اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 45012 |
نام:
احسان
شهر:
تورنتو، کانادا
تاریخ:
10/1/2007 9:03:22 AM
کاربر مهمان
|
سلام بر خدا و خداجویان
و علیک السلام بر سرورانم عبدالزینب گرامی، شهاب عزیز...دلاور جبهه ها حاج مصطفی ساغریچی، مقداد بزرگوار و یاران پر شور قلعه، مجتبی عزیزم، سبکبار گرامی، چه فرقی میکنه محترم و خواهران گرامی که زحمت بسیاری میکشند و چراغ عشق این کلبه رو پر نورتر نگه داشتند....دستتون درد نکنه.
غرض از مزاحمت، در هفته های محرم سال قبل داستانی رو برای بچه ها گفتم که از صحنه های تکان دهنده زندگی مولی الموحدین علی(ع) بود....این داستان رو به عنوان پیش درآمد نحوه ضربت خوردن و شهادت علی(ع) که در حال جمع آوری و ویرایشش هستم مجددا برای اون عزیزانی که نشنیدند و نخوندند میذارم تا با مظلومیت و مقام اعظم ولایت علی(ع) بیشتر آشنا بشن.
سهم ما هم یه یا علی بلند...!!
مسلمان شدن یک یهودی سرسخت(قسمت اول)
پيامبر اسلام(ص) در سال هفتم هجرت تصميم به خلع سلاح يهوديان خيبر گرفت. انگيزه پيامبر در اين اقدام بعلت دو امر بود. اول اين که خيبر به صورت كانون توطئه و فتنه بر ضد حكومت نو بنياد اسلامى در آمده بود و يهوديان اين قلعه بارها با دشمنان اسلام در حمله به مدينه همكارى داشتند، بويژه آنکه در جنگ احزاب نقش مهمى در تقويت سپاه احزاب داشتند و ديگر اينکه گرچه در آن زمان ايران و روم به صورت دو امپراطورى بزرگ، با يكديگر جنگهاى طولانى داشتند، ولى ظهور اسلام به صورت يك قدرت سوم براى آنان قابل تحمل نبود، ازاين رو هيچ بعيد نبود كه يهوديان خيبر آلت دست كسرى يا قيصر گردند و با آنها براى صدمه زدن به اسلام همدست شوند و يا همانطور كه مشركان را بر ضد اسلام جوان تشويق كردند، اين دو امپراطورى را نيز براى در هم شكستن قدرت اين آيين نوخاسته تشويق كنند. اين مسائل پيامبر را بر آن داشت كه با هزار و ششصد نفر سرباز رهسپار خيبر شود. قلعه هاى خيبر داراى استحكامات بسيار و تجهيزات دفاعى فراوان بود و مردان جنگى يهود بشدت از آنها دفاع مىكردند.
دژهای هفتگانه خیبر نامهای مختلفی داشتند: ناعم، قموص، کتیبه، نسطاة، شق، وطیح و سلالم
با مجاهدتها و دلاوري هاى سربازان اسلام قلعه ها يكى پس از ديگرى اما به سختى و كندى سقوط كرد ولى دژ ;قموص; كه بزرگترين دژ و مركز دلاوران آنها بود، همچنان مقاومت مىكرد و مجاهدان اسلام قدرت فتح و گشودن آن را نداشتند و سردرد شديد رسول خدا (ص) مانع از آن شده بود كه خود پيامبر در صحنه نبرد شخصاً حاضر شود و فرماندهى سپاه را بر عهده بگيرد، از اين رو هر روز پرچم را به دست يكى از مسلمانان مىداد و ماموريت فتح آن قلعه را به وى محول مىكرد ولى آنها يكى پس از ديگرى بدون اخذ نتيجه باز مىگشتند. روزى پرچم را به دست ابوبكر و روز بعد به عمر داد و هر دو نفر بدون اينكه پيروزى به دست آورند به اردوگاه ارتش اسلام بازگشتند.
