هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46252
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 10/30/2007 11:18:38 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

این دست نوسته دکتر چمراندر اولین روز ورود او به ایران در بهمن ۵۷ خطاب به مادرش نگاشته شده نوشته ای که هیچگاه آنراتقدیم مادر نکرد:

((ای مادر

هنگامی که فرودگاه تهران را ترک گفتم تو حاضر شدی وهنگام خداحافظی گفتی :

ای مصطفی من تورا بزرگ کردم با جان و شیره خود تورا پرورش دادم و اکنون که میروی ازتو هیچ نمی خواهم و هیچ انتظاری ندارم .فقط یک وصیت می کنم وآن اینکه :
خدای بزرگ را فراموش نکنی .

ای مادر
بعد از بیست و دو سال به میهن عزیز خود باز میگردم و نیز اطمینان می دهم که در این مدت دراز حتی یک لحظه خدارا فراموش نکردم

عشق او آنقدر با تارو پود وجودم آمیخته بود که یک

لحظه حیات من بدون حضور او میسر نبود ...))


ای والاترین معشوق ...مارا نیز همچون او لایق عشق خود وغرق دریای طوفانی محبتت نما...الهی آمین

46251
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 10/30/2007 10:58:46 PM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی


ترسم که بیایی ومن آنروز نباشم

ای کاش که من خاک سر راه تو باشم


با سلامی زمینی به همه پاکدلای آسمونی

دل آرام به یاد دوست :

چه نیتی بهتر از توفیق یافتن به رفاقت با رفیق اعلی وهمچنین طلب بلاگردانی از جان مبارک آقامون .شاید این همون نیتیه که ته دلهای پاک همه این بزرگوارا پنهونه.آرزوی شادکامی در سایه نیکنامی دارم براتون.

از مطالب دوستان عزیز محظوظ شدیم خدا اجرتون بده .

46250
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/30/2007 10:31:32 PM
کاربر مهمان
  مريم ازشهر دل آرام ،خدا هميشه سرحال وجزؤ محبان محمدص باشي صلوات بفرست
46249
نام: عسل
شهر: ناكجاآْباد
تاریخ: 10/30/2007 10:10:49 PM
کاربر مهمان
  عاشق هر كس شدم او شد نصيب ديگري
دل به هر كس دادم او هم زد به قلبم خنجري
من سخاوت ديده ام دل را به هر كس ميدهم
شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام
التماس دعا
46248
نام: سيدنعمت الله موسوي
شهر: قم
تاریخ: 10/30/2007 8:56:02 PM
کاربر مهمان
  --------------------------------------------------------------------------------

