هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
49032
نام: الهام
شهر: فارس - جهرم
تاریخ: 1/5/2008 5:26:00 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا صاحب الزمان
انشاالله که حاجتم براورده شود
49031
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 1/5/2008 5:17:39 PM
کاربر مهمان
  رحمت واسعه خدا

من كه هستم سائلى بر خوان انعام شما
از ازل شيرين شده كام من از نام شما

اينكه من ديوانه باشم آن هم از عشق خدا
بوده در آغاز خلقت حُسن اقدام شما

گر شكسته بال می خواهى بيا بنگر مرا
فطرسى بشكسته پر هستم سر بام شما

اى كه گفتى آب كم جو تشنگى آور به دست
اى كه مى ريزد عطش از باده جام شما

تشنگى خواهم من امشب اى خداى تشنگى
تا كه جان خود فدا سازم براى تشنگى

بى سرو سامان شدم تا كه تو سامانم دهى
كافر محضم من امشب تا كه ايمانم دهى

بى سوادم بهره از قرآن ندارم ذره اى
آمدم اى روح قرآن فهم قرآنم دهى

زنده جاويد گردد هر كه باشد كشته ات
دوست دارم تا بميرم از دمت جانم دهى

فطرسم، حرّم، گنه كارم، پشيمانم حسين
آمدم تا طعم شيرينى ز گفتارم دهى

احتياج من ندارد انتها اى ذوالكرم
میبرم نام تو را تا كه شود اينجا حرم

اى كه هستى محور حبّ و ولاى اهل بيت
عشق تو ما را نموده مبتلاى اهل بيت

بى تو نامى از خدا هم در ميان ما نبود
بى تو می افتاد از رونق صداى اهل بيت

اى كه مردانه دل از پروردگارت برده اى
نيست عاشق بر تو مانند خداى اهل بيت

تا كه نامت مى شود جارى به لبها يا حسين
جمع ما گيرد دگر حال و هواى اهل بيت

گر نبودى اسم غفّار خدا معنا نداشت
عفو و رحمت در ميان هر دوعالم جا نداشت

شد مدينه كربلا تا كه به دنيا آمدى
مادرت شد مبتلا تا كه به دنيا آمدى

مصطفى شد بوسه چين از حنجر وحلقوم تو
چشمها شد پر بكا وقتى به دنيا آمدى

گفت اين طفل ازمن است ومن ازاويم بين جمع
رازها شد بر ملا وقتى به دنيا آمدى

بهترين معناى رحمان و رحيم امشب بود
میدهد عيدى خدا وقتى به دنيا آمدى

عيد عفو و رحمت آمد عيد غفران آمده
ذكر تسبيح ملك زين پس *حسين جان*آمده

رمز صبر انبياء عشق تو بوده يا حسين
نام تو صاحبدلان را دل ربوده يا حسين

ميهمانى خدا گر خاص مى شد بر رسل
حق پذيرايى به روضه مى نموده يا حسين

اولين بارى كه باب توبه واشد در جهان
نام زيباى تو اين در راه گشوده يا حسين

هر كه را حق از براى بندگى كرده جدا
نام تو بر قلب و جان او سروده *يا حسين*

جز سعادت نيست عاشق بر رُخ ماهت شدن
جز شهادت نيست راه خاك درگاهت شدن

حق آن لحظه كه بوسيده پيمبر حنجرت
حق آن شورى كه افتاده به قلب مادرت

حق بابايت على و گريه مردانه اش
حق آن جمعى كه گرديده سراسر مضطرت

حق جبريل و سلامى كه ز بالا آورد
حق فطرس آن دخيل گاهوار اطهرت

حق آن شيرى كه از كام پيمبر خورده اى
حق اسمى كه تو را گشته نصيب از داورت

يك گره بر دل بزن تا صد گره را واكنى
زشتى ما را به زيبايى خود زيبا كنى

49030
نام: ونوس کوچولو
شهر: کهکشان راه شیری
تاریخ: 1/5/2008 5:15:44 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا
