هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
42822
نام: سید احمد حسینی
شهر: رشت-لشت نشا
تاریخ: 8/27/2007 2:20:52 AM
کاربر مهمان
  من شعر و نویسندگی بلد نیستم فقط میگم ای کاش منم زمان جنگ بودم که اون روزا و اون مردم با مرام و با غیرت و که خیلی با هم خوب بودندبه همه این مردم در زمان حال می ارزه که همه فکرشون پوله وکج روی من خوب نیستم اسلامی هم شاید نباشم فقط نمازمو میخونم اونم بعضی وقتا فراموش میکونم یا نمی خونم راستشو دارم میگم ولی دوست داشتم رفیقایی مثل رفیقای زمان جنگ داشته باشم با معرفت که واسه رفاقت از جون مایه بزارن خدا حافظ
42821
نام: ساغر
شهر: تهران
تاریخ: 8/27/2007 1:51:20 AM
کاربر مهمان
  كجايي اي حقيقت جاودانه كجايي اي تو غايب از ميانه
كجايي اي شكوه عدل وانصاف نمي شوري تو بر ظلم زمانه
كجايي اي عزيز بهتر از جان كجايي اي نماد دين و قرآن
كجايي اي زمين را حجت حق نمي باري تو اي رحمت چوباران
كجايي اي علي را عدل گونه كجايي اي حقيقت را نمونه
كجايي اي سپهسالار ايمان نمي آيي ز غيبت در ميانه
مگر ظلمت نه حدوحصر دارد مگر ايوب بي حد صبر دارد
مگر بايد بسوزاند جهان را كسي كز وي يزيدي شرم دارد
الا اي ظالمان را تازيانه الا خشم خدايي را نشانه
حمايل ذوالفقار حيدري را بزن بر ظلمت و ظلم زمانه
الا اي مظه ر صبح سپيده الا اي مقدمت بر روي ديده
ندا در ده و حق را ياوري كن جهان را با عدالت داوري كن.
اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم.
42820
نام: بادبادك سفيد
شهر: زير گنبد نيلي، روي خاك پاك ايران زمين
تاریخ: 8/27/2007 1:44:49 AM
کاربر مهمان
  سلام به همه دوستان
هزار تا صلوات هم با من

موفق و مؤيد باشيد
التماس دعا
42819
نام: تارا
شهر: تهران
تاریخ: 8/27/2007 1:18:12 AM
کاربر مهمان
  من نیستم چون دیگران بازیچه ی بازیگران
42818
نام: مبـــــــــــارز
شهر: اهــــــــــواز
تاریخ: 8/27/2007 12:14:25 AM
کاربر مهمان
  بسمه الله النور

سلام بر عاشقا

اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! از بسيارى از گمانها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمانها گناه است; و هرگز (در كار ديگران) تجسس نكنيد; و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين) همه شما از اين امر كراهت داريد; تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه‏پذير و مهربان است! (12)


((سوره الحجرات _آیه 12))

__________________________________

سلام بر عبدالفاطمه بزرگوار (مسئول روابط عمومی قلعه)
__________________________________

سلام بر اسماء از شهر شک دارم

**وبگیرد دستم
تا برد پیش حسین
پیش آنان که همه رو سوی خدا پر کشیدند آزاد
ومرا آزاد کند از همه این دنیا
بال پرواز دهد**
شعرتون خیلی قشنگ بود ، ببخشید که دیر نظرم رو گفتم ، فکر کنم که باعث رنجش شما شده، ولی من همون روز اول که شعرتون رو خوندم به دلم نشست و میخواستم نظرم رو بدم، ولی این روزا یکم سرم شلوغه بود.
شرمنده - حلال کن
موفق باشین

_________________________________

سلام بر--***از شهر***
منم از خودم مي گم، نه از تبار روزگاران دفاع نیستم.
ولی در میدان جنگ دیگری حضور دارم که پیروزی در این جنگ خوشنودی مردان اون دوران رو در بر داره.
برام دعا کن
_________________________________


بزرگواران بیماران مسلمان رو از دعای خیرتون محروم نکنید...