ماهی کوچولو
خداوندا من چه کرده ام که به من توجه نداری چرا صدایم را میشنوی ولی جوابم را نمیدهی ؟ چه باید بکنم ؟ چه باید بگویم ! دلم مدتهاست که تو را می خواهد مثل کودکان خرد بهانه تو را می گیرد همیشه بد نبال تو می گردد در چیزهائی که می بیند نمی دانم ولی هیچ کاری مرا خوشحال نمی کند اگر هم تئاتر میروم برای دوری از مشکلات و دلتنگی هایم است . تو خود خوب میدانی که من در تئاتر هم به فکر تو هستم و بیشتر اوقات با چشم بسته تمرین می کنم تا شاید تو را ببینم و صدایت را بشنوم ولی هیچ نمی بینم دلم گرفته است مانند ماهی که از دریا بیرون افتاده است ودر قوطی ای قرار گرفته که تا نیمه آب دارد ، با اینکه نزدیک دریا است و قوطی برروی آب شناور است و در تنهائی خود بدون هیچ گونه حرکتی نشسته است به انتظار موجی تا قوطی را واژگون کند و او را به داخل آب بیاندازد ولی هر گاه که موجی می آید من از ترس سرمای آب و رعد و برق بیرون نمی روم و می ترسم و روزهائی که ترس دارم هیچ موجی نمی آید حتی مرغهای دریائی هم مرا نمی بیند. یکبار که دریا آرام بود دلفینها را دیدم که به جست و خیز مشغولند ولی هیچ کدام صدای کمک مرا نمی شنید ند حتی قوطی را هم نمی دیدند آنقدر گناه کرده ام و آنقدر قوطی ام زنگ زده و سیاه شده که هیچ موجودی حتی کوسه ها و ماهی خوارها هم از نزدیک شدن به من بی زارند ، تنها پناه من توئی ، کی به صدای من جواب میدهی ؟ کی موجی می فرستی تا قوطی مرا پرتاب کند تا من بیرون بیایم ؟ کی ماهی ها رو از وجود من در دریا مطلع می کنی ؟
تازگی ها فهمیده ام که باید خودم یه کاری بکنم نهایت زندگی ام مرگ است پس چرا در گوشه ای کز کنم و یا جنب و جوش نکنم پس خودم را آنقدر به دیواره های قوطی خواهم زد تا واژگون شود و برای چند لحظه حتی اگر چند ثانیه باشد دوباره سطح دریا و گرمای- دریا را حس کنم حتی اگر بعد از بیرون آمدنم کوسه ماهی مرا بخورد باز خدا را شکر می کنم که برای همیشه روی آب نیستم بلکه بیشتر اوقات در شکم کوسه ماهی هستم و در اعماق دریا خواهم رفت و شان این را دارم که با ماهی های دیگری که به دام کوسه می افتند برای چند لحظه هم که شده هم صحبت شوم و اگر هم غذای پرنده ماهی خوار شوم به آرزوی بزرگترم نایل می شوم که همیشه دوست داشتم از بالا به موطنم دریا بنگرم و به خدایم نزدیکتر شوم و گرمای خورشید را برای چند لحظه حس کنم ؛ پس خداوندا توانی در وجودم قرار بده که بتوانم با اتکا به خودم و نیروئی که تو در رگهای من می دمی بتوانم قوطی و قفسم را واژگون کنم و به موطنم دریا برگردم حتی اگر شده برای چند لحظه اگر تو اینطور برای من مقدر کرده ای
46247
نام: زهرا
شهر: از شهر دیوونگی
تاریخ: 10/30/2007 8:14:43 PM
کاربر مهمان
  سلام خیلی دنم گرفته گیج و سر در گمم نمی دونم چمه اصلا نمی دونم از خدا چی می خوام شادیام الکی شدن خودمم سطحی شدم به دلم که سر می زنم می بینم فقط یه مشت ارزوی پوسیده دارم که از خیلی وقت پیش اونجاندارم زندگیمو هدر میدم دارم نمی دونم دارم چیکار میکنم دیگه دارم دیوونه می شم این دفعه یه دیوونه واقعی .زندگی چرا انقدر بی مزه شده هیچ چیزی جالب نیست اخه خدا جونم تو یه چیزی بگو م ن دیگه خسته شدمنه یه وقتی فکر نکنی که من از بی دردی دارم می نالم نه از غم عزیز ترینام دارم دیوونه میشم هر روز یه مشکل تازه یه درد بزرگترو این وسط منم که هیچ کاری به جز غصه خوردن نمی تونم انجام بدم دیگه داره حالم به هم می خوره از بس ارزوی سر خوره و بی سرانجام دیدم از بس غصه و اشک دیدم که خودمو یادم رفته غشه های خودم از خجالت اب شدن رفتن ته قلبم من چیکار کنم؟ از بس دروغ شنیدم و نا مردی ادما رو دیدم که اصلا نمی دونم راستی چیه خوبی چیه همه جا بی اعتمادیه ولی من نیاز دارم که به یکی اعتماد کنم همه به فکر خودشونن دیگه داره حالم لز این زندگی بهم می خوره از خودم از همه چیز ادم نمی تونه یه لحظه اروم باشه حتی دیگه خوابای خوبم سراغ من نمیان به قدری بی اراده شدم که با یه تیکه چوب فرقی ندارم ...همیشه دلم می خواست بزرگ بشم وقشنگی های زندگی رو درک کنم ولی حالا که مثلا بزرگ شدم بد جوری خورد توی ذوقم کجاست اون عشق و دلباختنای تو ی قصه ها؟کجا رفتن ادمای مهربونی که دست ادمو می گرفتن؟اصلا اکه هزار سال هم نباشم کسی دلش برای من تنگ نمی شه ..هیچ کسی هیچ جا منتظر من نیست تا حالا یه قطره اشکم به خاطر من ریخته نشده....نمی گم اینارو می خوام ولیفکر نمی کرم هر چه قدر بزرگتر بشم هوای دنیا سردتر میشه ووووووووووووووووووووای من من من من من من خیلی پر توقعم خیلی خداجونم خداجونم خداجونم خداجونم تو که می فهمی من چی می گم تو یه کاری برام بکن برای همه ...همین امشب وسط همین دیوونگی من خواهش می کنم همین امشب حداقل یه گره از کارل همهی گرفتارا باز کن منم فراموش نکن ..........از طرف یه دیوونه یه تنها
46246
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/30/2007 8:11:49 PM
کاربر مهمان
 
