هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
49082
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 1/7/2008 7:18:37 AM
کاربر مهمان
  سلامتي امام عصر عج صلواتي بفرستيد
49081
نام: مرتضی مجذوبی
شهر: تهران
تاریخ: 1/7/2008 1:12:45 AM
کاربر مهمان
  نمی دونم اینجا سر میزنی یا نه اما بدون همه دنیا رو پر میکنم از این جمله :
دلتنگ تو هستم برگرد عزیزم ...
ای پادشه خوبان داد از غم تنهائی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآئی
49080
نام: بهار
شهر: نا کجا اباد
تاریخ: 1/7/2008 1:07:42 AM
کاربر مهمان
  عاشقم .عاشق خدا .عاشقشم دیوونه وار اما نمیدونم چرا منو از درگاهش پس میزنه خدایا اعتراف میکنم که عاشقتم پس از من دلگیر نباش
49079
نام: امیر حسین منطقی
شهر: همدان
تاریخ: 1/7/2008 12:20:02 AM
کاربر مهمان
  گر نخی بانام حسین آغاز شود / مهر دل سوخته به ابرار شود
بوش اگر بمیرد انشاءالله / راه نجف و کرب وبلا باز شود
49078
نام: میم
شهر: طیبات
تاریخ: 1/6/2008 11:05:22 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرّحمـــن الرّحیـــم

سلام علیکم
_________________________

بخشایش آلهی گمشده ای را در مناهی ، چراغ توفیق
فرا راه داشت تا به حلقه اهل تحقیق درآمد و
به یمن صحبت درویشان و صدق نفس ایشان
ذمائم اخلاقش به مـَحامد مبدّل گشت و
دست از هوی و هوس کوتاه کرد...

زبان طاعنان در حقّ وی دراز که همچنان
بر قاعده اوّلست و زهد و طاعتش نامـُعوّل...
طاقت جور زبانها نیاورد و شکایت پیش پیر طریقت
برد. شیخ بگریست و گفت: شکر این نعمت چگونه گزاری که بهتر از آنی که پندارندت...

ولیکن مرا بین که حسن ظنّ همگان در حقّ من به کمال
است و من در عین نُقصان ، در حقیقت مرا روا باشد
اندیشه کردن و تیمار خوردن.

إنّـی لـَـمُستَـتِـرٌ مـِن عـَین ِ جیرانی

والله ُ یَـعلمُ أســـراری و أعلانـــــی

(از باب : در اخلاق درویشان)

درین بازار اگر سودیست با درویش خرسندست
خدایا منعَمم گردان به درویشـیّ و خرسنـدی...
49077
نام: مسافر
شهر: ناکجاآباد
تاریخ: 1/6/2008 11:00:16 PM
کاربر مهمان
  عادت به مهر از سر ما رفته خود به خود
از چلچراغ عشق ضیاء رفته خود به خود
تا هی زدم که راه صواب آنطرفتر است
دیدم که دل به راه خطا رفته خود به خود

***

اگر حسین ما نبود ، عشق این همه زیبا نبود
چیزی به اسم عاشقی ، تو سینه دنیا نبود
49076
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 1/6/2008 10:29:31 PM
کاربر مهمان
  خشنودي دل زهرا مرضيه س صلوات بفرست¤¤¤مريم از انتظار باران ذكر مبارك يونسيه را دائما داشته باشيدكه حزن وغم را كنار ميبره وباعث فرج ميشه ¤اسم جديد شهر تون مبارك صلوات بفرست
49075
نام: میم
شهر: بوستان
تاریخ: 1/6/2008 9:53:27 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرّحمن الرّحیم

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته

سلامی چو طعم خوش شربت زعفران...[نزدیک است]
عرض سلام و ارادت خدمت یکایک
برادران مومن
و خواهران با ایمان...

حضور انورتان عارضم که در ابواب گلستان سعدی
گذری داشتیم و نظری و اندر دل خویش خوش می سرودیم
که...
راستی دفتر سعدی به گلستان ماند
طیّباتش به گل و سبزه و ریحان ماند...

اما به ناگه حکایتی را در فراخور حال خویش یافتیم.
الغرض...مناسب دیدیم که آن را در معرض تماشای عموم
قرار دهیم، باشد که همگان مستفیض گردند، إن شاءالله.
اگر داستان را به سهولت دانستید ...که فبهاالمراد
و اگر هم ندانستید باز هم فبهاالمراد...
مرادمان همان خط آخر است...که دانستنش دانستن
زبان پهلوی و اوستایی ، می نطلبد.


[حکایت در نوشتار بعدی می باشد]



49074
نام: حسن
شهر: آسمون
تاریخ: 1/6/2008 9:27:37 PM
کاربر مهمان
  زندگی خالی نیست
مهربانی هست سیب هست ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
در دل من چیزی است مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح
و چنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تاته دشت بروم تا سر کوه
دورها آوایی است که مرا می خواند

49073
نام: مي خواهم به خالق يكتا برسم واورا بشناسم
شهر: كرج
تاریخ: 1/6/2008 8:57:08 PM
کاربر مهمان
  آرزويم اين است رسيدن به نورت اي خداي دانا ويكتا كاش مي شد روزي من تو را بشناسم لطف ديدار تو را مي جويم من براي همه چيز و همه چيز شكرت را من براي خزان آن زمستان وبهار شكر اين زيبايي... خدا جون عاشقتم عاشق بزرگيات عاشق امتحانات كاش مي شد اين صفحه اين كيبورد وآن قلم يا كه اين بنده نا لايق تو قدر اين نعمت را بيشتر بشناسد كودكي بودم من مهربان و با ذوق ذوق ديدار معلم آنكه يك وسيله بود براي پر كشيدن براي حفظ كلامت آن كلام پر نوراي خداي مهربان لايق ديدار صاحب امر بودم يا كه اين لطف تو بود بعد هفت نماز صاحب الزمان باور آن سخت است اما بعد ديدار يه چيزي ته دلم گفت كه او صاحب امر بوده وبس روي خود گرداندم چشم من ديگر نديد صاحب امرم را من به او مديونم همه زندگيم از نماز و لطفش خداجون الگوي بنده ديگر تو حضرت زهرا است مادر صاحب امر كاش مي شد روزي با صداقت و مهر...
و اگر به صلاحمان است تا به آخر عمر با هم باشيم
خداجون بزرگترين آرزويم زيارت خانه توست اگر چه در خواب يكبار آنجا را زيارت كردم ويا غار حرا خداجون
مي خواهم مثل اون بچه گيام پاك وخوشبخت ولطيف من
توي رويايم يكي از ائمه رو ...
خداجون كمك مي خوام توي كار وزندگي توي لحظه هاي
دورهميشه يارم باش
<<ابتدا <قبلی 4914 4913 4912 4911 4910 4909 4908 4907 4906 4905 4904 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4909&mode=print