هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
45072
نام: مسعود احمدی
شهر: کابل
تاریخ: 2/7/2007 9:33:30 AM
کاربر مهمان
  من یک پسر عاشق هستم
45071
نام: وحید
شهر: تهران- پیونگ یانگ
تاریخ: 10/2/2007 9:16:54 AM
کاربر مهمان
  بنام او که هستی بخش دلهاست - خدایا ای مهربان ترین مهربانان - تو مولای ما هستی و چه کسی مهربانتربه بنده خود از مولایش - خدایا به جلال و جبروتت به ما رحم کن و از ما راضی باش بحق کرم و سخاوتت و فضلت . خدایا این ماه در ضیافت تو هستیم گرامی داشتن مهمان رسم است اگر چیزی به ما بدهی از تو کم نمیشود فقط چیزی گیر ما بیچاره ها میآید خدایا بحق ناله های دل زینب ظهور امام زمان را برسان که دین و دنیای ما قاطی شده است . خدایا به گناه ما نگاه نکن که از سر نفهمی و نادانی است وگرنه مورچه چیست که دنبال کله و پاچه اش باشیم و بر نادان هرجی نیست . خدایا هرچه هست مال توست و روح تو درآن است دست و پا و جسم بی روح مرده است پس روح تو درآن است خوبی ها و عبادات مال توست و حتی توفیق هم مال توست وفقط گناهان مال من بیچاره است پس خدایا به حرمت رسولت که در هنگام جان دادن به خاطر امتش نگران بود و به فرق شکافته علی و روی نیلی فاطمه و جگر پاره پاره حسن و جسم بی سر حسین و جسم تب دار سجاد و به کلامهای حق باقر وصادق و به باب الحوائج موسی بن جعفر و به رضایت رضا و به سخاوت و جود جواد و به غربت هادی و به احترام پدر حجتت < حسن > و به جان امام زمان مهدی فاطمه - دعاهای مهدی زهرا را در حق این امت برآورده به خیر گردان . خدایا حلاوت و شیرینی ذکرت را به ما بچشان و به راه راست هدایتمان فرما.
45070
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 10/2/2007 9:06:13 AM
کاربر مهمان
  سلام علیکم
ذکر روز سه شنبه صد مرتبه :
یا ارحم الراحمین
ای بخشنده ترین بخشندگان

دعای روز سه شنبه
بسم‎‎ الله‎ الرحمن‎ الرحيم
حمد و ستايش‎ مخصوص‎ خـدا و لايـق‎‎ او و حـق اوست‎‎ چنان‎ ستايشي‎ كه‎ سـزاواراوسـت حمـدي‎ بسيار (بيرون‎ از شمار) و پناه‎‎ مي‎ برم‎ به خدا از شر نفس‎‎ خود زيرا نفس اماره‎ انسان‎ را به‎ كارهاي‎ زشت‎‎ ناروا سخـت وا مـي‎ دارد جز آنكه‎‎‎ به لطف‎ خاص‎ خـود آدمـي‎ را نـگـه دارد. و پناه‎‎‎ مي‎ برم‎ به خـدا از شـر شيـطان‎ كـه پيوسته‎‎ گناهي‎‎ بر سر گناه من‎ ميافزايد و به‎‎ او پنـاه مـي‎ بـرم‎‎ از جـور و ظلـم هـر ستمكار فاجر و سلطان‎‎ ظالم‎ و دشمن قـوي‎ و قاهر.
بارخدايا مرا ازسپاه‎‎‎‎ خود قرار ده كه سپاه تو منحصرا هميشه‎ فاتح‎ و غالبنـد و مـرا از حزب‎‎ خود مقرر فـرمـا كـه‎ حـزب تـو منحصرا پيوسته‎ فيروزند و مرا از دوستـان‎ خود قرار ده‎‎‎ كه الـبتـه دوستـان‎ تـو در دوعالم‎‎ هيـچ‎ تـرس‎ و غـم و انـدوهـي‎ در دل‎ ندارند.
خدايا دين‎‎ مرا اصلاح‎ فرما كه‎‎ دين مـايـه حفظ همه‎ شئون‎‎ من است‎ و عـالـم‎‎ آخـرتـم را اصلاح‎ فرما كه‎ آنجا منزل‎ ابدي‎ مـن‎ اسـت‎ و جـايگـاه‎ فـرار مـن‎ از آزار مـردم‎ پسـت‎ دنياست‎. و عمر و حياتم‎ را مايه‎ زيادتي‎ هر كار خير قرار ده‎ و مرگم‎ را موجب‎ راحتي‎ از هـر گونه‎ شرور گردان‎.
خدايا درود فرست‎‎ بر محمد خاتم‎ پيغمبرانـت و بر تمام‎ عده‎ رسولانت‎ وبر آل‎ اطهـار او كه‎ پاك‎ و پاكيزگان‎ عالـمنـد و بـر اصحـاب‎ برگزيده‎‎ او كهاز نيكان‎ جهانند و مرا در اين‎ روز سه‎‎‎ شنبه سه چيز عطا فرما: نخسـت‎ آنكه‎‎‎‎‎ هر چه گناه كردهام‎‎ همه را ببخـش‎ دوم هر غمي‎ در دل‎‎ دارم‎ همه‎ رازايل گـردان‎ , سوم‎‎ هردشمني‎ دارم تو دفع‎ آن‎‎‎ دشمن كن.

