اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 43152 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
9/3/2007 1:28:22 AM
کاربر مهمان
|
امام علی (علیه السلام):
ای بندگان خدا! بدانید که گفتگو و اختلاط مردان با زنان نا محرم سبب نزول بلا خواهد شد ودلها را منحرف میسازد ......
رابطه زن مرد نا محرم باید بسیار محدود و بدور از هرگونه فساد و حرکاتی باشه که عفت وحیا زیر پا گذاشته شود –در دین مبین اسلام چیزی بنام دوستی دختر و پسر وجود ندارد( كه گاهي براي توجيه كار خود همديگر را داداش و خواهر صدا ميكنند و ميگويند ما كه با هم دوست نيستيم !!!!!!! ) –اینگونه دوستیها غالبا بخاطر ارضاء شهوات ویا گدایی محبت ویا سرگرم شدن یکی از دو طرف ویا هر دو صورت میگیردو يا توجيهاتي كه شيطان چنين رابطه اي را در نظرشان بدون اشكال جلوه ميدهد .اگر هم منجر به ازدواج شود معمولا دو طرف به همدیگر اعتماد کمی دارن و فکر میکنند ممکن است طرف مقابل روزی به او خیانت کند- لازمه محبت اعتماد متقابل است. دوست داشتن جنس مخالف و ايجاد رابطه دوستانه با او آثار و پيامدهاي منفي متعددي دارد و در هيچ صورت خالي از اشكال نيست چون:
فكر شما را در ابتداي جواني از درس و پيشرفت باز داشته است، تنها در مسير شهوات و غرايز نفساني قرار ميدهد.
موجب اضطراب و نگراني شما ميشود
اينگونه دوستي ها ، راه را براي لغزشهاي گستردهتر و عميقتر هموار ميكند.
خشم و نارضايتي خداوند متعال را براي خود خريدهايد زيرا او روابط با جنس مخالف را مجاز نميداند.حجب و حيا دو رشته بهم پيوسته هستند وهرگاه يكي از اين دو از يك در خارج شود ديگري نيز از در ديگري خارج ميبشود . يكي از مشخصه هاي يك مومن داشتن حجب و حيا ي رفتاري و گفتاري است . حج ما و كربلاي ما همين جا است در كنار ما – اگر اعمال و رفتار ما بر اساس اصول اسلام باشد خداوند از ما راضي ميشود . ( البته خانم ها ویا آقایان در فکر دلسوزی های بی مورد نباشند وبه فکر راهنمایی کردن و تحت تاثیر قرار دادن جنس مخالف نباشند چون ممکنه خودشون خراب کنند واز این نکته که شیطان همواره در کمین انسان است نباید غافل شد)
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم و حشرنامعهم
|
|
| 43151 |
نام:
مقداد
شهر:
اهواز
تاریخ:
9/3/2007 1:27:00 AM
کاربر مهمان
|
جهت اطلاع ...........
معصوم (ع): كسي كه ذره اي كبر و خود بزرگ بيني در دل او وجود داشته باشد به بهشت و سراي نيكبختي راه ندارد . كبر و خود بزرگ بيني يعني مردود ساختن سخن حق بر گوينده آن و عدم اعتراف به آن پس از ظهور و آشكار شدن حق – اعم از آنكه حق بوسيله فردي خردسال و بزرگسال يا شخصيتي برجسته و يا شخصيتي حقير و گمنام آشكار گردد.
خانم اسماء
فکر میکنم نوشته اخیر شما در مورد بنده باشه البته احتمال میدم ......
بنده تا اونجایی که یادم هست فقط در ماه فروردین توی تالار اومدم و البته فقط هم بدلیل مشکلی که برای یکی از دوستانم پیش اومده بود .... بدلیل جو بد تالار اصلا از اونجا خوشم نیومد پس بعد از اون هم نرفتم .... توی تالار یک نفر دیگه هم اسم من بود بنام سید مقداد که با اسم لاور گاد حضور پیدا میکرد(ایشون بعضی اوقات توی حرف دل هم مینویسن - البته سید از این آدمهایی که شما اشاره کردید نیست ) ..... البته همون طور که آقا شهاب گفتن یه لاورگاد قلابی هم داشتیم .... دوست شما هم اشتباه کرد چون فضای مجازی جای اعتماد کردن نیست - لازم به توضیحه بدلیل بار منفی چت کردن بنده یاهو مسنجر رو از کامپیوتر خودم حذف کردم و از وقتی هم کامپیوتر خریدم توسط یاهو با کسی چت نکردم .....
( ضمنا برای حرفام چند تا شاهد هم دارم : زند وکیل - مبارز - ذوالعرش - دریا- شهاب و.........)
**********************************************
شهاب جان دیدی نوشته ایشون رو ..... اینهم یه نمونه از اثرات منفی تالار ...... بنده با راه افتادن تالار مخالفم .... همونطور هم که گفتم اثرات منفی تالار بیشتر از اثرات مثبتش بود ..... بغیر از شما و چند نفر دیگه آیا حرفی زده میشد که سود مند باشه ؟؟؟؟؟؟ من همون چند باری که اومدم بسیار پشیمون شدم و به بقیه هم توصیه کردم بجای تالار بیان حرف دل ........