در این بین دو تن از یهودیان داخل قلعه به نامهای قیس بن ثعلبه و عمر بن حصن که مسلمانان را عاجز از ورود به این دژ مستحکم میدیدند با تمسخر آنها سعی در تضعیف روحیه مردان سپاه اسلام داشتند. تحمل اين وضع براى رسول خدا(ص) بسيار سنگين بود. حضرت با مشاهده اين وضع فرمود:فردا اين پرچم را به دست كسى خواهم داد كه خداوند و رسول خدا را دوست مىدارد و خدا و رسولش نيز او را دوست مىدارند.آن شب ياران پيامبر اسلام در اين فكر بودند كه فردا پيامبر پرچم را به دست چه كسى خواهد داد؟ هنگامى كه آفتاب طلوع كرد سربازان ارتش اسلام دور خيمه پيامبر را گرفتند و هر كدام اميدوار بودند كه حضرت پرچم را به دست او دهد. در اين هنگام پيامبر (ص) فرمود
|
|
| 45011 |
نام:
نسیم
شهر:
تهران
تاریخ:
10/1/2007 9:00:30 AM
کاربر مهمان
|
یافاطمه من عقده دل وا نکردم گشتم ولی قبر تورا پیدا نکردم چشم انتظارم مهدی بیاید تا تربتت را پیدا نماید
|
|
| 45010 |
نام:
رضا
شهر:
كوير
تاریخ:
10/1/2007 8:14:17 AM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
********************
سلام
***
دعای روز نوزدهم:
ـ اَللّهُمَّ وَ فِّر فیهِ حَظّى بَرَکا'تِه وَ سَهِّل سَبیلى اِلى' خَیراتِه وَ لا' تَحرِمنى قَبُولَ حَسَنا'تِه یا' ها'دِیاً اِلَى الحَقِّ المُبینِ.
خداوندا! در این روز بهره مرا از برکاتش فراوان گردان و به سوى خیراتش راه مرا سهل و آسان ساز و از حسنات مقبولش مرا محروم مساز اى هدایت کننده به سوى دین و حق روشن!
*************************************
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
*************************************
التماس دعا
یا علی
|
|
| 45009 |
نام:
کریمی
شهر:
امریکا
تاریخ:
10/1/2007 6:49:09 AM
کاربر مهمان
|
هرکسی کو باز ماند از اصل خويش
باز جويد روزگار وصل خویش
نمی دانم مطالبی که در اینجامی آورم تا چه حد با این لینک و عقاید و روحیات خوانندگان و کاربران گرامی این لینک مناسبت داشته باشد. ولی اگر هیچ تناسبی هم وجود نداشته باشد، حداقل از نظر اینکه کاربران گرامی این لینک ایرانی و فارسی زبان هستندو به احتمال خیلی زیاد اکثر یا همه آنها معتقد به خداوند و دین اسلام هستند، این احساس به بنده دست می دهد که می توانم حرفهایم را با کسانی در میان بگذارم که ریشه های مشترکی از نظر خاک و سرزمین، فرهنگ، اعتقادات و روحیات داریم و بنابراین تاحدی می توانیم یکدیگر را درک کنیم. و این برای من که هم اکنون دور از وطن و مردم شریف کشورم هستم ارزشی ده چندان دارد.
دقایقی پیش داشتم به برخی اشعار (و در واقع افکار) سعدی و مولوی (که به زیبایی بصورت شعر و نظمی بی نظیر بیان کرده اند) فکر می کردم. که یکی از آن اشعاری که به آن فکر می کردم همین شعر فوق است. خیلی ها گفته اند و از خیلی ها شنیده ایم که اینها (و همینطور بزرگان دیگری همچون حافظ، خیام، عطار و ...) از بزرگان علم و اخلاق و ادب ایران زمین چه در دوره و در کشور خود و چه برای تمام طول تاریخ و در نزد دانشمندان بزرگ کشورهای دیگر بوده و همیشه خواهند بود.
همه می دانیم که هم اکنون کشورعزیزمان شاید بیش از هر زمان دیگری در این چند دهه اخیر، دچار مشکلات عدیده و نابسامانی شدید شده است، و کسی نمی تواند منکر این نابسامانی و مشکلاتی که ماها هر روزه با آن دست به گریبان هستیم، بشود.
