اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 47212 |
نام:
معصومه خودكامه
شهر:
تهران
تاریخ:
11/24/2007 10:39:06 AM
کاربر مهمان
|
دلم گرفته نمی دانم هوای چه کرده شاید یک جمله شاید یک کلمه دلم می خواد بگم اگر خون دل بود ما خورده ایم اگر
|
|
| 47211 |
نام:
شهاب
شهر:
امیدبه رحمت خدا
تاریخ:
11/24/2007 10:12:51 AM
کاربر مهمان
|
نام حضرت دوست
*ختم چهارده به هزار صلوات*
.::: به نیت رسیدن به معرفت و شناخت خوبان خصوصا عصاره خوبیها و خوبان حجه ابن الحسن(عج) :::.
پانصد صلوات اول: مریم گرامی ازسرزمین دل آرام گیردبه یادخدا.(طبق سفارش قبلی.)
پانصد صلوات دوم: مریم گرامی ازسرزمین دل آرام گیردبه یادخدا.(طبق سفارش قبلی.)
پانصد صلوات سوم: مریم گرامی ازسرزمین دل آرام گیردبه یادخدا.(طبق سفارش قبلی.)
پانصد صلوات چهارم: مریم گرامی ازسرزمین دل آرام گیردبه یادخدا.(طبق سفارش قبلی.)
پانصد صلوات پنجم: آقا صادق گل .
پانصد صلوات ششم: آقا صادق گل .
پانصد صلوات هفتم: ساغر گرامی .
پانصد صلوات هشتم: گل بي خار بزرگوار از تهران
پانصد صلوات نهم:گل بی خار بزرگوار از تهران
پانصد صلوات دهم: يكصد صلوات ونوس كوچولو از كهكشان راه شيري + چهارصد صلوات فاپات گرامي از زير آسمون خدا
پانصد صلوات یازدهم: دوست گرامی از همدلی
پانصد صلوات دوازدهم:
پانصد صلوات سیزدهم:
پانصد صلوات چهاردهم:
پانصد صلوات پانزدهم:
پانصد صلوات شانزدهم:
پانصد صلوات هفدهم:
پانصد صلوات هجدهم:
پانصد صلوات نوزدهم:
پانصد صلوات بیستم:
پانصد صلوات بیست ویکم:
پانصد صلوات بیست ودوم:
پانصد صلوات بیست وسوم:
پانصد صلوات بیست وچهارم:
پانصد صلوات بیست وپنجم:
پانصد صلوات بیست وششم:
پانصد صلوات بیست وهفتم:شهاب
پانصد صلوات بیست وهشتم:شهاب
*صلوات بر پیامبر گرامی اسلام و خاندان پاکش یکی از برترین ذکرهاست که بنا بر روایات اکید خداوند متعال و ملائکه مقربین درگاهش همواره به انجام آن مشغولندو تاکید دارند پس سرسری از کنار آن نگذریم و با توجه کامل آن را وسیله پاکی و نورانیت روحمان قرار دهیم. انشالله كه بابي باشد براي تزكيه نفس و مراقبت بيشتر در تمامي لحظات زندگي.
منتظر ديگر دوستان نيز هستيم.
*این دوره در روز میلاد باسعادت حضرت امام رضا(ع) آغاز شده است و به یمن آن دستگیر ما در روز جزا خواهد بود ان شاء الله.
به حق محمد(ص)وخاندان پاکش(ع).
