هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
48472
نام: حمید
شهر: تهران
تاریخ: 12/22/2007 10:19:59 PM
کاربر مهمان
  به خداقسم یادگاران جبهه وجنگ ازبدبختی وفقردارندازبین می روندایاکسی هست که اینان رایاری کند/ایااگراینان نبودندوضع مابهتر ازعراق بود/گفته هام مستندند .من یک مسول حقوقیم که بااین قشرسروکاردارم.....
48471
نام: بنده خدا
شهر: زیر آسمان خدا
تاریخ: 12/22/2007 10:02:37 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان اگه ممکنه جز۱۹ رو به من بدین خیلی التماس دعا یا حق
48470
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 12/22/2007 8:48:51 PM
کاربر مهمان
  آقا مقداد سلام برادر خوبی مومن شرمنده
که دیر جواب دادم بنده هم عرض ادب و سلام دارم
------------------------------
بنده پوزش می طلبم
عبارت یکصد وهفتاد و پنج هزار ریال اشتباه بوده
و عبارت هفده هزار ریال درس می باشددر حرف دل زمان نرسیده به هفته بوق یا همون چکش
ببخشید
48469
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 12/22/2007 8:04:30 PM
کاربر مهمان
 
ان الله بصیر بالعباد عزیز سلام و عرض ادب و خسته نباشید خدمت شما بزرگوار.
لطفا یکهزار گل صلوات هم به اینجانب اگه لایق باشم اختصاص بدهید.
خدا توفیقتون بدهد در این راهی که قدم گذاشته اید و همواره افق های زیبا و دور را برای شما قابل دسترس و رسیدن بنماید. ان شاء الله.

*بوی سیب عزیز و گرامی سلام و باز هم ممنون واقعا استفاده می کنیم.
بوی سیب به مشامت برسه هر جا که هستی چه در خونه و چه در صحرای کربلا.

*ماندانای گرامی سلام و خیرمقدم.

باید وصل بشید به اونی که هر کی بهش وصل شد دیگه غمی براش باقی نمی مونه. البته اینی که من عرض کردم خدمتتون به این معنا نیست که شما وصل نیستید.
سعی کنید وظایفی رو که بهتون محول شده در کمال واقعی اش انجام بدید و بعد همه کارها رو محول کنید به اونی که همه کارها دست اوست اونوقته که می بینید هم برآورده شدن یک حاجت برای انسان شیرینه و هم برآورده نشدنش.
خدا توفیقتون بده.

*آقا همایون عزیز و بزرگوار سلام.
وظیفه هرکسی که برای دیگران خصوصا مومنین دعا کنه حالا چه اون مومن خواسته باشه(یعنی التماس دعا گفته باشه.) و چه نگفته باشه.لزومی نداره انسان به زبون بیاد تا بقیه براش دعا کنند.
در مورد نگارش و نفوذ و ... که در مورد اینجانب فرمودید هم غلو می فرمایید و بنده و قلمم شایسته تعریف های شما دوست عزیز نیستیم.
در مورد انتظار هم باید حواسمون باشه که وظیفه خودمون رو از دیگران نخواهیم. بنده به عنوان کوچکترین فرد حرف دل یک وظیفه بعهده دارم و شما هم وظیفه ای به عهده دارید گاهی هم وظایفمون مشترکه در قبال خودمون و جامعه مون. پس نباید از دولتمردان و دستگاههای اجرایی که خودشون وظایف مشخصی دارند حال چه انجام میدهند و چه کوتاهی می کنند وظیفه ای که به عهده خودمون هست رو بخواهیم.
در حرف دل هم تا جایی که بنده دیده ام سعی بر کار در مورد انتظار و درک این مفهوم بلند همیشه بوده و هست.
در ضمن اگه لفظ بچه مثبت رو با کلمه مناسب تر دیگه ای عوض کنید فکر می کنم بهتر باشه و همچنین لحن صحبتتون گاهی با منظوری که دارید و می خواهید برسونید اصلا همخونی نداره یعنی از کلماتی استفاده می کنید که دقیقا منظوری عکس نیت شما رو می رسونه نمونه اش در مورد دوستمون ملا لغطی .در حرف دل اصل و اساس بر همدلیه و کمتر نیاز هست که برخورد تندی با کسی بشه.

*مریم بزرگوار از سرزمین آرام و آرامش دهنده یاد خدا سلام و خدا قوت.
نام این شهید عزیز شهید ابراهیم مرشد شاد هست که کلمه شاد جا افتاده.
جمله ای که همواره از ایشون به یاد دارم و به کار بسته ام اینه که: نماز! نماز! نماز!
و اینجانب هر چه دارم از همین سه کلمه به ظاهر ساده اما عمیق این شهید عزیزه.از شهید مرتضی فضلی هم که همکلاسیم بودند این جمله یادمه: به هر مشکلی که برخوردی لبخند بزن اونوقته که می بینی یا اون مشکل حل شده یا نیمی از اون حل شده. و خودش همیشه لبخند زیبایی به لب داشت و با اینکه از نظر قدرت بدنی خیلی قوی بود اما لبخند و مهربونی هیچوقت از لبانش جدا نشد.(خاطرات و جملات فراوانی از این شهدا و دیگر شدا دارم که به موقعش خدمت دوستان هدیه خواهم نمود.)

