اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 43392 |
نام:
مجتبی شعبانزاده
شهر:
رشت
تاریخ:
9/6/2007 1:51:54 PM
کاربر مهمان
|
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا چی بگم نمی دونم الان دوروزه زدم به آخرش
چرا همچینه بابا بیخیال سر شما درد میاد.
--------------------------
خانم باران می بخشید که جوابتون رو دارم دیر می دیم.
شما فرمودید که تقصیر ماست . اما خوب معمولا مقصر اونی که دیگرانو گرفتار کنه ولی خودش در رفاه باشه.
خوب مشکلات زیادی سر راه هستش
۱- مهریه بالا
۲- دیگه سوال سر خواستگاری شده سوال شب اول قبر:::
چقدر پول داری( خدات کیه)، شغلت چیه( پیامبرت کیه)، وسایلات زندگیت چیه(چند تا امام داری)، اینا رو از کجا آوردی( این چیزا رو از کی یاد گرفتی)
البته قابل مقایسه حتمی نیست ولی میشه اینطور مقایسه کرد.
۳- جوان مجبوره برای ازدواج جان بکنه ، تا به این سوالا پاسخ بده
۴- از طرفی خانم ها هم دست بکش نیستند (البته نه همه) میگن می خوایم درس بخونیم حتی اگر خواستگارم بیاد.
۵- بعدش حس اعتماد : چون شخص نیست خودش دیگران رو فریب داده فکر می کنه دیگران هم همینطورند
۶- تازه حالا خودش اعتماد کنه مگه خانوادش دست بکشن
۷- از طرفی خانواده پسر می خواد پز بده پسرم اله بله نمی دونم فلانه
بابا هرچی باشه آخر میره تو قبر میپوسه
هر علمی داشته باشه خدا داده ازش میگره
و در مورد خانم ها هم هستش شایدم حتی بیشتر چون خواستگار پسره
۸- اینا مسائل خود ازدواجه حالا قبلش چه گرفتاریهایی داره الله اعلم
۹- اینقدر راهایی هستند که آدم رفته ضربه خورده پشیمان شده و کسایی رو دور بر خودش دیده همینطوری ، دیگه نمی دونیم واسه زندگی چه تصمیمی بگیریم.
۱۰- خلاصه بعد ازهمه اینا دوران کمرشکن درس و دانشگاه و نمی دونم کوفت وزهر مار و سربازی ( البته برای آقایان) همه اینا سن ازدواج رو برده بالا
-------------------------------
بغیر تمام اینا اصلا هیچ چیز ، هیچ چیز ارزش اینو نداره (یعنی بخاطر نبودن امکان ازدواج دچار حرام بشه) که آدم بخاطر اون گرفتار غضب خدا بشه ، نعوذ بالله ، اعوذبالله من عذاب العظیم یا حلیم
--------------------------
سر شما رو درد نیارم مشکلات زیاده
اما این مشیت خداست و الله مع الصابرین سه صلواه بفرست یاعلی
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم
|
|
| 43391 |
نام:
شاهد
شهر:
دوکوهه
تاریخ:
9/6/2007 1:40:15 PM
کاربر مهمان
|
بسم الرحمت الرحیم
سلام علیکم جمیعا
چه زد یه سال گذشت انگار همین دیروز بود اومدم اینجا وبابچه ها اشنا شدم.
چقدراین قلعه برام برکت داشت چندتا خواهر گل پیداکردم که شدن محرم رازو.......
چقدر بزرگوارانی که با مطالبشون یا ادمو هوایی میکردن یا درسای بزرگی بهم میدادن.
باورم نمیشه به قول بعضیا دنیای مجازی انقدر تو زندگیم تاثیربذاره که اگه چندروز از خواهرام خبری نداشته باشم دلتنگشون بش وبرم سراغشون.
اولش اعتماد خیلی سخت بود.اما کم کم وبراساس عقل واحتیاط ایجاد شد............والان الحمدالله هنوز با بچه ها درارتباطیم.ممکنه حتی سایتم نیان ولی خارج از اینجا باهم هستیم.
انشالله خداهمشونو حفظ کنه وبه زندگیشون نور بده.
این دعام البته واسه همه بچه های قلعست.
یادش بخیر ماه مبارک ارسال اینجا عجب غلغله ای بود ختم قران وافطاریا واقای منتظر مسئول تببلیغات عجیب اینجارو شلوغ کرده بود.
انشالله امسالم ختم قرانمونو داشته باشیم.
به یاد همه عزیزان پرکشیدمون
داداش علی.....
پدر محجوبه عزیز...
امین بزرگوار...
راستی امشب عازم جمکرانم .به قول ناشناس عزیز هرکی دلش هوایی شده بامن راهی شه و.....
بچه های قدیمی نمیدونم باید بگم یانه ولی .....قصه عمو رضارو که یادتونه!؟دعاش کنید بچه ها......
