اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 48952 |
نام:
فا طمه
شهر:
تنهايي
تاریخ:
1/3/2008 1:34:05 AM
کاربر مهمان
|
اگر حاجتم را ندي رسوا مي شوم
|
|
| 48951 |
نام:
ساره
شهر:
تهران
تاریخ:
1/3/2008 1:24:06 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب المهدي
سلام به همه بزرگواران
سلام به خواهر عزيزم مريم خانم از ديار آرام دلان
مريم جان! معلومه مثل خودمي... منم هر كار كنم نمي تونم از حرف دل و بچه هاي با صفاش دل بكنم... شايد دير به دير بنويسم... شايد هم اصلا ننويسم... اما حتما ميام و به قلعه سر مي زنم... به قول شما مگه ميشه از محفلي كه مسير زندگيت رو تغيير داده، دل كند...
مريم جان مطمئن باش كه هستم... ازت ممنونم كه به ياد من بودي و با نوشته سراسر لطفت بهم آرامش دادي...
اما ترجيح ميدم مدتي فقط خواننده حرف دل بچه ها باشم... شك نكن اگه روزي حرف دلي داشتم كه نوشتني بود و خواندني، حتما روي صفحه حرف دل قلعه آقا سيد اونو ثبت خواهم كرد...
بچه هاي با صفاي حرف دل...
محرم نزديكه... خيلي نزديك... توي لحظه هايي كه اشك هاي پاكتون از چشمان شيشه اي تون براي بزرگ مرد عالم جاريست، دعا براي فرج مولا فراموشتون نشه...
هر كه دارد هوس كربلا بگه حسين...
حسين...
حسين...
ثارالله...
حسين...
حسين...
ثارالله...
التماس دعا براي فرج مولا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لوليك الفرج
الهي آمين
اللهم صلي علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
|
| 48950 |
نام:
گمگشته
شهر:
ساوه
تاریخ:
1/2/2008 11:14:58 PM
کاربر مهمان
|
به خدا آقام غریبه مردم تو شما رو به حسینش قسم نذارین تو غربت بمونه با یه دعای عهد یادش کنین.
التماس دعا.
کنیز همه بچه های آوینی هم هستیم.
|
|
| 48949 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/2/2008 11:06:43 PM
کاربر مهمان
|
حسین جان
زين وداع آتشين ، کز شهر قرآن میکنی
آستان وحی را ، بی تاب و حيران میکنی
ای که با جمعی پريشان ، از مدينه میروی
قلب زهرا را ، ز حال خود پريشان میکنی
تا ابد بنياد غم ، از غصه ات ماند بپا
کاخ شادی را چرا با خاک يکسان میکنی ؟
ای که مصباح هدايت هستی و فلک نجات
از چه با اين اشکها ايجاد طوفان میکنی ؟
با عزيزان میروي و ، زادگاه خويش را
پيش چشم فاطمه ، خالی ز جانان می کنی
سينه بشکسته او ، رفت از يادش دگر
با دلی بشکسته هجران را چو عنوان میکنی
مصطفي را قصه پيراهنت مدهوش کرد
زينب از اين پيرهن بردن ، پشيمان میکنی
اي ذبيح کربلا ، جانها فدای حج تو
ای که خود را در منای عشق ، قربان میکنی
در طوافت کعبه بر گرد تو می گردد حسين
کآمدی ، در بيت حق ، تجديد پيمان می کنی
اشک بيت الله میجوشد ، ز چشم زمزمش
از حرم ، ثارالها ، تا قصد هجران میکنی
کعبه بگرفته ست دامانت ، که برگرد ای حسين
اين حرم را ، ز فراقت ، جسم بی جان میکنی
مروه گردد بی فروغ و ، بی صفا گردد صفا
کربلا خوش باد ، کآنجا را گلستان میکنی
نهضت خونين تو ، سرمشق آزادی بود
بهترين تعليم را ، از درس قرآن میکنی
جان فدای تربت تو ، اي طبيب جسم و جان
درد عالم را به درد خويش درمان میکنی
ابر رحمت می شود ، اين چشمه اشکت *حسان*
ز آن ، تاريک قبرت ، نور باران میکنی
حبیب چایچیان
|
|
| 48948 |
نام:
سآريتا
شهر:
تهران
تاریخ:
1/2/2008 10:44:26 PM
کاربر مهمان
|
با عرض سلام خسته نباشي اميدوارم كه هميشه در زندگيتان موفق وسربلند باشيد .دوست همه كس دوست هيچكس نيست . دوستان به هنگام دشواري آزمايش ميشوند.كسي را كه همساز و همطراز تو نيست به دوستي مپذير . موفق و سربلند باشيد .
|
|
| 48947 |
نام:
تنها
شهر:
غربت
تاریخ:
1/2/2008 10:31:57 PM
کاربر مهمان
|
بچه های شهید آوینی بد جوری دلم گرفته برای من دعاکنید کاش یه نفر پیدا میشد حرفهای من را گوش می کرد یه کم ارام می شدم
|
|
| 48946 |
نام:
سحر نجفی
شهر:
ارومیه
تاریخ:
1/2/2008 9:45:32 PM
کاربر مهمان
|
سلام خدا جونم با من قهر نشو من شما رو خیلی دوست دارم
|
|
| 48945 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
1/2/2008 9:39:05 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیکم یا اهل بیت النبوه.
