هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46292
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 10/31/2007 5:56:49 PM
کاربر مهمان
  امان از ناله ای کز جان بر آید ،بسوزاند زمین و اسمان را...یاعلی مشهد
46291
نام: امین
شهر: نیشابور
تاریخ: 10/31/2007 5:56:41 PM
کاربر مهمان
  سلام به محضر اقا امام زمان
اقا جون نمی دونم این قدر جرئت دارم که بگم اللهم اجل لولیک الفرج خدایش چند تا از ما واقعا می تو نیم امدنشون رو تحمل کنیم.....
اره خیلیامون از صبح تا شب ارزوی دیدنش داریم ولی تاب تونشم داریم؟؟؟
یعنی ان روزی که میاد دوستشیم یا .....
نمی دونم.حرفامون چه اندازه درسته؟ واتقعا می تونیم بر امدنش صبر کنیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
46290
نام: جواد
شهر: بشرویه
تاریخ: 10/31/2007 5:10:25 PM
کاربر مهمان
  به نام خدا
خسته نباشید
واقعا ما چقدر بد بخت هستیم که کسی چون مولا علی داشته باشیم و بخواهیم کلماتی که یک انسان به اصطلاح روشنفکر که ناشخور می کند و به خورد ما می دهد گوش فرا دهیم و این دلیل بر موفق نبودن شناختن شخصیت مولا علی به مردم می باشد می باشد امیدوارم روزی چهره ی واقعی حق و حقیقت در تمام عالم جلوه گر شود به امید آن روز
موفق باشید
46289
نام: مهرداد امامی رودسری
شهر: تهران
تاریخ: 10/31/2007 4:57:53 PM
کاربر مهمان
  درد می خندد به دل یادش بخیر
یار می گرید به من صد مرحبا

گفته بودم با غمت سرخوش منم
گفت پس با غم بیا در ماءمنم
46288
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 10/31/2007 4:30:23 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی


به نام او که جز او عشقی نیست


با عرض ادب خدمت همه ومخصوصاً خواهر گرامی از هر جا که خدا هست.

هیچ چیز از حضرت عشق برتر نیست .

العشق شبکة الحق یصید بها قلوب اهل الصفا .اوله زجر وآخره قبر .اوله منون و آخره جنون...

ماکه اهلش نیستیم ولی همین رو میدونیم که عشق یک جوشش کور نیست بلکه فوران حب الهی وجریان مقدسی است که چشندگانش دانند...

اللهم ارزقنا...

وبدبختانه مثل خیلی چیزهای دیگر نام مقدس عشق در این روزگار قحطی زده محبت با اطلاق به هواوهوسهای زودگذر مادی به یک غلط فاحش مصطلح تبدیل شده است.

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آنجا جز آنکه دل بسپارند چاره نیست

جز حضرت معشوق کسی را سزانباشد بر عشق .وهمه درراهند تا به او برسند از جمله آدمی.

جلوه ای کرد رخش دید ملک عشق نداشت
عین آتش شد ازین غیرت و برآدم زد...


46287
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 10/31/2007 4:09:05 PM
کاربر مهمان
  به نام حق

مریم خانم گل،
هنوز تا اون مرحله ای که شما فکر می کنی پیش نرفته!! ولی در راهم...
خواهر عزیزم،
برام دعا کن که خیلی تنهام...خیلی خیلی تنها...
جز یاری خدا و امید به داشتن خدا هیچ ندارم...

بوی سیب گرامی،
مطالبتون فوق العاده است.

گل نرگس بزرگوار،
هر ثانیه به این فکر می کنم که شاید ثانیه بعدی را نبینم...و هر روز مشتاق زیارت فرشته مرگ هستم!...

دوستان فردا صبح می خوام برم سر مزار سید اهل قلم.
می خوام برم پیش سردار این قلعه. صحبتی باهاشون دارید بگید تا براتون پیغام رسون باشم. انشاءالله

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
46286
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 10/31/2007 4:08:47 PM
کاربر مهمان
  سلام عليكم جميعا و رحمه الله و بركاته

پاسخ مسابقه اين هفته:(چون در صفحه نیامد دوباره می فرستم)

قسمت دوم:

فهرست مختصرى ازاقوام و ملل مختلف جهان در اينجا مى آوريم:

1 ـ ايرانيان باستان معتقد بودند كه:گرزا سپه; قهرمان تاريخى آنان زنده است و در كابل خوابيده، و صد هزار فرشته او را پاسبانى مى كنند تا روزى كه بيدار شود و قيام كند و جهان را اصلاح نمايد.

