟
میترسم دوباره مثله اوندفه بلا سرش بیاد خداجون خودت که خوب میدونی این دل من سر و زبون درس حسابی که نداره دوباره افسرده میشه...
خداجون خودت به دلم رحم کن ...از دستش دیوونه شدم ...قطره های دیگه منو توی دریا راه نمیدن میگن ورود عاشقا ممنوع!!!!
دل بلا شد مبتلا شد غرق خونه ای خدا/هی بلا سرش میاد چون بی زبون ای خدا
|
|
| 49098 |
نام:
ياس
شهر:
كرج
تاریخ:
1/7/2008 1:36:34 PM
کاربر مهمان
|
خدايا من همانم كه تو خواهي
كه برگي جز به فرمانت نيفتد
ويا كوه استوار است تا كه اين رود
به درياهاي ژرف وبیکرانی
رساند تا که بارانی ببارد
دعایم زیر بارانت روا شد
تمام آیتت را می کنم شکر
که جان جز در نگاهت سجده وحمد
خدای من تو خوشبختم بگردان
خوشبختی یعنی رضایت از زندگی یعنی توکل بر خدا و تلاش برای رسیدن به مقصود
نوشته های من حقیر گوشه هایی از شعرم بود ممنون می شوم اگر ثبتش کنید
با تشکر فراوان
|
|
| 49097 |
نام:
باران
شهر:
رنگين كمان
تاریخ:
1/7/2008 1:34:15 PM
کاربر مهمان
|
درآن زمان كه باريدن گرفتي اشكهايم در زير بارانت گم شد وچنان تن خسته ورنجورم بي نياز از عشق بود كه گاه گاه با يادت از اعماق نيستي به هستي ميرسيدم وباز با ياد آنكه كي هستم وكجا دوباره به همان جايگاه اوليه بر ميگشتم اي كاش ترنم بارانت باز همان سرود گذشته را مي نواخت واي كاش لطافت نسيمت به همان اندازه آرام بخش ! نميدانم چرا با باريدنت دل به سوداي غم خود فرو ميرود وچرا مانند گذشته با باريدنت شوق پرواز پيدا نمي كنم وچرا از رنگين كمانت خبري نسيت به كدام سرا سفر كرده اي كه مرا در حسرت ديدار رنگين كمانت گذاشته اي در آن هنگام كه با ديدنش آرامشي دوبار مهمان خانه تنهايي دل مي شد كاش بيايي بار ديگر كه با آمدنت رنگ وبويي تازه به كلبه تنهايي ام مي دهي چون عيدي كه با آمدنش كهنگي از بين ميرود وتازگي مي آيد رنگين كمانم زود بيا تا آسمان وجودم با عطرت رنگين شود وشوق پرواز را در من زنده كن !
|
|
| 49096 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
1/7/2008 1:14:59 PM
کاربر مهمان
|
هو الفتاح
سلام بر لب تشنه ات یا اباالفضل العباس
میراب آب
عشاق چون به درگه معشوق رو کنند
از آب دیدگان ، تن خود شستشو کنند
اول قدم ز جان و سرخویش بگذرند
وزخون دل تهیة غسل و وضو کنند
از تیغ دوست بر تنشان زخمی اررسد
آن زخم راز سوزن مژگان رفو کنند
هر تیر آبدار که آید زشست دوست
آن تیر را بسینه سوزان فرو کنند
قربان عاشقی که شهیدان کوی عشق
در روز حشر رتبه او آرزو کنند
عباس نامدار که شاهان روزگار
از خاک کوی او طلب آبرو کنند
میراب آب بود لب تشنه جان سپرد
میخواست آب کوثرش اندر گلو کنند
بی دست رفت داد خدا دست خود به وی
آنان که منکرند بگو روبرو کنند
گر دست او نه دست خدائیست پس چرا
باب الحوائج اش همه جا گفتگو کنند
درگاه او چو قبله ارباب حاجت است
از شاه تاگدا همه روسوی او کنند
جوهری
|
|
| 49095 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
1/7/2008 1:12:52 PM
کاربر مهمان
|
هو الصبور
یا رقیه...
