اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 48102 |
نام:
مریم
شهر:
هرجاکه خدا هست
تاریخ:
12/13/2007 4:36:57 PM
کاربر مهمان
|
معبودم در کوره راه رسیدن به خواسته ی خویش سرگردانم، مرا قوتی ده تا راه را از بیراه کویری دل نا آرام خویش باز شناسم
|
|
| 48101 |
نام:
فریده
شهر:
همه جای ایران سرای من است.
تاریخ:
12/13/2007 3:03:59 PM
کاربر مهمان
|
سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن. پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر. عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده. بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن. خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن. نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
|
|
| 48100 |
نام:
اسما فاطمی
شهر:
دیار آشنا
تاریخ:
12/13/2007 2:13:34 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله القاسم الجبارین
همراهان هم دل سلام
من یه حرف دارم آن هم این است که :
معصوم فرمودند:
جهنمیان از بوی تعفن عالم بی عمل در رنج و عذابند (امام خمینی , کتاب جهاد اکبر)
ماهایی که دور هم جمع می شویم کلی حرف به هم می زنیم . یاد خدا را در دل زنده می سازیم چرا نباید حداقل در راه خدا گام برداریم چرا باید دروغ بگیم
آره من هم خودم پام گیر کرده وسط منجلاب دست وپا می زنم . یکی از حرف دلهام هم همین بوده اگر مطالعه بفرمایید
خسته شدم بس که شبها اشک ریختم و روزها نافرمانی خدا را کردم
خسته شدم بس که هر روز صبح تصمیم گرفتم وهیچ وقت نتونستم از خودم راضی باشم
یه عالمه تصمیم گرفتم اما چند تاشون .......
خدایا! بریدم می خواهم کفر بگم:
مگه تو نگفتی که هرکس آخرت را اراده کند بر کشت او می افزایی وهرکس دنیا را اراده کند بخشی از آن را به او می دهی
پس چرا دنیا طلب ها این قدر راحت به آرزوهاشون می رسند
اما من که از تو فقط خواستن تو را خواسته ام وتنها عاشقی برای تو را خواسته ام به من نمی دهی
خدایا خسته شدم خسته شدم که همش بهت بگم عاشقت هستم اما دلیلی نتونم بیارم
خسته شدم بس که خودم را به دروغ متهم کردم وبارها بر سر خود فریاد کشیده ام که
عاشق برای معشوق خود را به آب و آتش می زند اما زندگی تو ...........
می خواهم بگم هر کی میاد اینجا خودش باشه دروغ نگه
خدا وکیلی روزی که آمدم و تصمیم گرفتم ماندگار شوم برای این بود که لا اقل یک جا بتوانم خودم باشم وبی دغدغه سخن بگویم و تنها نامم نام مستعار است
لا اقل یک جا بی نقاب بیاییم
همیشه آدمها نگران هستند که کسی به اسرار وجودشون ببره اما این جا محیط خوبیه برا درد دل چون کسی نیست که نگران باشی فردا می تونه از همه اسرارم سوئ استفاده کنه
وقتی این قدر با صداقت میاییم توقع نداریم بریم سر کار
تو قلعه سید باید مثل آب زلال بود و مثل چشمه جوشان
اگه بتونیم تو قلعه یه برنامه خودسازی هم بگذاریم عالیه
امید که همگی سبز باشیم وحسینی
|
|
| 48099 |
نام:
ساره
شهر:
تهران
تاریخ:
12/13/2007 1:46:27 PM
کاربر مهمان
|
بسم رب الحسين
بسم رب المهدي
سال 60 هجري / مسير مدينه به مكه
حسين بن علي بن ابيطالب (عليه السلام)، همو كه سرور و سالار شهيدان عالم است، همو كه نامش جاودانه در تاريخ است و حك شده بر روي قلب عاشقان؛ مدينه را به قصد مكه ترك مي كند. فرشتگان الهي فوج فوج به نزد وي آمده و بر او سلام مي كنند.
فرشتگان: اي حجت خدا بر بندگان، حق تعالي در چند مورد به واسطه ما جدت و تو را مدد كرده، اكنون نيز در خدمت شما هستيم.
حسين بن علي: وعده گاه شما محل قبر من مي باشد و آن زميني است كه در آنجا به شهادت مي رسم و آن كربلاء مي باشد، وقتي به آنجا وارد شوم نزد من آييد.
فرشتگان: اي حجت خدا بفرما تا فرمان برده و اطاعت كنيم و اگر از دشمن در هراسي اجازه دهيد تا با شما باشيم.
حسين بن علي: آنها راهي به من ندارند و زياني به من نرسانند تا وقتي كه به آن سرزمين برسم.
