هرچه می خواهد دل تنگت بگو
نام:
ایمیل:  اختیاری
شهر:  
درج مطلب
کد امنیتی:
CAPTCHA code image
Change the code
   

کاربر گرامی! مطالب شما پس از تایید مدیر حرف دل در این صفحه نمایش داده می شود.

اهــــــل دل ای نازنین هــایم ســـلام
ســایه تان اینجا همیـشه مســــــتدام
بـا شـما قلـــــبم منـــــوّر می شـــود
حــال من یك حـــال دیــگر می شـــــود
حـــــرف دل ، اینـجا پناهم داده است
دلـــــــبری قــــــولِ نگـــــاهم داده است
بزمتان ، جــــــانِ مــــــــرا بـر بـاد كـرد
حــــــرف دل ، مـــــا را چنین معـتاد كـرد
حـرف دل، پُر گشته از یــــاران عشق
گـــونه هـا تـَــــر گشته از باران عشـــق
عــاشــقان مبهوت خالش می شوند
مست و شـیدای "وصالش" می شـوند
 هرچه می خواهد دل تنگت بگو
41252
نام: قاتی تنها
شهر: غربت
تاریخ: 7/22/2007 7:44:05 PM
کاربر مهمان
  چون گفتی هرچی دل تنگت می خواد بگو می گم. حس عجیبی دارم!می دونی؟این اواخر این حس بیشتر بهم دست میده!!حس تنهایی و بی حوصلگی همراه با اضطراب و تشویش!!!خدا همه ی جوونای مجرد رو آرامش و تسکین قلب بده.آمین
41251
نام: رضا
شهر: مشهد
تاریخ: 7/22/2007 7:05:06 PM
کاربر مهمان
  ادمين جان تو رو خدا حرفاي بچه‌ها رو سريعتر چاپ كن
ميخوايم از حال مجنون‌الحسين با خبر شيم.
41250
نام: نگران
شهر: اصفهان
تاریخ: 7/22/2007 6:39:17 PM
کاربر مهمان
  يه زن و شوهر كه براي نداشتن خونه مي خوان بچه دار نشن!!!!
براي اينكه پول ندارن قرص بخرن
............
براي اينكه خرج دندون پر كردن پنجاه شصت هزار تومنه
...................
به كجا بگن؟؟؟
به ادماي دلسنگي مثل باباي من؟!
كه فقط و فقط دنبال پوله....واي ويل لكل حمزه المزه..الذي جمع مال و عدده
.............................
شما پيشنهادي دارين عزيزان؟؟؟؟
در مورد درمان بيماران بي بضاعت جايي هست؟؟؟
41249
نام: مجید
شهر: از کرج
تاریخ: 7/22/2007 6:39:03 PM
کاربر مهمان
  عشق حقيقي بي دليل است و از قلب سرچشمه مي گيرد. هرگز به دنبال تأييد عشق بامعيارهاي ذهني نباش. ذهن فقط به درد زندگي در دنيا مي خورد. اگر بخواهي مي تواني به توانايي ها و امكانات فردي كه دوستش داري فكر كني اما در اين صورت تو براي زندگي آينده به دنبال شرايط بوده اي. عشق فراتر از اينهاست. فراتر از معيارهاي ذهني است. عشق از جاذبه هاي بدني هم فراتر است نزديكي عشق فاصله هاي زماني و مكاني را درهم مي شكند چون مرز عشق از زمان و مكان فراتر است.
