هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
47602
نام: مهسا
شهر: تهران
تاریخ: 12/2/2007 2:11:15 PM
کاربر مهمان
  با عرض سلام و ارزوی توفیقا ت از خداوند برایتان

مطالبی در قسمت تماس با مادرج کرده ام ولی هم اکنون ایمیل من دارای ایراد است لطفا امکان دارد پاسخ من را در این قسمت بدهیدبا سپاس .
47601
نام: مجنون الحسين
شهر: نينوا
تاریخ: 12/2/2007 2:08:46 PM
کاربر مهمان
  به نام آنكه اي كاش زندگي كردنم براي او بود

السلام عليك يا ابصالح المهدي ادركني

در شبي از شبها ... كركس خون آشام ... گنبدي چون فرق حيدر را شكست ... در همان نزديكي ... من يتيمي ديدم ... اشكباران ميدويد ... چون دويدنهاي زينب در زمين كربلا ... از مكاني ناشناس ... ناله‌هايي ميشنيد ... ناله‌هاي مادرش زهرا بود… آه سوزاني گفت : ... مهدي‌ام چاه ندارد مردم... در طنين ناله‌ي هفت آسمان ... از زمين كربلا ... خون جوشيدن گرفت ... آسمان سامرا ... اشك باريدن گرفت ... از فراز ندبه‌هاي آسمان جمكران ... اندرون انفجار بغض‌هاي بيكران ... از نيستان دل و اشك يتيم ... ناله‌هايي پر كشيد ... ناله‌ي يا ابن‌ الحسن ... ناله‌ي امن يجيب... ناله‌ي المستغاث ... و يتيمان جهان ... ناله‌هايي ميزدند : ... ما پدر گم كرده‌ايم ... در هجوم ضربه‌هاي كينه توزان زمان ... ما پناهي در زمين و آسمان گم كرد‌ه‌ايم ... شانه‌هاي مهربان گم كرده‌ايم ... يوسف گمگشته‌ي اهل زمين و آسمان ... با وجود بودنت اندرميان مردمان ... در هجوم سايه‌های غفلت و ظلم و گناه ... ما تو را گم كرده‌ايم ... گوشهاي قاصدك ... ناله‌ها را ميشنيد ... ناله‌ها را تا فراز آسمانها ميبرد ... اندكي ميگذرد ... قاصدك مي‌آيد ... و به من ميگويد ... كه سحر نزديك است ... و سپس ميگريد ... بعد از آن ميگويد : ... خاتم پيغمبران ... با خداوند جهان اينگونه اشك آلود نجوا ميكند ... يا رب به جان فاطمه ... يا رب به اشك آن يتيم ... در حصار ميله‌هاي آتشين ... در هجوم تيرهاي زهرگين ... در هجوم ضربه‌هاي كينه توزان زمان ... امتم را درياب ... امتم را درياب ... مهد‌ي‌ام را درياب ...

انا مجنون‌الحسين يا ثارالله
47600
نام: علمدار کربلا
شهر: همین نزدیکی ها
تاریخ: 12/2/2007 2:02:43 PM
کاربر مهمان
  سلام بچه ها من ا÷ کردم خوشحال میشم اگه برید و یه سر بزنید.
http://lebasekhaki.blogfa.com
47599
نام: مريم
شهر: دل آرام گيرد به ياد خدا
تاریخ: 12/2/2007 1:54:58 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا

جناب آقاي صادق.
من در اين فرصتي كه مطلب شما را خواندم مروري داشتم به پيامهايي كه طي چند روز اخير براي حرف دل فرستادم.
مطلب ناگواري به چشمم نخورد.
فقط مطلبي كه براي منتظر خسته كه در مورد گل نرگس فرستادم به نظرم طوري آمد كه ممكن بود سوء تفاهم ايجاد كرده باشد.
اون پيام فقط يك پاسخ دوستانه بود به آرزوي زيباي منتظر خسته كه آرزو داشتند دسته گل عروسي شون گل نرگس باشد. و من هم در نهايت آرزو كردم كه انشاءالله سايه صاحب الزمان بر سر زندگي مان باشد و مهم نيست كه دسته گل عروسي چي باشد.

در هر صورت ار حضورتان معذرت خواهي مي كنم. چه اشتباهي كرده باشم يا نه.

