هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
44542
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 9/22/2007 2:26:28 PM
کاربر مهمان
  سلام بر منتظران مهدی
جانباز مهدي حكمت پناه

مثل پروانه به دور شمع وجود مهدي مي‌گردد. خودش زخمهاي پانسمان مي‌كند. داروها را ساعت به ساعت برايش مي‌برد و هراز گاهي زير لب زمزمه مي‌كند. يا من اسمه دعاه و ذكره شفاء. بدنش از عفونت سياه شده بود حتي به استخوان هم رسيد اما دلش طاقت نياورد او را به بيمارستان بفرستد. گوشتهاي سياه را با قيچي كند و با مواد شوينده نشست. چراغ مطالعه را كنار جراحتها گذاشت تا نور چراغ التيامي بر زخمها باشد. مهدي از سينه فلج است و هر شب، تا صبح از درد به خود مي‌پيچد. 15 سال از آن حادثه شيرين مي‌گذرد. از آن روز كه كلثوم 19 سال بيشتر نداشت و دست به دست مهدي سپرد تا يار او در زندگي باشد پدر مخالف بود. مي‌گفت:زندگي كردن با جانباز مسئوليت دارد، اگر خداي ناكرده در يك مشكل زندگي بماني، پيش خدا و خلق خدا شرمنده خواهي شداما او مي‌خواست ديدنش به جانبازان ادا كند، حتي تقاضاي مهر هم نكرد و فقط يك جلد كلام الله مجيد خواست. وضوي عشق گرفت و با نيت خالص زندگي را آغاز كرد. گرچه سخت بود و مهدي بارها و بارها تحت عمل جراحي قرار گرفت اما صبورانه ايستاد و به فرزندش محمدجواد نيز آموخت عاشقانه به پدر كمك كند. هربار كه اوضاع پدر رو به وخامت مي‌‌گذارد محمدجواد با چشماني بغض آلود مي‌گويد:براي سلامتي بابا دعاي معراج بخوان تنها آرزوي كلثوم امروز ديدار رهبر انقلاب است

راوي:خانم كلثوم داجلري همسر جانباز
44541
نام: LoverGod14Loversand
شهر: عشق...
تاریخ: 9/22/2007 2:24:58 PM
کاربر مهمان
  اعوذ بالله من الشيطان الرجيم و النفس الاماره...

بسم الله الرحمن الرحيم...

يا((الله))(ج)...يا ائمة الهدي(ع)...

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و النصر فان حزب الله هم الغالبون فان حزب الله هم المفلحون...

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته...

ا.ر.ب.ش.ا.ی.ا.ی.ر.م.ف...

بل الإنسان على نفسه بصيرة و لو ألقى معاذيرة...

براستی که انسان خود را به خوبی میشناسد...

یا حق با حق تا حق...
44540
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 9/22/2007 2:07:16 PM
کاربر مهمان
  زندگي با خدا و بدون هيچ كس و هيچ چيز، همه چيز است و بدون او با همه چيز و همه كس هيچ.
44539
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 9/22/2007 2:06:17 PM
کاربر مهمان
  صلوات بفرست بر جمال محمد ص وبر علي ع ،نور خداست علي ،ديده خداست علي،اسرار خداست علي ،حيدر كرار است علي،ساقي كوثر است علي،بر جمال علي ع صلوات
44538
نام: چه فرقی میکنه
شهر: هیچ جا
تاریخ: 9/22/2007 2:01:16 PM
کاربر مهمان
  الهم الرزقنی شفاعته الحسین یوم الورود

سلام بزرگواران.
سبکبار گلم سلام شمام خسته نباشی مومن از اینکه یاد ما میکنی ممنونتم بزرگوار . اگر نمینویسم هستم فقط میخونم میخواهم کمی دور باشم از حرف و .... میبینی که مومن.
اینروزها خسته تر از پیشم هوس پرواز و رفتن دارم هوس ....
آهای اهالی که اسم شهرتون مشهد الرضاست خوش به حالتون . صدای نقاره خونه میاد خوش به حالتون . دلم واسه پنجره فولاد میزنه . دلم واسه گنبد طلائی اش پر میکشه ....یا علی ابن موسی الرضا دستم به دامانت که من به پاکی آهویی نیستم که ضامنش شدی اما دست به دامن تو شدم آقا ....

شهاب نازنین از اینکه حرمت نگه میداری و سر قولت هستی سر تعظیم در مقابلت فرود میاورم برادر.

