هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
43132
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 9/2/2007 6:09:10 PM
کاربر مهمان
 
مثل موج نباش

پرهیاهووطمطراق

مثل رود باش جاری و پاک کننده و پر انرژی که هر

سنگی و خار و خاشاکی مسیرش را عوض نمی کند و

اوآهنگ دریا کرده...

یا مثل آسمان آرام و بلند و در برگیرنده ...

سلام بر آن آسمانی ترین زمینی همو که در دریایی

ترین دلها کاشانه دارد و در هر دلی سکنی گزید عطر

نرگس سراپای وجودش را فرا می گیرد...

تعجیل در فرجش صلوات.

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
43131
نام: عرفان
شهر: شیراز
تاریخ: 9/2/2007 5:47:24 PM
کاربر مهمان
  ممنون
43130
نام: .
شهر: .
تاریخ: 9/2/2007 5:33:55 PM
کاربر مهمان
  اللهم صل علي محمد و ال محمد و عجل فرجهم
43129
نام: گلاره
شهر: تهران
تاریخ: 9/2/2007 4:48:02 PM
کاربر مهمان
  من دلم مي خواهد با رسول ازدواج كنم
43128
نام: سجاد
شهر: کوچه های مدینه
تاریخ: 9/2/2007 4:45:08 PM
کاربر مهمان
  من که دیوانه شدم در کویت/مردم آخر ز فراق رویت/به فدای تو و خلق و خویت/من به قربان قد دلجویت/کن نظر خسروی خوبان بر من(تسلای دل فاطمه زهرابر ولایت علی صلوات)
43127
نام: اسماء
شهر: نمی دانم
تاریخ: 9/2/2007 4:37:42 PM
کاربر مهمان
  به نام معشوق عاقلین
همه دوستانی که خیلی لطف دارید و
اهل دل هستید وپاک
با سلام وعرض ارادت
از دست شما ناراحت نشدم بلکه فرصت خوبی بود برای شناخت بیشتر از همه
شناخت نه دانستن قد است نه دانستن وزن
معلومه خیلی هوای هم را دارید خدا برا هم نگهتان دارد

بریم سر اصل مطب
اگر کسی همه حرفهایی را بزند که واقعا از اعماق وجودش باشه ونخواد ادای دیگران را در بیاورد خیلی راحت میشه شناخت
الان علت تمام این شکها را می گم تا فکر نفرمایید عینک دودی زدم
پارسال شب عاشورا یکی از دوستانم را دیدم از سایت گفت از باحالی بچه های سایت از اهل دل بودن بچه های تالار از امیر دانش از این که یک فرزند شهید بینتان سرطان گرفته(اگر اشتباه نکنم) با بغض حرف می زد
بهش گفتم مواظب باش محیط مجازی است اگر میری اینترنت همه جا نرو با کسی زیاد خودمانی نشو می تونن راحت بازیت بدن و کلی مسایل ایمنی را گوش زد کردم
خیلی اصرار کرد بیام تالار ولی من اهل اینترنت وپول دادن برا این کار نبودم ونیستم الان هم از اینترانت رایگان تبیان استفاده می کنم می شه خیلی قشگ تر پول خرج کرد!(البته نظرم کمی عوض شده ارزش داره)
چند وقت پیش بعد از فرستادن چندتا مطب شنیدم دوستم با یکی از بچه های به ظاهر خیلی مذهبی سایت قاطی شده و فهمیده طرف به خیال خودش رو خون شهدا قدم میزنه حالم بهم خورد خیلی دوست داشتم بفهمم کیه چون از ریا کارا متنفرم (ریا شرک خفی است)
بعد از حرفهای شما و مریم خانم وبقیه دوستان تصمیم گرفتم بی خیالش بشم کسی که اینقدر راحت دوستم را حک کرد و کل سیستمش خوابانده بود اگر من را حک کند چی ؟ آخه کامپیوتر برا من نیست ممکن است اصلا وقتهایی که صاحبش خانه است نتونم بیام . دل بستم به شما به مریم به ونوس به ساغر به سمیرا البته( اگه میشه خودش قلم بزند مطمئنم حرف های خودش قشنگ تره) به جناب امیر حسین به مجنون حقیقی حسین به بادبادک سفید رو به شهاب بزرگوار وبه ذوالعرش و.................... حالا که شما را شناختم دیگه نمی خواهم آن عوضی را بشناسم امیدوارم از جمعتان رفته باشه یا اگه هنوز هست به زودی بره
. به باران, باران خودشه کاش همه مثل باران به جای اینکه فقط دنبال درمان دیگران باشن واقعا حرف دل بزنن حداقل یک جا همه پرده ها وآبرویی را که خدا بهشان داده کنار بگذارن (ابته نمیگم بی آبرو بشن) بلکه خود بی نقابشون بشن.
من هم به همین بهانه آمدم برا اینکه یه جا بتونم حرفهایی را بزنم که همیشه رو قلبم سنگینی میکنه . وقت بدی را هم انتخاب کردم سالی که باید برا رفتن دانشگاه فقط درس بخوانم .
کمی از حرفهایتان شمارا شناختم روح بزرگتان را
امید که شناخت دوستان هم از من درست باشه

برا سلامتی صادقین ودوریشون از کاذبین صلوات بفرستیم......................
43126
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 9/2/2007 4:34:53 PM
کاربر مهمان
  اکنون تجربه می کنم بیست و یکمین سالمرگ زندگی ام را
و تو بیا نگاه کن
که چه زشت ، زمان به لحظه های بی تو بودن می خندد
شب قبل از مرگ است
هوا ابری و آسمان بارانی
امشب واژه ها چه سخت به ذهن آبی ام تلنبار می شوند!
شاید گلایه خواهند کرد از نبود و نیامدنت...
تو بگو کدام شب را بی فکر من روز می کنی؟
کدام جادو لحظه هایت را پر کرده؟ ،
که حتی نگاهی به تنهایی ام نمی کنی؟
روز مرگ من باز فرا می رسد...
من اینجام؛اینجا!
گور من اینجاست. مرا پیدا کن...
هر که خواهی باش اما باش
و برای روح مرده ام ، مرحم باش.
43125
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 9/2/2007 4:21:17 PM
کاربر مهمان
  خاطره ای ندارم از کودکی ام
چون کودکی فداکار
که انگشت در سوراخ سدی فرو برده بود
که صد سوراخ داشت!
43124
نام: اسماء
شهر: نمی دانم
تاریخ: 9/2/2007 4:18:26 PM
کاربر مهمان
  برادر بسیجی حاج امیر حسین
امید که خداوند آغاز حیات جدیدتان را با شهادت رقم بزند
اما باید صبر کنید
دیدن فروپاشی شیطان بزرگ
فراگیری عزت اسلام
وظهور

اللهم الرزقنا شهادت فی رکاب مولانا صاحب الزمان
التماس دعا
43123
نام: سمیرا
شهر: بابل
تاریخ: 9/2/2007 4:07:57 PM
کاربر مهمان
  با لبخندت طعنه مزن
روزی نگاه معصومی
چشمان تو را هم گناه کار می کند
با لبخندش...
<<ابتدا <قبلی 4319 4318 4317 4316 4315 4314 4313 4312 4311 4310 4309 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4314&mode=print