سلام
الان که هنوز محرم نشده اگه مثلا یه نفری بخوادش توی محرم یه کارای خوبی بکنه و چیزای خوب خوب یاد بگیره باید چیکار کنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مرسی
بای بای
49029
نام: تنهاترین ستاره
شهر: آسمان
تاریخ: 1/5/2008 5:00:06 PM
کاربر مهمان
  سلام
نمی دونم چرا حرف دل منو نمی نویسی
شاید حرف دل من جوری است که شما اونو حرف دل حساب نمی کنید
به حر حال من چون حس کردم که تو این سایت بوی خدا میاد حرف دلمو نوشتم تا شاید به این طریق کمکم کنه
التماس دعا دارم
49028
نام: سلمان
شهر: تهران
تاریخ: 1/5/2008 4:58:24 PM
کاربر مهمان
  خداوند رحمت کند سید عزیز را که دیگر چنین مداحی نیست و نخواهد آمد چون مداح بی عدا بود قربان سید اهل بیت ذاکر جان
49027
نام: شهاب
شهر: اميد به رحمت خدا
تاریخ: 1/5/2008 4:19:27 PM
کاربر مهمان
 
سلام بر همه دل هاي محرم و محرمي .

احسان جان دلم دنبال بهونه مي گشت تو اون گير و دار شعر زيباي اگه ديوونه نديده اي رو ... كنار آيديت ديدم و آتش گرفت...

التماس دعا اخوي.

اومدي اينور آب ببينيمت مومن خدا.

منم مي خواستم مثل اخوي رزمنده مون شماره موبايل بدهم اما خوب فعلا منصرف شدم. (-: (كلاسو مي بيني؟)

التماس دعا در اين روزها و شب هايي كه به محرم نزديك و نزديك تر مي شيم.

ان شاء الله دلمون با كاروان اهل بيت باشه.

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

49026
نام: مریم
شهر: انتظار بهارو باران
تاریخ: 1/5/2008 3:31:00 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا
سلام به همگی –
روزه هاتون قبول- التماس دعا

داریم کم کم با هم دیگه به سرزمین مقدس کربلا نزدیک می شیم. به ماه محرم الحرام
به ماهی نزدیک می شیم که انجام گناه جرمش دوبرابره . قتل آدم بیگناه دوبرابر ...
قتل امام معصوم....؟؟؟؟
یا زینب
یا زینب
یازینب

مریم نازنین دوباره سلام . خانوم شما که بهتر از من توصیف کردین، منم نیازمند دعای خیر شما و همگی دژنشینان هستم . محب یاس عزیز شما چطورین ؟

چه فرقی می کنه ی گرامی سلام . ممنون از نظر لطفتون . و انشا ء الله

آقای احسان بزرگوار از کانادا سلام . درپناه حق هر جا که هستید .نوشته هاتون شورانگیزه :
یا اهل العالم...قتل الحسین بکربلا عطشانا
عطشانا عطشانا عطشانا...!!
ما رو هم دعا کنید .

زهرا خانم دل شکسته جایگاه خداست، دعاگوی شما و باقی بچه ها و مریضامون هستم . همچنین از همگیتون التماس دعا دارم.



اللهم صل علی محمد و ال محمد
49025
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 1/5/2008 3:25:27 PM
کاربر مهمان
  تقديم به حضرت رقيه سلام الله عليها

رضا امير خاني

همه‌ي بچه‌ها فرياد مي‌كشيدند: عمو، عمو، آب، آب... فاطمه(سکینه) كنارِ پرده‌ي خيمه‌ي ايستاده بود و بيرون را مي‌نگريست. ما له‌له‌زنان فرياد مي‌كشيديم: عمو، عمو، آب، آب فاطمه با دست به ما اشاره كرد كه آرام شويم. گفت كه عمو از اباعبدالله رخصت گرفت و رفت.