سپس گروهي از اجنه مسلمان به محضر مبارك آن حضرت مي آيند و سلام مي كنند.
اجنه: اي سيد ما، ما شيعه و ياران شما هستيم بفرما هر چه خواهي به انجام رسانيم و اگر دشمني داري دستور فرما تا شر او را از شما بازگردانده و كفايتش نماييم.
حسين بن علي: خدا جزاي خير به شما دهد. آيا كتاب خدا كه بر جد من رسول الله نازل شده است را نخوانده ايد كه: * اينما تكونوا يدرككم الموت و لو كنتم في بروج مشيده *
و نيز نديده ايد كه حق تعالي فرموده: * لبرز الذين كتب عليهم القتل الي مضاجعهم *
اگر من در جاي خود بمانم اين خلق ننگين به چه آزمايش شوند و چه كسي در قبر من در كربلاء ساكن گردد با اينكه خداوند در روز دحوالارض آن را براي من انتخاب كرده و پناه شيعيان قرار داده تا مأمن آنها باشد!!! شنبه كه روز عاشوراست حاضر شده و در آخر آن روز كشته مي شوم و پس از من هيچ يك از اهل و خويشان و برادران و خاندان من كه مطلوب دشمنان باشد باقي نماند و سر من را براي يزيد (لعنه الله عليه) ببرند.
اجنه: اي حبيب خدا سوگند به ذات اقدس الهي اگر امر تو واجب الاطاعه نبود و مخالفت فرمانت جايز مي بود، همه دشمنانت را مي كشتيم.
حسين بن علي: به خدا قسم ما از شما بر آنها قادرتر هستيم ولي ما از توانايي و قدرتي كه داريم استفاده نكرده تا هر كس كه هلاك مي شود از روي برهان و دليل بوده و آن كس هم كه زنده مي گردد و هدايت مي شود از روي دليل و برهان باشد.
سحر بلبلي گفت با باغبان
جفاي تو سهل است داد از خزان
چو آهنگ رفتن كند گل ز باغ
ز چشمان من خون رود ني ز راع
اثر بين كه در برگ ريزان بود
كه خونابه از برگ ريزان بود
خزان گشت گلبن سفر كرد يار
نه كمتر ز برگي تو اشكي ببار
سفر كرد شاه شهيدان حسين
ز شهر مدينه بافغان و شين
كجا دل بماند كه محمل رود
چو كرد از پيش تا به منزل رود
السلام عليك يا ابا عبد الله
السلام عليك يا ابا صالح المهدي ادركني
|
|
| 48098 |
نام:
آرزو منتظرقائم
شهر:
کرج
تاریخ:
12/13/2007 1:32:15 PM
کاربر مهمان
|
خداوندا مرا مرگ سرخ عطا فرما.
|
|
| 48097 |
نام:
ساره
شهر:
تهران
تاریخ:
12/13/2007 1:30:54 PM
کاربر مهمان
|
به نامت و به يادت و به اميدت نه به اميد خلق روزگار
خدايا... اين منم... مثل هميشه تا دل شكسته ميشم فقط يه پناه دارم... اونم آغوش خودته... خدايا منو درياب.
خدايا... داري با من چيكار مي كني؟... چرا اين همه عشق و محبت نثار من مي كني؟... خدايا من لياقت ندارم... من فقط يه روسياهم كه هيچ پناهي جز تو ندارم... خدايا اين دل من، اين وجود من، اين زندگي من، همه چيزم مال توست... من كه هيچي ندارم... خودت مي دوني و اين دل... خودت مي دوني و اين دل كه شكسته... كه عاشق شكسته شدنش هستم... كه عاشق اين دلي هستم كه از چشمانم جاري ميشه... من عاشق اين اشك هايي هستم كه فقط تو مي توني ببيني...
خدايا اگه تو نمي خواي منم نمي خوام... اگه تو راضي نيستي منم راضي نيستم... اگه اراده تو اين نيست منم اراده اي ندارم...
من عاشق اين حكمتي هستم كه ازش بي خبرم... وقتي فكر مي كنم يه خداي مهربون و عاشق دارم كه هميشه به من نظر داره و مراقب منه و هر كاري مي كنم تحت اراده اوست و نميذاره كج برم... نميذاره اشتباه كنم... نميذاره بي عزت بشم... قند توي دلم آب ميشه... ضربان قلبم دو برابر ميشه... خدايا چه حس خوبيه... حس پر شدن از عشق... حس نزديك شدن يه معشوق... حس پر شدن از خدا و عشقش... اين حس قشنگ رو از من نگير...
خدايا درياب مرا كه بي تو هيچ ام... كه بي تو هيچ ام...
الهي و ربي من لي غيرك...