یا علی . التماس دعا
45069
نام: رکسانا
شهر: کویت
تاریخ: 10/2/2007 3:08:09 AM
کاربر مهمان
  ما تو را باز کجا خواهیم یافت ...

جز در اندیشه خویش...

و بجزقصه هجران و شکیب..

چیست افسانه عمر.........؟

ترو خدا دریابید مرا...............

45068
نام: مهدی قیطرانی وردین
شهر: تهران
تاریخ: 10/2/2007 2:44:09 AM
کاربر مهمان
  چشیدم شراب عشق ازنگاه مهدی

عالم به فدای هر نگاه مهدی

............................

هرکه به دیدارتونائل شود یک شبه حلال مسائل شود

............................

دل ازمن برد و روی ازمن نهانکرد

خدایا عشق اوباماچه هاکرد

............................

*یک هدیه برای خداپیشه گان ومجنونهای سلطان دوران

حضرت مهدی ( ع ) *

تاکم نشودصفات نفس ازبرتو * پیدانشودسعادت اخترتو

برخیزوسرنفس جداکن ازتن *تااونبردبه تیغ شهوت سرتو

***شیخ بهائی***

...........................

فضای این دل دیوانه گرفته بوی گل نرگس

دلم نشسته چوپروانه درآرزوی گل نرگس

سزدزغصه بمیرم من ز دردقربت وتنهایی

همیشه ذکرفرج دارم ولیچراتونمی آیی

...........................

آه بازهم نشد نشدکه دلم آروم بشه شایدوقتی دیگر**
45067
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 10/2/2007 1:07:34 AM
کاربر مهمان
 
...مولای یا مولای انت الدلیل و اناالمتحیر و هل یرحم المتحیر الا الدلیل؟!...

سرور من! ای سرورم! تو راهنمایی و من سرگردان آیا به سرگردان جز راهنما رحم می کند؟!...

45066
نام: ابو الفضل
شهر: اراک
تاریخ: 10/1/2007 11:10:35 PM
کاربر مهمان
  شهدا ما شرمنده ایم. دست ما را بگیرید.
45065
نام: ساره
شهر: تهران
تاریخ: 10/1/2007 10:25:11 PM
کاربر مهمان
  ادمین محترم سلام علیکم و رحمة الله
قبول باشه

راستش اون مطالب رو به نيت ثبت شدن توي حرف دل ننوشته بودم اما امروز وقتي به حرف دل سر زدم نمي دونم چرا خواستم اون حرف ها رو اينجا هم بگم. اصلا به چيز ديگه اي جز همون ناله دلي كه فرموديد فكر نمي كردم. حدس مي زدم كه ثبت نشه.
خدا خيرتون بده كه به فكر همه چيز هستيد. اجرتون با مولا...