با دو مشكِ آب. حالا آرام‌تر، انگار در خودمان، مي‌گفتيم: عمو، عمو، آب، آب. لختي نگذشته بود، كم از ساعتي شايد، ما هم‌چنان منتظر نشسته بوديم و زيرِ لب ذكر را تكرار مي‌كرديم. ناگاه فاطمه پرده‌ي خيمه را رها كرد و به زمين افتاد. حالا همه تشنه‌گي را فراموش كرده بوديم. ديگر كسي از آب حرفي نمي‌زد. كسي آب نمي‌خواست.
فرياد مي‌زديم: عمو، عمو، عمو، عمو...

با اين كه رباب آدم بزرگ است، اما هنوز هم دارد گهواره‌ي خالي را تكان مي‌دهد. گاهي وقت‌ها مثلِ عروسك‌بازيِ ما با خودش حرف هم مي‌زند. انگار واقعا خيال مي‌كند كه عليِ كوچكش توي گهواره خوابيده است. هيچ كسي هم هيچ چيزي به او نمي‌گويد.

اگر ما، بچه‌هاي كوچك، مشغولِ عروسك‌بازي بوديم، شايد فاطمه دعوامان مي‌كرد، اما رباب آدم بزرگ است، براي همين كسي به او چيزي نمي‌گويد. علي كه توي گهواره نيست. من خودم از توي سوراخي پرده‌ي خيمه ديدمش، روي دست‌هاي اباعبدالله خواب خواب بود...

غروب شده است. تا اباعبدالله بود، هر چند وقت يك‌بار مي‌آمد و براي ما چيزي مي‌گفت و مي‌رفت.
ما هم خجالت مي‌كشيديم و گريه نمي‌كرديم و گوش مي‌كرديم. اما حالا ديگر خيلي وقت است كه نيامده تا براي‌مان چيزي بگويد. حالا فاطمه بچه‌هاي كوچك را يك‌جا جمع كرده است. البته من ديگر بزرگ شده‌ام. براي همين به فاطمه مي‌گويم: تو هم قرآن بخوان، مثلِ...

نمي‌دانم چرا، اما سرش را بالا مي‌گيرد. به جاي آن كه ما را آرام كند، نگاه مي‌كند به موهاي من و جيغ مي‌زند:

فَكَيفَ تَتَّقونَ اِن كَفَرتم يَوماً يَجعلُ الوِلدانَ شيبَا... (چه‌سان در امانيد، اگر كافر باشيد در روزي كه كودكان را پير مي‌گرداند؟ مزمل-17)
49024
نام: منصور واحد
شهر: تهران
تاریخ: 1/5/2008 3:08:12 PM
کاربر مهمان
  رزمنده گردان خيبر لشگر بيست و هفت حضرت رسول خط شكن فكه در تاريخ بيست و دوم فروردين شصت و دو ،اميدوارم هر كدام از بچه هاي آن گردان كه انشاا...زنده هستند در صورت تمايل براي تجديد خاطرات و عرض ارادت اينجانب تماس بگيرند09125092620 حاج آقا مرتضوي روحاني گردان نيز همانشب از ناحيه دو چشم نابينا شدند.
49023
نام: مريم
شهر: دل آرام گيرد به ياد خدا
تاریخ: 1/5/2008 2:35:31 PM
کاربر مهمان
  هو الرئوف

آقااحسان بزرگوار سلام.
ممنونم از لطفتون و اينكه به آروم كردن خواهرمون زهرا خانم كمك كرديد.
يا زينب...يا حسين...
كاش از عزاداران واقعي باشم...كاش...

عذر مرا بپذيريد.
بله جاي جناب ملا لغتي گرامي خالي!عرض سلام و ادب

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحيرم چه نامم شه ملك لا فتي را...

التماس دعا
روز و شبتون به ياد خدا
<<ابتدا <قبلی 4909 4908 4907 4906 4905 4904 4903 4902 4901 4900 4899 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4904&mode=print