2 ـ گروهى ديگر از ايرانيان مى پنداشتند كه: ;كيخسرو پس از تنظيم كشور و استوار ساختن شالوده فرمانروايى، ديهيم پادشاهى به فرزند خود داد و به كوهستان رفت و در آنجا آرميده تا روزى ظاهر شود و اهريمنان را از گيتى براند.

3 ـ نژاد اسلاو بر اين عقيده بودند كه از مشرق زمين يك نفر برخيزد و تمام قبايل اسلاو را متّحد سازد و آنها را بر دنيا مسلّط گرداند.

4 ـ نژاد ژرمن معتقد بودند كه يك نفر فاتح از طوايف آنان قيام نمايد و ژرمن را بر دنيا حاكم گرداند.

5 ـ اهالى صربستان انتظار ظهور ماركو كراليويچ; را داشتند.

6 ـ برهمائيان از دير زمانى براين عقيده بودند كه در آخر زمان ويشنو; ظهور نمايد و بر اسب سفيدى سوار شود و شمشير آتشين بر دست گرفته و مخالفين را خواهد كشت، و تمام دنيا ;برهمن; گردد و به اين سعادت برسد.

7 ـ ساكنان جزاير انگلستان، از چندين قرن پيش آرزومند و منتظرند كه: ;ارتور; روزى از جزيره آوالون; ظهور نمايد و نژاد ;ساكسون; را در دنيا غالب گرداند و سعادت جهان نصيب آنها گردد.

8 ـ اسن ها معتقدند كه پيشوايى در آخر الزمان ظهور كرده، دروازه هاى ملكوت آسمان را براى آدميان خواهد گشود.

9 ـ سلت ها مى گويند: پس از بروز آشوبهايى در جهان،بوريان بور ويهيم قيام كرده، دنيا را به تصرّف خود درخواهد آورد.

10 ـاقوام اسكانديناوى معتقدند كه براى مردم دنيا بلاهايى مى رسد، جنگهاى جهانى اقوام را نابود مى سازد، آنگاه اودين با نيروى الهى ظهور كرده و بر همه چيره مى شود.

11 ـ اقوام اروپاى مركزى در انتظار ظهور بوخص مى باشند.

12 ـ اقوام آمريكاى مركزى معتقدند كه: كوتزلكوتل نجات بخش جهان، پس از بروز حوادثى در جهان، پيروز خواهد شد.

13 ـچينى ها معتقدند كه كرشنا ظهور كرده، جهان را نجات مى دهد.

14 ـزرتشتيان معتقدند كه:سوشيانس (نجات دهنده بزرگ جهان) دين را در جهان رواج دهد، فقر و تنگدستى را ريشه كن سازد، ايزدان را از دست اهريمن نجات داده، مردم جهان را هم فكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.

15 ـ قبايل اى پوور معتقدند كه: روزى خواهد رسيد كه در دنيا ديگر نبردى بروز نكند و آن به سبب پادشاهى دادگر در پايان جهان است.

16- گروهى از مصريان كه در حدود 3000 سال پيش از ميلاد، در شهر ممفيس زندگى مى كردند، معتقد بودند كه سلطانى در آخرالزمان با نيروى غيبى بر جهان مسلّط مى شود، اختلاف طبقاتى را از بين مى برد و مردم را به آرامش و آسايش مى رساند.

17 ـ گروهى ديگر از مصريان باستان معتقد بودند كه فرستاده خدا در آخر الزمان، در كنار خانه خدا پديدار گشته، جهان را تسخير مى كند.

18 ـ ملل و اقوام مختلف هند، مطابق كتاب هاى مقدّس خود، در انتظار مصلحى هستند كه ظهور خواهد كرد و حكومت واحد جهانى را تشكيل خواهد داد.

19 ـ يونانيان مى گويند: كالويبرگ نجات دهنده بزرگ، ظهور خواهد كرد، و جهان را نجات خواهد داد.