می دانیم که بیشتر این مشکلات هم که در این سالهای پس از انقلاب و بخصوص پس از چنگ بروز کرده است، تحت تاثیر شرایط ویژه همین سالها است:
۱- از طرفی ما به این خاطر انقلاب کردیم که بتوانیم ارزشهای اصیل و مقدس انسانی و اسلامی همچون عدالت، برادری، رفع ظلم و ستم، بازگشت و احیای فرهنگ ملی، تاریخی و مذهبی خود با حرکتی رو به جلو و تکاملی، و با تکیه بر همان ریشه های فرهنگی، تاریخی بتوانیم کشور خود را آباد کرده و در عین حال استقلال خود را حفظ کرده و خودمان سرنوشت خودمان را بر اساس همین عقاید و آرمانها و با استفاده از پتانسیل ها و ظرفیت های فکری و اخلاقی مردم شریف و با هوش کشورمان و منابع و ذخایر خدادادی طبیعی که در کشور در اختیار داریم، خودمان سرنوشت و آینده خودمان را تعیین و ترسیم نماییم، به منظور دستیابی به خوشبختی و رستگاری که آرزو و آمال هر انسانی است.
و دیدیم که در سالهای ابتدای انقلاب و همینطور سالهای جنگ این روحیه و آرمانها در افکار، گفتار، و عملکرد مردم و مسؤلین محترم کشورمان بارز بود، و خلاصه روحیه، روحیه ایثار و از خودگذشتگی، دوستی و برادری و امید و ایمان و عشق بود! همان چیزهایی که مسلماً مورد پسند و رضایت پروردگار چهانیان است.
۲- اما همیشه رسیدن به آرمانها و آرزوهای بزرگ، مشکلات، موانع، سنگلاخ ها، از دست دادن بهترین چیزها و تعلقات و دلبستگی ها را به همراه داشته، دارد و همیشه تاریخ خواهد داشت. چه این سنت الهی است. برای همه کس و همه ملت ها و همه زمانها. این سنت حتی شامل پیامبران بزرگ الهی هم می شده است. همه بخوبی می دانیم که پیامبر عظیم الشان ما، و یاران نزدیک و خالص وی، چه مصایب و رنج ها و فقدان هایی را در راه نجات انسانها و هدایت آنها بسوی خوشبختی و رستگاری واقعی و پایدار به جان خریدند. و دیدیم و شنیدیم که با همه آن رنج و مرارت ها، بعد از فتح مکه اجازه انتقام گرفتن از دشمنانی که سالها وی و یاران وی را آ
|
|
| 45008 |
نام:
مرتضی تلسك
شهر:
درگز ( خراسان رضوی)
تاریخ:
10/1/2007 6:42:36 AM
کاربر مهمان
|
به نام خدا مي خواستم ماه مبارك رمضان را به همه تبريك بگويم و روزه و نماز هايشان قبول مخصوصا مردم خوب درگز
|
|
| 45007 |
نام:
عبدالزینب
شهر:
بیت العباس
تاریخ:
10/1/2007 4:00:38 AM
کاربر مهمان
|
ادامه......
آه داداش احسان عزیز ندیدهام دلم فدایت...
مومن دلم برات میگیره...برا تو خیلی دعا میکنم...بیشتر از خودم چون...خودت میدونی....
شلمچه که انشالله موفق باشه تو زندگیش...برام دعا کنید..
ساغر....
کمی ازمی بده ...
آن می سربسته ی آخر بده...
من بنوشم تا که سرمستم کند...
بی سرو بی پا و بی دستم کند....
آقا امشب شب می نوشی مست کردن برا خداست....
مواظب خودت باش...
|
|
| 45006 |
نام:
سمیه.ک
شهر:
شیراز
تاریخ:
9/30/2007 11:47:11 PM
کاربر مهمان
|
یا امیر المومنین
آقا سید در این شب ضربت ولیالی قدر سلام مارا به امیرالمومنین برسان.التماس دعای فراوان
|
|
| 45005 |
نام:
عاشق
شهر:
هرجا نام حسین باشد
تاریخ:
9/30/2007 11:32:28 PM
کاربر مهمان
|
هیچی نمی خوام فقط دعا کنیدبرم کربلا
|
|
| 45004 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
9/30/2007 10:41:22 PM
کاربر مهمان
|
عبدالزينب جزؤ قبولي هاباشي امشب باذكر صلوات بر محمد وآلش
|
|
| 45003 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
9/30/2007 10:05:43 PM
کاربر مهمان
|
اللهم انی اسئلک باسمک یا الله یا رحمن یا رحیم یا کریم یا مقیم یا عظیم یا قدیم یا علیم یا حلیم یا حکیم سبحانک یا لا اله الا انت الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب...
