هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
45122
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/3/2007 4:00:39 AM
کاربر مهمان
 
خوبترین!...


الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی!


طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی!

45121
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 10/3/2007 4:00:08 AM
کاربر مهمان
  اعمال وطاعات مقبول حق ،رازونيازها بي جواب نباشه ، شيعه علي ع باشيد ،صلوات بفرستيد بر دل غمكين ولعصر عج و التماس دعا
45120
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/3/2007 3:57:41 AM
کاربر مهمان
 
به یاد ساحل و همه بچه های تالار(هر جا هستید خدا به همراهتان) :


مي گويند روزي كوهنوردي تصميم گرفت كه بلند ترين قله را فتح كند . بنابراين پس



از سال ها آماده سازي خود ، سفر ماجراجويانه خود را آغاز كرد . اما از آنجا كه مي خواست



اين افتخار تنها نصيب خودش شود تصميم گرفت به تنهايي بالا رود . به همين خاطر شروع به



بال رفتن از قله كرد و تا شب به اين كارش ادامه داد . سياهي شب تمام كوهستان را فرا گرفت



و كوهنورد ديگر نمي توانست چيزي را ببيند . ماه و ستارگان در پشت ابرهاي سياه گم شده بود و



او هيچ چيز نمي ديد . اما او با اراده مصم بالا رفتن از كوه ادامه داد . هنوز چند قدمي بيشتر با قله



فاصله نداشت كه سرخورد و به پايين پرت شد . درست در لحظاتي كه مرگ را در چند قدمي خود احساس مي كرد



، ناگهان حس كرد طنابي به دور كمرش بسته شده و او را به شدت مي كشد . او ميان آسمان و زمين آويزان بود ...



فقط طناب بود كه او را نگه داشته بود و در آن لحظات سخت ناگهان كوهنورد از ته دل فزياد كشيد : خدايا كمكم كن .



صدايي از آسمان رسيد : از من چه مي خواهي ؟



- نجاتم بده .



- آيا يقيين داري كه مي توانم تو را نجات بدهم ؟



- بله ايمان دارم كه مي تواني .



- پس طنابي كه به كمرت بسته اي را قطع كن ...



براي چند لحظه سكوت حكم فرما شد و كوهنورد دو دستي طناب را چسبيد ...



فرداي آن روز گروه نجات جسد يخ زده كوهنورد را پيدا كردند .



در حالي كه از طنابي آويزان بود و دست هايش محكم طناب را چسبيده بود .



در حالي كه فقط چند قدم تا بالا تر از سطح زمين قرار داشت .
45119
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/3/2007 3:54:05 AM
کاربر مهمان
 
هر جا که مي روي خدا را همراه خود ساز.




هر اندازه که به((او))روي کني,به همان ميزان,



توان,معرفت,نور,الهام,سرور و ارامش الهي در



زندگي ات و همه کساني که با تو مرتبط هستند



جاري مي شود.و آنگاه تو سر چشمهءنيرو و الهام



براي بسياري از افراد خواهي شد.



آن روز,امروز است.زمان,حال است.مکان,اينجاست.




هر کار نيکي که مي خواهي انجام دهي,همين جا



و اکنون به آن عمل کن.منتظر فردا مشو.روزي خواهد



رسيد که فردايش را نخواهيم ديد.


45118
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/3/2007 1:38:26 AM
کاربر مهمان
 
یا صاحبی...



شب قدر است و من قدری ندارم

چه سازم توشه قبری ندارم


مبادا لیله القدرت سر آید

گنه بر ناله ام افزونتر آید


مبادا ماه تو پایان پذیرد

ولی این بنده ات سامان نگیرد!