دوستان بزرگوار چند روزي از حضورتون مرخص خواهم شد.

نياز به كمي فكر در مورد خودم دارم.
شايد واقعا بايد آدم بشم...

التماس دعا
روز و شبتون به ياد خدا.
47598
نام: محمود غلباش
شهر: شیراز
تاریخ: 12/2/2007 1:49:13 PM
کاربر مهمان
  ای شیعیان مهدی غریب وبیکس است
معصیت محض خدا دیگر بس است
47597
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 12/2/2007 1:44:39 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا
خدایی که فقط با یاد او دل بیقرارم آرام می گیرد.

حَسبىَ اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ عَلَيْهِ تَوَكلْت وَ هُوَ رَب الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
خداوند مرا كفايت مى كند هيچ معبودى جز او نيست ، بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ است .

التماس دعا.
روز و شبتون به یاد خدا.
47596
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 12/2/2007 1:40:38 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا

جناب آقای صادق بزرگوار سلام.

ممنونم می شم اگر برام توضیح بدهید که چه خطایی از من سر زده.

من یک طرفه به قاضی نخواهم رفت . حتما اشتباهی از جانب من سر زده که باعث شده که شما چنین پیامی برای من بفرستید.

من هیچ گاه ادعای آدم بودن نکرده ام.
همیشه هم امیدم فقط و تنها فقط بخشش خدا بوده و بس.

خدایا!
از این بنده کوچکت بگذر.

اگر لازم دیدید و توضیح بیشتر دادید بنده هم در خدمت شما خواهم بود در غیر این صورت ترجیح می دهم سکوت اختیار کنم.

الله اعلم بکل شیء.

دوستان دیگر چند روزی فقط خواننده مطالب شما بزرگواران خواهم بود.

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
47595
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 12/2/2007 1:21:52 PM
کاربر مهمان
  سلام
دوستان حرف دل در این هفته دو عمل
در مفاتیح امده
برای یاداوی به دوستان قسمت از ان را در مطلب زیر اورده ام

امید است دوستان را از دعای خیر محروم نکنیم


یا علی



خوش به حال کسانی که به زیارت مولایمان میروند
روز بيست و سوّم ماه ذى القعده
این روزروز زیارتی امام رضا(ع)است

مستحب است زيارت مولاى ما حضرت رضا عليه السلام در روز بيست و سوم ماه ذى قعده از دور و نزديك

دَحْوُالاْرْض

بيست و پنجم شب دَحْوُالاْرْض است (يعنى پهن شدن زمين از زير خانه كعبه بر روى آب ) و از ليالى شريفه است كه رحمت خدا در آن نازل مى شود و قيام به عبادت در آن اجر بسيار دارد و از حَسَن بن على وَشّا روايت است كه گفت من كودك بودم كه با پدرم در خدمت امام رضاعليه السلام شام خورديم در شب بيست و پنجم ماه ذى القعده پس فرمود كه امشب حضرت ابراهيم عليه السلام و حضرت عيسى عليه السلام متولّد شده اند و زمين از زير كعبه پهن شده است پس هر كه روزش را روزه بدارد چنان است كه شصت ماه را روزه داشته باشد و به روايت ديگر است كه فرمود در اين روز حضرت قائم عليه السلام قيام خواهد نمود روز بيست و پنجم روز دحوالا رض است و يكى از آن چهار روز است كه در تمام سال به فضيلت روزه ممتاز است و در روايتى روزه اش ‍ مثل روزه هفتاد سال است و در روايت ديگر كفّاره هفتاد سالست و هر كه اين روز را روزه بدارد و شبش را به عبات بسر آورد از براى او عبادت صد سال نوشته شود و از براى روزه دار اين روز هر چه در ميان آسمان و زمين است استغفار كند و اين روزى است كه رحمت خدا در آن منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز اجر بسياريست و از براى اين روز به غير از روزه و عبادت و ذكر خدا و غسل دُو عمل وارد است
برای این دو عمل به مفاتیح مراجعه کنید

47594
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 12/2/2007 1:15:33 PM
کاربر مهمان
 
صادق عزیز سلام.

چرا به هم ریخته ای مومن؟

ان الله مع الصابرین.

قرار نیست وقتی از چیزی به هم ریختیم اینجوری بد و بیراه بگیم اخوی عزیز.

