هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46562
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 11/7/2007 5:56:49 PM
کاربر مهمان
  هیچکی از رفتن من غصه نخورد
هیچکی با موندن من شاد نشد
وقتی رفتم کسی قلبش نگرفت
بغض هیچ آدمی فریاد نشد
وقتی رفتم کسی غصه اش نگرفت
وقتی رفتم کسی بدرقه ام نکرد
وقتی رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خیلی هم آفتابی بود
اگه شب میرفتم و خورشید نبود
آسمون خوب می دونم مهتابی بود
چهره هیچ کسی پزمرده نبود
گلها اما همه پزمرده بودند
کسای که واسه شون مهم بودم
46561
نام: آسیه
شهر: *********
تاریخ: 11/7/2007 5:52:26 PM
کاربر مهمان
  سلام دوستان
لطفا به منه تازه وارد هم یه جز بدین...ممنونم...
46560
نام: نخل سوخته
شهر: دیار فراموش شده
تاریخ: 11/7/2007 5:21:30 PM
کاربر مهمان
  سلام بر دوستان گرامی
دو خاطره ی زیبا از دوران دفاع مقدس دارم امیدوارم گل لبخند بر لبهای همیشه ذکر گویتان شکوفا شود.
آب يخ
قبل از شروع يکي از حملات، همه فرماندهان لشکر 27، تو جلسه اي توجيهي شرکت داشتند. «حاج محمد کوثري» فرمانده لشکر پشت به ديگران، رو به نقشه، مشغول توضيح منطقه عملياتي بود و اون رو شرح مي داد.

«حاج محسن دين شعاري» معاون گردان تخريب لشگر، تو رديف اول نشسته بود. يکي از نيروها، يک ليوان آب يخ رو از پشت سر ريخت تو يقه حاج محسن. حاجي مثل برق گرفته ها از جا پريد و آخش بلند شد. برگشت و به سوي کسي که اين کار را کرده بود، انگشتش را به علامت تهديد تکون داد. بعدش، يک ليوان آب يخ از پارچ ريخت و براي پاشيدن، به طرفش نيم خيز شد. حاج محمد که متوجه سر و صداي حاج محسن و خنده هاي بچه ها شده بود، يک دفعه برگشت و به پشت سرش رو نگاهي کرد. حاج محسن که ليوان آب يخ را به عقب برده و آماده بود تا اون رو به سر و صورت اون برادر بپاشه، با ديدن حاج محمد، دستپاچه شد و يک دفعه ليوان را جلوي دهانش گرفت و سر کشيد. انگار نه انگار که اتفاقي افتاده باشد، گفت: « يا حسين(ع)». با اين کار حاج محسن، صداي انفجار خنده بچه ها، سنگر رو پر کرد و فرمانده لشگر، بي خبر از اون چه گذشته بود، لبخندي زد و برا حاج محسن سري تکون داد....

خاطره ی دوم
بخوان !!
توي گردان ما يک بسيجي بود اهل حال. يک قبر پشت يک تپه کنده بود که هر شب مي رفت اونجا برا راز و نياز. يک روز با بچه ها تصميم گرفتيم سر به سرش بگذاريم. همون شب که بلند شد بِره براي نيايش، ما هم يک قابلمه از گردان برداشتيم و پشت سر او به راه افتاديم. رفت داخل قبر و شروع کرد به راز و نياز و ما هم تو کمينش. بعد از مدتي يکي از بچه ها، بطوريکه صداش تو قابلمه مي پيچيد، گفت: «إقرأ».

با شنيدن اين کلمه، حال اون بنده خدا دگرگون شد. رفيقمون يک بار ديگه گفت: «اقرأ».
اون عزيز که حالش دگرگون تر شده بود، با همون حال خوشش گفت: چي بخوانم !!؟
يک دفعه يکي از بچه ها گفت: «باباکَرَم بخوان!»
با شنيدن اين جمله، اون بنده خدا که تازه متوجه جريان شده بود، از قبر پريد بيرون و با عصبانيت دنبال ما کرد. ما هم پا به فرار گذاشتيم.....


