هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
48832
نام: مصطفی برزکار
شهر: نورآباد لرستان
تاریخ: 12/31/2007 10:01:13 AM
کاربر مهمان
  سلام بر اهل دل .اهل دل ای نازنین هایم سلام لحظه ای مکثی کنید بر این کلام
دیشب یعنی ۹/۱۰/۸۶ برای اولین بار وارد محفل گرم شما شدم خیلی خوشحالم که مطالب زیبای شما رو مطالعه کردم رشته تحصیلی من علوم سیاسیه اما خیلی به متن ها ی ادبی هم علاقه دارم یه بسیجیه بی ترمز هم هستم و به بسیجی بودن افتخار می کنم . احساس کردم همتون حرف همدیگرو خوب میفهمین و این باعث خوشحالیه امیدوارم که منو هم در این جمع صمیمی بپذیرید . کوچیک همتونم
48831
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 12/31/2007 9:58:43 AM
کاربر مهمان
  به نام حق

خدایا...
یا قاضی الحاجات...

سلام آقا سید مرتضی.
امروز می خوام سکوت کنم.
شاید چند روزی سکوت کردم. می خوام چند روزی فقط بخونم تا یاد بگیرم.
آخه آقا سید مرتضی چند وقتیه احساس می کنم که دیگه...نمی دونم.

سلام به همه بزرگواران روزتون بخیر و با توکل به خدای بی همتا...

خدایا به امید تو.
التماس دعا.
روز و شبتون به یاد خدا.
48830
نام: ملا لقطی
شهر: ادبیات
تاریخ: 12/31/2007 9:53:00 AM
کاربر مهمان
  -سلام بر همه خوبان
مثل اینکه برای جایزه اختلافی رخ داده،عیبی نداره من از خود گذشتگی می کنم ویکی از جایزه ها را قبول میکنم!حالا واقعا ما نفهمیدیم این جایزه ها را باید ما بخونیم یا بگیریم یابدهیم یا میخونندویا...؟؟؟!
سلامی ویژه خدمت خواهر گرامی هاجر خانم
خدا را داری چه غم داری! چه کم داری؟
به هر حال این قاعده الهی حتمی است

که (( ان مع العسر یسرا ))
آقا نادر حقوقدان سلام الان که حقوق رو بورسه به هر حال یک تلاش جدی بکن ودنبال کارهای جنبی نگرد برای ارشد بخوان آزمون سردفتریی ، آزمون مشاورانی،وکالتی؛
قضاوتی،و.... این همه کار البته با تلاش

راستی این صنم عزیز مشهدی دوباره خون مارو به جوش آورد!!
بالامجان این شعر روتحریف کردی!
معرفت در گرانی است به هر کس ندهند........
شوخی کردم البته اسم ( صنم ) که حتما بعنوان نام مستعار انتخاب کردید اسم یک (بت)است که امیدوارم آن را اصلاح کنید.التماس دعا