خویشتندار باش.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

47593
نام: ز-حدادی
شهر: قم
تاریخ: 12/2/2007 1:05:44 PM
کاربر مهمان
  سلام به همگی امیدوارم خوب باشید
من وقتی اومدم به مجموعه شما بی هختیار دلم گرفت دلم نیومد چزی نگم و برم :


لحظه خداحافظي


ديگه يواش يواش داشت قبول مي كرد كه مادرش داره بار و بنديل خودش رو ميبنده و براي هميشه از كنارش ميره . با ديدگان پر از اشك و دلي مالامال از درد و اندوه ، نگاه هايش را به صورت زرد و تكيده مادرش كه روي تخت به حال مرگ افتاده بود دوخته بود . انگاري مادرش مي خواست كه نفس هاي آخر عمرش را روي همان تخت بده و از اين دنياي لعنتي براي هميشه خداحافظي كنه.

پسر كوچولوي 9ساله به اين فكر مي كرد كه بدون مادرش چه مي خواهد بكند ، مي ترسيد كه تنهاي تنها بشه . نفسهاي مادرش به شمارش افتاده بود، ديگه حتي قادر به گشودن چشمهايش هم نبود، دل پسر کوچولو به درد آمده بود، درونش داشت فرياد ميکشيد که مادر چشمهايت را باز کن، حتي برای يک لحظه هم که شده، من رو نگاه کن. اشک گوله گوله از روی گونه هاش سر ميخوردند و روی دستش مي ريختند. سنگيني دستهای مهربان پدرش را روی شانه هايش احساس ميکرد که به او ميگفت : پسرم بلند شو برو بيرون، پسر کوچولو دوست نداشت مادرش را در آن لحظات تلخ با دردی که از بيماری ميکشيد تنها بگذارد، گفت نه پدر دوست دارم پيش مادرم باشم.

سنگيني خاصي در اتاق حكمراني مي كرد ، مثل اينكه همه چيز عزا گرفته بودند . حتي ماهي كوچولوي توي تنگ كنار پنجره هم ديگه مثل هميشه سرحال نبود . پسر كوچولو ديدگانش را به صورت مادرش دوخته بود و يك لحظه از صورت مادرش بر نمي داشت . يكدفعه متوجه لبان مادرش كه مي خواست مهر سكوت را بشكند شد ، او با صداي خيلي ضعيف كه به زور ميشد فهميد گفت : آقا كوچولو بيا يه بوس به مامان بده ، پسر كوچولو از خوشحالي نفهميد چه طور خودش رو تو بغل مادر رها كرد ، چنان مادرش را ميبوسيد و ميبوييد مثل اينكه سالهاست كه او رو نديده ، مثل اينكه بهترين هديه دنيا رو بهش داده بودند . اشكهايش با اشكهاي مادرش به هم گره مي خوردند ، نمي دانست كه اين اشكها ، اشكهاي نوازش شادي نوازش مادر هست و يا غمي كه بيماري مادر در دل كوچولوي او بجا گذاشته بود .

مادرش دستهايش را تا نزديكهاي صورت او بلند كرد ولي نيمه هاي راه متوقف شد ! پشيمون نشده بود ولي ديگر قادر نبود بيشتر از اون بلند كنه . يكدفعه اين فكر به ذهن پسر كوچولو خطور كرد كه مبادا سنگيني من باعث بشه نفسهاي مادر بره و ديگه بر نگرده به خاطر اين سريعا خودش رو از بغل مادرش بيرون كشيد . قطره هاي اشك را روي صورت معصوم مادرش ميديد كه سر مي خوردند و توي بالش غرق مي شدند .

پسر كوچولو دوباره از جايش بلند شد و اين دفعه به طرف پاهاي خسته و بي رمق مادرش كه از گوشه پتو بيرون بود رفت ، خم شد و پاهايش را بوسيد .

مادرش اين دفعه با صداي بلند گريه مي كرد. مثل اينكه تمام قوايش را صرف اين كار كرده بود با صداي لرزان پسر كوچولو را به خواهر بزرگش كه فقط 16سال داشت مي سپرد و فقط بعد از تنها چند ساعت پسر كوچولو را براي هميشه تنها گذاشت .

<<ابتدا <قبلی 4766 4765 4764 4763 4762 4761 4760 4759 4758 4757 4756 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4761&mode=print