46559
نام: کوشا عبدالهی
شهر: تهران
تاریخ: 11/7/2007 4:30:40 PM
کاربر مهمان
  چرا نماز میخوانیم؟
46558
نام: ALI
شهر: SHIRAZ
تاریخ: 11/7/2007 4:23:03 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم- نقدی بر روزنامه جوان امروز برای اولین بار خریدم بارها میخواستم انرا تجربه کنم ولی با خود میگفتم از من گذشته ولی امروز با خواندن ان فهمیدم چه اشتباهی کردم عنوان ان کلمه جوان است و این روزنامه مال شیوخ و پیران دیر است . گوئی ما فقط یک کلیشه انهم پیردمرد سالاری بیشتر بلد نیستیم وانهم تنها دربعد سیاسی- هیچ کدام از عناوین به در جوان نمی خورد بجز دوتا مقاله اسلامی کاشکی عنوان انرا گذاشته بود سیاستمدار جوان - نه چگونه موضوع ازدواج واقلام زیر گروه انرا ضربه فنی کند ونه موضوع شغل و کنکور وموضوعات دیگر را- یک مذهبی مسیحی امریکائی هست که جنبه بین المللی پیدا کرده است ویک از برنامه انان ایجاد خانواده فائزین بسیار پیشرو است – بنام پسرکم ودخترکم ویا پسر جانم ودختر جانم- واین کار را برجسته ترین وافسانه ترین کارها میداند بخصوص زمانی این دختران با پسران به هم ازدواج میکنند این گروه فیلم و ویدو وموزیک وغیره برای جوانان تهیه میکنند وهبر انان میگوید به سبک برادوی اسم خیابان معروفی است که به هالیوود ختم میشود وشبهای تابستان ده ها گروه دراین خیابان برنامه اجرا میکنند وتنه گوئی یک برنامه جوان پسند فقط در دنیا کار هالیوود است اقای د یک میلز در چشن یک پسر ودختر جوان این گروه که باهم ازدواج کرده اند میگوید ازدواج حتی جوان رادوباره جوان میکند منع انرژی وهیجان وانگیزش- جوانان سرانجام اتش را به همه دنیا خواهند برد وجوان باید غم انهم اندک زمانی وخرجه بیشتر به سمت بالا عروج کنند ودارای وزن بالای شکوه ایمان را داشته باشند که این مطلب مال انجیل است وسپس از ازنجیل کد می اورد": من در قلب بجه هایم هستم ود رقلب بچه های نوه ام هستم. وباز انجیل کد میاورد ": او دوباره در قالب جوانی اش جوان خواهد شد واو به دوران نوانیاش بازگشت میکند
46557
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 11/7/2007 3:56:39 PM
کاربر مهمان
  به نام الله

ختم جمعی قرآن کریم.
دوستان عزیز و بزرگوار این ختم قرآن نیت خاصی ندارد و هر کدام از دوستان می توانند نیت قلبی خودشون را داشته باشند.
واقعا خوشحالم از اینکه این همه نیت زیبا می بینم...

جزء اول: خودم به نیت سردار قلعه، شهید آوینی.
جزء دوم: چه فرقی می کنه بزرگوار(به امید رفع گرفتاری هاتون، انشاءالله)
جزء سوم: گل بی خار محترم
جزء چهارم:
جزء پنجم: نی از غربت
جزء ششم: آقا شهاب بزرگوار
جزء هفتم: نیلوفر خانم از اصفهان
جزء هشتم: ساره خانم عزیز
جزء نهم: سمیرا خانم گل
جزء دهم: مریم عزیزم که همیشه محتاج دعای خیرشون هستم.
جزء یازدهم: زهرا خانم دوست مریم البته با عرض پوزش
جزء دوازدهم: مسافر گرامی از مسافرخانه
جزء سیزدهم: خانم ام کلثوم شیخی محترم
جزء چهاردهم: نفیسه خانم عزیز
جزء پانزدهم:
جزء شانزدهم:
جزء هفدهم:
جزء هجدهم:
جزء نوزدهم:
جزء بیستم: غریب از هر کجا آباد
جزء بیست و یکم:
جزء بیست و دوم:
جزء بیست و سوم:
جزء بیست و چهارم:
جزء بیست و پنجم:
جزء بیست و ششم:
جزء بیست و هفتم: بوی سیب گرامی
جزء بیست و هشتم: خاک نشین ملکوت گرامی(رو سفید باشید...انشاءالله در پناه قرآن)
جزء بیست و نهم: گل نرگس بزرگوار
جزء سی ام: خانم نسیم

منتظرتون هستیم...
یادمون باشه که آیات رو فقط از روی وظیفه رو خوانی نکنیم بلکه درک واقعی معانی آن را هم مد نظر داشته باشیم.