التماس دعا براي فرج مولا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لوليك الفرج
الهي آمين
اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم
45064
نام: احسان
شهر: تورنتو، کانادا
تاریخ: 10/1/2007 10:19:54 PM
کاربر مهمان
  مسلمان شدن یک یهودی سرسخت(۳)
به هر حال پس از از جای کنده شدن در و فریادهای الله اکبر سربازان اسلام، قیس بن ثعلبه همانجا تحت تاثیر جنگاوری حضرت علی(ع) قرار گرفت و به دین اسلام ایمان آورد آنچنانکه بر بالای برج شهادتین گفت:اشهد ان لا اله الا الله و محمدا رسول الله!....عمر بن حصن با شنیدن این جمله از قیس متعجب شد و به او با خنده گفت: چرا مسلمان شدی!؟ هنوز که جنگ تمام نشده!...قیس که قلبا به اسلام گرویده بود پاسخ داد: من بارها می خواستم مسلمان شوم اما امروز با دیدن این صحنه، قدرت پروردگار این شخص(علی (ع)) را دیدم. این کار یک بشر عادی نمی تواند باشد!!..خدای او، او را مدد کرد....قیس همانجا از عمر بن حصن خواست که او هم مسلمان شود...اما وی نپذیرفت و پاسخ داد: هنوز نه..! هنوز قانع نشده ام!!..فعلا زود است! گرچه بعد از جنگ و فتح قلعه خیبر توسط مسلمانان از ترس جان خویش به ظاهر مسلمان شد! اما ظاهرا برای او زود بود تا در آن لحظه اسلام بیاورد. چرا که او به دنبال دلیلی محکمتر می گشت!
...ماجرای خیبر گذشت و یکروز، قیس بن ثعلبه و عمر بن حصن (که هنوز قلبا مسلمان نشده بود) در مدینه متوجه شدند که همه در حال دویدن به سمت یکی از کوچه ها هستند!!
(یا زهرا.....یا زهرا...یا زهرا!!..
خدایا چه خبره!!؟
این مردم به کدوم سمت می دوند!؟
چی شده!؟
چرا انقدر سراسیمه!!؟)
قیس و عمر هم به همراه جمعیت دوان دوان خود را به کوچه ای که همه در آن تجمع کرده بودند رساندند
(یا علی...یا علی..
به خدا دست و پام می لرزه بنوسیم بچه ها!!
خیلی سخته!!...
تو رو خدا اگه نمیتونید دیگه نخونید.!!
خدایا!...بغض گلومو گرفته!!
باورم نمی شه!!...)
جمعیت مسلمین!!! همینطور اضافه می شدند....همهمه ای بین جمعیت افتاده بود!! (یا الله..!!)...عمر از قیس پرسید: چه شده است!؟...اینجا کجاست!؟
قیس گفت: نمیدانم!...اما خانه، خانه علی است!...
(یا زهرا...یا زهرا!!...وای..وای خدا!!)
آنها دیدند شخصی با ضربه های محکم و متوالی بر درب خانه میکوبد...عمر بن حصن که زیاد در اجتماعات مسلمانان ظاهر نمی شد در نتیجه بسیاری از آنها را نمی شناخت، از قیس پرسید: آن شخص کیست که بر درب خانه می کوبد؟... اینها چه میخواهند!!؟
قیس پاسخ داد: او عُمر بن خطاب است به همراه قنفذ غلامش...علی را میطلبند!
عُمَر فریاد میزد: بیرون بیایید! بیرون بیایید..!!..پسر ابی طالب !...در را باز کن!
فاطمه زهرا (س) از پشت در پاسخ داد: تو را با ما چه کار پسر خطاب!؟ على، به امر رسول خدا مشغول جمع آوری قرآن است.
عُمر فریاد زد: سوگند به آنکه جان عُمر بدست او ست اگر بیرون نیائید خانه را بر سرتان به آتش میکشم..!!
مردی از میان جمعیت رو به عُمر کرد و گفت: این که پشت در است فاطمه دخت پیغمبر است!!
عُمر گفت: هر که باشد!!
45063
نام: مهرداد امامی رودسری
شهر: تهران
تاریخ: 10/1/2007 9:53:28 PM
کاربر مهمان
  فراق نامۀ غم