مریم خانم از دلگرفته ها خسته نباشی . اجرت با مولام علی .

و خانم عارفی محترم:
امروز بیست و چهار روز از پرواز امین عزیز میگذره نمیدونم چرا انقدر برام دیر گذشته . از خدا برای شما و دیگر اعضای خانواده ایشان صبر خواهانم و ممنون از اینکه از نوشته های ایشون بهرمندمون میسازید.

و یه تشکر از جناب برادر ادمین بزرگوار که اگر سایه ایشون بالا سرمون نبود نه حرف دلی بود و نه سیستم امنیتی و نه قلعه و ....
میبینی دلامون چقدر کوچیک شده .
مومنا دلای دریاییتون لنگ یه عذر خواهی ؟ من خاک زیر پای همتونم اگر لیاقت داشته باشم که خودمو قیاس کنم با خاک با ارزش زیر پاتون . یادمون باشه نه کسی آدمه ماست نه برده ما ... جناب ادمین هم آدمیزاد هستند ... هرچند که من معتقدم یک فرشته اند اما بارها شاهد بودیم شب تا سحر به پای ما بیدار بودند آیا تشکری بوده ؟ اما حالا لنگ یه عذر خواهیم ما ؟ انقدر لنگ موندیم که با یه عذر خواهی دل بیقرارمون آروم میگیره . ای بابا لوطیا دلاتونو دریا کنید .
ادمین جان خسته نباشی دلاور من کوچیکتم . شمام که قاعدتا سرور مایی . دریا دلی برادر.

مجتبی جان نمیبینم پیام های آسمونیتو....

حرف دل جدید و قدیم نداره یه روزی یه عده میان و فرداش میرن کسی نمیدونه کی بودن چه بلایی سرشون اومد یه عده میموننو عده ای نه بار میبندن و میرن بگذریم از اینا حرف دل جای حرف دله کوچیک و بزرگ و پیر و جوون نداره مهم اینه که .... دلت گرفت بیا بنویس . خوشحال میشیم ببینیم هستند کسایی که حضور مستمر دارن ومیمونن و از اطلاعات گرانقدرشون بهرمندمون میسازن.

التماس دعا سر سفره های افطارتون و سر نماز صبح خالصانه اتون .

یا علی
44537
نام: سورنا
شهر: نزدیک کربلا
تاریخ: 9/22/2007 1:56:50 PM
کاربر مهمان
  یا لطیف!

داداشمون عبدالزینب درست میگن...سالای قبل بامرام تر بودیم....
شاید نهایت بدی یه بنده خداست که تو روزای ماه رمضون که بهترین روزها و لحظاته تا این حد حالش بد باشه،اینقد که اصلا ندونه شب و روزش چطور می گذره اینقدر که خودشم شک کنه توی جسمش چیزی به اسم روح هست یا نه...توی این چند روز،تا امروز دلم نمیومد بگم،دلم نمیومد وقت عزیز شماها رو با حدیث نفس بگیرم ولی بخدا دیگه طاقت نیاوردم...
خیلی بی معرفت شدم می دونم،لااقل پارسال توی جمع نورانی شما خودمو جا داده بودم،توی ختم قران سهمی داشتم،با دعاهای هر روز آقا رضا صفایی داشتم ولی حالا...
کاش بعضیامون می دونستیم هر کاری که انجام میدیم نتیجه ای داره که باید همون اول بهش فکر کنیم،شاید فردایی که به غلط بودنش پی بردیم دیگه خیلی دیر باشه،شاید قلب و روح و زندگی کسی رو نابود کرده باشیم...کاش بدونیم...
داداشم آقای عبدالزینب!دیدین بهتر بود نمی اومدم؟؟دیدین سکوت و غیبت چقد از حرف زدن امثال من بهتره؟؟؟

یا خیر المعشوق!

ملتمس دعاتون(سورنا)از نزدیک کربلا
44536
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 9/22/2007 1:54:39 PM
کاربر مهمان
  زندگي با خدا و بدون هيچ كس و هيچ چيز، همه چيز است و بدون او با همه چيز و همه كس هيچ.
44535
نام: زینب عارفی
شهر: تهران
تاریخ: 9/22/2007 1:29:43 PM
کاربر مهمان
  ادامه ........