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
|
|
| 48096 |
نام:
ان الله بصیر بالعباد
شهر:
هر چه می خواهد دل تنگت بگو
تاریخ:
12/13/2007 1:23:32 PM
کاربر مهمان
|
سلام
دور سوم ختم چهارده هزار صلوات به نیت براورده شدن حاجات همه ملتمسین رهگذر و همچنین همه ی حرف دلی ها
پانصد صلوات اول:خودم
پانصد صلوات دوم:خودم
پانصد صلوات سوم:اردیبهشت
پانصد صلوات چهارم:محب یاس علی
پانصد صلوات پنجم:شهاب
پانصد صلوات ششم:شهاب
پانصد صلوات هفتم:شهاب
پانصد صلوات هشتم:شهاب
پانصد صلوات نهم:جامانده از قافله
پانصد صلوات دهم:مریم از هر جا که خدا هست
پانصد صلوات یازدهم:نفیسه از قم
پانصد صلوات دوازدهم:نفیسه از قم
پانصد صلوات سیزدهم:مجنون الزینب
پانصد صلوات چهاردهم:اسکالیوود از اهواز
پانصد صلوات پانزدهم:نرگس از همین نزدیکیها
پانصد صلوات شانزدهم:مریم دل آرام گیرد به یاد خدا
پانصد صلوات هفدهم:چه فرقی می کنه
پانصد صلوات هجدهم:محمد
پانصد صلوات نوزدهم:غریبه از غریبستان
پانصد صلوات بیستم:غریبه از غریبستان
پانصد صلوات بیست و یکم:اردیبهشت
پانصد صلوات بیست و دوم:شهاب
پانصد صلوات بیست و سوم:ماهد از اردبیل
پانصد صلوات بیست و چهارم:
پانصد صلوات بیست و پنجم:
پانصد صلوات بیست و ششم:
پانصد صلوات بیست و هفتم:
پانصد صلوات بیست و هشتم:
حضرت زهرایی باشی صلوات
الهم صل علی محمد و ال محمدو عجل فرجهم
|
|
| 48095 |
نام:
سعيد ن
شهر:
رودسر
تاریخ:
12/13/2007 1:15:57 PM
کاربر مهمان
|
زندگي قصه ي مرد يخ فروشي است كه از او ميپرسند فروختي گفت نخريدند تمام شد.
گذشت زمان غارتگر خاطره هاست
|
|
| 48094 |
نام:
مجتبی شعبانزاده
شهر:
رشت
تاریخ:
12/13/2007 12:36:35 PM
کاربر مهمان
|
ّسم الله الرحمن الرحیم
آقا یا صاحب الزمان اکنون که این نامه را می نویسم تو از حال من باخبری و بس و تو می دانی که چه برمن میگذرد... و ایکاش که درک می نمودم تورا و بجای آنکه بیایم سر برزانوی تو بگذارم و درد دل کنم می آمدم و به هرطریقی شده بود غم را از دلتان میبردم... میدانم که بی ارزشم و بی مقدار... میدانم که چه کاره ام... وچقد برمن لطف نمودی ... اقا سختی ها برمن فائق آمده و جانم به لب رسیده و چنان بر سر راه ها قرار گرفته ام که نزدیک است از شدت سختی انتخاب راه گرفتار نفاق شوم... اکنون که این نامه را می نویسم نمی بینم برادر دینی را که به او اعتماد کنم و او حاضربه کمک باشد وآنکه که می خواهد مشکلی را حل نماید دست او بسته است و چنان ضربه خواهد خورد که انگار قدم برای شر برداشته بجای خیر ... آقای من سرور من بکدام آدرس ایمیل این نامه را پست کنم ؟
بکدام حرف دلی این نامه را پست کنم که تو بخوانی و حداقل... بکدام آدرس پستی بفرستم...؟ آخر کجااست این کوچه ای که آقاسی گفته دوسه تا کوچه زما دورتر... آخر کجاست آن کوچه ای که با وارد شدن بر آن شوق وصال انسان را سرمست می کند.کجاست آن چهره خدا ، کجایی ای جان... کجایی که دل من تشنه لبان توست... کجایی که مادرجهنم فراق تو گرفتاریم و تورا میخوانیم هیهات هیهات که من تورا صدا کنم و تورمرا فراموش کنی؟ هیهات هیات هیهات
کدام شماره تلفن است که وصل به خیمه گاه تو شود؟
کدام دل پاکیست که توسط آن با تو ارتباط برقرا کنیم؟
آیا در بین شما کسی هست که دلش آنچان پاک باشد که بتوانیم با آقا ارتباطی برقرار کنیم؟ و از حالش جویا شویم؟ ووممن ومن بگویم آقای من آقای من شرمنده ام
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
|
|
| 48093 |
نام:
مجید داودابادی
شهر:
تهران
تاریخ:
12/13/2007 11:33:36 AM
کاربر مهمان
|
بسم اللّه الرحمن الرحيم
اماما، عاشق توييم و دوستدار دوستاران تو و خاك پاى منتظران تو، اما فسوسا كه خود، خانه دل را براى انتظار تو مهيا نساخته ايم .
