هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
45422
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/9/2007 9:56:22 PM
کاربر مهمان
  حیف!!!
45421
نام: محمودي مقدم
شهر: تهران
تاریخ: 10/9/2007 9:47:37 PM
کاربر مهمان
  سلام بر شهيدان اهل قلم
45420
نام: لیلا
شهر: تهران
تاریخ: 10/9/2007 8:31:39 PM
کاربر مهمان
  حیف، ماه مبارک رمضان امسال هم داره میره امما من هنوز نتونستم دلمو آن طوریکه میخواستم گردگیری کنم.خدایا تو را به آبروی اولیایت دستم گیر و لحظه ای به حال خود وانگذار.
45419
نام: مجتبی شعبانزاده
شهر: رشت
تاریخ: 10/9/2007 8:21:07 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم ورحمه الله
امشب شب بیست وهشتم ماه رمضانه دیگه درسته
وای وای وای
سرگشته وادی حیرت و سرگردانی... معلوم نیست کجام... معلوم نیست چی دارم می کنم... معلوم نیست از کجا اومدم و به کجا دارم میرم... چی دارم با خودم میبرم... هی هی هی دنیا اف بر تو چی از جانم می خوای الله اعلم
خوب شب بیست و هشتم هم داره میره کم کم... خدایا این متحیرو سرگردان ،خود را به تو سپرد ... به خودت قسم که آنقدر زیبایی که اگر لحظه ای فرصت ملاقاتت فراهم شود و حجاب کنار رود... آدم حاضره سختی های عالم رو در راه تو تحمل کنه... مثل شهدا که معلوم نیست چی دیدن اونطور عاشقانه رفتن(همون جاوید شدن)

خدایا کجاست وجه الله ، خدایا آقا کجاست ، خدایا عیدی ما در عید فطر چیه... خدایا درسته من بدم ولی خوب تو که کریمی... تو می تونی بهم عیدی بدی هرچقدر بدباشی... خدایا اگر بدبختی مثل من... یه بیچاره میمود در خونمو فقط یبار می زد فقط یبار اگر ازش خوشم هم نمیومدم آخرش این بود که یبار ردش کنم اما بالاخره بهش کمک می کردم... حالا مگه میشه توی به این بزرگواری درخونتو بدبخت و فقیری چون من بزنه که از همه فقیر تر منم... بعد در خونه رو وانکنی... خدایا تازشم من گدای کاهی هم هستم... حالا همینطورم... بدم... توخوبی... نمی خوای منو از منیت برانی... نمی خوای منو از بدبختی رها کنی.
این وجه الله، این امام المضطر ، این بقیه الله
چو رو کنی برهد درد و رنج نشانسیم
به لطف روی تو دست از ترنج نشناسیم
چی بگم... همانند بدبخت فلک زده ای هستم که نه میدونه کیه ، نه میدونه از کجا اومده نه میدونه کجا میره... نه میتونم بگم آقا بیا نه می تونم بگم آقا نیا... اگر بگم آقا بیا اونوقت میگم خوب اگر بگم اقا بیا اونوقت بعد از ظهور چی کردم برا مبارزه با باطل... اگر بگم اقا نیا اونوقت با این اسارت و یتیمی چه کنم... تازشم یتیمی و اسیری چاره داره مرا سوزد غم یارم غم یارم.
هی هی هی هی
------------------
اسماء گرامی بنده قصدم فقط انتقاد برای بهبود کار در سایت بود. والا قصد فرار نداشتم... اما خوب.
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
45418
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/9/2007 8:00:04 PM
کاربر مهمان
  *ایمان جان دلمونو آتیش می زنی عزیز...

*غریبه جان از ما حرکت و از او دستگیری من هم برای عاقبت به خیری شما و دوستان اهل دل هزار صلوات محمدی(ص) می فرستم.

*عبدالزینب جان مومن فعلا تنور جدید صلوات شروع نشده اگه جزء دبش می خوای تقدیم می کنم برای صلوات باید یکم صبر کنی دلاور!

*میثم روسی گرامی دارید کپی پیست تون رو امتحان می کنید یا دور جدید صلوات راه انداختید؟ اولی محتمل تره انگار!

*مریم گرامی قرار نبود صحنه رو خالی کنید. ضمنا سر من زیاد هم خلوت نیست بر حسب وظیفه و نبودن شما آمار رو اعلام می کردم! اگه حس کنم همه دنبال لقمه آماده هستند بنده هم دیگه آمار رو اعلام نخواهم کرد.

*خروش بزرگوار محرومیم از فیوضات نوشته هاتون!

...صدای رحیل قافله می آید...مهلا مهلا...یاشهرالله...مهلا مهلا یا شهرالله!...
45417
نام: میم
شهر: محبت
تاریخ: 10/9/2007 7:34:05 PM
کاربر مهمان
  به نام خداوند جان آفرین

سلام دوستان...
سلام و عرض ارادت...مخلصیم
قبول باشد...

(شما لطف دارید...[خجالت]..حضور شما سروران گرامی
و دیگر عزیزان مایه اعتبار تالار وموجب زهی سعادت برای ماست...بنده و امثال بنده صفر بعد از عدد
می باشیم...)

دوستان!...سفره در شُرف برچیده شدن است...
زنهار که از این میهمانی و از این خوان کرَم
تهیدست بیرون شویم...
گدایی که بر خوان سلطان وارد شود...نه تنها خود
سیر می خورد که توبره اش نیز لبریز می کند...
یادمان باشد که این روزه ها باید ذخیره
چندین ماه مان باشد.ان شاءالله در پایان این ماه
از دسته متحسّران نباشیم که ای داد بیداد:
روی مه، پیکر او سیر ندیدیم و برفت...