و آخر سفرنامه اين سفر عشق پادگانی است که سرباز عشق می‌پروراند .... بوی بهشت به آسانی به مشام می‌رسد ... بهشتی زمينی .... شب است و خلوت و سکوت ...... ديگر آرام شده‌ام احساس پاکی می‌کنم احساس سبکی ..... اما فکر ترک اين سرزمين آزارم می‌دهد ... که مبادا برگردم و باز هم پاکی‌ام را به پوکی بفروشم .... که مبادا باز هم سنگينی بار گناه حس پرواز را از من بگيرد.... برای آخرين بار قدم‌هايم را بر خاک بهشت زمينی می‌گذارم و سوگنامه فراق را با خودم زمزمه می‌کنم .... اينجا شب است اما هيچ کس خواب نيست ... زمين صبحگاه ديگر ساکت نيست پيشانی‌ها به زيارت قدمگاه شهيدان در اين زمين آمده‌اند و زمزمه‌های عاشقانه به گوش می‌رسد .... ديوارهای ساختمان‌ها (مقداد، کميل، عمار و...) تکيه‌گاهی شده‌اند برای سرهايی که هوای با شهيدان بودن دارند .... حسينيه شهيد همت پذيرای دل خستگانی است که نجوای الوداع سر داده‌اند ... و التماس شفاعت‌هايی که در سوسوی تاريکی‌های شب به گوش می‌رسد.
و حالا باز هم من مانده‌ام و يک دنيا حسرت و داغ دلتنگی ... و باز هم برگشتن به ديار غربت

برای شادی روحش صلوات بفرستید.
البته اگه دوست داشتید.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
44534
نام: گل نرگس
شهر: ایران سرای من است
تاریخ: 9/22/2007 1:27:20 PM
کاربر مهمان
  به نام الله خالق زيبايي ها
دنيا پست است، حقير است، ناچيز است و تو با اين كوچكيت در برابر بزرگي او قيمتي تر، ارزشمندتر و برتر هستي.
بهاي وجود گرانمايه تو فقط بهشت جاودان پروردگار توست پس خود را به كمتر از آن مفروش.
خداوند دوستت دارد؛ خيلي بيشتر از آن كه تو بتواني حتي فكرش را هم بكني و دوست دارد تنها با او سخن بگويي، حرف‌هاي دلت را درگوشش نجوا كني، پس از دو ركعت نماز عشق در درگاهش سر بر خاك نهي و با چشماني اشك بار و قلبي خسته و دلي بي‌قرار، آرام آرام از او بگويي، از خود بگويي و از آرمان‌ها و آرزوهايت؛ و به راستي كه اين نزديك‌ترين حالت توست به او و او به خاطر داشتن عزيزي چون تو بر فرشتگانش مباهات خواهد كرد.
لختي ديگر بينديش !
پروردگارت مي‌گويد ياد غير خويش را در دلي كه فراموشم كند جايگزين ياد خويش مي‌سازم؛ با دل خويش چه كرده‌اي؟!! واي از روزي كه صاحب‌خانه را از خانه‌اش بيرون كني و صاحبي جز او براي دلت برگزيني.

یا علی
44533
نام: نهال
شهر: نخلستان
تاریخ: 9/22/2007 1:18:41 PM
کاربر مهمان
  سلام به همگی یادم رفت دعا کنم . نماز و روزه هاتون قبول درگاه خداوند بلندمرتبه و بخشاینده


خدایا امروز رو عید دلامون قرار بده . خدایا همه ی بنده هاتو امروز ببخش و بیامرز . خدایا همه ی مریضا رو شفا بده به خصوص بنده های مومنتو. خدایا همه ی جوونا از جمله خودم رو به راه راست هدایت کن .خدایا وقتی شیطون میاد سراغم جلوه ی خودتو توی دلم بیشتر کن .خدایا نذار بیشتر از اینا پیش خودت شرمنده بشم .خدایا اگه یه وقتایی منو امتحان می کنی ؟ یه جورایی بهم تقلب برسون . آخه می دونم بن کل ردم . خدایا آخرشم نمرمو با ارفاق بهم بده. خدایا ردم نکنی ها . باور کن دلم می شکنه . اینو جدی میگم .تازشم وقتی دلم میشکنه ازت دورتر می شم .
خدایا اینجوری که باهات حرف می زنم احساس بهتری دارم . آخه عربی خوبی ندارم. کتابی هم که حرف می زنم انگار می خوام واسه ی بقیه بنویسم .


بازم نماز و روزه هاتون قبول
<<ابتدا <قبلی 4460 4459 4458 4457 4456 4455 4454 4453 4452 4451 4450 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4455&mode=print