اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 46512 |
نام:
سپیده
شهر:
انزلی
تاریخ:
11/6/2007 12:52:49 AM
کاربر مهمان
|
رب الشهدا و الصدیقین
من شرمنده خون شهدا هستم فقط میگم من رو شفاعت کنید
|
|
| 46511 |
نام:
گریان
شهر:
شهری در آخر الزمان
تاریخ:
11/6/2007 12:33:06 AM
کاربر مهمان
|
هو
نامه ای کوتاه اما سرگشاده محضر سرگشاده ترین کتاب بشریت : کتاب تاریخ
امشب دلم سخت گرفته است و میهمانی دارم ستودنی .نامش غم است .
می دانی چگونه آمد خانه ی ما؟
داشتم کتاب قطور تاریخ را ورق می زدم که ناگهان دیدم قابیل سنگی بزرگ بر دست گرفته و آن را محکم بر سر هابیل می کوبد.
جلوتر آمدم : ابن ملجم را دیدم که چنان گستاخانه می خواست آسمان و زمین را بشکافد.تاب نیاوردم و گریختم .
باز هم پیشتر امدم : بیابانی سوزان و برهوت .خاکی گرم و غم زده .نینوا را می گویم .وای مردی از دیارسافلیان غرق معصیت و نادانی بر سینه ی آسمان نشسته بود و قربتا الی الله داشت سر از تن کسی جدا می کرد که خون خدا بود .
و امشب باز هم لشگریان جهل قلب آسمانیان و زمینیان را ریش و ریش و چشمانشان را خون فشان کرده اند .وای از حکومت تاریخی جهل .این پادشاهی سراسر ظلمت .
آری حسین را جهل سر برید و جهل خوارج بود که سر از تن علی جدا نمود و .............
اما در عصر آخر الزمان با ظهور مردی خلف از سلاله ی پاک سرداران و سپه سالاران لشکر توحید و علم این حکومت تاریک و ظالم سرنگون خواهد شد.و ظهور در حال شکل گیری است نه لحظه ای که در آینده می آید.
در لایه های پنهان هستی ، در لایه های پنهان اذهان و اندیشه های ناب بشری ظهور در حال شکل گیری است .
خبری در راه است...........
شهادت امام عزیزمان را تسلیت می گویم.
التماس دعا
|
|
| 46510 |
نام:
مجید سلیمانپور
شهر:
کلاردشت
تاریخ:
11/5/2007 10:38:24 PM
کاربر مهمان
|
باعرزسلام وخسته نباشید خدمت دوستدارن حق وحقیقت
|
|
| 46509 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
11/5/2007 10:33:15 PM
کاربر مهمان
|
صلوات بفرست بر جمال محمد ص
|
|
| 46508 |
نام:
پریشون
شهر:
دل گرفته ها
تاریخ:
11/5/2007 9:30:33 PM
کاربر مهمان
|
من دختریم که خیلی مادرم رو دوست دارم اما اون الان مریضه ازتون خواهش میکنم که براش دعا کنید دعا کنید که آقامونم زود بیاد و دعاکنیم که خدا به ما رحم کنه.من به خاطر همین چیزاست که پریشونم.اللهم صل علی محمد و ال محمد.التماس دعا
|
|
| 46507 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
11/5/2007 9:22:44 PM
کاربر مهمان
|
السلام علیک ایهاالصادق یابن رسول الله
ضمن عرض سلام وتشکر فراوان از نقطه چین (....) گرامی به خاطر پیگیری مجدانه شون و عذرخواهی حسابی از رعنای گرامی به خاطر جواب عجولانه اینجانب به سوال ایشون.چون اعداد مربوط به پیام انقطه چین عزیز درج نشده بود مجددا خدمت دوستان ارسال می کنم. این هفته حتما وعده گاه ما کنار مزار شهید حسین فهمیده:
تربت پاک شهید محمد حسین فهمیده در گلزار شهدای بهشت زهرا (س) قطعه ۲۴ ردیف۴۴ شماره ۱۱
تربت پاک شهید داود فهــــمیـــده در گلزار شــــــــهدای بهشت زهرا (س) قطعه ۲۴(بیست و چهار) ردیف ۳۱(سی و یک) شماره ۱۳(سیزده)
اگر توفیق زیارت این قبور مطهر به دوستان دست داد ما را نیز دعا کنند .