آن روز
روز مباهله
.:: مبارک باد روز مباهله و روز ملی خانواده بر تمام اهل دل عزیز و خانواده های محترمشان. ::.
روز بيست و چهارم ذی الحجه بنا بر روایتی روزى است كه مُباهَلَه كرد رسول خدا صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَآله با نصاراى نجران و پيش از آنكه خواست مُباهله كند عبا بر دُوش مبارك گرفت و حضرت اميرالمؤ منين و فاطمه و حَسَن و حسين عَليهمُ السلام را داخل در زير عبا نمود و گفت پروردگارا هر پيغمبرى را اهل بيتى بوده است كه مخصوص ترين خلق بوده اند به او خداوندا اينها اهل بيت منند پس از ايشان برطرف كن شك و گناه را و پاك كن ايشان را پاك كردنى پس جبرئيل نازل شد و آيه تطهير (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البت و یطهرکم تطهیرا) در شاءن ايشان آورد پس حضرت رسول صَلَّى اللَّهِ عَلِيهِ وَ آله آن چهار بزرگوار را بيرون برد از براى مباهله چون نگاه نصارى بر ايشان افتاد و حقّيّت آن حضرت و آثار نزول عذاب مشاهده كردند جُراءَت مُباهله ننمودند واستدعاى مصالحه و قبول جزيه نمودند و در اين روز نيز حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در حال ركوع انگشترى خود را به سائل داد و آيه انما ولیکم الله و رسوله... در شانش نازل شد و بالجمله اين روز روز شريفى است . اعمال این روز:
http://www.aviny.com/Mafatih/Motoon/Mafatih048.aspx#link227
روز بيست و پنجم هم روز شريفى است و روزى است كه هَل اَتى در حقّ اهل بيت نازل شده به جهت آنكه سه روز روزه گرفتند و افطار خود را به مسكين و يتيم و اسير دادند و به آب افطار نمودند و شايسته است كه شيعيان اهل بيت عَليهمُ السلام در اين ايّام خصوص در شب بيست و پنجم تاءسّى به موالى خود نمايند در تصدّق به مساكين و ايتام و سعى در اطعام ايشان و اين روز را روزه بدارند و چون بعض علماء اين روز را روز مباهله مى دانند مناسب است خواندن زيارت جامعه در این روز. اعمال و دعای مخصوص این روز: http://www.aviny.com/Mafatih/Motoon/Mafatih048.aspx#link227
یا رب به حق آل طه ما رادر درک محرم حسینی موفق بدار.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 48944 |
نام:
ّبوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
1/2/2008 9:09:24 PM
کاربر مهمان
|
حّر و آزادم و روزی که ز مادر زادم
آمد الطاف حسینی به مبارک بادم
سر از آن روز به زیر قدمش بنهادم
فاش می گویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم
من که امروز اسیرم به کف اهل نفاق
خواهر شاه عرب پادشه ارض وفاق
از مدینه شدم آواره سوی ملک عراق
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
از ازل عشق حسین در دل شیدایم بود
جان فشاندن به رهش سرّ سویدایم بود
در ولای غم او منزل و موایم بود
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
آدم آورد در این دیر خراب آبادم
به خدا علت آزادی ام از همت اوست
لرزه ام در بدن و گریه شوقم به گلوست
بشکافد اگر عضو مرا تا رگ و پوست
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
اگرم عشق برادر به اسیری انداخت
چاره ای نیست به تقدیر قضا باید ساخت
با وجودی که مرا ناز محبت بگداخت
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یارب از مادر گیتی به چه طالع زادم
عقل آورد مرا تا به در خانه ی عشق
گفت این خانه بود خانه ی بی خانه ی عشق
باش اینجا به غلامی در کاشانه ی عشق
تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق
هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم
|
|
| 48943 |
نام:
فاطمه
شهر:
قم
تاریخ:
1/2/2008 7:56:49 PM
کاربر مهمان
|
فکر نمیکردم این قدر زود تحت تاثیر قرار بگیرین!
|
|