از همه ممنونم . از ادمین به خاطر زحماتش از سبکبار به خاطر صلواتهاش از مریم هرجا که خدا هست به خاطر ترحمه نابش و ابتکار جالبش از عبدالزینب به خاطر دردل های باحالش ازساره به خاطر شرح خطبه متقینش مریم ار دل آرام گیرد به یاد خدا به خاطر صحبتهای متینش ودعاهای نابش و ختم قرآن از عباس و مطالب باحالش و احادیث کاربردیشون از چه فرقی می کنه عزیز به خاطر صحبتهای صمیمانه اش و شروع ذکر چهارده هزار صلواتش که اینجانب به طور ناقص ادامه اش دادم از مجتبی به خاطر مطالب باحالش در مورد اوصاف آخرالزمان از مقداد به خاطر مطالب عالمانه اش از ایمان عزیز که وقتی آی دیش رو می بینم یاد آقامون میافتم از محجوبه گرامی به خاطر مطالب محققانه اش که بازم توفیق خوندنشون رو به دست آوردیم از نسیم همسنگر همیشگی ما از ارژنگ گرامی و طمانینه خاصشون از سورنا از نخل سوخته از غریبه از سمیرا ازامیرحسین از احسان از فریاد از سید مجید و معرفتش از شاهد دوکوهه از علی از شیراز از صادق با اشعار باحالش از رضا از کویر به خاطر دعاهای هرروزش از آرمان گرامی به خاطر شخصیت بزرگوارش و زحمات ونیات خیرش برای تالار و حرف دل از خروش به خاطر کلام شیرینش ازفاپات از ذوالعرش از شهریار از لاور گاد ازباران ازونوس کوچولو به خاطر سوالت هوشمندانه اش مثل بچه هایی که خودشون خیلی چیزها رو می فهمند اما برای درک ما که خودمونو بزرگ می دونیم ازمون سوال می کنن از همه و همه... ممنونم... همه اونهایی که در تالار بودند امیردانش و فاطر لیلا عارف و امید و علی کبیری و حسن حاجی و سورنا و حاج کاظم و سلما وسارا و گمگشته و کیمیا و روشنک و لینوکس و ساحل و دریا و ...(هرکسی که از قلم افتاد و نیفتاد.)
فقط حواسمون باشه همدیگرو ببخشیم.شاید خیلی ها از من حقیر ناراحتی داشته باشن و دل خیلی ها رو شکسته باشم. منو ببخشید گناهان خودم کم نیست باور کنید! منو ببخشید... ازتون خواهش می کنم ببخشید...
همدیگرو ببخشیم تا بتونیم راحتتر امشب رو درک کنیم... عاجزانه خواهش می کنم ازتون...
حس عجیبی دارم امشب )آی دی آقا مهدی از کوچه بنی هاشمی بد جوری ریخت به هم ذهنم رو...
خیلی چیزها می خواستم بگم اما قلمم و زبانم جواب نمیدن...
برای هم دعا کنیم...
به حق دل زینب شبی که باباشو برای بار آخر برای افطار دعوت کرده بود...
دل خانم زینب خیلی گرفته بود...
به حق نمکی که از شیر جدا شد شب افطاری بابا...
به حق پرندگان که با نوکشون دامن آقا رو گرفتن ...
به حق در ودیواری که بابا رو از رفتن منع می کردن...
کاش در ودیوار اون روز هم تو کوچه بنی هاشم کاری به سینه نداشتند...
کاش دست مغیره و ابن ملجم با هم می شکست...
کاش عباس اونجا بود...
یا الله...
یا الله...
یا الله...
لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم...
تسکین دل آقامون حجه ابن الحسن صلوات محمدی بفرست.
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم.
|
|