یا حق
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
|
|
| 46506 |
نام:
شهاب
شهر:
اميد به رحمت خدا
تاریخ:
11/5/2007 9:06:08 PM
کاربر مهمان
|
با عرض پوزش از درج ناقص مطالب ادامه مطلب قبلی اینجانب:
عطر سحرگاه بقيع، ديوانهات ميكند. دلت گواهي ميدهد كه فاطمه(س) اينجاست؛ زير سايه پدر و در كنار غربت فرزندانش. كنار غربت سنگيني، كه قرنهاست در تكههاي سنگ و خاك اين خاك خلاصه شده است و نسل به نسل، دل شيعه را چنگزده و شانهاش را لرزانده... بلند شو! شايد اينجا نباشد... اينقدر نزديك نه! دورتر را بكاو. كنار قبر شهداي احد را... كنار قبر امالبنين را... دورتر را... انتهاي قبرستان را... كنار قبر حليمه را... اطراف مقبره عثمانبن مظعون را... دورتر را بكاو...دورتر را... دستهاي لرزان براي كبوترانات گندم ميريزند... ميداني چرا؟! تا ساعتي ديگر، درها بسته ميشود و تمام روزِ طولاني مدينه را بايد تنها باشي و بر غريبي فرزندانت اشك بريزي... اين گندمها، اين دانههاي زرد رنگ بهانهاي است براي ماندن كبوتران، تا غربتات سنگيني نكند... تا كبوتران را حداقل به كنارت بكشاند... تا بالبال كبوتران سكوت ساعتهاي طولاني خلوت بقيع را بشكند... تا، تنها نباشي مادر... تا دلات را كه روزي هزار بار ميشكند، شاهدي باشد براي گواهي... عكس ديدني از بقيع: http://aksblog.ir/?i,093f65e0 عكسهاي حرم بقيع قبل از تخريب به دست وهابيون: http://www.baztab.com/news/63226.php زيارت با معرفت حرم دلها بقيع نصيبت بشه بلند صلوات بفرست. اللهم صل علي محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
|
|
| 46505 |
نام:
ماهد
شهر:
اردبیل
تاریخ:
11/5/2007 8:53:56 PM
کاربر مهمان
|
سلام !
فقط با یک گل بهار میشود
یا مهدی
|
|
| 46504 |
نام:
نیلوفر
شهر:
اصفهان
تاریخ:
11/5/2007 8:48:31 PM
کاربر مهمان
|
ستاره ی عزیزم سلام اینو بدون که اون ادم لیاقت تو رو نداشته تو بالاتر از این هستی که براش دل تنگ بشی ولی ای کاش هیچ کس عشقوبا هوس اشتباه نمیگرفت ای کاش ادما صادق بودن عزیزم غصه نخور اون ادم یه روزی قدر تورو میفهمه که خیلی دیر شده به امام صادق توسل کن التماس دعا
|
|
| 46503 |
نام:
بوی سیب
شهر:
مطلع الفجر
تاریخ:
11/5/2007 7:56:32 PM
کاربر مهمان
|
یا صاحب الزمان آجرک الله فی مصیبت جدک
مطلب بیست و یکم:
شهادت ششمين امام شيعيان
چون امام صادق (ع) به شهادت رسيد و به سوى قبرستان بقيع برده شد، ابو هريره عجلى اين ابيات را سرود:
اقول و قدر احوا به يحملونه على كاهل من حامليه و عاتق
(مىگويم و حال آنكه او را مىبردند بر دوشهاى كسانى كه او را گرفته بودند.)
