هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
45722
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/17/2007 8:23:37 PM
کاربر مهمان
  بر زهرا س وعلي المرتضي ع واولادشان صلواتي ختم كنيد
45721
نام: صادق
شهر: قـــم المقدسه
تاریخ: 10/17/2007 7:09:49 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداء والصدیقین

سلام علیکم جــمیعا پرچـــمداران قـلعه

امــیدوارم که حال دوسـتان خوب باشه

شهاب جان چطوری خیلی وقته . . .
چه فرقی میکنه... اگر دوستان به یاد ما نباشن مطمئن باش من به یاد همه هستم . مخصوصا بچه های قلعه
سید مقداد عزیز چطوره
اقا مجـتبی در چه حالی ...
...
ثـانیه ها گذشتن . اهالـی روزگار دیگه ما رو نشناختن

یا علی
التماس دعا
45720
نام: حقیر
شهر: یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه
تاریخ: 10/17/2007 6:52:11 PM
کاربر مهمان
  بسم رب الشهداءوالصدیقین

ســلام به همگی

..
روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند

خوشبختي. پولداري. عشق. دانائي. صبر.غم. ترس...هر كدام به روش خويش مي زيستند .

تا اينكه يك روز دانائي به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين جزيره را

خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويد

تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از خانه هاي خود بيرون آوردند وتعميرشان كردند.


همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شدوهوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها شدندوپارو

زنان جزيره را ترك كردند. در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه

حيوانات جزيره شد كه همگي به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودندو نمي گذاشتند كه او

سوار بر قايقش شود.

عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زنداني شده سپرد.

آنها همگي سوار شدند و ديگر جائي براي عشق نماند. قايقها رفتند و عشق تنها

در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير! آب ميرفت و عشق تا زير در آب فرو رفته بود.

او نمي ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست. اماكسي به کمکش را نرسغŒد.


در همان نزديكي قايق ثروتمندي را ديد و گفت:ثروتمندي عزيز به من كمك كن.


ثروتمندي گفت: متاسفم قايقم پر از پول و نقره و طلاست و جائي براي تو نيست.

عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات مي دهي؟

غرور پاسخ داد: هرگز تو درآب ترشدغŒ و مرا تر ميكني.

عشق رو به غم كرد و گفت: اي دوست عزيز مرا نجات بده

اماغم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدري غمگينم كه ياراي كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتياج به كمك دارم.

در اين حين خوشگذراني وبيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست.

از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكني؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!

سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميري يادت هست هميشه مرا تحقير مي كردي همه مي گفتند تو از من برتري ، از مرگت خوشحال خواهم شد


عشق كه نمي توانست نا اميد باشد رو به سوي خداوند كردو گفت :خدايا مرا نجات بده

ناگهان صدائي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد نگران نباش تو را نجات خواهم داد. عشق به قدري آب

خورده بود كه نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد.

پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائي يافت

آفتاب در آسمان پديدارمي شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب بيرون مي آمد و تمام احساسها امتحانشان را داده بودند


عشق برخواست به دانائي سلام كرد واز او تشكر كرد

دانائي پاسخ سلامش را داد وگفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه قايقش از من

دور بود نمي توانست براي نجات تو بيايد

تعجب مي كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتي؟

هميشه ميدانستم درون تو نيروئي هست كه در هيچ كدام از ما نيست. تو لايق فرماندهي تمام احساسها هستي.


عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولي قبل از رفتن مي خواهم بدانم كه

چه كسي مرا نجات داد؟

دان
45719
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/17/2007 4:46:35 PM
کاربر مهمان
  بيا فرار كنيم قبل اينكه از ما فرار كنند ،بيا نشاسيم قبل اينكه نشناسمان ،روزي كه همه از هم فرار ميكنند ،بيا فقط خدا رابشناسيم ،بيا فنا شويم ،،دلت ببينه آنجه ناديدنيست صلوات بفرست
45718
نام: غلامرضا فرهادی
شهر: مشهد
تاریخ: 10/17/2007 4:34:52 PM
کاربر مهمان
  سلام خسته نباشید واقعا زحمت می کشید در این روزگار که همه به فکر خودشان هستند عده ای هستند که تاریخ را به نام خودشان ثبت می کنند انشاء الله شما و تمام کسانی که در راه اعتلای فرهنگ اسلامی تلاش می کنند در ضل توجهات حضرت ولی عصر عج بوده و در رکاب آن حضرت همراه با شهدا حکومت عدل کستر جهانی را بپا داریم انشاء الله
45717
نام: مسافر
شهر: غربت
تاریخ: 10/17/2007 3:53:05 PM
کاربر مهمان
  سلام خدای خوبم سلام سنگ صبورم
خدا جونم دیگه تحمل ندارم دیگه نمیتونم این دنیای پست تحمل کنم خدایا من که جز تو کسی ندارم التماست کردم و میکنم که من ببر .خدایا تو را به اون همه مهربونیت قسم که به درد دلم گوش کن بابا دیگه نمی تونم به کی به جی قسم بخورم که نمی تونم ، خسته شدم خسته .. می فهمید؟
خدای من ای که افریننده مایی ای که تو این دنیا و زندگی اینجا را برامون مقدر کردی خودت رحم کن به ما اخه من جطور با این همه دلتنگی و درد دوری و غربت با این همه ماتم موندگار این دنیا شم که حالم بهم میزنه .خداجونم یه بار فکر نکنی بنده ناشکریما نه ..فقط دل شکسته ام و تنها که جز تو به هیچ کس امیدی ندارم .خودت کمکم کن باشه مهربونم؟
45716
نام: رضا
شهر: شیراز
تاریخ: 10/17/2007 1:34:07 PM
کاربر مهمان
  سخن های زیبای امام خمینی
45715
نام: اردیبهشت
شهر: بهارستان یزدان
تاریخ: 2/7/2007 12:46:58 PM
کاربر مهمان
  به نام خدای عزو جل