یازهرا سلام الله علیها
|
|
| 43390 |
نام:
لعیا معصومی
شهر:
تهران
تاریخ:
9/6/2007 1:10:53 PM
کاربر مهمان
|
آنکه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند
امیدوارم که همیشه محرم یکدیگر باشیم
تا خداوند نیز از ما راضی باشد.
|
|
| 43389 |
نام:
بنده ي كوچك خدا
شهر:
مشهد
تاریخ:
9/6/2007 1:04:19 PM
کاربر مهمان
|
سلام به همه ي بروبچ اهل دل
نوشته هاتون خيلي قشنگ بود.دوست دارم جزء گروه صميميتون بشم
|
|
| 43388 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
9/6/2007 12:47:25 PM
کاربر مهمان
|
الهی چنان کن سرانجام کار
که ما بنده باشیم و
تو کردگار
|
|
| 43387 |
نام:
مهدی
شهر:
گناباد
تاریخ:
9/6/2007 12:43:33 PM
کاربر مهمان
|
سلام الهم عجل لولیک الفرج
ای خدا خدا
مشهد حال دیگری گرفته بود
|
|
| 43386 |
نام:
خدابيامرز
شهر:
سراي باقي
تاریخ:
9/6/2007 12:27:06 PM
کاربر مهمان
|
انا لله و انا اليه راجعون
امروز مصادف است با سالگرد وفات دانشمند بزرگ اسلامي و ايراني، فيض الاسلام، شارح نهج البلاغه. در زير خلاصه اي از زندگينامه اين عالم برجسته را برايتان نقل مي كنم.
___________________________________
سيد علينقى اصفهانى آل محمد ديباج، معروف به **فيض الاسلام** از عالمان و نويسندگان پرتلاش قرن اخير است. او در سال هزار و دويست و هشتاد و سه هجري شمسي، در سده (خميني شهر) اصفهان در خانه علم و تقوا و جهاد به دنيا آمد. طبق شجره نامه موجود، ايشان اربعينى بوده يعنى چهل پشت پدرىاش به امام على(ع) مىرسد كه همه از عالمان و مجتهدان عصر خود بودهاند. وى از پنج سالگى تحصيل را آغاز كرد و در جوانى از محضر مراجع و بزرگان جهان تشيّع بهره وافر برد. وى صاحب اجازات اجتهاد و روايى ارزشمند از مراجع و محدثان عالىمقام گرديد و در راستاى تلاش و جهاد علمى خود، سه كتاب عظيم و مقدس؛ قرآن كريم، نهج البلاغه و صحيفه سجاديه را ترجمه و شرح نمود. اين كار وى موجب آشنايى عموم مردم فارسىزبان با اين سه كتاب پرارج شد، به خصوص كتاب شريف نهج البلاغه كه تا آن زمان فاقد شرح و ترجمه كامل فارسى بود.
فيض الاسلام پس از بازگشت از نجف اشرف در تهران ماندگار شد و به كار نشر و تبليغ حقايق دينى پرداخت و علاوه بر تلاش علمى و قلمى، در كنار روحانيت متعهد و انقلابى، به بيدارگرى پرداخت و به همين جهت مدتى گرفتار زندانِ رژيم طاغوت گرديد. زندگى سراسر افتخار وى در سوم شعبان هزار و چهارصد و پنج هجري قمري مطابق با بيست و چهار ارديبهشت هزار و سيصد و شصت و چهار هجري شمسي به سرآمد و پيكر مطهر او در تهران، بهشت زهرا به خاك سپرده شد.
يادش گرامي و راهش پر رهرو باد.
فاتحه يادت نره.
|
|
| 43385 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
9/6/2007 12:18:16 PM
کاربر مهمان
|
شهاب جان خيلي ازلطفتان ممنونم ،برادرجان خداوند داخلت كنه توي آن خيريهاي كه محمد وآلش راداخل كرد وخارجت كنه ازشرهاي كه محمد وآلش راخارج كنه صلوات بفرست
|
|
| 43384 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
9/6/2007 11:50:17 AM
کاربر مهمان
|
میان بودن و نبودن
میان هستن و نیستن
ناتوانی خویش را نظاره می کنم
پشت دیوار خودخواهی خویش بذری است
که اگر من به آن آب دهم خواهد رویید
و من رستن خویش را به انتظار نشسته ام
یک نفر به من گفت : رفتن رسیدن است
می دانم
از مرز خواب خواهم گذشت
و به روشنایی و آفتاب
سلامی دوباره خواهم داد.
میان بودن و نبودن
میان هستن و نیستن
فاصله ایست
که تنها حضور تو آن را
پر خواهد کرد
پایان
آن روز که آغاز راه بود
رسیدن چه نزدیک می نمود
و حال من در میانه راه به
پایان رسیده ام.
|
|
| 43383 |
نام:
سمیرا
شهر:
بابل
تاریخ:
9/6/2007 11:43:46 AM
کاربر مهمان
|
نمی دانم چرا پنجره ی شب ، رو به جاده های پر پیچ و خمی باز شده که مرا از با تو بودن دور می کند. از میان ذهن متروک و خاموشم چراغی نمی یابم که با آن شاه راه های رسیدن به تو را برشمارم و کوتاه ترین فاصله را برای رسیدن به تو برگزینم. کاش می شد دیگر قلب ساعت از تپش باز ایستد. کاش می شد جاده بوی قدم های تو را بدهد. هر چند که می دانم باز هم پاهایم نای دویدن پشت سر تو را ندارند. من امشب خواب آمدن تو را دیدم و برای فردای با تو بودن ، هزار نقشه ی سپید کشیده ام. باز هم صدای نفس های به شماره افتاده ی ساعت مرا از خواب بیدار می کند و همچنان زمان در شریان های ساعت جاری است و همچنان تو در پس فاصله ها... برای تو می نویسم که یک نگاهت دنیای سپید اقاقی هاست.
|
|