اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
| | هرچه می خواهد دل تنگت بگو |
| 42412 |
نام:
many rany
شهر:
karaj
تاریخ:
8/19/2007 2:21:14 PM
کاربر مهمان
|
صحبتی شد که خدا باب نجاتی بفرست/تلخی ذایقه را شاخه نباتی بفرست/میرسد با علم سبز امامت بر دوش/از چه بیکار نشستی صلواتی بفرست/
تعجیل در فرج اقا گناه نکنیم...
|
|
| 42411 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
8/19/2007 2:19:03 PM
کاربر مهمان
|
بغضی درون حنــجره ام جـــا گرفته است
تنهــا یی ام بـدون تـــو معنــــا گرفته است
چیزی شبیه جادوی چشمت که دیدنی است
در کنـــــج خلوت دل من پـــــا گرفته است
بــاور نمی کنی، نکن امــــا بدان که سخت
کـــارم زعشق پــــاک تو بـالا گرفته است
عشقـــــم کشیده با تـــو کمــی درد دل کنــم
آخـــر دل من از غم دنیــــــا گرفـــته است
برگــــــرد ای زلال محـــبت که دوری ات
حال تــــــمام آ ینه هــــــا را گرفتــــه است
در پهنـــــه ی دلم غــــــم تو موج می زنــد
حتی بــــرای تو دل دریــــــا گرفتـــه است
یک بــــــارهم شده تـو به حرفم بهــــــا بده
این دل بهانه ی گـل زهــــــرا گرفتـه است
|
|
| 42410 |
نام:
MAHNAZ
شهر:
TEHRAN
تاریخ:
8/19/2007 1:53:14 PM
کاربر مهمان
|
درست 424 روز پيش بود كه اين واقعة شوم برام افتاد. اصلاً فكرش را نميكردم كه خداوند مهربان چيزي بعد از حدود 20 سال انتظار و خون دل خوردن درست 3 روز مانده به عروسيام اين اتفاق شوم را برايم پيش بياره. رفته بودم شهرستان براي بردن جهيزيه يعني 27/3/85 و 30/3/85 ميخواستيم برگرديم كه بقية كارهاي مراسم عروسيامان را و خريدهايي كه مانده بود انجام دهيم ولي متأسفانه من نفهميدم چطور شد كه ناگاه وقتي به هوش آمدم چيزي حدود 4 روز از آن حادثه گذشته بود يعني روز 2/4/85 كه روز تولدم بود و مصادف با عروسيام بود كه در همان حال فقط يادم آمد پدرم گفت دخترم اجازه ميدهي ما بريم و نظرت چيه آيا در تهران دفنش كنيم يا ببريم همانجا من كه مثل سابق تقريباً با پدرم رودربايستي داشتم گفتم هر طور كه صلاح ميدانيد ولي او آنجا را دوست داشت در حالي كه نميدانم اصلاً چي شده بود. وقتي همكارام و دوستانم و اقوام ياد آن روز ميافتند و به من تعريف ميكنند كه بعد از رفتن پدر و مادرم من مدام ساعت را ميپرسيدم كه چند است ما هنوز كارمان تمام نشده و چيزي براي عروسي نمانده به اصغر عزيزم بگيد بيا بريم آنها واقعاً فكر ميكردند من ميدونم كه چي شده در حالي كه من نميدانستم عزيزم چهار روز پيش منو در بهترين شرايط تنهام گذاشته و رفته و حالا پدر و مادرم براي مراسم خاكسپاري دارند ميرند شهرستان كه فرداي آن روز يعني 3/2/85 كه مثلاً ميخواست مراسم پاتختيمان باشد هزاران افسوس مصادف شد با مراسم خاكسپاري عزيزترين فرد زندگيم. شخصي كه سالها براي رسيدن به هم خون دل خورده بوديم و داشتيم رنج ميكشيديم. متأسفانه از پارسال كه اين اتفاق برام افتاده اعتقادم را نسبت به همه چيز از دست دادم. ديگه به هيچ چيز اعتقاد ندارم و اين هم يكي ديگر از بزرگترين مشكلات من شده و نميدانم چه كنم. الان درست 424 روز است كه در فراق عزيزم دارم ميسوزم و نميدانم چه كنم كه زودتر از اين وضع نجات پيدا كنم و به هيچ چيز جز مرگ فكر نميكنم نه اينكه با رفتن به آن دنيا به عشقم به عزيزم ميرسم نه، بلكه از اين عذابي كه دارم ميكشم خلاص بشم.
|
|
| 42409 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
8/19/2007 1:27:05 PM
کاربر مهمان
|
یا اباصالح المهدی(عج)
یا ابانااستغفر لنا ذنوبنا انا کنا خاطئین
|
|
| 42408 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
8/19/2007 1:22:29 PM
کاربر مهمان
|
صد شربت شیرین ز لبت خسته دلان را
نزدیک لب آرند و چشیدن نگذارند
|
|
| 42407 |
نام:
سارا
شهر:
تهران
تاریخ:
8/19/2007 1:15:20 PM
کاربر مهمان
|
فعلا چیزی برای گفتن ندارم
|
|
| 42406 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
8/19/2007 1:11:03 PM
کاربر مهمان
|
... راه وصال بستی
با بهتران نشستی
رو کن به هر که خواهی
گل پشت و رو ندارد ...
...آقامی...
|
|
| 42405 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
8/19/2007 1:03:17 PM
کاربر مهمان
|
...تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد
حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد...
|
|
| 42404 |
نام:
شهاب
شهر:
امید به رحمت خدا
تاریخ:
8/19/2007 12:53:46 PM
کاربر مهمان
|
مولا ،
با يادت آرام مي گيرم،نمازت را سحرگاهان در آرامش و سكوت مي خوانم،با ذكر دعاها و زيارتت زنده مي شوم و با شنيدن نام زيبايت مي گريم.هفته ام را به اميد جمعه ات آغاز مي كنم،صبح هاي جمعه به اميد ديدارت از خواب برميخيزم و بعد از ظهرها در غم نيامدنت با آسمان شريك مي شوم.
آدميان انتظار مي كشند،انتظار دوست،انتظار ديدار مجدد،اما انتظار كسي كه چيزي جز خوبي و عظمت و زيبايي و كمال از او نشنيده اي شيرين ترين انتظار است.
پس مولاي من منتظرانت را بيش از اين چشم انتظار آمدنت نگذار،بيا دل هاي بي قرار آنان را تسكين ده،بيا حكومت عدل الهي را گسترش ده،بيا كفر و سياهي و ظلمت را ريشه كن نما.
چشمانم را به تقويم جمعه ي اين هفته ميدوزم و از معبودم مي خواهم كه انتظار ما منتظران را پايان دهد.
به اميد خدا،قرار ما اين جمعه، مولا يا صاحب الزمان.
|
|
| 42403 |
نام:
فروغ
شهر:
ارومیه
تاریخ:
8/19/2007 11:36:56 AM
کاربر مهمان
|
سلام الان که دارم می نویسم واقا داغونم نمی دونم چی کار کنم یه لحظه دلم ارومو قرار نداره نه کسی میفهمه من چی می خوام نه کسی به حرفای دام گوش می کنه نه راه پس دارم نه راه پیش تورو خدا دعام کنین
|
|