هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
49052
نام: هستي
شهر: قم
تاریخ: 1/6/2008 12:20:31 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه كساني كه زندگي را دوست دارند و براي زندگي كردن وافعي عاشق مي شن
49051
نام: روز سفید
شهر: برفی
تاریخ: 1/6/2008 12:14:57 PM
کاربر مهمان
  در میان گذر گاه زندگی چه زیباست سپیدی برف آنجا که میان کلبه تنهاییم نشسته وبغض مهمان من شده ! آرامش آمدنش آرامم می کند گویا هرگز سرد م نمی شود وانگار سرمای برف تنم را گرمتر کرده کاش میشد با او درمیان این برف ها با تو بودم با تو تنها چشمهایمان را می بستم وآرام بر روی تن سپید برفها پا میگذاشتیم وهمراه قطرات برف در رویای خود فرو میرفتیم اما افسوس که تو نیستی پس من همراه قطرات برف در میان آسمان پرواز می کنم تا دل سوخته ام بازهم با یادت آرام گردد آنجا که آخر راه است می مانم تا شاید تو روزی همراه این قطرات بیایی می دانی زمستان را چرا دوست دارم ؟زیرا س÷یدی ویک دست بودنش نشانه همرنگی ،صداقت ، یکدلی ویکرنگی است ÷س بیا تا من با وجودت یکبار دیگر زیبایی زمستانم را جشن بگیرم
49050
نام: محبوب
شهر: تهران
تاریخ: 1/6/2008 11:39:44 AM
کاربر مهمان
  دلم اندوه است به غم نگاهم خسته است از غم
گامهايم خسته از پيمودن لبهايم خسته از سرودن
دستهايم خسته از كوبين كلون در
صاحبخانه خسته از شنيدن در
نمي دانم چرا چه حكمتي است من قريب به ۲۰ سال است از پدر و معبود خود مطلبي را درخواست مي نمايم اما حاجتم روا نشده دلم مي خواهد زار بزنم و بگويم خدا جون من دختر تو هستم چرا جواب نمي دهي ؟ شما بگوييد چرا آيا مسر بودن بر حاجت خود از خداوند گناه دارد اگر اينگونه است ديگر از از او نخواهم ؟
49049
نام: فاطمه
شهر: شیراز
تاریخ: 1/6/2008 11:30:11 AM
کاربر مهمان
  سلام. من گفته بودم برام دعا کنید اما شما حرف دل منو وارد نکردید.کارم خیلی گیره .به همین ماه محرم قسمتون می دم برام دعا کنید.
ممنون
49048
نام: دختر خوشبخت
شهر: هامون
تاریخ: 1/6/2008 11:23:00 AM
کاربر مهمان
  سلام مریم خانم

چه متن های قشنگی نوشتی!!!!
49047
نام: ذوالعرش
شهر: شهرموعود
تاریخ: 1/6/2008 11:20:52 AM
کاربر مهمان
  یا رحمن
ما همه زخميم توئي التيام
حضرت ارباب عليك السلام
و
سلام بر چشمهای تشنه باریدن بر حسین (ع)
ان حسین که به خواهرش در هنگام وداع فرمود :خواهرم مرا در نماز شب هایت فراموش مکن !

حالا خواهر معشوق و عاشق خدا !!
این روزا و شبا روزای و شبای بی طاقتی و دلتنگیه !
روزا و شبای اندوه و غم !
روزا و شبای گریه و التماس به چشم های برادر!
روزا و شبای نا امنی !
روزا و شبای اتش گرفتن خیمه ها و اوارگی !
روزا و شبای از دست دادن عزیزان دل!
اماخانوم کی گفته این ظلم بر شما بود !نمیگم نبود اما چه کسی از ظلم روا شده بر ما میخواد گریه کنه ؟!این ظلم بر شما بود و بر دل ما بیشتر ...!

بانو گریه کن !با صدای بلند گریه کن بر مظلومیت و غریبی ما !غریبی ما از اون ماه رمضانی شروع شد که فرق علی(ع)رو شکافتند !...بر شما ظلم شد اما بر ما بیشتر ... بر ما که از علم علی ،عشق علی ،معرفت علی ،راه علی محروم شدیم ...
و این ظلم بیشتر شد اونجا که اقا حسن (ع)رو به سکوت کشوندند ...و اونجا که بر تل زینبیه نگاه به حسینی کردی که درون گودال قتلگاه دست دلی رو میگیره و مسلمون میکنه ...حسینی که اسیرای دنیا رو حر میکنه ...حسینی که فطرس بال شکسته رو شفا میده ...
این نامردان و نا اهلا انقدر بر ما ظلم کردند که تاب گفتن رفته .. خدا رو کرد به چهره زمینیا و گفت حالا که لیاقت دیدن و بو کردن معشوقان منو ندارید بممانید ...
شما محکومید..
شما محکوم به همین جهالتید
شما محکوم به حرمانید
من از این علمی گریه ام گرفته که ما رو به هیچ سر منزلی نمیرسونه !
من از ایاک نعبد و ایاک نستعین نماز ها گریه ام گرفته !
من از این همه ناتوانی ،از این همه معصومیت از دست رفته ،از این همه حیای تو که وام دارش نشدیم ،من از این همه ندانستن ،من از این همه تعلق ،من از این همه غم و شادی های بی اصالت ، از این همه سکوت ،از این من تو خالی به فغان اومدم !
زینبم برای ما بلند بلند گریه کن شاید خدا به حرمت وجودتون مهدی فاطمه ما رو برسونه ...

یا زینب (س)
49046
نام: نجمه
شهر: تهران
تاریخ: 1/6/2008 11:20:01 AM
کاربر مهمان
  آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همینجاست بخند
دستخطی که تو را عاشق کرد
شوخی کاغذی ماست بخند
آدمک خر نشوی گریه کنی
کل دنیا سراب است بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی
به خدا مثل تو تنهاست بخند
49045
نام: مريم
شهر: دل آرام گيرد به ياد خدا
تاریخ: 1/6/2008 10:57:20 AM
کاربر مهمان
  امون از دل زينب
49044
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 1/6/2008 9:59:45 AM
کاربر مهمان
  در ثانیه های بردنت می مانم
در فصل شکست خوردنت می مانم
یک سال ، نه ده سال... چه فرقی می کند
تا لحظه دل سپردنت می مانم
49043
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 1/6/2008 9:47:01 AM
کاربر مهمان
  با کبریت کوچکش می خواست
شب را بسوزاند
انگشتانش سوخت
و بوی پوست سوخته
به "پوست کشیده شده " پاشید
بخواب...!
دنیا خانه تاریکی است
و به حجم تمام کبریت های سوخته فکر کن
دنیا را دود گرفته است
در خواب ببین خورشید پشت ابرهاست
یک کبریت کوچک
نذر آفتاب کن
<<ابتدا <قبلی 4911 4910 4909 4908 4907 4906 4905 4904 4903 4902 4901 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4906&mode=print