هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
43562
نام: tara
شهر: کنگان
تاریخ: 9/10/2007 12:07:57 AM
کاربر مهمان
  salam man nemidonam aslan bara chi bedonea omadam be nazare khodam faghat bara enke zamino eshgal konam be donea omadam hich sodi nadaram akhe adam ta kay zendeghish baead in jori bashe merse
43561
نام: دلتنگ کربلا
شهر: دور از کربلا
تاریخ: 9/10/2007 12:01:54 AM
کاربر مهمان
  سلام ...
واقعا متنی که برای بابا نوشته بودی تاثیر گذار بود خوشبحال بابا که دختره خوبی مثل شما داره
التماس دعا
43560
نام: ...
شهر: ............
تاریخ: 9/9/2007 11:51:36 PM
کاربر مهمان
  هنوز هم وقتي اسم تو را مي‌شنوم، مضطرب مي‌شوم. هنوز هم وقتي گفته‌ها و نوشته‌هايت را مرور مي‌كنم، دلم مي‌گيرد. هنوز هم لالايي شبهاي من، قصه‌هاي شبانه توست. رابطه نزديكي‌ست بين گريه‌هاي من و غصه‌هاي تو! رابطه‌اي ميان گفتن و شنيدن، گفتن و ديدن، گفتن و حس كردن!



تو وقتي از خودت مي‌گفتي، من با چشمان خود مي‌ديدم. آن مادر را مي‌ديدم كه در كوچه، از ميان آدمها، چهره محبوبش را جستجو مي‌كند. مي‌شنيدم كه زير لب براي آمدنش دعا مي‌خواند. آن نوزاد يك ماهه را مي‌ديدم كه چگونه در زير باران و در پناه چادر مادر، چشم به راه آمدن پدر است. شور و اضطراب تو را مي‌فهميدم كه براي آغوش پدر، از خود بي‌خود شده‌ بودي. دنيا، گنجايش قلب كوچك تو را نداشت! گويي صداي ضربان قلبت، همه عالم را فرا گرفته بود. مادرت، براي آنكه قطرات باران صورت زيبايت را نرنجاند، تو را در پس پرده چادرش پناه داده بود و اين، بي‌قراريت را بيشتر مي‌كرد. اما او آمد. پدرت را مي‌گويم. تو از صداي آشناي پايش، او را شناختي و مادرت، سعي مي‌كرد آرام جيغ بكشد!...



شايد زيباترين صحنه روزگار و هستي را تو برايم خلق كردي، آن لحظه را مي گويم كه مادرت پرده از رويت كنار زد، تا چشمان كوچكت، خنده زيباي پدر را ببيند! تو ترسيده بودي. شايد هم حق داشتي. چرا كه سر تا پاي او خاكي بود! چند لحظه بعد تو در دستان مردانه پدر، جاي داشتي و او تو را بالا و پايين مي‌انداخت. آنهم زير باران!...



آن شب را به خاطر دارم كه روي زمين خوابيده بودي و پدر را نگاه مي‌كردي! انگار منتظرش بودي كه بيايد و باز تو را در آغوش بگيرد! مادر برايش تعريف مي‌كرد كه اين همه وقت منتظر او بوده كه برگردد و برايت اسمي انتخاب كند. پدر بلند شد، وضو گرفت و نماز خواند...



اينها را ديدم، شنيدم، خواندم، گريه كردم، اشك ريختم، آه كشيدم. هر چند تو رفتي، ديگر هم نيامدي، اما حضورت را باور دارم، حس مي‌كنم. چرا كه اين دردها، اشكها، گريه‌ها، غصه‌ها و ياد و خاطره اين پدر، مادر و اين نوزاد، در اعماق دل و جان ما تا ابد باقيست!...



بگذار تا مقابل روي تو بگذریم

دزديده در شمايل خوب تو بنگريم
شوق است در جدايي و جور است در نظر
هم جور به كه طاقت شوقت نياوريم
روي ار به روي ما نكني حكم از آن توست باز‌ آي كه روي در قدمانت بگستريم

43559
نام: ...
شهر: ............
تاریخ: 9/9/2007 11:25:58 PM
کاربر مهمان
  سلام بابا . حالت چطوره ؟



من خوبم . قرار نبود ديگه برات نامه بنويسم . خودت خوب مي دوني چرا ؟ الان هم كه مي بيني دارم نامه مي نويسم ، دليل دارم . يه بار فكر نكني ، دلم برات تنگ شده ها . نه من دلم اصلا تنگ نشده . اصلا براي چي بايد دلم تنگ بشه . براي كي ؟ تويي كه فقط يك بار منو ديدي ؟ تويي كه حتي فرصت نكردي يه بار منو نوازش كني . تويي كه من فرصت نكردم بشناسمت ؟ تويي كه هميشه و همه جا تو عكسات داري مي خندي ...