ماهى كبود
غير از غبار چهره او هالهاى نداشت
هر روز صبح روى مژه ژالهاى نداشت
از ضعف زخمهاى تنش خشك خشك بود
مىخواست باغ داغ شود، لالهاى نداشت
وقتى كه از بساط گلويش گلايه كرد
آهى به سينه داشت، ولى نالهاى نداشت
رفت از شب خرابه و تشييع هم نشد
تنهاترين ستاره كه دنبالهاى نداشت
صياد از سهولت صيدت عجب مكن
اين ماهى كبود شده بالهاى نداشت
با اضطراب آمد و با التهاب رفت
كوچكترين شهيده كه غسالهاى نداشت
آن شب كه دفن شد،دل من نيز مىسرود
اين خاك مرتفعتر از اين چالهاى نداشت
رضا جعفري
|
|
| 49094 |
نام:
مريم
شهر:
دل آرام گيرد به ياد خدا
تاریخ:
1/7/2008 1:10:03 PM
کاربر مهمان
|
هو المحبوب
سلام آقا سيد...سلام به همه بزرگواران قلعه و همه تازه واردان.
دختر خوشبخت از شهر هامون سلام.
نمي دونم منظورتون از مريم من بودم يا خواهرم از شهر انتظار بهار و باران.
من جواب مي دم اگر ايشون هم خواستند مي تونن جواب بدهند.
نمي دونم منظورتون از علامت تعجبهايي كه گذاشته بوديد چي بود. اگر واقعا منظورتون اين بود كه قشنگ بود كه هيچ ولي اگر منظور ديگه اي داشتيد فقط مي تون بگم كه يه وقتايي دست آدم به نوشتن نمي ره ولي دل آدم حرفشو زده!!
امون از دل زينب...فقط همين!
جا مانده از قافله بزرگوار سلام.
دنيا...ارزشش كمتر از اين حرفاست! محل گذر است فقط خدا كنه كوله پشتي سفر آخرتمون پر پر باشه از حسنات...انشاءالله و التماس دعا
توكل به خدا...اين روزها هم مي گذرد...
انشاءالله ختم صلوات و زيارت عاشورا رادر ماه محرم شروع مي كنيم.
ونوس كوچولوي عزيز سلام
خواهر گلم...زيارت عاشورا بخون ولي با معني و سعي كن كه اگر مي توني از كتابها تفسيرش را هم پيداكني و مثل مطلبي كه آقا شهاب نوشتند به دنبال درسها و عبرتهايي كه مي شه از قيام امام حسين(ع) گرفت باشي تا به يك معرفت و درك عميق و واقعي از واقعه عظيم كربلا برسي.
سبكبار گرامي سلام
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
التماس دعا
روز و شبتون به ياد خدا
|
|
| 49093 |
نام:
مریم
شهر:
انتظار بهارو باران
تاریخ:
1/7/2008 1:05:41 PM
کاربر مهمان
|
پنجه ی مریم رسته در شکاف صخره ای
این همه رنگ از کجا اورده ای تا بشکوفی
قطره قطره شکوفه از سر صخره ها گرد آورده ام
از گلبرگهای سرخ دستمالی بافته ام تا آفتاب هدیه کنم
پی خوشبختی همش
صبح تا شب دویدم من
حتا یک اشنایک اشنا ندیدم من
بگو آخر این سفر می رسم کجا
تو منو تنها نذار
ای خدا خدااااااااااااااا
خدا!
توی این شهر شلوغ یک اشنا کنارم
حتا یک سرپناه واسه قلب بیقرارم نیست
نمی تونم باشم از غصه ها جدا
تو منو تنها نذار
ای خدا خدا
تو منو تنها نذار
ای خدا خدا
|
|