بلکه بگوییم:
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند

من اگر کامروا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و این ها به زکاتم دادند

هرچند که غصه فراق این ماه بر شادی برکاتش
می چربد...
برائت از آتش و دعوتنامه بهشت(ان شاءالله)کجا و
میهمان صاحبخانه بودن کجا...

البته در فراق این ماه عزیز هرکس به شیوه ای
ناراحت است...
یکی از آشنایان می گوید: من در پایان ماه مبارک
رمضان خیلی ناراحتم...چرا که یازده ماه دیگر
باز هم باید روزه بگیریم و
باز همین آش است و همین کاسه...!!!![خنده]

خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار



45416
نام: شهریار
شهر: قزوین
تاریخ: 10/9/2007 7:31:17 PM
کاربر مهمان
  در ان شهری که مردانش عصا از کور میدزدند.من دلخوش محبت جست . جو کردم...
45415
نام: ونوس کوچولو
شهر: کهکشان راه شیری
تاریخ: 10/9/2007 6:48:27 PM
کاربر مهمان
  آخی نه اسما جونم دلت آتیش نگیره تو رو خدا.
تازشم ونوس کوچولو خیال کردش که بهش گفتی گند یعنی اخ.
اصنشم خوب ببخشین دیگه.
تازشم یه عالمه ونوس کوچولو دوست داره .
تازشم واست هم دعا می کنه.
تازشم تو هم واس ونوس کوچولو دعا می کنی؟؟؟
بآی بآی
45414
نام: حسین
شهر: کرمان
تاریخ: 10/9/2007 6:36:34 PM
کاربر مهمان
  من گناه زیا دارم وزندگیم به سختی می گذره وباید خونم راهم عوض کنم ایا گسی هسته که به من کمک کنه ایا هنوز گسی هسته که به من کمک بکنه ولی فکر نکنم
45413
نام: عبدالزینب
شهر: بیت العباس
تاریخ: 10/9/2007 6:04:51 PM
کاربر مهمان
  السلام علی قلب الزینب الصبور
سلام علی آل یاسین
قشنگ گفتن بنده های خدا....
سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب....
خدایا من از آتیش جهنمت می ترسم....
من از تاریکی قبر می ترسم....
درسته تو این دنیا از هر
چی دم زدم غیر تو...
هر کاری که بود کردم غیر کارایی که تو گفته بودی...
هر راهی رو رفتم غیر را حق تو...
گفتی دروغ نگو...
اینقدر گفتم...! تا دلت بخواد...
گفتی غیبت نکن...
کردم گوشتشون و خوردم...
گفتی نمازت و سر وقت بخون...
گفتی هوای گوشت و چشت و زبونت و داشته باش...
گفتی...
گفتی...
گفتی...
ولی کوش...کجاست؟یه گوشه شنوا...
خدایا من خودم و ارزون فروختم به هوای نفسم...
آره ..آره ارزون فروختم...
آره من حراج زدم خودم و.....
میدونم خدا شما من و می خریدی ولی...
شاید دیر یا زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت...
همه اینا رو می دونم و باز از این کار و کردم...
من سست ارادم...من سست ارادم...
خدایا چاه غفلتم داره روز به روز گود تر می شه...
منم دارم هر روز میرم پایین و پایین...
خدایا من یه غریق نجات می خوام...
خدایا شما ما رو ول نکن...
میدونم الان پیشه خودت می گی بیچاره این بندم..
میدونم...
ولی..............
این سربازای ما وقتی که خدمتشون
از هشت یا نه ماه بالا می زنه می گم خب دیگه بقیش رو سرازیری...یعنی سری می گذره...
ماه رمضون امسالم دیگه داره یواش یواش سفرش و جمع می کنه...
بساطش و می زاره تو بقچش و می ره....
آدمای خوشحالش و می شه از الان دید...
آدم بد حالشم می شه دید....
خیلی ها کربلا گرفتن..
بعضی ها آمرزش گرفتن...
بعضی ها مکه مدینه....
خلاصه دست پر اومدن بیرون از این مهمونی....
یکی هم مث من رو سیاه مونده.. رونده....درمونده از همه جا....
مونده چیکار کنه....
خدا.....
خوب چیزی دادی....دستت درست...
ولی خدا نکنه بگیری....
آدم می شه گبر...
خدا خودم موندم چی بگم...
چی بگم از این حال دربه درم...
شدم یه کلفت بی خاصیت....
پدرا قشنگ می گن...
میگن به درد چی می خوری ؟ که فقط بخوری بخوابی...
خدا شدم بی خاصیت.....
منتظرم منتظر یه فرج....
==============================================
سلامی خدمت همه...
سلام جمیعا...
داداش مقداد سلام... سلام منم برسون بگو خیلی دلم تنگه براش...
یه خبری از ما بگیره....
آقا احسان ناراحتی چیه داداش...
ناراحتی از خودمون بگی حالا یه چیزی...
ولی چرا از بنده های خوب خدا مث شما....
خدا خیرت بده...
نه مومن بزار به حساب کم سعادتی...
داداش شهاب گل...
مومن یه زحمت دارم برات...
یه دوتا صلوات داغ داغه....خاش خاشیه...کنجد زده داری به ما بدی مومن...
دستت و می بوسم....
خدا خیرت بده....

قطعه ی گمشده ای از پر پرواز کم است
یازده بار شمردیم و یکی باز کم است
این همه آب که جاریست نه اقیانوس است
عرق شرم زمین است که سرباز کم است....
یا زینب.
<<ابتدا <قبلی 4548 4547 4546 4545 4544 4543 4542 4541 4540 4539 4538 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4543&mode=print