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم
|
|
| 43150 |
نام:
پريا
شهر:
ساري
تاریخ:
9/3/2007 1:26:15 AM
کاربر مهمان
|
ترا از كنگره ي عرش مي زنند صفير
ندانمت كه در اين دامگه چه افتادست
|
|
| 43149 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
9/3/2007 12:59:46 AM
کاربر مهمان
|
هرآرزوي مثبتي داريد بهش برسيدو دستتون بسمت اعمال خير بره صلوات بفرستيد هركه نمازشب ميخونه مرا جزؤ 40نفر قرار بده يادتون نره صلوات بفرستيد
|
|
| 43148 |
نام:
بی قرار
شهر:
تهران
تاریخ:
9/3/2007 12:49:12 AM
کاربر مهمان
|
سلام به همه ی بزرگواران اهل دل!
مراقب خودتون باشید و برای همدیگه از صمیم قلب دعا بفرمایید.
شهاب عزیز!
کم سعادتیم ان شاالله بیشتر در خدمتتون خواهیم بود.
مدد ز غیر تو ننگ است *** یاعلی مددی
دعا بفرمایید فراوووووووووووون.
داداش کوچیکتون بی قرار.
|
|
| 43147 |
نام:
سبكبار
شهر:
يه كوشه دنيا
تاریخ:
9/3/2007 12:24:23 AM
کاربر مهمان
|
عشق بازي باخدا كن وبهرحمتش اميدوار صلوات بفرستيد
|
|
| 43146 |
نام:
مبـــــــــــارز
شهر:
اهــــــــــواز
تاریخ:
9/3/2007 12:07:25 AM
کاربر مهمان
|
بسمه الله النور
یکی از دلنوشته های محجوبه از مهد نور
با اجازه ایشون
مطلب شماره 38393 نوشته شده در پنج شنبه، سیزدهم اردیبهشت ماه 1386 5:08:26 PM
اي شهيد!
تو که از دروازه باشکوه و هزار رنگ بهشت رد شده اي، بگو وقتي که وارد مي شدي، فرشته هاي غرق رنگ خدا، از زير قرآن همراهي ات کردند؟
راستي، وقتي وارد مي شدي «بوي اسپند» مي آمد؟
آن روز که زمين، زير پاي تو وسيع شد و آسمان از نگاهت، رفيع و ياس از صداقتت، سپيد و شقايق از نفست، سرخ، يادم هست که باران مي آمد.
تو زير باران رفتي! زير باران، پرواز کردي و به پرنده آموختي که چگونه بايد پريد. يادم هست که باران آتش و گلوله، دود و زخم، خاک و خمپاره مي آمد؛ يک باران دم اسبي!
و من گفتم از سنگرهاي ما بوي «بهشت» مي آيد و از جايگاه دشمن بوي «مرگ».
و تو گفتي: «اين رايحه «عشق» است نه، بوي بهشت!»
مگر بوي بهشت، بوي عشق نيست؟ شايد هم رايحه عشق، رايحه بهشت باشد!
اين ها را همه تو بهتر مي داني، همانطور که من خوب مي دانم اگر تابلو آخر حماسه ات، جهنم هم بود، تو باز هم با تمام جان و دلدادگي تمام، قلم مو به دست آن را مي کشيدي؛ چرا که براي تو فرقي ميان بهشت و جهنم بدون «او» نبود و تو بهشت را حرمت داشتي که «او» اين گونه مي پسنديد. مطمئن باش اينجا وصيت نامه ات خاک نمي خورد؛ حتي اگر بمباران تمسخر و توهين و تهمت شويم
نمي داني چقدر خوشحالم از اين که خفاشان راه آسمان را نمي دانند و از نور بي نصيبند؛ وگرنه مي آمدند، سر در قصر بلورينت را که با رنگ سبزي که به سرخي مي زند و نوشته اي «عشق» پاک مي کردند و با زغال و با رنگ بي دردي مي نوشتند . .
*********************************************************
آنان خدايان خورشيد، اينان خداي زمينها
اما ببين اي دل من! آنها كجايند و اينها؟
اي كاش از ما نپرسند: «بعد از شهيدان چه كرديد؟»
آخر چه دارد بگويد انبوهي از نقطهچينها؟
بيهوده مانديم و مانديم آسوده رفتند و رفتند
اين حلقه را وانهادند آن ارغواني نگينها
در اين قفسها اسيريم آخر چسان پربگيريم
وقتي ميسر نباشد پروازي از روي مينها
هنگام تقسيم توفيق منهاي ما پر كشيدي...