20 ـ يهوديان معتقدند كه در آخر زمان ماشيع (مهدى بزرگ) ظهورمى کند
46285
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 10/31/2007 3:58:18 PM
کاربر مهمان
  سلام علی آل یس

مطلب چهاردهم:

مناظره امام صادق (ع) با منكر خدا:

قسمت دوم

(امام صادق علیه السلام): كسى كه آگاهى ندارد, بر كسى كه آگاهى دارد, نمى تواند برهان و دليل بياورد.

از من بشنو و فراگير, ما هرگز دربارهء وجود خدا شك نداريم , مگر تو خورشيد و ماه و شب و روز را نمى بينى كه در صفحه افق آشكار مى شوند و بناچار در مسير تعيين شدهء خود گردش كرده و سپس باز مى گردند, و آنها در حركت در مسير خود, مجبور مى باشند ,اكنون از تو مى پرسم : اگر خورشيد و ماه , نيروى رفتن (و اختيار) دارند, پس چرا بر مى گردند, و اگر مجبور به حركت در مسير خود نيستند, پس چرا شب , روز نمى شود, و به عكس , روز شب نمى گردد؟

به خدا سوگند, آنها در مسير و حركت خود مجبورند, و آن كسى كه آنها را مجبور كرده , از آنها فرمانرواتر و استوارتر است .

راست گفتى .

بگو بدانم , آنچه شما به آن معتقديد, و گمان مى كنيد دهر (روزگار) گردانندهء موجودات است , و مردم را مى برد, پس چرا دهر آنها را بر نمى گرداند, و اگر بر مى گرداند, چرا نمى برد؟ همه مجبور و ناگزيرند, چرا آسمان در بالا, و زمين در پائين قرار گرفته ؟ چرا آسمان بر زمين نمى افتد؟ و چرا زمين از بالاى طبقات خود فرو نمى آيد, و به آسمان نمى چسبد, و موجودات روى آن به هم نمى چسبند؟!.

(وقتى كه گفتار و استدلالهاى محكم امام به اينجا رسيد, عبدالملك , از مرحلهء شك نيز رد شد, و به مرحله ايمان رسيد) در حضور امام صادق (ع ) ايمان آورد و گواهى به يكتائى خدا و حقانيت اسلام دارد و آشكارا گفت : <آن خدا است كه پروردگار و حكم فرماى زمين و آسمانها است , و آنها را نگه داشته است .

حمران , يكى از شاگردان امام كه در آنجا حاضر بود, به امام صادق (ع ) رو كرد و گفت : فدايت گردم , اگر منكران خدا به دست شما, ايمان آورده و مسلمان شدند, كافران نيز بدست پدرت (پيامبر ـ ص ) ايمان آوردند.

عبدالملك تازه مسلمان به امام عرض كرد: مرا به عنوان شاگرد, بپذير!.

امام صادق (ع ) به هشام بن حكم (شاگرد برجسته اش ) فرمود: عبدالملك را نزد خود ببر, و احكام اسلام را به او بياموز.

هشام كه آموزگار زبردست ايمان , براى مردم شام و مصر بود, عبدالملك را نزد خود طلبيد, و اصول عقائد و احكام اسلام را به او آموخت , تا اينكه او داراى عقيدهء پاك و راستين گرديد, به گونه اى كه امام صادق (ع ) ايمان آن مؤمن (و شيوهء تعليم هشام ) را پسنديد .

اللهم عرفنی نفسک...

یا علی
46284
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 10/31/2007 3:51:26 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

سلام برمنتظران مهدی

خوشا به حالتان اى صابران در دوران غييبت؛

خوشا به حالتان اى پايداران در محبت و عشق به حضرت حجت؛

خوشا به حالتان اى منتظران واقعى فرج؛

و خوشا به حالتان اى پيروان صديق و مخلص امام زمان.