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 47210 |
نام:
علی
شهر:
شیراز
تاریخ:
11/24/2007 8:56:23 AM
کاربر مهمان
|
17 SAL ASHEGH BODAM YEK SHABE HAROM SHOD KASI MANO DARK NAMIKONE EI DONYA EHSAS MIKONAM HAMEIE SHERAIE ASHEGHAIE DELL SHEKASTE BARAIE MAN GOFTE SHODE
|
|
| 47209 |
نام:
دوست
شهر:
همدلی
تاریخ:
11/24/2007 8:54:24 AM
کاربر مهمان
|
روزی مردی ثروتمند در اتوموبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان کم رفت آمدی می گذشت ناگهان از بین دو اتوموبیل پارک شده در کنار خیابان یک پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب کرد پاره آجر به اتومبیل برخورد کرد مرد پایش را روی ترمز گذاشت وسریع پیاده شد و دید که اتومبیلش صدمه زیادی دیده است به طرف پسرک رفت واو را سرزنش کرد پسرک گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد رابه طرف پیاده رو جایی که برادر فلجش از روی صندلی چرخدار به زمین افتاده بود جلب کند پسرک گفت اینجا خیابان خلوتی است و به ندرت کسی از آن عبور میکند برادربزرگم از روی صندلی چرخ دارش به زمین افتاده و من زورکافی برای بلند کردنش ندارم برای اینکه شما را متوقف کنم ناچار شدم ازاین پاره آجر استفاده کنم مرد بسیار متاثر شد و از پسر عذرخواهی کرد برادر پسرک را بلند کرد و روی صندلی نشاند و سواراتومبیل گران قیمتش شد و به راهش ادامه داد
در زندگی چنان با سرعت حکت نکنید که دیگران مجبورشوند برای جلب توجه شما پاره آجر به طرفتان پرت کنند .
خدا در روح ما زمزمه می کند و با قلب ما حرف میزند اما بعضی اوقات زمانی که ما وقت نداریم گوش کنیم او مجبور می شود پاره آجری به سمت ما پرتاب کند این انتخاب خودمان است که گوش کنیم یا نه
لطفا یک پانصد تایی هم برای من بنویسید
شادی روح شهدا صلوات
اللهم صل علی محمد و ال محمد
التماس دعا
|
|
| 47208 |
نام:
فاپات
شهر:
زیرآسمون خدا
تاریخ:
11/24/2007 8:44:27 AM
کاربر مهمان
|
سلام برهمه بزرگواران
شهاب بزرگوار ۴۰۰ صلوات در كنار ونوس كوچولو براي من درنظر بگيريد تا يك پانصد صلوات كامل بشه
ممنون
|
|
| 47207 |
نام:
صـــادق
شهر:
قـــم المقدسه
تاریخ:
11/24/2007 8:35:21 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداءوالصدیقین
..
سلام علیکم
صبح شنبه همگی بخیر
خوب هستین
...
يه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفيد..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اينجوری که تو تکيه دادی به ديوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
ميگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
يه عالمه قصه طولانی و بلند که هيچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..
يه ضربه عميق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نميدونی
من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمی بينی که سريع می برم..نمی بينی
خون فواره می زنه..رو سنگای سفيد..نمی بينی که دستم می سوزه
و لبم رو گاز می گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبينی..
تو داری قصه می گی..
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه
رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..
حيف که چشمات بسته است و نمی تونی ببينی..
تو بغلم کردی..می بينی که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکنی که گرم بشم..
می بينی نا منظم نفس می کشم..تو دلت ميگی آخی دوباره نفسش گرفت.
می بينی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر ميشم..
می بينی ديگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز ميکنی می بينی من مردم..
می دونی ؟ من می ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايی مردن..
از خون ديدن..وقتی بغلم کردی ديگه نترسيدم..
مردن خوب بود ارومه اروم...
گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم
خوشگل شدياااا
بعدش تو همون جوری وسط گريه هات بخندی..
گريه نکن ديگه خب؟ دلم می شکنه..
دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟
..................................
التماس دعا
|
|
| 47206 |
نام:
مریم
شهر:
دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ:
11/24/2007 8:30:02 AM
کاربر مهمان
|
به نام الله
جهت یادآوری
ختم جمعی قرآن کریم.
جزء اول: آقا شهاب بزرگوار.
جزء دوم: آقا شهاب بزرگوار.
جزء سوم: گل بی خار محترم.
جزء چهارم: گل بی خار محترم.
جزء پنجم: امیدوار به رحمت خدای بزرگوار.
جزء ششم: تنها ترین ستاره گرامی.
جزء هفتم: تنها ترین ستاره گرامی.
