هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
45932
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/23/2007 11:10:04 AM
کاربر مهمان
 
رسول خدا (ص) به علی (ع) فرمود:

شیعیان و دوستان خود را به ده خوی وخصلت بشارت

بده:

اول : پاکی ولادت

دوم نیکوئی و خوبی ایمان

سوم: خدا آنها را دوست دارد .

چهارم: قبر های آنها وسیع است .

پنجم: نور آنها پیشاپیش ایشان در حرکت است .

ششم : فقر را در میان چشمها ی آنها بیرون کند و دلها

یشان را بی نیازی مرحمت فرماید .

هفتم : خدا از دشمنان آنها کینه و نفرت دارد .

هشتم : از بیماری پیسی و خوره در امانند .

نهم: گناهان و بدیها از ایشان فرو میریزدو از بین می رود ،

دهم : آنها در بهشت با من هستند .

پس خوشا به حال آنها و بازگشت خوبی که دارند .



پس:اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.


45931
نام: محسن پرواس
شهر: مازندران- محمودآباد
تاریخ: 10/23/2007 10:19:35 AM
کاربر مهمان
  آرمانخواهی انسان مستلزم رنج در برابر سختیهاست. پس ای برادر خوبم برای جانبازی در راه آرمان ها یاد بگیر که در این سیاره ی رنج صبورترین انسان ها باشی. *شهید آوینی*
45930
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 10/23/2007 10:16:11 AM
کاربر مهمان
  علیکم السلام مقداد عزیزم
45929
نام: رضا
شهر: فارس اباده
تاریخ: 10/23/2007 10:14:24 AM
کاربر مهمان
  دوستت دارم زززززززززززززززز
45928
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/23/2007 9:54:28 AM
کاربر مهمان
 
نامدگان و رفتگان از دو كرانه ي زمان
سوي تو ميدوند هان ! اي تو هميشه در ميان

آه كه مي زند برون از سر و سينه موجِ خون
من چه كنم كه از درون دست تو ميكِشد كمان

پيشِ وجودت از عدم ، زنده و مرده را چه غم
كز نفس تو دم به دم ، ميشنويم بويِ جان

پيشِ تو جامه در برم نعره زندكه بردرم
آمدمت كه بنگرم ، گريه نمي دهد اَمان . . .

اي گلِ بوستانسرا از پسِ پرده ها درآ
بويِ تو ميكِشد مرا وقتِ سحر به بوستان

هرچه به گِرد ِ خويشتن مينگرم دراين چمن
آينه ي ضميرِ من ، جز تو نمي دهد نشان


...سلام گل نرگس!

...شرمنده که فقط گاهی پنجشنبه شبها گاهی جمعه شبها گاهی هم سه شنبه شبها یادت می افتیم فقط...بی معرفتی که شاخ و دم نداره مولا جان!...


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

45927
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/23/2007 9:49:27 AM
کاربر مهمان
  ...دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند... دلش‌ یك‌ حوض‌ كوچك‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ كه‌ گوشه‌ ‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.
شمیم روح نواز ایاک نعبد و ایاک نستعین از در و دیوار صاحب زمانی اش می بارد...
دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را كرده‌ بود...
دلش‌ مسجدی‌ می‌خواست. با گنبدی‌ فیروزه‌ای‌ و مناره‌ای‌ نه‌ خیلی‌ بلند و پیرمردی‌ كه‌ هر صبح‌ و هر ظهر و هر شب‌ بر بالای‌ آن‌ الله‌اكبر بگوید.
دلش‌ یك‌ حوض‌ كوچك‌ لاجوردی‌ می‌خواست. و شبستانی‌ كه‌ گوشه‌اش‌ مهر و تسبیح‌ و چادر نماز است.
دلش‌ هوای‌ محله‌ای‌ قدیمی‌ را كرده‌ بود. با پیرزن‌هایی‌ ساده‌ و مهربان‌ كه‌ منتظر غروب‌اند و بی‌تاب‌ حی‌ علی‌الصلاة.
اما محله‌شان‌ مسجد نداشت...
فرشته‌ها كه‌ خیال‌ نازك‌ و آرزوی‌ قشنگش‌ را می‌دیدند، به‌ او گفتند: «حالا كه‌ مسجدی‌ نیست، خودت‌ مسجدی‌ بساز».
او خندید و گفت: چه‌ محال‌ زیبایی، اما من‌ كه‌ چیزی‌ ندارم. نه‌ زمینی‌ دارم‌ و نه‌ توانی‌ و نه‌ ساختن‌ بلدم.
فرشته‌ها گفتند: این‌ مسجد از جنسی‌ دیگر است. مصالحش‌ را تو فراهم‌ كن، ما مسجدت‌ را می‌سازیم.
او اما تنها آهی‌ كشید.

او که با فرشتگان کمی ندار بود گفت :
سخته...

فرشتگان خنده ای کردند و گفتند: تو همت کن برو
... سهله ...
و نمی‌دانست‌ هر بار كه‌ آهی‌ می‌كشد، هر بار كه‌ دعایی‌ می‌كند، هر بار كه‌ خدا را زمزمه‌ می‌كند، هر بار كه‌ قطره‌ اشكی‌ از گوشه‌ چشمش‌ می‌چكد، آجری‌ بر آجری‌ گذاشته‌ می‌شود. آجرِ‌ همان‌ مسجدی‌ كه‌ او آرزویش‌ را داشت.
و چنین‌ شد كه‌ آرام‌آرام‌ با كلمه، با ذكر، با عشق‌ و با دعا، با راز و نیاز، با تكه‌های‌ دل‌ و پاره‌های‌ روح، مسجدی‌ بنا شد. از نور و از شعور. مسجدی‌ كه‌ مناره‌اش‌ دعایی‌ بود و هر كاشی‌ آبی‌اش، قطره‌ اشكی.
او مسجدی‌ ساخت‌ سیال‌ و باشكوه‌ و ناپیدا، چونان‌ عشق. و هر جا كه‌ می‌رفت، مسجدش‌ با او بود. پس‌ خانه‌ مسجدی‌ شد و كوچه‌ مسجدی‌ شد و شهر مسجدی.
آدم‌ها همه‌ معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه‌ این‌ بنا را خدا كشیده‌ است.
مسجدت‌ را بنا كن، پیش‌ از آن‌ كه‌ آخرین‌ اذان‌ را بگویند...


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

45926
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/23/2007 9:48:39 AM
کاربر مهمان
  مقداد ازاهواز وعليكم سلام ،ايام بكام وسختي نبيني.صلوات بفرست
45925
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/23/2007 9:26:45 AM
کاربر مهمان
  مريم دل آرام ....،خيلي ممنونم ،خدا عاقبت بخير شي وهر روزخير بركت فراواني حاصل كني .و هر مشكلي كه داشته باشي باذكر صلوات بر محمد ص حل شود انشاا... صلهات بفرست
45924
نام: آنا
شهر: **
تاریخ: 10/23/2007 8:57:58 AM
کاربر مهمان
  چرا استخاره نمی شه گرفت
استخاره این سایت مشکل داره ؟
45923
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/23/2007 7:39:15 AM
کاربر مهمان
  جه فرقي ميكنه ،عزيز دل برادر كم خدمت ميرسيم نيستي ؟بايد باحسابات جفر يارمل دنبالت بود بهر حال هرجا هستي خدا يارت وازجميع بلاها حفظ باشي و سايه رحمت خدا برسرخودت وخانواده باشه ،بر سيد عالمين صلوات بفرست
<<ابتدا <قبلی 4599 4598 4597 4596 4595 4594 4593 4592 4591 4590 4589 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4594&mode=print