تو از طريق قلبت با قلب ديگري ارتباط مي گيري... اين رابطه كلامي نيست به حرف در نمي آيد و با هيچ معيار ذهني قياس نمي شود. از قلب عشق و اعتماد زاده مي شود. ذهن هميشه ترديد دارد در حالي كه عشق كاملاً اعتماد مي كند. عشق از بدن چهارم مي آيد بنابراين با معيارهاي بدن هاي پايين تر قابل سنجش نيست و فقط به وسيلة‌ آنها به نحوي محدود حس مي شود.
شما وقتي كسي را دوست داريد تنها از حضورش شاد مي شويد و ديگر نيازي به هيچ چيز ديگري نداريد.
حالا به عنوان يك شاهد به فردي كه از عشق خود نسبت به او شك داريد فكر كنيد. تصور كنيد كه مقابل هم قرار گرفته ايد و شما به عنوان شاهد هم خود را مي بيني و هم او را. چه احساسي داريد؟ آيا ضربان قلبت تان تندتر شده؟ آيا حس مي كنيد امواج شادي بخش از سوي قلب او به سمت شما مي آيد؟ آيا حضور او برايتان نشاط آور است؟‌چشمان خود را ببنديد و اين امواج را با تمام وجود بررسي كنيد. تنها عضوي كه مي تواند بگويد شما عاشقيد يا نه قلبتان است.
چرا عاشق مي شويم چرا متنفر؟!
برخي عرفا مي گويند ما هفت بدن داريم. بدن فيزيكي يعني همين كه قابل مشاهده است اولين بدن ماست. اما بدن دوم به بعد را با چشم ظاهر نمي تواني ببيني بلكه يك حس شهودي لازم است تا آن را باور كني. در بدن دوم احساسات و عواطف ما شكل مي گيرند. اگر تو عاشقي و اگر متنفري از امكان بالقوه بدن دوم استفاده كرده اي. اين حالات شرايطي هستند كه از استعداد طبيعي بدن دوم ناشي مي شوند. سرچشمة انرژي عشق و تنفر يكي است و اين دو با هم هستند. اين كه چرا از يك فرد به خصوص خوشتان مي آيد و از فرد ديگري متنفر مي شويد تفاوت آنها در طبيعت ارتعاشات آنهاست. در مرحله از رشد معنوي تو سعي مي كني از جهت هاي متضاد فراتررويد و اين را از ديدگاه ديگري هم مي توان بررسي كرد.
برخي ذهن را به دو بخش خودآگاه و ناخودآگاه تقسيم كرده اند و بودا آن را به 360 بخش تقسيم كرده. احساسي كه نسبت به ديگران داريم به هر دو بخش مربوط مي شود يعني گاهي با ديدن رفتارها و يا شنيدن حرف هاي يك نفر از او بدمان مي آيد و گاهي بدون داشتن دليل واضح و مشخصي از كسي بدمان مي آيد و اين حس از ناخودآگاه ما مي آيد. بخشي ا زذهن كه حد و مرزي ندارد و در مقايسه با بخش آگاه مثل جنگل در برابر باغچه است.
بخش ناخودآگاه جايي است كه اگر بتواني به آن دست يابي به كمال خواهي رسيد. وقتي از كسي بدت مي آيد از او فرار نكن تو مي تواني به او فكر كني و به دلايلي كه باعث تنفرت شده بيانديشي. اين حس را سركوب نكن فقط به آن فكر كن حتي تظاهر نكن كه متنفر نيستي با آن مواجه شو و دركش كن.


