هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46382
نام: ساره
شهر: تهران
تاریخ: 11/3/2007 2:18:14 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدي

سلام سلام سلام
سلام اهالي دل
سلام به دل هاي پاك و آسموني تون
سلام به چشم هاي زلال و دريايي تون
سلام به وجود با محبت و منتظرتون
يه سلام مخصوص هم به خواهران خوبم در قلعه شهيد آويني

پاييزه... پاييزه... برگ درخت مي ريزه...
من عاشق فصل پاييزم. خيلي زيباست. خيلي... تمام فصل ها زيبا هستند ولي پاييز يه چيز ديگه است. كاش ما هم مثل پاييز باشيم. مثل پاييز برگ هاي خشك و زرد رو از وجودمون جدا كنيم. مثل پاييز آسمون دلمون رو باروني كنيم. بذاريم بباره... بباره تا صاف صاف بشه. بعد مثل زمستون سفيد سفيد بشيم. سفيد مثل برف
...

*گل بي خار گرامي ، من كه لايق نيستم اما جايزه اي كه براتون در نظر گرفتم خيلي ارزشمنده. براي شما يه زيارت آل ياسين + 500 صلوات در نظر گرفتم. ان شاء الله كه مورد قبول واقع بشه.

*آقا شهاب خسته نباشيد. خدا خيرتون بده. اگر اجازه بفرماييد سؤال مسابقه اين هفته رو بنده طرح كنم. با اجازه شما و بزرگواران قلعه

*سبكبار گرامي شما مصداق بارز كم گوي و گزيده گوي چون دُر هستيد. هر بار كه با نوشته شما صلوات مي فرستم ميگم خدا خيرتون بده. ان شاء الله كه صلوات بر پيامبر و خاندان پاكش (عليهم السلام) در ثانيه هاي آخر زندگيمان نيز بر لبانمان و بر دلهايمان جاري باشد.

يادمون باشه روي لاله ها پا نذاريم. (به ياد امين قلعه شهيد آويني يه صلوات بفرست)