در پناه قرآن باشید
46556
نام: نیلوفر
شهر: اصفهان
تاریخ: 11/7/2007 3:44:28 PM
کاربر مهمان
  سلام عزیزان همراه ذکر ۰ لا حول ولا قوه الا بالله۰ را فراموش نکنید التماس دعا
46555
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 11/7/2007 3:27:16 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا

به بهانه نزدیکی میلاد حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها

نقل شده که روزی جمعی از شیعیان، به قصد دیدار حضرت موسی بن جعفر (ع) و پرسیدن پرسش هایی از ایشان، به مدینه منوره مشرف شدند. چون امام کاظم (ع) در مسافرت بود، پرسش های خود را به حضرت معصومه (س)که در آن هنگام کودکی خردسال بیش نبود، تحویل دادند. فردای آن روز برای بار دیگر به منزل امام رفتند، ولی هنوز ایشان از سفر برنگشته بود. پس به ناچار، پرسش های خود را باز خواستند تا در مسافرت بعدی به خدمت امام برسند، غافل از این که حضرت معصومه (س)جواب پرسش ها را نگاشته است. وقتی پاسخ ها را ملاحظه کردند، بسیار خوشحال شدند و پس از سپاسگزاری فراوان، شهر مدینه را ترک گفتند. از قضای روزگار در بین راه با امام موسی بن جعفر (ع) مواجه شده، ماجرای خویش را باز گفتند. وقتی امام پاسخ پرسش ها را مطالعه کردند، سه بار فرمود: پدرش فدایش (فداها ابوها) .



حضرت فاطمه معصومه (س) در روز اول ذيقعده سال 173 هجری، در شهر مدینه چشم به جهان گشود. این بانوی بزرگوار، از همان آغاز، در محیطی پرورش یافت که پدر و مادر و فرزندان، همه به فضایل اخلاقی آراسته بودند. عبادت و زهد، پارسایی و تقوا، راستگویی و بردباری، استقامت در برابر ناملایمات، بخشندگی و پاکدامنی و نیز یاد خدا، از صفات برجسته این خاندان پاک سیرت و نیکو سرشت به شمار می رفت. پدران این خاندان، همه برگزیدگان و پیشوایان هدایت، گوهرهای تابناک امامت و سکان داران کشتی انسانیت بودند.
46554
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 11/7/2007 3:27:05 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

سلام به همه بزرگواران

از شعرهای زیبای دوستان گرامی احساس خشکیده مون آبیاری شد .ممنون ازتون .

بانوی دل آرام .زحمت می کشی .سلام من به شما هرجاکه هستی.


ساکن بهارستان یزدان انشالله عاقبت بخیر بشید.حسرت می خورم که چرااین دعاهای بی نظیر دعای من نیست دعاهای من از جنس دیگه ایه بوی خاک میده.
46553
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 11/7/2007 3:20:06 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی


آقا شکسته بال خیالم کجا روم
بی اشک و چشم و مال و منالم کجا روم

رویم خجل نه کاسه گندم نه آبرو
دل در خیال راه وصالم کجا روم

ای آسمان هشتم چشمان بی ریا
عمری فقیر اشک زلالم کجا روم

دعبل صفت ز گوشه چشمم ستاره ها
قد می کشد به اخر فالم کجا روم

من بی حضور چشم تو غم را خریده ام
از نسل رود های زوالم کجا روم

من در خیال چشم تو آقا شناورم
در پیچ و تاب کسب کمالم کجا روم

باشد همیشه نذر نگاهم طبیب دل
کی می دهی جواب سوالم کجا روم

خورشید هشتمین آسمان دل شیعه می فرمایند:

مبادا اعمال نيك را به اتكاى دوستى آل محمد عليهم السلام رها كنيد

و مبادا دوستى آل محمد عليهم السلام را به اتكاى اعمال صالح از دست بدهيد

زيرا هيچ كدام از ايـن دو , به تنهايى پذيرفته نمى شود.

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم وفرجنا بهم .


<<ابتدا <قبلی 4662 4661 4660 4659 4658 4657 4656 4655 4654 4653 4652 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4657&mode=print