الهی العفو...
45117
نام: کسری
شهر: تهران
تاریخ: 10/2/2007 11:24:34 PM
کاربر مهمان
  از همه گی التماس دعا داریم.ت. این شبا ما رو هم دعا کنید
45116
نام: عباس
شهر: یزد
تاریخ: 10/2/2007 11:03:49 PM
کاربر مهمان
  کاش در این رمضان لایق دیدار شوم
سحری با نظر لطف تو بیدار شوم
کاش منت بگذاری به سرم مهدی جان
تا که همسفره تو لحظها فطار شوم
اللهم عجل لولیک الفرج
بیایید همه با هم در این شبها برای فرجش دعا کنیم.
45115
نام: ....
شهر: .......
تاریخ: 10/2/2007 10:45:12 PM
کاربر مهمان
  غریب از ترکیه اتفاقا منم در همون شهری هستم که شما هستین ولی به جای اینکه توی خونه بشینم با خانواده میرم و در مراسم احیا که در رایزنی سفارت جمهوری اسلامی ایران بر گذار میشه شرکت می کنم.جناب اقای سعیدی از قاریان به نام ایرانی و همچنین حجت الاسلام والمسلمین اصلانی امام جماعت مجلس شورای اسلامی مهمان این مرکز هستند و هر شب از ساعت هشت و نیم شب نماز جماعت و سخنرانی های بسیار بسیار جالبی برگذار میشه.اگر ادرس را نمی دانید برایتان می نویسم شرکت در مراسم برای عموم مسلمانان بویزه ایرانیان ازاده.
می توونید تماس بگیرید و از برنامه ها ی آن مرکز اطلاع پیدا کنید۴۴۸۰۰۵۰ -شماره ی تلفن۴۴۸۰۰۵۱
انکارا خیابان رشید غالب شماره ی ۷۲
45114
نام: مهدی یار
شهر: دل شکستگان
تاریخ: 10/2/2007 8:30:41 PM
کاربر مهمان
  سلام یا بن الحسن مهدی فاطمه این چه امتحانی که خدا داره از من میکنه و من مات و متحیر موندم چی کار کنم.اقا جون تو رو به این شب ها قسمت میدم به من کمک کنی توی این امتحان نمره ی قبولی بگیرم.دیگه ازین بلا تکلیفی خسته شدم خسته....اقا امشب انقدر خدا رو به ابروی شما قسم میدم تا ...............
45113
نام: محجوبه
شهر: مهد نور
تاریخ: 10/2/2007 8:29:51 PM
کاربر مهمان
  امشب شب عجيبيست. شب قدر است و قيامت گناه سوزي! از هزاران ماه برتر است و از هزاران خورشيد.
شبي که بايد با دم زنده گر و مسيحايي آن، احيا بگيريم و احيا شويم.
بايد عقده پرواز را در اين سراي خاكي و اين قفس خويشتن پرستي بگشاييم.
اين شبي است که بايد از شور و غوغاي تهي، كه عمري است ما را مي آزارد، خالي شويم تا به جرگه عشاق بپيونديم اما كمينگاه ها فراوانند، تيرهاي فتنه از هر سو مي بارد. چرا جوشن نپوشيم و خود را آرامش نبخشيم. وقت زمزمه است. زمان نيايش و فصل استجابت است. بايد از خواب به نفع بيداري گذشت. چشم هاي بسته، فرصت تماشا را از ما مي گيرند، خواب را به حرمت بيداران ناديده بگيريم و ديده را به جست و جوي خورشيد، به جست و جوي ستاره ها از شب عبور دهيم! ماه رمضان را قدر بدانيم. همين شب هاست كه مناجات علي(ع) در نخلستان خاموش مي شود.
همين شب هاست كه پيش از طلوع آفتاب، برق شمشيري آفتاب را به خسوف مي نشاند. همين شب هاست كه كودكان يتيم شرنگ يتيمي را ديگر بار در كام مي ريزند. همين شب هاست كه آسمان يتيم مي شود و كهكشان كمرشكسته و نخل ها غريب و بي همنوا!
ماه رمضان را قدر بدانيم، شب قدر در دو قدمي ماست. شبي عزيزتر از هزار ماه. شبي كه قرآن بر سفره جان ما گذاشته مي شود شبي كه آسمانيان مهمان زمين هستند و آن قدر فرشته مي آيد كه زمين تنگ مي شود. شبي كه خواندن سوره قدر را پاداش چنان است كه گويي پيش چشم رسول خدا(ص) در خون خود غوطه مي خورد. شبي كه هركه ادراكش كرد از همه شب هاي درون خويش رسته است! ماه رمضان را قدر بدانيم وگرنه بي قدر مي مانيم و پس از آن باز دهان بازي هستيم كه زيستن را خوردن و بلعيدن مي فهمد و حيات را عرصه اي براي بازي، همين!
امشب شب قدر است. شبي که متعلق است به يک نام بزرگ و هميشگي. شبي که متعلق است به مولا علي و همه مظلوميت و ارزشهاي بالاي ان ابر انسان هميشه تاريخ.
نميدانم چه نسبتي است ميان شبهاي قدر و امام علي (ع )!!!
مانده ام از قدر بگويم يا از علي ....
از نزول قرآن بگويم يا از عروج قرآن ناطق ..!!
راستي چه سري است در قدر و رستگاري حيدر ...! که: ندايي عرش را به لرزه در اورد
" فزت ورب الکعبه ! " به خداي کعبه که رستگار شدم
از حيدر کرار در قدر تقدير شد !!
آري ..!
علي رستگار شد
علي رستگار شد ....
آه !! علي ......
مولايم!! نامت ورد زبانم است و يادت آرام بخش دل داغدارم، دير زماني است كه شيريني نامت را چشيده ام و قدرت يا علي را تجربه كرده ام.
حيدر کرارم! خيبرشكني ات بر صفحه تاريخ مي درخشد و عمرو افكني ات را رسول خدا بر قله فتح به شكر نشسته است.
آه مولا! مولا! از مظلوميتت چه بگويم؟ از آن ريسمان بگويم كه سكوت شكوهبارت جسورترش مي ساخت، يا از آن روباهان نامرد كه سكوت شير را جشن گرفته اند، از آتش كينه و حسد بگويم يا از سياهي نفاق، از درد و رنج همسرت بگويم يا از کشته شدن فرزندت، و تو همچنان سكوت كردي.
اميرا! دوري رسول خدا، جهل و پستي مردم، غصب حقت، سيلي به صورت همسرت، آتش به خانه ات، هر كدام به تنهايي داغي بود كه كوهها را مي توانست از جا بركند ولي توآن را تحمل كردي.
آقاي من! چگونه تاب آوردي كه سيل حكمت باشي و جهل بر مردم حكومت كند، اقيانوس علم باشي و ناداني حكم براند ؟
پدر! اين مردمي كه ظاهرا تو را پيشوا قرار دادند چقدر بر تو نامهرباني كردند! بي وفايي سرودند! خيانت ساز كردند! و تو بديشان گفتي: «اي مردان نا مرد!»
واي به
<<ابتدا <قبلی 4518 4517 4516 4515 4514 4513 4512 4511 4510 4509 4508 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4513&mode=print