التماس دعا براي فرج مولا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لوليك الفرج
الهي آمين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
46381
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 11/3/2007 1:46:38 PM
کاربر مهمان
  کم کم دارند شانه خالی می کنند کلمات
از اندوه سنگین سرم
پس کی صورت خیسم را بر می دارم از این دفتر؟
46380
نام: لیلا
شهر: تبریز
تاریخ: 11/3/2007 1:45:45 PM
کاربر مهمان
  ای کاش آن زمان که تو قصد سحر کنی خواب بلند ثانیه ها را خبر کنی ماه از نگاه پنجره ها می گذشت و تو در فکر بودی ام که نگاهی دگر کنی شاید نمی شود که تو از پشت سایه ها بر ابتدای گمشده ی من گذر کنی می دانمت که می شد اگر باز لحظه ای می آمدی که صبح مرا تازه تر کنی من پشت خواب گم شده ام خوب من بیا! شاید که خواب های مرا معتبر کنی دریا به رنگ روشن و دیوارها لطیف برخیز مرد یک شبه باید خطر کنی
46379
نام: رحمی
شهر: ایلام
تاریخ: 11/3/2007 1:32:18 PM
کاربر مهمان
  سلام بر آنان که دلشان چون آینه پاک است و لحظه لحظه بهانه تپش قلبشان برای رسیدن به سرافرازی وسربلندی خود وکشور اسلامیشان و تمام برنامه هایشان در مسیرالگوهای از پیش تعیین شده الهی است ،الحق که اگر لذت را درک کردنی باشد در اجرای فرامین الهی است وتا آدمی آنرا درک نکند این جملات صرفاً تعارفی بیش نیست ، وبودند عاشقانی که در گمنامی دتیوی تمام جهانهای معنوی را بلذت تمام طی نمودند.پس لحظات زود میگذرند وراه طولانی است اگر مسافری !
46378
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 11/3/2007 1:25:24 PM
کاربر مهمان
  مالک مي گويد : با حضرت صادق ( ع ) سفری به حج رفتم ، چون شترش به محل احرام رسيد ، امام صادق ( ع ) حالش تغيير کرد ، نزديک بود از مرکب بيفتد و هر چه مي خواست لبيک بگويد ، صدا در گلويش گير مي کرد . به او گفتم : ای پسر پيغمبر ، ناچار بايد بگويی لبيک ، در جوابم فرمود : چگونه جسارت کنم و بگويم لبيک ، مي ترسم خداوند در جوابم بگويد : لا لبيک ولا سعديک .
46377
نام: مریم
شهر: هرجا که خدا هست
تاریخ: 11/3/2007 1:05:02 PM
کاربر مهمان
  به نام خدای مهربون، یا نور النور به نام یه نور سبزلطیف که وقتی نگاهش می کنی چشتو نمی زنه ، دوس داری برا خودت نگهش داری.
دو روز مانده به پايان جهان ، تازه فهميد كه هيچ زندگي نكرده است. تقويمش پر شد بود و تنها دو روز خط نخورده باقي مانده بود. پريشان شد و آشفته و عصباني. نزد خدا رفت تا روزهاي بيشتري از خدا بگيرد.
داد زد و بد و بيراه گفت ، خدا سكوت كرد. آسمان و زمين را به هم ريخت ، خدا سكوت كرد. جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت ، خدا سكوت كرد. به پر و پاي فرشته و انسان پيچيد ، خدا سكوت كرد. كفر گفت و سجاده دور انداخت ، خدا سكوت كرد. دلش گرفت و گريست و به سجاده افتاد. خدا سكوتش را شكست و گفت : عزيزم اما يك روز ديگر هم رفت. تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي ، تنها يك روز ديگر باقيست. بيالااقل اين يك روز را زندگي كن.
لا به لاي هق هقش گفت : اما با يك روز ! با يك روز چه كار مي توان كرد؟!
خدا گفت : آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند ، گويي كه هزار سال زيسته است و انكه امروزش را در نمي يابد ، هزار سال هم به كارش نمي آيد. و آنگاه سهم يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت : حالا برو و زندگي كن. او مات مي ترسيد حركت كند ، مي ترسيد راه برود ، مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش بريزد. قدري ايستاد ... بعد با خودش گفت : وقتي فردايي ندارم ، نگه داشتن اين زندگي چه فايده اي دارد ، بگذار يك مشت زندگي را مصرف كنم.
آن وقت شروع به دويدن كرد زندگي را به سر و رويش پاشيد ، زندگي را نوشيد و زندگي را بوييد و چنان به وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود ، مي تواند بال بزند ، مي تواند پا روي خورشيد بگذارد. مي تواند ... او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد ، زميني مالك نشد ، مقامي را به دست نياورد اما ... اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد. روي چمن خوابيد. كفش دوزكي تماشا كرد.
سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد.
او در همان يك روز آشتي كرد و خنديد و سبك شد لذت برد و سرشار شد و بخشيد ، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد. او همان يك روز زندگي كرد اما فرشته ها تقويم خدا نوشتند ، امروز او در گذشت ، كسي كه هزار سال زيسته بود!


سلام به همگی. امیدوارم هفته ی پربرکتی داشته باشیدو پر از نشاط باشه انشاءالله.

عاشق گرامی از دریای اشک، سلام.اول اینکه ببخشید، اگه خاطرم باشه موضوع اگه...بودم رو مطرح کردید ، من راجع بهش فکر کردم اما مطلب جالبی به ذهنم نرسید که تا سه شنبه بتونم خدمتتون بنویسم.

چه فرقی می کنه ی بزرگوار
سلام.خدمت از ماست.امیدوارم که دلگرفتگیتون هر چی زودتر برطرف بشه انشاءالله

اقا شهاب سلام.
لطف دارین شما.اگه قابل باشم دوس دارم که منم )اگه امکان داره) جزء جایزه دهنده ها باشم

نفیسه خانم سلام. مطلبهاتون زیباست.

یه سئال هم داشتم: این شعر از کی هست و بقیه ی اون چیه؟ یه روز توی این سایت نوشته بودن:
در میخانه که باز است، پس چرا حافظ گفت،
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند!

اگه براتون امکان داره می خوام بدونم دعای سوم و هفتم صحیفه ی سجادیه چی هست؟ کسی می تونه کمکم کنه.
ممنونم از همگیتون.

اللهم عجل لولیک الفرج
46376
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 11/3/2007 12:50:17 PM
کاربر مهمان
  سلام بر منتظر مهدی

جمعه دیگری گذشت اما باز خبری از محبوبمان نبود وما باز چشم به راه او هستیم روزی می اید خدایا کاری کن ان روز سرمان زیر نباشد وخجالت زده نباشیم

............................
ادمین عزیز مومن انگار سرت شلوغ است دیر به دیر میای و زود هم میری هر کجا هستی موفق باشی
...............................
عاشق گرامی دوست عزیز
اگر قصوری بوده به بزرگی خودتان ببخشید
یا علی

.....................................