دوستدار دوستان حسیـــــن(ع)، مبـارز خسته و عاشق


42817
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 8/26/2007 9:46:16 PM
کاربر مهمان
  صلوات دوا درد است صلوات بفرستيد
42816
نام: شهاب
شهر: امید به رحمت خدا
تاریخ: 8/26/2007 9:32:38 PM
کاربر مهمان
  اتل متل يه بازی
بازی يی بچه‌گونه
از آقاجون نشسته
تا کوچولوی خونه

اول عمو نشسته
بعد زن‌عمو فريده
بعد مامان و آقاجون
بعد بابا و سعيده

مامان‌بزرگ کنارش
بعد عمه‌جون خجسته
بعد هم شوهر عمه که
سوخته ، کنار نشسته

همين طوری که می‌خوند
رسيد به پای باباش
با دست روی پاهاش زد
تقّی صدا کرد پاهاش

يک دفعه رنگش پريد
پای بابا رو ناز کرد
نذاشت که ورچيده شه
پای اونو دراز کرد

بعد دوباره شروع کرد
اتل متل رو خوندش
با کلّی داد و بيداد
آقاجونم سوزوندش

دوباره توی بازی
قرعه به بابا افتاد
نذاشت بابا بسوزه
با کلّی داد و بيداد

بازی کرد و دوباره
به پای بابا رسيد
چشماشو بست و رد شد
انگار پاها رو نديد

مامان‌جونم سوزوندش
عمه رو بيرون انداخت
با قهر و با جِر زنی
کار عمو رو هم ساخت

زن‌عمو هم بيرون رفت
مامان‌بزرگش هم سوخت
اون وقت بابا رو بوسيد
چشماشو به پاهاش دوخت

بعد،از خودش شروع کرد
اتل متل رو خوندش
اما بازم آخرش
جزوندش و جزوندش

نمی‌تونست بخونه
سعيده ، آچين واچين
پای بابا ورچيده‌ست
تو جنگ رفته روی مين

يک دفعه بغضش گرفت
گفت: ( تو اتل متل‌ها
بابا ديگه بازی نيست
تا که نسوزه بابام )
پاهای مصنوعی رو
برد با خودش تو اتاق
محکم در و به هم زد
چشماشو دوختش به طاق

امشب حال سعيده
خيلی خيلی خرابه
بازم با بغض و گريه
می‌خواد بره بخوابه

ديگه می‌خواد وقت خواب
سعيده عادت کنه
جای متکا روی
پا استراحت کنه

بايد يادش بمونه
بابا هميشه بُرده
پای بابا تو جبهه
شهيد شده نمرده

شادی روح ابوالفضل سپهر صلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد وعجل فرجهم.
42815
نام: ذو العرش
شهر: اهواز
تاریخ: 8/26/2007 9:10:50 PM
کاربر مهمان
  یا رحمن

الهی انا الفقیر فی غنای فکیف لا اکون فقیرا فی فقری

الهی انا الجاهل فی علمی فکیف لا اکون جهولا فی جهلی


خدایا !من در توانگری خود نیازمندم پس چگونه در ناداری خویش نیازمند نباشم . خدایا من در دانایی خود نادانم پس چگونه در نادانی خود نادان نباشم .
**بخشی از دعای عرفه


گرامی از شهر دلگرفته ها یه جزءانتخاب نشده هم با من

مقدادمنتظر خبری از خواهر تون هم هستیم بزرگوار!

یا علی
42814
نام: محمد بابايي
شهر: ئشقشدی
تاریخ: 8/26/2007 8:33:57 PM
کاربر مهمان
  مذاحي هاي زيادي براي نيمه شعبان در سايت قرار دهيد با تشكر محمد بابايي وب سايت من

www.mohamadbabaym20.blogfa.com
42813
نام: مریم
شهر: بندرلنگه
تاریخ: 8/26/2007 8:14:09 PM
کاربر مهمان
  دعای ثروتمند شدن
<<ابتدا <قبلی 4288 4287 4286 4285 4284 4283 4282 4281 4280 4279 4278 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4283&mode=print