اماما، با مژگان نروبيده ايم گرد راه را، با اشك ، نشسته ايم غبار دل را.
اماما، نروبيده ايم غبار گناه از دل ، اما عاشقيم ، نمى دانيم اين عشق سوزان ، در كجاى جانمان جاى گرفته كه بى تابمان كرده .
اماما، شرمنده ايم كه خانه دل را براى حكمرانى تو، پاك نساخته ايم .
اماما، از كاروان عاشقان تو، عقب مانده ايم . مركب راهوار نداريم كه به اين كاروان شورانگيز، دست يابيم .
اماما، راه ، پيچاپيچ است و پر از گردنه هاى هراس انگيز، ما، بى پا افزار و توشه ، سرگردان .
اماما، خمينى آمد و گزيد و برد و ما پس مانده ها و وازده ها، ترسيم كه هيچگاه به آن آستان جلال راه نيابيم و غبار شويم و در هوا معلق و سرگردان ، نه آرامشى ، نه قرارى ، نه پناهى و نه منزلى .
اماما، بيم آن را داريم در عمق شب ، گم شويم و گرفتار رهزنان .
اماما، مى دانيم كه خود، خود را به وادى هول انگيز بلا افكنده ايم ، اما هنوز، كورسويى از چراغ عشق ، در جانمان سو سو مى زند.
اماما، دريا آشنايان ، به عمق درياى عشق فرو رفتند و ما در ساحل مانده ايم ، نه چشمى كه آن همه زيبايى را ببينيم و نه انسى با امواج كه با آنها در آميزيم و نه پرتوى از عشق كه به جان حقيقت راه يابيم .
اماما، عشق ، رخى نمود و جلوه اى كرد، ولى ما سرگرم بوديم و از شربت گواراى عشق ، ما را بهره اى نرسد.
اماما، نسيم عشق وزيد و ما در غفلت بوديم ، اينكه بى نصيبى از نسيم عشق ، چگونه از اين بيابان آتشناك رهايى يابيم و جانهاى پژمرده خود را با نسيم دل انگيز صبح ، شاداب كنيم .
اماما، راه دشوار است و رهزن ، بسيار و عجبا همه در لباس مهر و محبت و راهنما و دل مى سوزانند و به نرمى و گرمى ، راه مى بندند كه ما راه مى نمايانيم .
اماما، بوجهل ها، بسيار شده اند. همانان كه تا ديروز خسى بودند و اسير باد، امام اينك كه با پايمردى روح خدا، پايبند شدند و استقرار يافتند، به خود مى خوانند.
اماما، ((بولهب ))ها نيز بسيار شده اند. لهيب كينه هاشان ، سركش است و سوزنده . توان ديدن هيچ زيبايى را ندارند، دوست دارند، همه چيز را خاكستر ببينند.
اماما، ((حمالة الحطب ))ها، روزان و شبان ، هيزم كشى مى كنند، تا آتشهاى كينه ها را بگيرانند و هميشه آنها را سوزنده و سركش نگهدارند.
اماما، رسوايان و ناخالصان رانده شده ، ناصافان تصفيه شده ، دوچهرگان نقاب افكنده شده ، مرتجعان زمين گير شده ، كژانديشان تارانده شده و... در بيغوله ها و تاريك خانه ها پناه گرفته اند و در كار غيبت مردان حاضر در صحنه هاى كارند و جهاد و به سخره گرفتن مردان راسخ در دين .
اماما، فسونگران ، گروه گروه در ويرانه ها گردهم آمده اند و بر گرهها مى دمند، تا گره در كار زمينه سازان انقلاب جهانى تو اندازند و سرعت اين حركت مقدس را كند كنند.
اماما، خدعه ها و ترفندها بسيار به كار بستند و مى بندند تا عاشقان تو را از راهى كه برگزيده اند، باز دارند و نگذارند نور حق ، جلوه كند.
اماما، با اين همه ، عشق به تو، چنان سوزان است و حركت آفرين كه در جلو راه مردان و زنانى كه به عشق تو مى زيند، هيچ مانعى و هيچ بازدارنده اى ، تاب مقاومت ندارد، همه ، مى سوزند و بر باد مى روند.
اماما، تا پيش از طلوع خورشيد 57، تصوير روشنى از حركت جهانى تو نداشتيم كه چگونه مليونها انسان ، سر بر آستان تو مى سايند و به امر تو عاشقانه سر مى دهند و جگر گو
|
|