ا تدرون ماذا تحملون الى الثرى! ثبيرا ثوى من راس علياء شاهق
(آيا مىدانيد چه چيزى را به سوى خاك مىبريد!)
غداة حثا الحاثون فوق ضريحه ترابا و اولى كان فوق المفارق
(صبحگاهى خاك پاشندگان بر بالاى ضريحش خاك ريزند حالى كه و بهتر آن است كه خاك بر سر ريزند.)
شيخ كلينى و ديگران از ابو ايوب جوزى نقل مىكنند كه گفت: ابو جعفر منصور شبانه به سراغ من فرستاد. پس نزد او رفتم. منصور بر صندلى نشسته و روبهرويش شمعى قرار داشت و در دستش نامهاى بود. چون به او سلام گفتم نامه را به سويم افكند در حالى كه مىگريست گفت: اين نامه محمد بن سليمان، والى مدينه، است كه در آن ما را خبر داده كه جعفر بن محمد بهدرود حيات گفته است. آنگاه سه مرتبه گفت: انا لله و انا اليه راجعون. ديگر مانند جعفر كجاست؟آنگاه به من گفت: بنويس. من در جاى كتابت نشستم منصور گفت: بنويس اگر جعفر به كسى بعد از خود وصيت كرد او را پيش آر و گردنش را به شمشير بزن. در پاسخ او نوشتند: جعفر بن محمد به پنج نفر وصيت كرده است: ابو جعفر منصور، محمد بن سليمان، عبد الله و موسى از فرزندانش و حميدة. منصور با ديدن نام اين افراد گفت: هيچ راهى براى كشتن اينها وجود ندارد.
ابن شهر آشوب در مناقب از داود بن كثير رقى، نقل كرده است كه گفت: يكى از اعراب نزد ابو حمزه ثمالى آمد. ابو حمزه از او پرسيد: چه خبرى دارد؟گفت: جعفر صادق (ع) از دنيا رفت. ابو حمزه فرياد بلندى كشيد و بىهوش افتاد. چون به حال آمد پرسيد: آيا به كسى وصيت كرده است؟پاسخ داد: آرى به عبد الله و موسى، فرزندانش، و به ابو جعفر منصور وصيت كرده است. پس ابو حمزه خنديد و گفت: سپاس خدايى را كه ما را به هدايت رهنمون شد و بيان كرد براى ما از كبير و راهنمايى كرد ما را بر صغير و امرى عظيم را پوشيده داشت. چون از منظور وى پرسش كردند گفت: مقصود بيان كرد عيوب كبير (بزرگ) را و بر صغير (كوچك) دلالت كرد و صغير (موسى) را به اوصيا اضافه كرد و او را از جمله آنان دانست و امر امامت را با وصيتبه منصور نهان داشتبراى آنكه اگر منصور از وصى پرسش كند به او گفته مىشود وصى امام، تو هستى. عبد الله، اگر چه بزرگترين فرزند امام صادق (ع) بود، اما عيبى جسمانى داشت او افطح بود حال آنكه امام نبايد نقصى و عيبى داشته باشد. معذلك وى نسبتبه احكام دين هم آگاهى نداشت.
مسعودى در مروج الذهب نويسد: در سال 148 هجرى ده سال از خلافت منصور گذشته بود كه ابو عبد الله جعفر بن محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب وفات يافت وى در قبرستان بقيع و در كنار پدر و جدش به خاك سپرده شد. به هنگام وفات 65 سال داشت و گفته شده كه او را مسموم كرده بودند.
كتاب: سيره معصومان، ج 5، ص 110
نويسنده: سيد محسن امين
ترجمه: على حجتى كرمانى
استفاده شده از ویژه نامه مخصوص شهادت امام صادق(علیه السلام)در سایت شهید آوینی
|
|