هم چنان پا برجا بمانيد و استقامت ورزيد و مواظب باشيد كه كژى‏هاى فريب دهنده، شما را كج و راست نكند و در احياى امر الهى، پيشتاز و پيشگام باشيد
46283
نام: بوی سیب
شهر: مطلع الفجر
تاریخ: 10/31/2007 3:49:07 PM
کاربر مهمان
  سلام علی آل یس

مطلب سیزدهم:

مناظره امام صادق (ع) با منكر خدا
قسمت اول:

در كشور مصر, شخصى زندگى مى كرد به نام عبدالملك , كه چون پسرش عبدالله نام داشت , او را ابوعبدالله (پدر عبدالله ) مى خواندند, عبدالملك منكر خدا بود, و اعتقاد داشت كه جهان هستى خود به خود آفريده شده است , او شنيده بود كه امام شيعيان , حضرت صادق (ع ) در مدينه زندگى مى كند, به مدينه مسافرت كرد, به اين قصد تا درباره ء خدايابى و خداشناسى , با امام صادق (ع ) مناظره كند وقتى كه به مدينه رسيد و از امام صادق (ع ) سراغ گرفت , به او گفتند: امام صادق (ع ) براى انجام مراسم حج به مكه رفته است , او به مكه رهسپار شد, كنار كعبه رفت ديد امام صادق (ع ) مشغول طواف كعبه است , وارد صفوف طواف كنندگان گرديد, (و از روى عناد) به امام صادق (ع ) تنه زد, امام با كمال ملايمت به او فرمود:
نامت چيست ؟
او گفت : عبدالملك (بندهء سلطان )

امام : كنيهء تو چيست ؟

عبدالملك : ابو عبدالله (پدر بندهء خدا).

امام : اين ملكى كه (يعنى اين حكم فرمائى كه ) تو بندهء او هستى (چنانكه از نامت چنين فهميده مى شود) از حاكمان زمين است يا از حاكمان آسمان ؟ وانگهى (مطابق كنيهء تو) پسر تو بندهء خداست , بگو بدانم او بندهء خداى آسمان است , يا بندهء خداى زمين ؟ هر پاسخى بدهى محكوم مى گردى .

عبدالملك چيزى نگفت , هشام بن حكم , شاگرد دانشمند امام صادق (ع ) در آنجا حاضر بود, به عبدالملك گفت : چرا پاسخ امام را نمى دهى ؟.

عبدالملك از سخن هشام بدش آمد, و قيافه اش درهم شد.

امام صادق (ع ) با كمال ملايمت به عبدالملك گفت : صبر كن تا طواف من تمام شود, بعد از طواف نزد من بيا تا با هم گفتگو كنيم , هنگامى كه امام از طواف فارغ شد, او نزد امام آمد و در برابرش نشست , گروهى از شاگردان امام (ع )];ك ك نيز حاضر بودند, آنگاه بين امام و او اين گونه مناظره شروع شد:

آيا قبول دارى كه اين زمين زير و رو و ظاهر و باطل دارد؟

آرى .

آيا زيرزمين رفته اى ؟

نه .

پس چه مى دانى كه در زمين چه خبر است ؟ چيزى از زمين نمى دانم , ولى گمان مى كنم كه در زير زمين , چيزى وجود ندارد.

گمان و شك , يكنوع درماندگى است , آنجا كه نمى توانى به چيزى يقين پيدا كنى , آنگاه امام به او فرمود: آيا به آسمان بالا رفته اى ؟

نه .

آيا مى دانى كه آسمان چه خبر است و چه چيزها وجود دارد؟ نه .

عجبا! تو كه نه به مشرق رفته اى و نه به مغرب رفته اى , نه به داخل زمين فرو رفته اى و نه به آسمان بالا رفته اى , و نه بر صفحهء آسمانها عبور كرده اى تا بدانى در آنجا چيست , و با آنهمه جهل و ناآگاهى , باز منكر مى باشى (تو كه از موجودات بالا و پائين و نظم و تدبير آنها كه حاكى از وجود خدا است , ناآگاهى , چرا منكر خدا مى باشى ؟) آيا شخص عاقل به چيزى كه ناآگاه است , آن را انكار مى كند؟>.

تاكنون هيچكس با من اين گونه , سخن نگفته (و مرا اين چنين در تنگناى سخن قرار نداده است ).

بنابراين تو در اين راستا, شك دارى , كه شايد چيزهائى در بالاى آسمان و درون زمين باشد يا نباشد؟ آرى شايد چنين باشد (به اين ترتيب , منكر خدا از مرحلهء انكار, به مرحلهء شك و ترديد رسيد).

یا علی
<<ابتدا <قبلی 4635 4634 4633 4632 4631 4630 4629 4628 4627 4626 4625 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4630&mode=print