اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 44362 |
نام:
هیلدا
شهر:
آلمان
تاریخ:
9/19/2007 2:27:57 PM
کاربر مهمان
|
ba salam khedmate hameye dostan . namaz va rozaton ghabole dargahe hagh, az tavajohe hamegi mamnon, man javabe soalam ro gereftam , az khodavand khastaram ke salamati va aramesh dar tole zendegi hamrahe hameye shoma dostane aziz bashad.
eltemase doa.
|
|
| 44361 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
9/19/2007 2:15:06 PM
کاربر مهمان
|
نیمه شب بود و سکوت همه جا را فرا گرفته بود. آسمان صاف دستان نوازشگرش را بر سر شهر مکه افکنده بود و ستارگان چشمک زن نگاهشان را به تنها بنده ای که آن موقع شب عبادت می کرد ، دوخته بودند.
محمد در کوه نور بود ، در غار حرا. غاری که عشق را همیشه در آنجا می یافت و سکوتش تنها همدم شبهای تارش بود. غاری که همیشه به خاطر وجود محمد به خود می بالید و تمام سخره هایش چون نگهبانی از تنها حاکمش محافظت می کردند. محمد راز و نیاز می کرد. او شیفته ی عبادت بود ، شیفته ی تنهایی غار ، او شیفته ی خدا بود. آرام و تنها در غار نشسته بود که ناگاه وجود کسی را احساس کرد ولی چه کسی بود؟ در آن تاریکی ، آن موقع شب؟ به آرامی از جا برخاست ، به اطراف نگریست ، کسی را ندید. ولی هنوز احساس می کرد کسی آن جا است. نیرویی او را به در غار کشانید. از غار بیرون رفت و به آسمان نگریست. ناگاه نوری از آسمان به سوی محمد تابید. این نور چنان زیبا بود که گویی جاده ای از نور به سمت زمین کشیده شده بود. او مات و مبهوت به این نور می نگریست. ناگاه کتابی پیچیده در حریری سبز در وسط آن جاده ی نورانی آشکار شد. صدایی به گوش محمد رسید و کتاب را به سوی او آورد ، کتاب را گشود و گفت : محمد بخوان. محمد که هنوز در بهت و حیرت فرو رفته بود پرسید : بخوانم؟ صدا دوباره گفت : آری بخوان ، محمد گفت : نمی توانم؟ صدا برای بار سوم گفت : بخوان. ناگاه تغییری در محمد به وجود آمد. نمی دانست چه شده. آرام شروع به خواندن کرد. و چه حس غریبی است خواندن آن هم از زبان کسی که خواندن نمی داند.گویا محمد سال ها به دنبال این لحظه بود. آن گاه زیباترین کلمات عالم را بر زبان جاری ساخت : بخوان به نام پروردگاری که خلق کرد انسان را از خون بسته و او خواند. هم کلمات را هم کتاب را ، هم عشق را و هم نور را. او خدا را خواند. آری او کلمات خدایی را خواند که هر شب او را ستایش می کرد و به او عشق می ورزید. صدا گفت : محمد تو بنده ی برگزیده ی خدایی. آری او بنده ی برگزیده ی خدا بود. بهترین بنده ی خدا. او ، والا پیامدار ، محمـــّـــد.