...و تو تنها

تنها قیصری بودی که

به پیک صبا

که می خواندت

به نور

آری گفتی

و پرکشیدی...

روحت شاد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.




46245
نام: فاءمه
شهر: قم
تاریخ: 10/30/2007 8:00:55 PM
کاربر مهمان
  چه بگویم خدا
عاشقم...عاشق و دیوانه ام...از درد عشق چه بگویم خدایا!
چرا عشق را آفریدی که من را این گونه درگیر خود کند؟ چرا او را بر سر راه من قرار دادی که این گونه مرا شیفته ی خود کند...خدا!
کمکم کن...کمکم کن
46244
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/30/2007 7:57:42 PM
کاربر مهمان
  السلام علیک یا اباصالح المهدی ادرکنی و لا تهلکنی


***سومین مسابقه عید جمعه***

سوال: موعود در کدام دین الهی و به چه نامی آمده لطفا حداقل سه مورد را نام برده مختصر توضیحی بفرمایید.

توضیح:

*راهنمایی:در موتور های جستجو گر می توانید با استفاده از کلید واژه های سوال, به پاسخ کامل برسید.
*مهمترین هدف برگزاری این مسابقه ایجاد روحیه مطالعه و حس همدلی در بین دوستان می باشد.
*به همه دوستان محترمی که در مسابقه شرکت بفرمایند بدون قید قرعه جوایزی نفیس و ارزنده اهداء خواهد شد.
*در صورتیکه علاوه بر شرکت در مسابقه مایل به شرکت در گروه حامیان مالی(تعیین و اهداء جوایز) نیز می باشید در پاسخ خودتون این موضوع رو حتما قید و اعلام آمادگی بفرمایید.

خداوند همه ما را از منتظران واقعی قدوم مبارکش قرار دهد صلوات محمدی(ص) بفرستین.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

46243
نام: مریم
شهر: نمی دونم خدا الان ......
تاریخ: 10/30/2007 6:13:59 PM
کاربر مهمان
  سلام خدا ......خداجون به دادم برس . دلم داره می ترکه. خدایا چرا نباید این حال من طول بکشه؟ خدایا حالا شب برم خونه همه می فهمن ناراحتم . بازم .خدایا ..خدایا .مگه نه اینکه انتهای امید آرزومندایی .پس کو ؟ سهم من کجاس؟ اصلن سهم گذاشتی برام؟خدایا همه سهمیه دارن. منم سهم خودمو می خوام. نه! بیشتر می خوام خیلی بیشتر..خدایا دارم می ترکم. خدایا دلم برا خودم گرفته. می خوام فریاد بزنم . خدایا چرا من اجازه ندارم؟ خدایا چی شد ؟ خدایا.مگه نمی گن دل ادما با یاد تو آروم میگیره؟ پس چرا منو اروم نمی کنی؟ خدایا امروز سه شنبه بود و امشب شب چهارشنبه. یادت می یاد که سه هفته پیش رو...چرا اینطوریه؟حالا موقع غروبی؟خدایا درمونم کن .خدایا ...یا صاحب الزمان ، یا صاحب الزمان ، یا صاحب الزمان.

برام دعا می کنید؟ خواهش می کنم.
<<ابتدا <قبلی 4631 4630 4629 4628 4627 4626 4625 4624 4623 4622 4621 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4626&mode=print