شهاب خسته نباشی
ولی جایزه نفیسه محترم سیصد عدد صلوات +یک زیارت عاشورا
...............................
اما مریم خانم متشکرم امیدوارم در تمام مراحل زندگیت موفق باشید وهمیشه چشم به راه یوسف زهرا باشید امید وارم یک روز کسی از دوستان حرف دل خبری ازمحبوبمان بدهد همه را شاد کند به امید ان روز باز از همه میپر سم
کسی محبوب مرا ندیده است؟...
ببخشيد آقاى محترم!خانم محترم! شما يك مرد ميانسال را نديديد؟ مى‏گويند نشانش يك خال هاشمى است و يك شال سبز. شنيده‏ام مانند جدش، يتيمان را از محبت سيراب مى‏كند و همچون سيدالشهدا، مظلومان را از عدالت. همانى كه همه آدمها، همه اديان، موعود مى‏نامندش...

ببخشيد ! شما محبوب مرا نديده‏ايد؟
46375
نام: قدرت رضایی
شهر: الوند
تاریخ: 11/3/2007 12:38:33 PM
کاربر مهمان
  خدایادوست دارم این عشق بادیدنش
توکل به توکردنو شیطونوروندنش
خدایادوست دارم عشق بازی بایاری مثل تورا
دادن جان به توبدون دردبریدنش
46374
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 11/3/2007 12:07:37 PM
کاربر مهمان
  خداوندا سپاس تو را كه مى‏دانى و پرده مى‏پوشى، و آگاهى و در مى‏گذرى، زيرا هر كدام از ما به ارتكاب زشتيها برخاسته و رسوايش ننمودى، و به اعمال ناروا دست زده و او را مفتضح نكردى، و در پنهانى بدى‏ها مرتكب شده و تو سرّش را فاش ننمودى. چه بسا بديها كه مرتكب شديم، و چه فرمانهايى كه ما را بر آنها بازداشتى و ما از آنها تجاوز كرديم، و چه زشتى‏ها كه كسب كرديم، و چه گناهان كه به انجامش برخاستيم، در حالى كه تو از بين بينندگان بر آن آگاه بودى، و در افشاى آن بيش از توان‏داران توان داشتى، اما عفو و چشم‏پوشى تو براى ما در برابر ديدگان ايشان پرده‏اى، و در مقابل گوششان سدّى بود. پس اين پوشاندن عيبها، و پنهان نگاه‏داشتن فسادها را براى ما پنددهنده و باز دارنده‏اى ازبدخويى و ارتكاب معصيت، و وسيله پيمودن راه توبه‏اى كه گناه را مى‏زدايد، و آن راهى كه پسنديده است قرار ده، و زمان پيمودن اين راه را نزديك ساز، و ما را گرفتار غفلت از خود مكن، زيرا كه ما به سوى تو مايل، و از معصيت تائبيم. الهى بر انتخاب شده از آفريدگانت: محمد و آلش كه از ساير بندگان ممتاز و پاكيزه‏اند درود فرست، و ما را مطيع و گوش به فرمان آنان همان‏طور كه فرمان دادی قرار ده .

صحيفه سجّاديه
شهاب جان و علیکم السلام اخوی

46373
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 11/3/2007 12:02:57 PM
کاربر مهمان
  روییده لاله از دل سنگ مزارتان
سبز است لحظه های دل از نوبهارتان
چون داستان رستم و دیوان هنوز هست
نقل کتاب سینه ما کارزارتان
بر خاکریز عشق فروزان چو شمع جان
خورشید و ماه تا ابدند سوگوارتان
حاشا زمین نشین شود از گریه های خصم
در شاهراه عشق الهی غبارتان
از چله کمان شهادت به تیر شوق
گشته است مرگ چو آهو شکارتان
روشن شده است شام زمین مثل روزها
از پاره های تن آفتاب تبارتان
چون کودکی که در بغل مادر خود است
آرامش است ساکن جان در کنارتان
رفتید و نیستید دگر در میان ما
روییده لاله از دل سنگ مزارتان

حامد خاکی


<<ابتدا <قبلی 4644 4643 4642 4641 4640 4639 4638 4637 4636 4635 4634 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4639&mode=print