یا امام رضا (ع)
48829
نام: زميني
شهر: زمين خدا
تاریخ: 12/31/2007 9:43:44 AM
کاربر مهمان
  الهي آن خواهم كه هيچ نخواهم
48828
نام: زهرا
شهر: زاهدان
تاریخ: 12/31/2007 9:41:57 AM
کاربر مهمان
  قطعه اي از پر پرواز كم است يازده بار شمرديم ولي باز كم است اينهمه آب نه اقيانوس است عرق شرم زمين است كه سرباز كم است سلام به همه ي اهالي حرف دل ديروز براتون پيغام گذاشتم ولي مثل اينكه نرسيد دلم براي داداش هاديم تنگ شده براش زنگ زدم گوشي رو جواب نداد . ديروز كه با هم حرف زديم گريه كرد . شايد اونم مثل من دلش براي بابا احمد علي تنگ شده . موقعي كه بابا رفت داداش هادي بالا سر بابا نبود هادي با عمو رفته بود مشهد واسه ي اينكه هر وقت بابا حالش خراب ميشد هادي بالا سرش بود عمو ميگفت هادي خسته شده بايد استراحت كنه بابا كه پرواز كرد هادي فرداش رسيد باورش نمي شد بابا رفته هادي تموم اتاق ها رو دنبال بابا احمد علي گشت آخرش رفت و پشت درب اتاق بابا نشست .برامون خيلي سخت بود اما كسي حتي نخواست پيكر بابا رو بذاره سرد خونه تا هادي بياد داداش هادي من هنوز مشكي ميپوشه به خاطر بابا احمد علي حالا منم ميترسم كه داداشم خوب نشه . خيلي سخته براي يك خواهر كه زنده باشه و پرپر شدن برادرش رو ببينه مگه نه؟ اصلا كسي پيدا ميشه منو درك كنه؟ قبلا ما يك نفر رو داشتيم من و داداش هادي يك نفر رو داشتيم .............................................. پسر خالم ....پسر خاله مولود كسي كه همه به عنوان يك داداش بهش نگاه ميكردن برادر داداش هادي بود مي گم بود چون اونم پرواز كرد دقيقا بيست و نه رمضان امسال ...اسمش هادي بود هم اسم داداش من . هم سن داداش من . وقتي رفت داداشم خيلي تنها شد كاش من به جاي هادي رفته بودم اون موقع اون ميموند از هادي مراقبت ميكرد اما من چي فقط با گريه هام زجرش ميدم مگه هادي چقر تحمل داره ؟ پسر خالم هميشه با هادي بود... هميشه ... خدا همه ي رفتگان رو مورد لطف خودش قرار بده الهي آمين ببخشيد وقتتون رو گرفتم با اجازه خداحافظتون چقدر اين ثانيه ها نامردند گفته بودند كه برميگردند واي اين ثانيه هاي بي رحم چه بلايي به سرم آوردند
48827
نام: مهدی
شهر: کرج
تاریخ: 12/31/2007 9:15:59 AM
کاربر مهمان
  از کجا صوفی پیدا کنم
48826
نام: صنم
شهر: مشهد
تاریخ: 12/31/2007 8:58:51 AM
کاربر مهمان
  بار خداوندا دراین دنیای بیکران درمانده شده ام نمی دانم چه کارکنم
توفیق رفیقی است به هر کس ندهندش
پر طاووس قشنگ است به کرکس ندهندش
48825
نام: ان الله بصیر بالعباد
شهر: هر چه می خواهد دل تنگت بگو
تاریخ: 12/31/2007 8:19:05 AM
کاربر مهمان
  هر روز که در آن گناه انجام ندهیم عید است
ختم چهارده هزار صلوات :
پانصد صلوات اول:خودم
پانصد صلوات دوم:خودم
پانصد صلوات سوم:شمسی خانم
پانصد صلوات چهارم:آقا محمد
پانصد صلوات پنجم:آقا اردشیر
پانصد صلوات ششم:خانم سادات
پانصد صلوات هفتم:چه فرقی می کنه
پانصد صلوات هشتم:آقا پیام
پانصد صلوات نهم:امین آقا
پانصد صلوات دهم:مریم خانم دل آرام گیرد به یاد خدا
پانصد صلوات یازدهم:مریم خانم هر جا که خدا هست
پانصد صلوات دوازدهم:آقا شهاب
پانصد صلوات سیزدهم:آقا شهاب
پانصد صلوات چهاردهم:محب یاس علی
پانصد صلوات پانزدهم:خودم
پانصد صلوات شانزدهم:گل نرگس
پانصد صلوات هفدهم:گل نرگس
پانصد صلوات هجدهم:آقا شهاب
پانصد صلوات نوزدهم:آقا شهاب
پانصد صلوات بیستم:اردیبهشت
پانصد صلوات بیست و یکم:گل نرگس
پانصد صلوات بیست و دوم:گل نرگس
پانصد صلوات بیست و سوم:مریم خانم هر جا که خدا هست
پانصد صلوات بیست و چهارم:خودم
پانصد صلوات بست و پنجم:غریب از شهر سکوت
پانصد صلوات بیست و ششم:
پانصد صلوات بیست و هفتم:
پانصد صلوات بیست و هشتم:

ربنا اجعلنا من الصالحین و الرزقنا توفیق الشهادت فی سبیلک
التماس عا
48824
نام: ناصر
شهر: شیراز
تاریخ: 12/31/2007 7:55:56 AM
کاربر مهمان
  سلام ما به یاران خدایی
48823
نام: مقداد
شهر: اهواز
تاریخ: 12/31/2007 7:02:03 AM
کاربر مهمان
  از معجزات و کرامات حضرت علی (ع)

صفّي‌ از مرغابيان‌ در آسمان‌ بر بالاي‌ سر أميرالمؤمنين‌ در پرواز بودند و صدا مي‌كردند و فرياد و غوغائي‌ برپا كرده‌ بودند. حضرت‌ به‌ ياران‌ خود گفتند: اينها بر شما سلام‌ مي‌كنند. بعضي‌ از اهل‌ نفاق‌ با يكديگر به‌ اشاره‌ و كنايه‌ گوشه‌ زدند. حضرت‌ به‌ قنبر فرمودند: اي‌ قنبر با صداي‌ بلند آواز ده‌ و بگود: اي‌ جماعت‌ مرغابيان‌ دعوت‌ أميرالمؤمنين‌ و برادر رسول‌ ربّ العالمين‌ را اجابت‌ كنيد. قنبر صدا كرد، ناگهان‌ مرغ‌ ها پائين‌ آمده‌ و دور سر أميرالمؤمنين‌ دور مي‌زدند. حضرت‌ فرمودند: بگو پائين‌ بيايند. چون‌ قبنر گفت‌، مرغها آنقدر پائين‌ آمدند كه‌ سينه‌هاي‌ آنها به‌ زمين‌ صحن‌ مسجد مي‌خورد و همه‌ در جاي‌ معيّني‌ قرار گرفتند. حضرت‌ با آنها صحبت‌ كرد به‌ لغتي‌ كه‌ ما نفهميديم‌. آنها سرهاي‌ خود را به‌ جلو مي‌كشيده‌ و صدا مي‌كردند. حضرت‌ فرمودند: به‌ اذن‌ خدا به‌ سخن‌ درآئيد، در آن‌ وقت‌ همه‌ به‌ اذن‌ خدا تكلّم‌ نموده‌ و به‌ زبان‌ عربي‌ آشكار گفتند: السَّلاَمُ عَلَيْكَ يَا أَميِرَالمؤمِنِينَ وَ خَلَيفَةَ رَبِّ العَالَمِينَ.
(منبع :«مناقب‌» ابن‌ شهرآشوب‌ ج‌ 1، ص‌ 452)
<<ابتدا <قبلی 4889 4888 4887 4886 4885 4884 4883 4882 4881 4880 4879 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4884&mode=print