باردیگرسلام



ایبارمی خواهم فراق نامۀ غم رابسرایم نمی دانم می پذیریدیانهبهرحال



غم عالم به جونم ریشه کرده



آیاببینم می توانم این یاردیرینه راازخانه بیرون کنم؟شایدبگوئیدازهمدم کهن بریدن روانیست آری درست

می فرمائیددرست نیست.ولی چه کنم که برخی ازیارهای کهن نیزگاهی آنقدرانسان راپژمرده ورنجورمی-

کنندکه آدم به فراقشان راضی می شود



آنقدرکه غم بادل من گشته هم آوا

ترسم که زخویشم ببردقافله ام باد



گاهی آنقدرفشارغم انسان رامی آزاردکه انگارمی خواهی تمام هستی ات رابدهی تالحظه ای ازغم جدا

باشی



همه هستی دهم تایکنفس راحت شوم ازغم

ولی یادتوآنسان بادلم مانوس می گردد

که انگاری همه غمها به درد تونمی ارزد



باری ببینیم که چه کنیم تاازاین یاردیرینه خلاصی یابیم گرچه شایدبگوئیدازیاردیرین بریدن روانیست باشما

موافقم



یاردیرین نتوان زود فرامش کردن

یانشایدتش غم یکسره خامش کردن



شبی که بی توگزارم شبی بغایت تلخ

چه به زدردوغم تودرین جهان ماراست



زمانه راغم عاشق به عرش خرم کرد

دل غمین مرا عاشقی مصفا ساخت



گرعشق نبودی وغم عشق نبودی

چندین سخن نغزکه گفتی که سرودی



آری اگرغم عشق نبوددنیارنگ وبوئی نداشت



اگرغم عشق نبودبه آیابه امید شادی وصال زندگی میسوربود؟



به کدامین سخن دوست سپارم غم را

غم دل با غم محبوب شمردن نیکوست



غم چیست یادگارعشق حبیبان کجاست دل

ای دوست غم خوشست برایم فرح میار



بدون غم زندگی شادی ندارد

غم رابگوکه دوست مرااختیارکرد



ازهمان هنگام که انسان عهدالست راپذیرفت مرکب این پیمان غم بود و قلمش بوریای دل.قلم چگونه مرکب رادرخودفرومی برد؟ دل نیزباهمان شوروولع غم رامی بلعد.

پس زندگی بی غم صفایی ندارد. این است که می گویند



ای غم توزدل مروخدارا

ازدوست همین تویادگاری



پس بیائیدقدرغم رابدانیم چه اگرغم نبود بازارشادی رونقی نداشت. اگرغم نبودزنگی جنبشی نداشت زندگی را

سکون مرگباری فرامی گرفت که نه انسان رایارای زندگی بودونه حتی جمادات نیزتوان زیست نداشتند.پس بیائید

باغم پیمان ببندیم که بی اوحتی آنی وکمترازآنی زندگی نخواهیم.



امیدوارم دراین مختصرتوانسته باشم گوشه ای ازویژگیهای غم راآورده باشم وخاطراندهگین غم سپاران راشاد

کرده باشم.

والسلام









<<ابتدا <قبلی 4513 4512 4511 4510 4509 4508 4507 4506 4505 4504 4503 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4508&mode=print