اي ضرب شستت زبانزد در جمع بالانشينها
آن شب اگر نسلي از سرب ميگشت گرد گلويت
اين روزها، در طوافند دور سرت حور عينها
آيينه بودي شكستي دل جز به آيين نبستي
تو دست بالاي دستي اي بهتر از بهترينها
اللهم ارزقنا توفیق الشهاده فی سبیلک
آمین یا رب العالمین
|
|
| 43145 |
نام:
مبـــــــــــارز
شهر:
اهــــــــــواز
تاریخ:
9/2/2007 11:56:45 PM
کاربر مهمان
|
بسمه الله النور
یکی از دل نوشته های امین 110
با اجازه ایشون
مطلب شماره 34852 نوشته شده در سه شنبه، اول اسفند ماه 1385 3:59:44 PM
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از تمام کساني که کلاهشان براي سرشان گشاد است .... از تمام کساني که لباسشان بارکدشان است .... از هويتهاي ميز نشان .... از بلههاي از سر اجبار .... از طلبههايي که طالب علم نيستند .... از دانشجوياني که دانش جو نيستند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از تمام کرهايي که سمعکهايشان مارک مصلحت خورده .... از اندامهاي به مزايده گذاشته شده .... از انسانهاي ارزان قيمت .... از اعتقادهاي حراجي .... از حرفهاي مفت .... از وعدههاي سر خرمن .... از ناديدنيهاي ديدني! .... از صورتهايي که بوم نقاشيند .... از متهماني که شاکيند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از تمام کساني که رسالت خون را تنها در رساندن اکسيژن به سلولها ميدانند .... از تمام خونهايي که رنگينترند .... از آنان که آزادگي را در اسارت بي بند و باري به بند ميکشند .... از آنان که عشق را به بهاي love سه طلاقه کردهاند .... از تمام کساني که در لغت نامههاي ذهنشان بين مظلوم و تو سري خور علامت تساوي است ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از ولايت ناشناسان ذوب در ولايت .... از کوفياني که دم به ساعت ميگويند( اين الطالب به دم المقتول به کربلا) .... از کوفياني که اهل کوفه نيستند .... از کوفياني که براي مهدي(عج) نامه مينويسند .... از تمام آنان که فکر ميکنند کوفيان شاخ داشتند .... از تمام آنان که فکر ميکنند طلحه يا زبير يا عمرعاص دم داشتند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از سياستمداران بيدين .... از متدينين بيسياست .... از تمام آنان که دين و سياست را از هم جدا ميدانند .... از آنان که شهدا را در موزه گذاردهاند .... از آنان که در هر ميداني دم از استقلال و پيروزي ميزنند الا ميدان جنگ .... از عروسکهاي بالماسکه .... از وطن دوستان وطن گريز ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از زنان مرد صفت .... از مردان زن صفت .... از همه آنان که شهدا را براي تيراژ ميخواهند .... از همه آنان که « نون و القلم و ما يسطرون» را نان تفسير ميکنند .... از رايهاي ممتنع .... از تمام آناني که بين نماز و نرمش تفاوتي قائل نيستند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از همه چيز داران بي همه چيز .... از امانتداران خائن .... از کفهاي روي آب .... از ناموس داران بي ناموس .... از زنگارهاي روي آينه .... از مسلمانان مسلمان کش .... از پشتهايي که هميشه رو در روي خصمند ....
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از تمام آنان که به تقاضاي مشروع «قبلت» نامشروع ميگويند .... از آناني که بيحجابند .... از آنان که خود حجابند .... از بلاهايي که از دماغ فيل نازل شده شدهاند ...
آري ديگر دلم از دست همه گرفته .... از آنان که تاسوعا و عاشورا را تنها در تقويم جستجوميکنند و کربلا و کوفه و شام را تنها در نقشه .... از آنان که ديروز را ديدند و امروز را در حسرت ديروز به ديروزي تبديل ميکنند که فردا حسرتش را خواهند خورد .... از آنان که چشم به فردا دوختهاند و امروز را فراموش کردهاند .... از آنان که پرچمند اما بيرق و علم نيستند .... از آنان که کلفتي گردن خود را بيش از تيزي ذوالفقار ميدانند .... از آنان که باده ناب را با ده درصد الکل بالا ميدانند .... ا
|
|
| 43144 |
نام:
مصطفی
شهر:
قزوین
تاریخ:
9/2/2007 11:21:32 PM
کاربر مهمان
|
سلام بر هشتمین ستاره فروزان امامت و ولایت سلامی از ته قلبهای خسته ولی آکنده ازعشق و امید
دلم گرفته می خواهم با شما صحبت کنم ولی نمیدانم از کجا شروع کنم بگم یا نگم اما با تمام جرات میگم ای هشتمین اخترتابناک ولایت ای سلاله پاک امامت برخود می بالم که میتوانم با شما صحبت کنم اشک بر چشمهایم حلقه زده...می پرستمت
|
|
| 43143 |
نام:
نرگس
شهر:
شیراز
تاریخ:
9/2/2007 11:07:38 PM
کاربر مهمان
|
سلام دوست عزیز نمی دونم چکار کنم هم به پول احتیاج دارم وهم اینکه خانواده ام نمی گزارند بروم سرکار و۲تا نوجوان را باید به سختی بزرگ کنم چرا در جامعه ما اینقدر فاصله طبقاتی است که یک نوجوان هم سن وسال پسر من پول جیبی اش به اندازه حقوق یک فروشنده است ولی پسر عزیز من روزی ۵۰ تومان
آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
|
|