(مریم جان من درخواست یک جز دیگه کرده بودم که به نیت برادرم بخونم...اگه جزیی باقی مونده ی لطف بکن...ممنونم)
|
|
| 44360 |
نام:
مجتبی شعبانزاده
شهر:
رشت
تاریخ:
9/19/2007 2:08:53 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
یا ابوالفضل العباس
...خدایا به حق حضرت ابوالفضل(ع)
وبحق عزت و فضل خودت یا الله
خدایا زفراغ یار تا کی؟
زین درد و بلا تا کی؟
والعصر
ان الانسان لفی خسر
الی الذین آمنو وعملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر
ز صبر صابران هایی چه دانی
که جان خسته بوسته صابرانی
به امروز و به فردا و همه روز
تو ای عاشق صبروی کن گربخواهی را بدانی
(از صبر انسان های صبور چه می دانی/ که جان از صبرشان خسته شد
در امروز و فردا و همه روز/ ای عاشق صبر کن اگر می خواهی راه را بدانی)
خدایا از دل من تو خبر داری و بس
تو می دونی چقدر عیب دارم و بس
وتو می دونی اگرم خوبی باشه از جانب تو و بس
و تو می دونی که هر بدی از جانب منه و بس
و تو برای من کافی هستی و بس
**
ادمین جان دستت درد نکنه. ازت متشکرم . منو تو فکر بدی و دعات می کنم انشاءالله
**
آقا شهاب ارادت داریم برادر... خدا روزی رسانه... روزی منو رسوند و می رسونه و خواهد رسوند
**
مقداد جان من امروز تونستم ایمیل شمارو بدست بیارم
اگر درست تو ذهنم باشه
**
سبکبار خیلی ماهی برادر ، واسه دعاهایی که می نویسی و صلواتایی که میگیری ممنونم
**
بچه های دیگه ، چه فرقی می کنه، کربلایی عبد الزینب، و.. التماس دعا
|
|
| 44359 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
9/19/2007 1:55:12 PM
کاربر مهمان
|
سلام اهالی اهل دل
خانم فاطمه ......... به وبلاگ سورنا سر بزنید ( قسمت نظرات )........ اگر موفق شدید اینجا اطلاع بدید (http://sorna36.blogfa.com/)
خانم فریاد ...... شما سوال کنید انشاءالله ما جواب میدیم
خواهر ما هم که دوباره دست به قلم شدن ..... انشاءالله مطالب بیشتری از شما شاهد باشیم
خانم سمیه ....... خیلی دیر اطلاع دادید ..... لطف کنید و آدرس وبلاگ محجوبه رو در اینجا قرار بدید
آدمین ..... آیا نوشتن شهاب جان هم خلاف شرعه که پاک کردی .......
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم وحشرنامعهم
|
|
| 44358 |
نام:
مسافر
شهر:
غربت
تاریخ:
9/19/2007 1:52:46 PM
کاربر مهمان
|
سلام
یه سئوال دارم که بد جوری اذیتم میکنه کمکم کنید لطفا،وقتی هر اتفاقی که می افته همه می گن حکمت خدا بوده زمانی که عزیزترین کسی که تو دنیا داری از دست میدی هم میگن حکمت خداست حالا بهم بگید که چه حکمتی می تونه داشته باشه مرگ عزیزت ؟شما را به خدا کمکم کنید...
|
|
| 44357 |
نام:
کاتی کاظمی
شهر:
آبیک
تاریخ:
9/19/2007 1:51:13 PM
کاربر مهمان
|
غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
سر زمین دلتنگی
|
|
| 44356 |
نام:
محمد جواد
شهر:
تبریز
تاریخ:
9/19/2007 1:50:15 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
الهم صل علی محمد وآل محمد و عجل فرجهم
با عرض سلام خدمت تمام روزه داران واقعی انشاالله نماز روزه تان مورد قبول حق باشد اگر در این ماه فقط از خدا وند در دعا هایمان تقرب به درگاه خدا و معنویت بخواهیم و هیچ در مورد مادی از خدا نخواهیم مسائل مادی خود به خود حل می شود وقتی کسی به درگاه الهی نزدیک شد دیگر غمی ندارد توکل می کند به خدا وکار می کند و بیشتر و کم در چشم فرد فرقی نمی کند دعا برای امام زمان ارواحنافدا یادتان نرود حالا فکر کنید آقا کجا هست و چه کار می کند .
با تشکر تمام شیعیان و ایرانیان عزیز
|
|
| 44355 |
نام:
مریم
شهر:
شهر دلگرفته ها
تاریخ:
9/19/2007 1:47:40 PM
کاربر مهمان
|
به نام حق
مریم .
روزی که من خوش آمد گویی کردم منظورم شما و همه مریم های دیگه ای بود که اومده بودند اینجا ولی مثل اینکه از بین چند تا مریم فقط شما موندگار شدی پس دوباره بهت خوش آمد می گم. دوست من امیدوارم بتونیم دوستان خوبی برای همدیگر باشیم.
