هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
45882
نام: پویا۱۳ساله
شهر: عشق
تاریخ: 2/22/2007 1:54:36 AM
کاربر مهمان
  غصه نخور زینبم بابا حیدرم منم خدای خوبان
بابا حیدرم
ببین عزیز زهرا بابا حیدرم
بروی نیزه ات اذان بابا حیدرم
سینه زنید بر حسینم بابا حیدرم
نمازتان اول وقت بابا حیدرم
بهشتتان با من است بابا حیدرم
شبانه زهرا بر دوش بابا حیدرم
نعشش عطر محمدی بابا حیدرم
به خاک دادم همسرم بابا حیدرم
به کس نگفتم حرمش وای بابا حیدرم
منم گدای زهرا بابا حیدرم
45881
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 2/21/2007 11:54:00 PM
کاربر مهمان
  يا رب المضطرين
السلام عليك يا صاحب الزمان

خوش به حالش شهاب

اقا جون مارم به خودمون بیار


ببخشيد ! شما محبوب مرا نديده‏ايد؟
45880
نام: م.عباسلو
شهر: كرمان
تاریخ: 2/21/2007 10:49:15 PM
کاربر مهمان
  دنياي غريبيست انگار كه من اينجا نبودم و همه در پي چيزي كه شايد در كنارشان بوده و هست سراسيمه مي گردند بي آنكه به خاكستري به جاي مانده از سواري تنها توجه كنند آن را به باد مي سپارند.خيلي دلم تنگه خيلي.دلم از دنيا و آدماش گرفته
45879
نام: سوگل
شهر: جهنم
تاریخ: 10/21/2007 9:48:49 PM
کاربر مهمان
  من از همه ی شمادوستان خوبم ممنونم شاید پیدا کردن این سایت یک لطف الهی بوده وقتی داشتم مطالب شمارو
می خوندم یه آرامشی بهم دست دادکه خیلی وقته مزش ازیادم رفته.
واماصبر...
وقتی مادربزرگم به خاطر کارهای بابام ازغصه مرد صبرکردم.
وقتی مادرم به خاطر خیانت پدرم خودکشی کردصبرکردم.
وقتی برادرم که بامن هم عقیده بودازآزارواذیت های پدرم فرارکردورفت صبرکردم.
وقتی تمام تنم سیاه وکبود شده بودبازم صبرکردم.
اماحالا...
می ترسم از صبرکردن می ترسم.
میترسم یک شب خوابم ببره و...
وقتی بابام پا شو توخونه میذاره چارستون بدنم
می لرزه.من هیچ وقت با بابام بدحرف نزدم چون ازش میترسم.همه ی زندگیم شده ترس.
چندبارخواستم ازخونه فرارکنم ولی پشیمون شدم چون جایی رونداشتم که برم.
به توصیتون گوش کردم وباعموم که بابام خیلی ازش حساب می بره صحبت کردم.بهم گفت تو حقت کتک بخری چون دختر ناخلفی هستی.
هرچی فکرمیکنم بیشتربه این نتیجه می رسم که مشکل من هیچ راه حلی نداره وتاوقتی زنده ام این مشکل بامن هست.
خدایا ازاین دنیا سیرم اگه دوستم داری زودتر مرگم رو برسون.
العامین...
45878
نام: احمد احمد پور
شهر: بابل
تاریخ: 10/21/2007 8:56:22 PM
کاربر مهمان
  ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو بجان امد وقت است که باز ایی
45877
نام: صـــادق
شهر: قــــم الـمقدسه
تاریخ: 10/21/2007 8:49:46 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام علیکم جمیعا دوستان با معرفت و خوب

...

دویدیم و دویدیم تا رسیدیم به دیــوار. . .

الهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
45876
نام: مریم
شهر: ارومیه
تاریخ: 10/21/2007 8:38:05 PM
کاربر مهمان
  من ادم بی صبری هستم تنهام و زود باور
45875
نام: بنده خدا
شهر: گناه
تاریخ: 10/21/2007 7:42:46 PM
کاربر مهمان
  سلام به همه عزیزان من تازه با این سایت اشنا شدم البته قبلا اشنا بودم ولی به قسمته حرف دلش توجه نکرده بودم ...
ای خدا میدونم بنده گنهکاری هستم شاید بیشتر از صد بار توبه شکستم ولی نمیتونم از اصله خودم فرار کنم و دوباره دوست دارم به پیشگاه تو بیام طلبه مغفرت کنم خدایا دوست دارم منو ببخشی دلم بد جوری برای روزایی که ادم بودم تنگ شده نمیدونم به چی تبدیل شدم ولی هنوز ته دلم می خواهم برگردم دستم رو بگیر من ازت دور شدم خودم میدومنم اینو به حسابه جوونی و غفلتم بزار کمکم ن برگردم به فطرته پاکه انسانیم از همه شما عزیزان خواهش میکنم دعام کنید خدایا میدونم که غفلت کردم و برای این غفلت تاوانه بدی رو دادم ولی خدایا کمکم کن دیگه ازت دور نشم میخواهم بنده خوبی باشم خدایا تو زمونه بدی زندگی میکنم زمونه ایی که تمومه فکر و زکره مردمش شده پول دراوردن و به دنیا رسیدن و فراموش کردم به خاطره چی اومدم خدایا امام زمان اون کسی که میتونه تمومه این حجابها رو از بین ببره رو بفرست خدایا همه بندهات رو که می خواهند برگردن به فطرته پاکشون کمک کن

اللهم عجل لولیک الفرج
45874
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/21/2007 6:27:58 PM
کاربر مهمان
 
حضرت عشق عجل الله ...


مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد

از جاده ی سه شنبه شب قم شروع شد



آیینه خیره شد به من و من به آینه

آنقدر خیره شد که تبسم شروع شد



خورشید ذره بین به تماشای من گرفت

آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد



وقتی که آه من از شیشه ها گذشت

بیتابی مزارع گندم شروع شد



موج عذاب یا شب گرداب؟ هیچ یک

دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد



از فال دست خود چه بگویم که ماجرا

از ربنای رکعت دوم شروع شد



در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار

تا گفتم السلام علیکم... شروع شد


ابوالفضل نظری

45873
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/21/2007 6:14:39 PM
کاربر مهمان
  دوستان محترم

حرف دل شماره چهل و پنج هشتصدو هفتاد بنده سرعنوانی داشت که نمی دونم چرا حذف شد و اون عنوان این بود:

درد دل یک ارمنی با امام زمان(عج):

...


اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.




<<ابتدا <قبلی 4594 4593 4592 4591 4590 4589 4588 4587 4586 4585 4584 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4589&mode=print