*آقا محمد سعید عزیز و گل سلام.
ممنون از نظر لطفتون به اینجانب.لیاقت کلماتی رو که در مورد اینجانب به کار بردید حقیقتا ندارم و هنوز با درجاتی که فرمودید خیلی فاصله دارم.
عبارت کربلای خوزستان خیلی پرمعناست و خاطره انگیز.
خدا توفیقتون بده بابت این یادآوری خاطرات.

*غریبه
48468
نام: امیر حسین
شهر: تهران
تاریخ: 12/22/2007 6:49:25 PM
کاربر مهمان
  سلام علیکم خدمت تمامی برادران و خواهران گرامی ببخشید مدتی نبودم البته بودم ولی دوست داشتم استفاده کننده باشم و استفاده می کردم مدتی بود دلم هوای جنگ و رفقا رو کرده بود هفته پیش قسمت شد چند روزی خدمت شهدا در مناطق جنوب بودم جا تون خالی صفای کردیم به همه شما توصیه می کنم تونستید حتما سر بزنید بخدا قسم شهدا آدم وقتی میره میبینه همه هستند و زنده من احساس کردم مرده ای هستم توبین زندها همه بودن تو شلمچه ماشاا... صالحی بود تو اروند کنار احمد غلامی رو دیدم پاسگاه زید مهدی عزیزی تو امامزاده سبز قبای دزفول کل بچه های دسته حاضر بودند و بهشون گفتم خیلی نامردید تنهای رفتید و منو تنها گذاشتید اونام بهم خندیدند گفتن تو نامردی که زنده ای و رهبرت تنهاست راست گفتن
راستی راوی بزرگوارمون می گفت به نقل از کسی دیگه که دو یا سه سال پیش یک کاروان دانشجواومدن بازدید تو بین اونا یک خانم بود می گفت هرجارفتیم شلمچه فکه و هرجا مسخره کرد و خندید رفتیم طلائیه باز خندید خلاصه شب برگشتیم استراحت دم صبح دیدم در می زنند اومدم در رو باز کردم دیدم همون خانم هست گفتم چی شده گریه می کرد می گفت منو ببر طلائیه گفتم شما که می گفتی مسخره بازیه چی شد گریه کرد گفت دیشب شهیدی به خوابم اومد بهم گفت ما هر کس میاد اینجا خودمون دعوتش می کنیم تورو کی دعوت کرده خونه ما می گفت به طلائیه که رسیدیم کفشهاشو در آورد رو این خاکها افتاده بود زار زار گریه می کرد.
بیاید از شهدا بخواهیم مارو هم دعوت کنندخونه شون شاید ما هم لایق مثل اونا رفتن شدیم التماس دعا
48467
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 2/22/2007 5:38:52 PM
کاربر مهمان
  بر جمال نوراني مهدي عج صلوات بفرست ***از غافله عشق عقب نباشي صلوات بفرست
48466
نام: مریم
شهر: هرجاکه خدا هست
تاریخ: 2/22/2007 4:52:06 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا


گفت یوسف را چو می بفروختند / مصریان از ضوق او می سوختند
چون خریداران بسی بر خاستند / ده رهش همسنگ زر میخواستند
زان میان زالی به خون آغشته بود / ریسمانی چند بر هم رشته بود
در میان جمع آمد با خروش / گفت ای دلال کنعانی فروش
ز آرزوی این پسر سرگشته ام / ده کلابه ریسمانش رشته ام
این ز من بستان و با من بیع کن / دست در دست منش نه بی سخن
خنده آمد مرد را گفت ای سلیم / نیست در خورد تو این در یتیم
هست صد گنجش بها در انجمن / چه تو و چه ریسمان ای پیرزن
پیرزن گفتا که دانستم یقین / این پسر را کس نبفروشد بدین
لیک اینم بس که جه دشمن چه دوست / گوید این زن از خریداران اوست!
چشم همت چون که شد خورشید بین / کی شود با ذره هرگز همنشین

نفیسه خانم سلام .عرض ادب و احترام . با عرض معذرت به خاطر تاخیر در جواب سلام . خواهران خوبم محب یاس گرامی ، مریم نازنین ،ونوس کوچولوی بزرگوار ، خانم اسمای عزیز ،ساره خانم ،مرضیه خانم و... و برادران گرامی سلام و ادب و احترام .

جناب ان الله بصیر بالعباد جسارت بنده رو ببخشید!