اگر حس تنفر نداشتيم
اگر حس تنفر نبود شما هر غذايي را مي خورديد حتي غذاهاي فاسد شده و گنديده. شما حسي نداشتيد كه شما را باخبر كند.
اگر حس تنفر نبود شما هر آبي را مي نوشيديد چه آن آب تصفيه بود چه آب يك لجن زار. اگر حس تنفر نبود برايتان فرقي نمي كرد كه كيسة‌ زباله را هر شب بيرون بگذاريد،‌ چون حس ب
41248
نام: منيره
شهر: روي زمين خدا
تاریخ: 7/22/2007 6:03:22 PM
کاربر مهمان
  سلام خدمت همتون.اول عزيزاني كه براي اين سايت زحمت مي كشند و اين تغييراتو دادند خسته نباشن عاليه

بعدشم همتونو دوست دارم همه ي عزيزان حرف دلي
گرچند شما ها زياد منو نمي شناسين چون من بيشتر مي خوندم تا بنويسم
41247
نام: آرمان
شهر: آرمانشهر
تاریخ: 7/22/2007 5:47:50 PM
کاربر مهمان
  زندگی دنیا با مرگ در آمیخته است؛
روشنایی هایش با تاریکی، شادی هایش با رنج، خنده هایش با گریه، پیروزی هایش با شکست، زیبایی هایش با زشتی، جوانی اش با پیری و بالاخره وجودش با عدم.
حقیقت این عالم فنا است و انسان را نه برای فنا، که برای بقا آفریده اند: « خلقتم للبقا لا للفناء واسمعو دعوة الموت آذانکم قبل ان یدعی بکم»؛ دعوت مرگ را به گوش گیرید، پیش از آنکه مرگ شما را فرا خواند.
و همه ی این سخنان از سر مرگ آکاهی است و راستش، لذت زندگی مرگ اگاهانه را جز اولیای خدا کس نمی داند؛ این لذتی نیست که به هر کس عطا کنند.
تنگ نظری است اگر به مقتضای تفکر رایج به این سخن پشت کنیم و بگوییم : « تا کجا از مرگ می گویید؟ کمی هم در وصف زندگی بسرایید!دل بستن در دنیا دل بستن در فناست و مرگ بر ما سایه افکنده است.
این علی است که چنین می فرماید. همانکه راه های آسمان را بهتر از راه های زمین میشناسد. سخنان او سروده هایی شاد و مفرح در وصف زندگی است.
آن زندگی که با زهر فنا و مرگ در نیامیخته است. منتهی غفلت زدگان بیشتر می پسندند که با غفلت از مرگ، به سراب شادی های آمیخته با غصه دل خوش کنند.
بگذار چنین باشد.
اما اگر اولیای خدا در جستجوی فنای فی الله هستند، بقای حقیقی را طلب کرده اند. بودنی را که از دسترس مرگ و فنا و رنج و غصه و شکست دور باشد.
به سخن علی علیه السلام گوش بسپاریم:
«دلهاتان را از دنیا بیرون کنید، پیش از آنکه بدن های شما را از آن بیرون ببرند».
متن بالا قسمتی از نریشن های شهید آوینی بود در وصف مرگ که هیچ گاه فرصت نکرد آنرا بر روی تصویر بخواند...
*
...و به یاد مجنون الحسین بزرگوار آخرین قسمت از آخرین نوشته اش را به یاد می آوریم:
«درد دل من را تو مي‌داني و هيچ لزومي نيست كه ديگري داند
پس سخن را كوتاه مي‌كنم
و راضي به رضاي توام
هر چه پيش آيد .......... خوش آيد»
41246
نام: صبرا
شهر: صابران
تاریخ: 7/22/2007 5:46:18 PM
کاربر مهمان
  دعا میکنم هیچ وقت دل هیچ دخترو پسری نگیره:شما هم بگین امین
41245
نام: zahra
شهر: qom
تاریخ: 7/22/2007 5:03:23 PM
کاربر مهمان
  مجنون الحسین گلی بود که از میان ما گلچین شد دوستان خوبم تسلیت مرا بذیرا باشید
41244
نام: سبكبار
شهر: يه كوشه دنيا
تاریخ: 7/22/2007 5:01:35 PM
کاربر مهمان
  هجرت ايشان رابه عالم مططهرين وشهدا رابه خانواده محترم ودوستان تسليت وبرايش راحتي بعد موت خواهانم شادي روحش صلوات بفرستيد نماز وحشت يادتان نره
41243
نام: نسیم
شهر: ناکجا آباد
تاریخ: 7/22/2007 4:56:20 PM
کاربر مهمان
  انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -انا مجنون الحسین یا ثارالله -
<<ابتدا <قبلی 4131 4130 4129 4128 4127 4126 4125 4124 4123 4122 4121 بعدی> انتها>>



Logo
https://old.aviny.com/guestbook/default.aspx?Page=4126&mode=print