هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
46222
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 10/30/2007 9:59:16 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا

غنچه با دل گرفته گفت:
زندگی
لب زخنده بستن است
گوشه ای درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگی شکفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوی غنچه وگل از درون با غچه باز هم به گوش می رسد
تو چه فکر میکنی
کدام یک درست گفته اند
من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است
هر چه باشد اوگل است
گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است!

قیصر امین پور

روحش شاد
46221
نام: مریم
شهر: هرجا که خدا هست
تاریخ: 10/30/2007 9:48:18 AM
کاربر مهمان
  به نام خدا
سلام به همگی
بالاخره یک کار سنگین رو که از یکشنبه شروع کرده بودم ، با ریاضت تمام امروز تمومش کردم. خیلی تخصصی بود.

مریم خانم راستی به خاطر نوشتن دعا و ذکر هر روز ازتون ممنونم.

زیاد از شعر و ادبیات سر در نمی یارم، ولی خوب درگذشت این شاعر عزیز رو به همه ی ادب دوستان تسلیت می گم. روحش شاد:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
46220
نام: گل بی خار
شهر: ثهران
تاریخ: 10/30/2007 9:15:05 AM
کاربر مهمان
  هیچ می دونین من از عشق به همسرم بود که عاشق خدا شدم؟من عاشق همسرم و پسر کوچولوم هستم و همیشه خدا رو به خاطر داشتن اونا شاکرم. خدایا به خاطر همه چیزایی که به من دادی ازت ممنونم . اگر روزی هزار بار هم به درگاهت سجده کنم بازم کمه...
46219
نام: فاپات
شهر: زیرآسمون خدا
تاریخ: 10/30/2007 8:22:11 AM
کاربر مهمان
  اگر بخواهيم شعرى از جنگ بگوييم حتماً سرآمد شاعران آن دوران، قيصر امين‌پور به يادمان خواهد آمد، همان كه روزگارى سروده بود:
«مى‌خواستم شعرى براى جنگ بگويم/ ديدم نمى شود/ ديگر قلم زبان دلم نيست/ گفتم:/بايد زمين گذاشت قلم‌ها را/ ديگر سلاح سرد سخن كارساز نيست/ بايد سلاح تيزتري برداشت/ بايد براى جنگ/ از لوله تفنگ بخوانم/ با واژه فشنگ.»
روحش شاد و یادش گرامی باد
46218
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/30/2007 8:09:32 AM
کاربر مهمان
 
من سایه اى از نیمه پنهانى خویشم

تصویر هزار آینه حیرانى خویشم

صدبار پشیمانى وصد مرتبه توبه

هر بار پیشمان ز پشیمانى خویشم



*** در گذشت مردی از تبار عشق و خون شاعر دفاع و عشق و خون و احساس مردی از تبار مردان مرد اما از جنس بلور _ زنده یاد قیصر امین پور _ را به همه دوستان تسلیت عرض می نمایم.

بله او هم به خاطره ها پیوست.

یاد و نامش زنده است.

شادی روحش صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

46217
نام: صادق
شهر: قـــم المقدسه
تاریخ: 10/30/2007 7:20:42 AM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداءوالصدیقین

سلام علیکم جمیعا

خوب هستین
...
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
چه بس دور است بین ما که این سو
پیرمردی با سپیدیهای
مو و هزاران بار مردن . رنج بردن با خمی در قامت از این راه دشوار که این سو دستهای خشکیده.
دل مرده.به ظاهر خنده ای بر لب و گاهی حرفهای پیچ در پیچ و هم هیچ و گهگاهی دو خط شعری که
گویای همه چیز است وخود ناچیز.

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
چه بس دور است بین ما که آن سو

نازنینی.غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل.دلی گهواره ی عشقی که چیزی بیش نیست شاید.
و از بازیچه بودن سخت بیزار است.

وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
چه بس دور است بین ما که عاشق گشتن

و عاشق نمودن سخت دشوار است.............

التماس دعا
46216
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/30/2007 6:53:10 AM
کاربر مهمان
  حواستون جمع هست خدا شر آمريكارا بخودش عودت بده واين مملكت اسلامي را ازشرامريكا واسرائيل حفظ كند سلامتي رهبر صلوات بفرستيد
46215
نام: نفیسه
شهر: قم
تاریخ: 10/30/2007 12:09:11 AM
کاربر مهمان
  بسم رب المهدی

با عرض معذرت منظور،دومی بودکه اشتباها"اولی تایپ شد
46214
نام: سید نورالدین
شهر: اصفهان
تاریخ: 10/30/2007 12:00:22 AM
کاربر مهمان
  سلام من میخوام حرف دل رنجور دختر شهید...را بگم
وقتی دختر ایرانی را با این سرو وضع میبینم یاد بابام میافتم و بغض میکنم وقتی توخیابون میبینم دختر و پسر نامحرم دستشون تو دست همدیگست یاد بابا میافتم و بغض میکنم وقتی قهقهه های خنده تو فضا میپیچه دلم خون میشه وقتی چشم های معیوب را به طرف خودم میبینم با خودممیگم بابا جونم کاشکی پیشم بودی وقتی ...وقتی...
46213
نام: الميرا معتمدي
شهر: اصفهان
تاریخ: 10/29/2007 11:14:41 PM
کاربر مهمان
  سلام
از سایت خوبتون ممنون
<<ابتدا <قبلی 4628 4627 4626 4625 4624 4623 4622 4621 4620 4619 4618 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4623&mode=print