48465
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 2/22/2007 4:42:06 PM
کاربر مهمان
  سلام علیکم
از پله ها داشتم میمودم پایین برم ماشین سوار شم یه وسیله تو دستم بود رسیدم به یه در ینفر درو باز کرد گفت آقا میشه اون (همون وسیله) بهمون بدی من برم از اون دیوار بالا توپو بیارم. من ندادم... بهم فحش داد یه نفر دیگه اومد وازم گرفت وداد به اولی و اون رفت بالا و توپشو آورد ... یه زمین فوتسال بود داشتن باهم فوتسال میکردن که توپشون رو رفتن آوردن... دومی برگشت سمت دوستاش داد زد که فلانی ... اولی هم اومد سمت من و اون وسیله منو بهم داد بعلاوه فحش...
از یکی سوال کردم که اون توپی که دنبالش بودن و باهم بازی میکردن چی بود؟
گفت آبروی تو بود که ببازیش گرفته بودن
باز سوال کردم این وسیله من به چه درد اونا میخورد که ازم گرفتن؟
گفت که می تونستن با اون از دیوار برن بالا و تجسس کنن و...
در دلم گفتم ای مردک آبروی مومن از کعبه هم بالاتره تو آبروی منو بازی گرفتی ؟ در حالی یک درصد میتونی احتمال بدی که مومنم؟
وتازه تجسسم می کنی تو کار من که گفتن ولا تجسسوا؟
---------------------
سلام داداش شهاب نازتو برم اللهی
جه خبر
چه خبرها
چه خبرات
چه خبرجات
چه خبرا
چه خبر داری ما نداریم؟
انشاء الله همیشه سلامت باشیم و سلامتی خبر ما
-----------------------
چه دور زمونه افتضاحی شده وا
آقا چرا سن ازدواج رفته بالا؟
آقای مسول محترم یا محترمه سن ازدواج چرا رفته بالا
سنت شکنی راحتره ؟ یا سنت داری؟ حالا سنت داری هیچی ... سنت خواهی هم سخت شده که
من سوال میکنم از مسولین؟ رک وراست؟
آقای فلانی مسول زیربط زنا کردن راحتتره یا ازدواج کردن؟
مرد مومن یا غیر مومن اگر مومنی درک می کنی چی می گم والا میگی خوب باشه چی بکنم
چرا یه نفر باید بخاطر درس ویا هر مضخرف دیگه ای سالها بمونه؟ هان؟
ازدواج چه منافاتی داره با درس خوندن؟
آقا فکری بکنیم نمی گم فکری بکنید گفتم فکری بکنیم اگر من می تونم کاری انجام بدم در راه پایین آوردن سن ازدواج ها می کنم ... نگیم آقا آخرالزمانه ولش آقا میاد درس می کنه؟ کدوم آقا؟ خواب دیدی خیر باشه ما باید مقدمه سازی کنیم... اگر امام خمینی هم دست رو دست خودش میزاشت که آقا مثلا آخر الزمانه و بیخیال این حرفا و بشینیم چایی بخوریم تا یه روز آقا میداد دیگه ... اینطور میشد که هچیی الان انقلابم نداشتیم که
آقای مسول شما گناهی که یک جوان که علاقه به ازدواج داره ولی شرایط موجود در جامعه که اینطور شده نمی زاره که ازدواج کنه رو به عهده میگیری تا زمانی که ازدواج کنه؟روز قیامت جواب میدی؟ چرا کاری نمی کنید که سن ازدواج بیاد پایین؟
ما نه گبریم نه مرتاض نه راهب ما مسلمانیم آقا جان مسلمان ...مسلمان یعنی رسیدن به مقوله وحدت ومقوله کثرت همین
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
48464
نام: عاشق
شهر: دریای اشک.
تاریخ: 2/22/2007 4:37:06 PM
کاربر مهمان
  به نام خدای عاشقان.

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی
اره بازم منم همون دیوونه یهمیشگی

فدای مهربونیات چه می کنی با سرنوشت
دلم واست تنگ شده بود این نامه رو واست نوشت

نمی دونی دلم چقدر تنگه برای دیدنت
برای مهربونیات نوازشات بوسی دنت

غصه نخور تا تو بیای حال من همین جوریه
سرفه های مکرمم مال هوای دوریه

...................

یا علی مدد تایه روزی خداحافظ.
48463
نام: غریبه آشنا
شهر: همه جای ایران سرای من است
تاریخ: 12/22/2007 4:18:04 PM
کاربر مهمان
  بر وبچه های اهل دل سلام
دلم برای همتون تنگ شده بود خیلی وقت بود مطلب هارو نمی خوندم ولی امروز دلم گرفت دلم برای همه شهدا تنگ شد خوش به حال حاج احمد کاظمی ،اینقدر شهادت خواست تا بالاخره نصیبش شد بچه ها شما رو به تمام مقدسات عالم قسم میدم فقط برام دعا کنید شهید شم. شهید واقعی ها حتما بکشم تا کشته شم واسه رسیدن به معبودم سختی بکشم ولی آخرش شهید شم .برام دعا کنید
<<ابتدا <قبلی 4853 4852 4851 4850 4849 4848 4847 4846 4845 4844 4843 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4848&mode=print