اصلا بابا تو براي چي مي خندي ؟ به من مي خندي ؟ مگه وضعمو نمي بيني ؟ مگه اشكامو نمي بيني ؟ مگه از درد و رنجم خبر نداري ؟ مگه خودت نمي بيني ، هر شب قبل از خواب عكستو بغل مي كنم و گريه مي كنم ؟ مگه خودت نمي دوني هر شب اينقدر گريه مي كنم و از حال مي رم ؟ ديگه براي چي خنده ؟ تا حالا شده يه بار گريه كني ؟ تا حالا شده يه بار دلت براي دخترت تنگ بشه ؟ ها راستشو بگو . پس معلومه كه تو هم دلت براي من تنگ نمي شه ...



ولي بابا جون ، مي دوني چيه ؟ چه جوري بگم ؟ دروغ گفتم به خدا ، من دلم خيلي خيلي تنگه . داره مي تركه . آره خودت كه بهتر مي دوني نمي تونم دروغ بگم . ولي تو چرا ؟ تو چرا با اينكه منو مي بيني و از حال و احوالم خبر داري يه كاري نمي كني ؟ يعني برات ارزشي ندارم ؟ برات مهم نيستم ؟ اگه برات مهم نيستم پس چرا منو خواستي ؟ يادته بابا چه آرزوهايي داشتي برام ؟ يادته همش در مورد من با مامان صحبت مي كردي ؟ دو تايي برام نقشه مي كشيدين . ولي اين مال اون روزا بود كه من هنوز نبودم . پس الان كه من هستم ، تو چرا نگام نمي كني ؟ ها . اي باباي بي معرفت ...



مي دونم بابا جون زياده روي كردم . اصلا ولش ، تو خودتو اذيت نكن . خودت كه مي دوني منظوري ندارم . درسته كه من فرصت نكردم بهت بگم بابا ، درسته كه من ياد نگرفتم چه جوري باهات صحبت كنم ، ولي تو كه منو خوب مي شناسي . تو كه عادت منو خبر داري . تا حالا صد بار با تو قهر كردم و ده دقيقه بعد با تو آشتي كردم . ايندفعه هم زياد طول نمي كشه . فقط ده دقيقه ! اصلا بيا همين حالا آشتي كنيم . آفرين باباي خوبم .چيه ناراحت شدي ؟ يعني من حق ندارم دو كلمه با باباي شهيدم درد دل كنم . يعني من نمي تونم يه كم برات ناز كنم . خوب باشه اصلا من اشتباه كردم . تو بهترين باباي دنيا هستي . اصلا بابا جون ديگه از دست خنده هات دلگير نمي شم . بخند ديگه . بخند كه خنده هات زيباترين خنده روي زمينه !


43558
نام: اكرم
شهر: قزوين
تاریخ: 9/9/2007 10:28:52 PM
کاربر مهمان
  بوي بهبود ز اوضاع جهان مي شنوم
شادي اورد گل و باد صبا شاد آمد.
خدايا به حق اين روزاي عزيز به هر كي هر چي كه مي خواد عطا كن
43557
نام: تنها
شهر: کرمانشاه
تاریخ: 9/9/2007 10:15:58 PM
کاربر مهمان
  دلم خیلی گرفته دوس دارم بمیرم همیشه هر وقت از خدا رو برمیگردونم برام مشکل پیش میاد اما نمیدونم چرا هر وقت که بر میگردم بازم کمکم میکنه من یکی رو خیلی دوس دارم اونم میگه منو دوس داره اما نمیدونم چرا همش بهونه میاره و مشکلاتشو میگه که نمیتونه فعلا بیاد خواستگاری من بدون اون میمیرم نمیدونم چی کار کنم
43556
نام: سامان
شهر: تهران
تاریخ: 9/9/2007 9:58:48 PM
کاربر مهمان
  چراماها آدم نمیشیم چرافقط بلدیم ادعا کنیم ولی توی مرحله عمل حتی جربزه نداریم که بگیم منم هستم
ماآدماهیچوقت آدم نمیشیم هیچوقت ولی هممون کم وبیش
یه استعدادخارق العاده درونمون هست که نمیذاره شرمنده شیم وبه ما همچنان اجازه سرکشی رو میده اونم
استعداد خوب حرف زدنه یا حرف خوب زدن ولی یه کم فکرکنی اعتراف میکنی که:چه صبری داره خدا!
43555
نام: پدرام
شهر: ایران زمین
تاریخ: 9/9/2007 9:56:18 PM
کاربر مهمان
  بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام برشما وبر ماه رمضان ماه رحمت خدا
حتما میدونید که رمضان از نام های خدای تعالی است
پس بگید سلام بر ماه رمضان
اللهم صل علی محمد و آل محمد
یاعلی خداحافظ
43554
نام: احمد
شهر: اصفهان
تاریخ: 9/9/2007 9:37:44 PM
کاربر مهمان
  هر چه دنبال خدا گشتم اون را پیدا نکردم ولی دیدم یکی قلبم را شکست دیدم عشق مجازی از او خارج شدو عشق حقیقی یعنی خدا نمایان شد تا موقعی که عاشق کسی غیر خدا باشی اون را نمی بینی
43553
نام: علیرضا
شهر: همدان
تاریخ: 9/9/2007 9:36:17 PM
کاربر مهمان
  خوشا آنان که با عزت ز گیتی حساب خویش سنجیدند و رفتند
<<ابتدا <قبلی 4362 4361 4360 4359 4358 4357 4356 4355 4354 4353 4352 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4357&mode=print