با کسب رخصت از محضر استاد بزرگوار پهلوان میم!
برآنم تا در باب آداب خواندن نمازعید فطر و استجابت نگشتن دعا چند خطی قلمفرسایی نمایم، اگر باریتعالی بنده را رخصت دهاد.
آری ماه رمضان بشد و من اندر گناه خویش پای برجا و غروب آدینه برآن شدم که دیگر به نماز عید همی نروم ، چرا که خدای عزه ذکره نخواسته که ما را اجابت نماید و بدین آشوب شب عید را بخفتیم غمگنانه!! دگر روز که خورشید سر ز مشرق زمین همی برافراشت ، و من اندر خوابی خوش ، اندر سر کوچه به رسم سالیان پیشین میکروفونهایی قرار همی نهاده بر میله هایی بلند و بانگ برآورده: الله اکبر ، الله اکبر-یعنی مسلمان، مومنان وقت گزاردن نماز است همی بشتابید- و من از اندرون پر ز غصه که خدای عز و جل مرا بدین روز نپذیرد و سر اندر زیر پتو همی بیشتر فرو بردیم ژرف!! نیم ساعتی به قصد خفتن در روز پس از آدینه و فطری عظیم بخفتیم که صدای الله اکبر اندر خواب هم بیامد و همی همسایه ی سر کوچه که وی بیامد اندر خوابمان و آواز همی در داد که ای بشر چرا خفته ای که اکنون وقت شکرگزاری بدرگاه خدای عزه ذکره است، برخیز بیا که مثال سالان پیشین برایت جای همی گرفته ام ، اردیبهشتا !! چرا همی دیر بکردی؟ برخیز که بی تو ......... و چنان شد که از خواب صبحگاهی بشدیم آشفته تر ، و نیک اندر دل دعایی بکردیم که ای پروردگار عالمیان نیم ساعتی مرا وقت بدادی ، نیم ساعتی دیگر فرصت ده تا غسل عید را نیز بر جای همی آوریم !!! به تعجیل به سوی گرمابه همی شدیم نالان! که ای بیچاره باز هم قصور و بازهم کوتاهی؟ بدبخت تو را چه به نماز خواندن که لیاقت تو همی خسبیدن بودی ! و در دل خدای خدای همی کردی که بار الاها فرصتی ده تا از گرمابه بیرون همی بشتابیم سوی نماز در بیست قدمیمان اندر سر کوی !!! باز به روال شبهای پیشین خود را همی پیچانیدیم اندر لباس زمستانی به سبک اسکیموهای قطب جنوب مسلمان وار!!!!!!! و بدین منوال به نماز برسیدیم شرم آلوده از خدای عزه ذکره. لبیک اللهم لبیک . پس از نماز به سوی خانه بشتافتیم گشنه اندر کمین نون سنگکی داغ از برای صبحانه که تا جای داشتم بخوردم! و پس از آن به خود باز نهیب زدم که ای بدبخت فراموش کردی که دل یا جایگاه اوست و یا جایگاه قوت؟؟؟؟؟؟ و بدین گونه با خود کلنجار همی رفتی تا نماز غروبگاهی و سپس به سوی قبله همی شدی . پس از نماز!!! امان همی از وسوسه های شکم شکمچرانمان !! که آقا رسول سوی مزرعه بشد و جایتان بسی خالی به سوی تهیه ی آتش برای صرف بلال همی شدیم به حیاط و آتشی داغ برافروختیم به وسیله ی چوبهای درختان و در آن لحظات بانگ همی برآوردیم که ما را چگونه اندر جهنم خواهند سوزانیدی ، با اینکه طاقت تحمل چنین آتشی را نیز نداشتی و طلب استغفار از خدای همی بکردی و برآن شدیم که چون الهه از آتش نترسیدی به درد جهنم همی خوردی و ما پوستمان نازک تر از آن بودی که آتش جهنم را توانیم تحمل بنماییم آسوده!!!!!!! و بلالهای بیچاره نرسیده !!!!!!!و پس از آن مسافران همی رفتند و ما ماندیم آتش برافروخته که اکنون خاکستری بیش از آن باقی همی نمانده و این عمر ماست!!!!!!!
45714
نام: مریم
شهر: دل آرام گیرد به یاد خدا
تاریخ: 10/17/2007 12:26:32 PM
کاربر مهمان
  به نام الله

با که گویم غم دل جز تو که غمخوار منی
همه عالم اگرم پشت کند یار منی...

خدایا!
مهربونم...
عزیز دل...
امید ناامیدهام...
نور تاریکی هام...
دستمو بگیر، ای همیشه حاضر و ای تا ابد پاینده...

خدایا!
اگر دارم اشتباه می کنم نشونم بده...
اگه توقع بیجا دارم بهم بگو...

مهربونم، من صبوری می کنم تو حمایتم کن.

یا الله
یا الله
یا الله

التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
45713
نام: گنهکار
شهر: دنیا
تاریخ: 10/17/2007 11:34:40 AM
کاربر مهمان
  خدایا:
اگر بگویی:چراخطاکردی؟میگویم:چرانبخشیدی؟
واگردرآتشم افکنی همان جاهم میگویم:دوستت دارم.
<<ابتدا <قبلی 4578 4577 4576 4575 4574 4573 4572 4571 4570 4569 4568 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4573&mode=print