من از شما حتما مطالب زیادی یاد می گیرم پس منتظرت هستم.
چه فرقی می کنه گرامی یه سوال از حضورتون داشتم.
اگر مادرتون با چشمای اشک آلود بهتون بگه که اگه تو بری من خیلی تنها می شم ولی شما به اقتضای شرایط زمونه مجبوری که مادرت راترک کنی چه حسی بهت دست می ده؟
من که در اون لحظه احساس کردم برای چند ثانه زندگی ام متوقف شد و تمام وجودم را بی حسی فراگرفت.
خدایا!
کمکمون کن تا قدر مادرامون را بدونیم و بتونیم حتی گوشه ای از زحماتشون را جبران کنیم.
خداوند انشاءالله تمام مادران را برامون نگه دارد.
الهی آمین.
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
|
|
| 44354 |
نام:
مریم
شهر:
شهر دلگرفته ها
تاریخ:
9/19/2007 1:36:28 PM
کاربر مهمان
|
به نام خدا
سلام.
مجنون الحسین
روحش شاد...
اصلا ديگر حال خواندن دعاي کميل، ندبه و توسل را نداريم؛ چرا که هميشه مشغول نگاه کردن اين سريال و آن برنامه هستيم . . .
همه باغ مظفر ميبينند و شير فرهادها را ميشناسند؛ اگرچه شهيد باکري قهرمان را نميشناسند!
دوستان این جمله از نوشته آقا امین (خدا بیامرز) را که خوندم یه سوالی برام پیش اومد. در مورد سریالهای ماه مبارک.
به نظرتون تا چه حد تاثیرگذارند؟
من گاهی به این فکر می کنم که می شه حتی بعضی وقتها برداشتهای برعکس ازشون کرد و به جای رفتن به راه راست به بیراهه رفت.
به عنوان مثال در مورد سریال میوه ممنوعه که امسال پخش میشه چند درصد از دختران ما می دونستند که به این شکل هم میشه ازدواج کرد؟ من خودم بی اطلاع بودم! خیلی از دختران هستند که نظر پدر و مادرشون براشون شرطه ولی خیلی های دیگه هم نه و به راحتی می تونند از این مورد استفاده کنند.
یا این خونه های مجللی که فقط اعیون صاحبشون هستند اما در سریالهای تلویزیونی ما حتی کسانی که به عنوان مثال ورشکسته هم هستند آنچنان خونه ای دارند که ...
خدایا کمکمون کن.
التماس دعا
روز و شبتون به یاد خدا
|
|
| 44353 |
نام:
مریم
شهر:
هرجا که خدا هست
تاریخ:
9/19/2007 1:26:43 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همگی
نماز و روزه ها و بقیه ی عبادتهاتون قبول درگاه خدای بزرگ و بخشاینده
دیروز یه پیغام دیدم که توی اون اشاره کرده بود به تازه وارد بودن و خوشامدگویی به یه مریم نام از طرف یه مریم خانم دیگه که وقت نکردم درس نیگاه کنم . منم اون خوشامدگویی رو به خودم می گیرم و از اون خواهر خوبم تشکر می کنم . فکر می کنم منظورشون من بودم . به هر حال ممنون خواهر گلم .
اما آقا شهاب سلام ، به خاطر راهنماییتون ممنونم.
از مطلبایی که دیروز خوندم حدس می زنم از اون انسانهایی هستی که خدا روتونو می گیره ، منو هم فراموش نکن. واقعا محتاجم .
چه فرقی می کنه ی محترم من اصلا نمی دونستم سمنوپزی مراسم هم داره !!!!!!! اصلا نمی دونم تا حالا خوردم یا نه . به من یکی برنخورد .
من آدم خوشبین ، نمی دونم بهش چی می گن، هرچی اسم مریم آورده می شه به خودم می گیرم . لطفا همه ی مریم خانوما با هم دیگه به یه توافق برسیم یه پسوند متفاوت به اسمامون اضافه کنیم . که من به خودم نگیرم.( از خود متشکرم دیگه)
در پایان فقط می تونم بگم: اللهم عجل لولیک الفرج.
|
|