جزء هشتم: خاک نشین ملکوت بزرگوار.
جزء نهم: صبای گرامی از هفت آسمون .
جزء دهم:امیدگرامی از تهران.
جزء یازدهم:دوست گرامی از شهر همدلی .
جزء دوازدهم: محجوبه گرامی.
جزء سیزدهم: مریم خانم گل به نیت آرامش دل و جان.
جزء چهاردهم: نفیسه خانم عزیز از قم.
جزء پانزدهم: مجنون الحسین
جزء شانزدهم: مجنون الحسین
جزء هفدهم: رهگذر دنیا
جزء هجدهم: خودم به نیابت از همسرم
جزء نوزدهم: آقا امید گرامی از تهران.
جزء بیستم:تنهاترین ستاره گرامی.
جزء بیست و یکم: گنهكار اما گرامي از كانادا.
جزء بیست و دوم: ساره خانم گل .
جزء بیست و سوم: شهید گمنام بزرگوار.
جزء بیست و چهارم: گنهكار گرامي از كانادا.
جزء بیست و پنجم: عبدالزینب گرامی
جزء بیست و ششم: آقا مجتبی گرامی
جزء بیست و هفتم: اردیبهشت بزرگوار
جزء بیست و هشتم:بوی سیب بزرگوار.
جزء بیست و نهم: گل نرگس بزرگوار .
جزء سی ام: خودم به نیت خوشبختی همه دخترا و همه پسرای ایران زمین.
یادمون باشه که آیات رو فقط از روی وظیفه رو خوانی نکنیم بلکه درک واقعی معانی آن را هم مد نظر داشته باشیم.
در پناه قرآن باشید .
|
|
| 47205 |
نام:
گل بی خار
شهر:
تهران
تاریخ:
11/24/2007 8:10:48 AM
کاربر مهمان
|
یا رب العالمین
سلام دوستان عزیز. صبح زیبای پاییزی شما به خیر و شادی انشاالله.
آقا شهاب، برادر گرامی هزار تا صلوات هم برای بنده کنار بذارید، به امید رسیدن به معرفت و شناخت همه خوبان...
|
|
| 47204 |
نام:
نفیسه
شهر:
قم
تاریخ:
11/24/2007 4:06:42 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب المهدی
سلام
مارو هم شریک درودتون بر خاندان نور کنین .ممنونتونم
|
|
| 47203 |
نام:
محتبی شعبانزاده
شهر:
رشت
تاریخ:
11/24/2007 12:38:05 AM
کاربر مهمان
|
بسم رب الشهداء والصدیقین
قن قن قن
هکم کردید؟ قن قن قن
سلام داداش صادق
او که دل را به خود بست و چنین تنهایم
ودر تنهایی خود نالان از غم فراقش که او اندر بر من من دلگیرم
اه که این چگونه فراقیست؟
و حقا که خداوند بنده خود را تربیت می کند... تربیتی مالمال از بخشش گناه و عشق بازی با او...
اما نمی دانم چه شده است گذرم چندین ماه است به سایت شهید آوینی خورده است و ول کن ماجرا نیست
گرفته است یخه حرف دل را و نزدیک از پیراهنی پاره کند
واز این حرفا
شبی آمدم و در سکوتی خلوت و خلوتی اندر فررفته در آرامش و گفتم چیزی تایپ کنم اندر ورقی به نام حرف دل اما چه آرامش ای خواننده که چه بگویم از تب و تاب درونم که مملو از شلوغی هایی پرهیاهوی بود که خواستیم دست بر کیبرد رسانییده و چیزی بنویسیم اندر غم فراق و این درد دوری که گفتم چه کلامی می تواند سختی دوران فراق را بیان کند چرا که من اندر بد بختی خود چراغی روشن را می بینم و صبر می کنمو از این حرفایی که میگن
و اندر کلمات ادبی رفتم اکنون و تا بیرون نیامده از حرف دل خود بیرون آیمو ببینم دگمه ثبت را
وبقول خودم می بینم که نمی بینم
|
|